عشق و حسرت

باسلام و احترام
دوستان همین اول بگم اولین باره داستان می نویسم و اینکه بخاطر واقعی بودن خاطره اسما مستعاره
سونیام 20 سالمه دو ساله عقدم و ازدواج سنتی کردم که نامزدم تو یه شهر دیگه سرکاره و دوریم از هم هر چند ماه یکبار شرایط پیش میاد که همدیگه رو ببینیم و دوران عقدمون سخت سپری میشه و به خاطر شغلش هنوز شرایط ازدواج نداریم یه روز که خیلی حوصلم سر رفته بود تو یکی از بازی های آنلاین میچرخیدم با فرزین آشنا شدم فرزین 28 سالشه و خیلی چهرش جذاب و خواستنیه برام اونم متاهله و یه بچه داره رابطمون کم کم شکل گرفت باهم صمیمی شدیم رفته رفته بیشتر حرف میزدیم و عکس رد و بدل می کردیم و… وابسته همدیگه شدیم جوری که اگه چند ساعت نمیومد حرف بزنیم دلم شدید تنگ میشد واسش گریه میکردم و عکساشو بغل میکردم دیدنش از نزدیک آرزوم شده بود رابطمون همینجوری ادامه داشت تا ماها گذشت و حسم نسبت بهش بیشتر و بیشتر شد مثلا من نامزدم میومد باهاش رابطه برقرار میکردم یا فرزین با زنش رابطه برقرار میکرد حسودیمون میشد عصبی میشدیم 7 ماه گذشت و ازش خواستم بیاد از نزدیک همو ببینیم اون تو یه شهر دیگه دور از شهر من بود فرزینم قبول کرد و بعد اوکی شدن شرایط اومد دیدنم وقتی قرار بود بیاد دل تو دلم نبود از قبل هم هماهنگ کرده بودیم که وقتی اومد من خانواده رو بپیچونم و بگم میرم خونه ابجیم شب بمونم شوهرش خونه نیست تنهان و با ابجیم هماهنگ کنم که شبو کنار فرزین بگذرونم فرزین داشت میومد که پی‌ام داد یکساعت مونده برسم منم گفتم تو این زمان اماده شم رفتم دوش گرفتم موهامو خشک کردم شیکترین لباسمو پوشیدم سکسی ترین لباس خواب هامو پوشیدم و یه آرایش ملیح کردم و یه عطر شیرین سکسی زدم و ست راحتی و لباس خواب اضافه و چیزای ضروری رو تو کیف گذاشتم و آماده رفتن شدم به مامانم گفتم الان با دوستام میرم بیرون و بعدش میرم خونه ابجی پیش ابجی اینا از خونه زدم بیرون اونموقع فرزین هم رسیده بود ضربان قلبم انقد شدید و تند بود که خودم می‌شنیدم و حس میکردم الانه قلبم وایسه انقد ذوق و استرس داشتم نمیدونستم چجوری حسمو کنترل کنم لوکیشن فرستادم و فرزین اومد دنبالم دل تو دلم نبود تا رسید از ماشین پیاده شد و مثل بچه ها پریدم بغلش و محکم تو بغلش حبسم کرد اونجا بود که از خوشحالی و حسرت نداشتنش بغضم ترکید و تو بغلش اشک ریختم درسته بخاطر من اینهمه راه اومده بود دوسم داشت ولی هیچوقت ماله من نبود منم ماله اون نبودم و این حسرت هر روز باعث میشد اشک بریزم و ساعت ها گریه کنم بالاخره بعد چند دقیقه که تو خیابون بغلش کرده بودم از بغلش جدا شدم و سوار ماشین شدیمو حرکت کردیم اول پیشنهاد داد بریم کافه رفتیم کافه نشستیم کلی حرف زدیم بقول معروف دل دادیم قلوه گرفتیم دیگه از اونجا به بعد شدید هورنی بودم دلم میخاست زیر هیکل و قیافه خاص و جذابش لهم کنه حدود یکساعتی کافه بودیم بعدم رفتیم هتل اتاقی رو که از قبل رزرو کرده بودیم رو تحویل گرفتیم رفتیم داخل هنوز در اتاق رو کامل نبسته بودیم که همدیگه رو بغل کردیم فرزین امونم نداد حتی کیفمو زمین بزارم ازم گرفت پرتش کرد رو تخت سرمو بین دوتا دستای جذاب و مردونش گرفت شروع به خوردن لبام کرد منم همراهیش میکردم جوری لبای همدیگه رو میخوردیم که انگار میخواستیم حسرت این 7 ماهمون رو جبران کنیم همینجور که لب و گردن و گوش همدیگه رو میخوردیم تیکه تیکه لباس های همدیگه رو درمی‌آوردیم فرزین بافت و دامنم رو دراورده بود و منم تیشرت و کمربند شو زیپ شلوارشو باز کرده بودم و خودش باید درمی‌آورد اول کفششو درآورد و بعدم شلوارشو تو اون مدتی که اون کفشو شلوارش رو در آورد منم بند یه لنگه بوتمو باز کردم و دراوردم و اون یکیو فرزین باز کرد درآورد زانو زدم جلوش کیر نسبتا بزرگو درشتشو کردم تو دهنم اروم از بالا شروع کردم تا پایین ساک میزدم و همچنان با دستم تخماشو می‌میمالیدم بعد که حسابی ساک زدم کیرشو دراوردم و تخماشو کردم تو دهنم تخماشو لیس میزدم با دستم کیرشو بالا پایین میکردم انقد خوردم تا خودش بلندم کرد انداخت رو تخت خیمه زد روم از لبو گردنم شروع به خوردن کرد سینه هامو انقد لیس و مک زد تا کبود شدن دلم میخاست فقط کیرشو فرو کنه تو کصم تلمبه بزنه ولی اون خیلی صبور بود برا دیوونه کردنم نقشه ریخته بود رسید به کصم یه لیس آبدار کشید به کص خیسم زبونشو لوله کرد اول سوراخم زبونشو میکرد تو سوراخم و لیس میزد دیوونه شده بودم سرشو با دستم به کصم فشار میدادم و قربون صدقش میرفتم به التماس افتاده بودم که زودتر کیرشو بکنه تو کصم فرزین تورو خدا منو بکن کصم کیرتو میخاد جرم بده بعد از دیوونه کردنم از روم بلند شد بلندم کرد پاهامو دور کمرش حلقه کردم صورتم روبه روی صورتش و کیرش رو تا ته کرد توم اونموقع بود که انگار دنیارو داده بودن بهم شروع به تلمبه زدن کرد قربون کص تنگت برم من دختر کوچولوم ماله خودمی و… وسط قربون صدقه هاش وقت میشد یه لب اساسی هم ازم می‌گرفت و جرم میداد بعد چند دقیقه تو این پوزیشن منو گذاشت زمین بهم گفت داگی بخوابم داگی خوبیدمو کیرشو یهو تا ته کرد تو کصم اخخخخخ بلندی گفتم و شروع به گاییدنم کرد اخ که عاشق کیرش و خودش و همه وجودش بودم دلم نمیخواست هیچ وقت سکسمون تموم شه همینجور ک میکرد سوراخ کونمو انگشت میزد چند دقیقه هم تو این پوزیشن کرد و گفت آبش داره میاد و کشید بیرون گفتم همشو تو دهنم خالی کرد بعد 7ماه به آرزوم رسیده بودم و دلم نمی خواست فرزین حالا حالا ها از پیشم بره ولی این کار شدنی نبود و باعث‌شده بود وقتی کنارمه هم حسرت رفتنشون بخورم بعدش باهم رفتیم دوش گرفتیم اونجام سکس کردیم رفتیم بیرون شام‌خوردیم برگشتیم هتل اونشب تا صبح فرزین بغلم بود و باهم سکس کردیم که کاش هیچوقت اون شب تموم نمیشد و فرزین همیشه ماله من میموند.

نوشته: سونیا

بازدید 4,231

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

2 پاسخ به “عشق و حسرت”

  1. شوهرت اگر هر روز به تو خیانت کنه حقته. البته دنیا دار مکافاته و گرده ببین کجا و چجوری چوبشو میخوری.طلاق و برای امثال تو گذاشتن. جدا می‌شدی بعد به هزار نفر میدادی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید