عشق های دروغی (۱)

سلام اسم من سپیده 24سالمه
مامانم بخاطر زال بودنم اسم منو سپیده گذاشت
اگه نمیدونید زال چیه یه نو بیماریه که تو بدن رنگدانه تولید نمیشه البته به نظرم یه نعمته نه بیماری
تو بچگی مامانمو از دست دادم بخاطر ازدواج مجدد بابام پیش مادربزرگم زندگی میکنم
اوایل ازدواج بابام مشکلی نبود اما کم کم اون زنک احمق خودشو نشون داد حتی میخواست یه جوری بابامو راضی کنه منو تو اون سن عروس کنه اونم کی برادرزاده احمقتر از خودش
منم تندی رفتم پیش مادرجون
نبود مامان دوری از بابا خیلی داشت اذیتم میکرد
تو اون دوران خیلی نیاز به یه هم صحبت داشتم که درکم کنه
و این شد که مهران پسر عموم شد نزدیکترین کس بهم تو همون دوران که داشتم دبیرستان رو تموم میکردم کم کم خودمو آماده میکردم که به مهران بگم ازش خوشم اومده که بابام بدون درنظر گرفتن احساس من منو عقد برادر زاده زنش کرد و تو دوران عقد رابطه داشتن توی فامیل ما چیز عادی بود
اون اولین چیزی بود که تجربه کردم فریبرز دستمال خونی منو گذاشت تو جعبه داد دست مادرش اونم بعدنگاه کیل کشید
نامادریم شیرینی پخش کردن این رسمه
خلاصه بگذریم از این حاشیه ها خدایش با وجود درد بدجور لذت بردم
عروسیمون گذاشتن برای سه ماه بعد قرار شد فریب بره ترکیه
کارکنه اینا
منم برگشتم خونه مادربزرگم البته بابام گفت برگرد خونه ولی من قبول نکردم
خونه مامان بزرگ که بودم مهران هی شوخی میکرد سربه سرم میذاشت ولی من اشکم در میومد چون واقعا راضی نبودم
یه شب تو اتاقم بودم همینجوری تو تاریکی داشتم فکر میکردم که متوجه شدم یکی اومد اتاقم از روی سایه ش که بخاطر لامپ راهرو به وجود آمده بود فهمیدم مهرانه گفتم خودمو بخواب بزنم که دست از سرم برداره امد طرفم چندبار یواش صدام زد بعدم کمی بلند ولی دید من حرکتی نمی کنم رفت درو بست حداقل من اینجوری فکرکردم که رفته ولی اون فقط درو بست بعد امد رو تختم کنارم دراز کشید تو تاریکی سینمو پیدا کرد دستش رو سینم بود اروم یواش میمالید شوکه شدم نمیدونستم چیکار کنم نه راه پیش داشتم نه پس یکم که باهاش ور رفت بلند شد چراغ خوابو روشن کرد من همچنان خودمو بخواب زدم دوباره امد رو لبه تخت نشست یواش دوتا دکمه بالای پیرهنمو باز کرد تا سینم بهتر مشخص بشه
داشتم از استرس چکنم چکنم میمردم که یهو شوک شدم
_میدونم بیداری چشات داره میپره نفساتم نتونستی کنترل کنی
قلبم واستاد اروم چشمامو باز کردم صورتش دقیق جلوی صورتم بود هنوز داشت کارشو میکرد بعد باز کردن دکمه سوتینمو کمی کشید پایین تا سینم بیاد بیرون لال شده بودم ولی ناخوداگاه دستمو گرفتم رو سینم
دستمو تو جیک ثانیه پس زد سینمو تو مشتش گرفت خواستم چیزی بگم که گفت هیس مامان جون هنوز بیداره نمیخوای که بفهمه انجام برای جفتمون بد میشه
ادامه داد تو باید از اول مال من میبودی نه اون پسره دیلاق لباشو گذاشت رو لبام منم همین حسو داشتم من باید تو تخت مهران میبودم اون شب
بعد بوسیدن لبام گفت میدونم توام دلت میخواد وگرنه تا الان دنیارو خراب کرده بودی
راست میگفت
منو نشون نمیتونستم حرف بزنم پیرهنمو در آورد سوتینمو باز کرد هر دوتا سینه هامو دوستش گرفت چلوند یه حالی شدم که نگو سینمو میچلوند گردنمو میخورد نفس نفس میزدم تنم مورمور میشد منو خوابوند رفت پایین شروع کرد به خوردن سینم عین نی نی میخورد تو فضا بودم گرمای زبونش که دو نوک سینم میچرخوند داشت دیوونم میکرد
همینجوری که سینمو میخورد دستشو برد سمت کسم پاهام جفت کرده بودم که یه گاز کوچیک از سینم گرفت گفت باز کن
تا اینجا اومدیم دیگه
پاهامو باز کردم یکم اونم دوباره شروع کرد خوردن سینم بادستش کسمو ماساژ میداد کوسم حسابی بادکرده بود شلوارم خیس شده بود یکم بهمون حالت بود بعد بلند شد شروع کرد به درآوردن لباسش
بهم گفت شلوارکمو در بیارم ولی من بازم هیچ کاری نکردم بعد در آوردن لباسش خودش اومد شلوارمو کشید
حالا داشت کوسمو بدون شلوار ماساژ میداد یکم خودشو جابجا کرد دستمو گرفت گذاشت رو کیرش کیرخیلی کوچیک بود کویکتراز مال فریب اما هنوز کامل راست نشده بود راست شدش 10سانتی میشد اون کوسمو ماساژ میداد منم کیرشو
اب ازم راه افتاده بود که مهران بلند شد آمد کامل بین پاهام پاهامو بالا داد کیرشو میمالید به چوچولم ناله هام کم کم داشت بلند میشد
اروم رون کیرشو کرد تو کسم دهنم گرفتم که جیغ نزنم آخه من فقط یه بار رابطه داشتم هنوز کوسم حس درد میکرد
مهران شروع کرد تلمبه زدن صدای کوسم ناله هام تو اتاق پیچیده بود
مهران کیرشو فشار میداد تو کسم تلمبه هاش تندتر شده بود سینه هامو چنگ میزده سینه هام قرمز شده بودن
منم پامو چنگ میزدم بالاخره دهنم باز شد
مهران تندتر مهران که دید دارم به حرف میام حرکاتش تندتر کرد مهران کسمو جر بده محکم تر اووو ف جرم بده پارم کن تندتر
اونم باهرکلمه من تندتر میکرد که بدنم شروع به لرزش کرد اب بود که ازکوسم میزد بیرون ارضا شدم اما کیر مهران هنوز تو کسم داشت تلمبه میزد که بالاخره اونم شروع کرد به ناله کردن
بدون فکر کیرشو فشار دادتوکوسم ابشو خالی کرد داغی ابش کوسم داشت میسوزند افتاد روم انگار هنوز سیر نشده بود
چون کیرشو اروم عقب جلو میکرد کوسم صدای شالاپ شلوپ میداد
غر زدم چرا آبتو ریختی توم نکنه حامله بشم
انگار با این حرفم جون گرفت ازروم کمی بلند شد دوباره شروع کرد به تلمبه زدن
دستشو گذاشت رو شکمم
حامله بشی بهتر بچه من تو شکمت باشه تا اون توله سگ اصلا تا حاملت نکنم ول کن نیستم
دو شب پیش زیر فریب خوش گذشت میدونی تو چه حالی بودم وقتی فکر میکردم کسی جز من کستو پرکنه
پشت سرهم حرف میزد تلمبه هاش تندتر میکرد
به تمنا افتاده بودم واقعا داشت جرم میداد
از یه طرف تلمبه میزد از یه طرف چوچولمو ماساژ میداد
نفسم بندامده بود
دوباره ابم اومد اما خیلی کمتر ولی در عوض همزمان با ارضای من مهرانم ارضا شد آب اون از قبل هم بیشتربود کیرشو شفار میداد توکسم ابش از کسم میزدبیرون کسم بعدجور نبض میزد
بالاخره کیرشو آورد بیرون کنارم افتاد حتی نمیتونست حرف بزنه

نوشته: سپید

بازدید 17,488

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

10 پاسخ به “عشق های دروغی (۱)”

  1. چه اصراری هست اقایون از زبان خانم ها بنویسن و گند کاری کنن نمیدونم اصلا با روحیات خانم ها آشنایی نداری بچه جان برو پی استو بازی کن

  2. واقعا راست گفتن حرفی که از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند،اما این چرندیات تو از دل نبود بلکه از ته کون بود

  3. نویسنده داستان مهران که یه دودول ده سانتی داره وبرای عقده گشایی اومده بکن تو داستان نوشته

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید