خب من اون زمان تقریبا مثل بقیه پسر ها دنبال دوست دختر بودم اما ته دلم میدونستم دلم یه چیز دیگه میخواد. هر وقت پسر عمومو میدیدم احساس ضعف بهم دست میداد و وقتی بزرگتر شدیم این حس مثل یه عشق پنهان تو وجود من بود. هر چی بیشتر میگذشت حسم بهش بیشتر میشد و از یه جایی به بعد فهمیدم بله ، من عاشق این پسر عموم شدم و دوست دارم وجودم و مردونگیمو تقدیمش کنم. کلی فکر کردم تا وقتی تونستم این تصمیم رو بگیرم. کلی روش نقشه کشیدم چون میدونستم پسر عموم زیاد تو بند و بار این چیزا نیست و شاید قبول نکنه. اول سعی کردم بیشتر باهاش گرم بگیرم و رفیق شم. زیاد خونشون میرفتم و…
یکروز عموم و زن عموم رفتن شهرستان به اقوام سر بزنن و پسر عموم تصمیم گرفت تهران بمونه. منم فهمیدم این بهترین فرصته و هرجوری بود میخواستم تو این چند روز به خواستم برسم.
ما یکجا کلاس زبان میریم پس تصمیم خودمو گرفتم که یه روز که از زبان برمیگشتیم قشنگ رفتم سرچ کردم و یاد گرفتم چجوری خودمو برای آنال آماده کنم. بعد پشمای کونمم کامل زدم تا عشق زندگیم موقع گاییدنم خوشش بیاد. ما رفتیم کلاس کل کلاس چشمام رو خشتک پسر عموم بود.اونم متوجه نگاهم شده بود و میفهمید…وقتی داشتیم میرفتیم خونه بهش گفتم خونه شما نزدیک تره منم دستشویی دارم بریم اونجا و اونم قبول کرد.
دم در حیات که رسیدیم کلیدو انداخت ولی روی پله طبقه اول گفت حسین صبر کن. چرا همش سر کلاس چشمت رو کیرم بود. یه لحظه بدنم داغ شد وقتی اینو شنیدم و به تته پته افتادم ولی تصمیم گرفت همه چیزو بهش بگم و گفتم. اون وقتی شنید لبخندی زد و یهو لبامو بوسید. بعد شروع کردیم لب گرفتن و یه جوری لبای همو میخوردیم انگار دو هفته بود گرسنه بودیم و اینجوری میخواستیم خودمونو سیر کنیم.و نمیدونم چجوری کل چهار طبقه پله رو رفتیم بالا.
کلید انداخت و اونقدر حشری بودیم با کفش رفتیم تو و سریع رفتیم اتاق. تو اتاق سریع پرتم کرد رو تخت و شروع کرد همه لباس هاشو در آورد جز شرتش . بعد اومد رو تخت و نشست جلو صورت من و فهمیدم باید خودم بکشم پایین و آنباکسش کنم. کشیدم پایین و اوهههههه چی میدیدمممم ۱۷ سانت کیر شکلاتی افتاده بود جلوم. زود کردش تو دهنم و منم همونجوری تو دستم گرفته بودم و سرشو میمکیدم و امیر حسابی اهش در اومده بود. یه پنج دقیقه گذشت یهویی بهم گفت لباساتو درآر. گفتم چشم. لباسامو در آوردم به جز کفشم. گفت قمبل کن کردم اومد پشتم و سرشو کرد باید باسنم و شروع کرد لیس زدن سوراخم. هی لیس میزد و زبون میکرد تو. منم کمکم داشتم لذت میبردم و صدام در اومده بود.
بعد که خسته شد یه ده تا اسپنک زد بهم و گفت بشین لب تخت. بعد کتونیمو درآورد و بعد جورابمو درآورد. چشممو بسته بودم و فکر میکردم الانه که بشه یهو دیدم شروع کرد بو کردن پام. بعد شروع کرد لیس زدن و مکیدن انگشتام و کف پام. داشت با این کارش روانیم میکرد. پاشد و پاهامو دور کیرش گذاشت. فهمیدم باید فوت جاب برم. هی پاهامو جلو عقب میکردم و میدیدم داره لذت میبره. بعد خودم یهو زانو زدم و شروع کردم به ساک زدن. انگار آبنبات چوبی جلوم بود یه جوری میلیسیدم که انگار میخواستم جونشو بکشم بیرون. خوب سرشو لیس میزدم و آهش در میومد. دیگه نقطه ضعفش فهمیده بودم. بعد سرمو گرفتم و شروع کرد تلمبه زدن تو دهنم. عشق می کردیم جفتمون. آب دهنمو قورت نمیدادم و همشو برای ساک زدن استفاده میکردم.بعد هی کیرشو میمالید سر و صورتم و هی میمالید رو چشم و پیشونیمو و لبم و تحقیرم میکرد و معلوم بود لذت میبره. بعد گفت برگرد رو تخت. حالا دیگه فهمیدم کمکم وقت فتح کون تنگ و دست نخوردمه . گفت قمبل کن .اول با انگشتاش یکم جا وا کرد بعد یکم تف زد سر کیرش و شروع کرد. به زور ذره ذره میفرستاد تو و منم درد میکشیدم تا اینکه کلشو کرد تو و شروع کرد. یه چند دقیقه خوب تلمبه زد و حالا کون من که تا الان انگشت توش نرفته بود داشت خیلی راحت گاییده میشد. بعد گفتم بزار رو کیرت سواری برم . نشستم رو کیرش و بالا پایین پریدم. با تموم وجودم این کارو میکردم تا رضایت رو ببینم تو چهرش. بعد ده دقیقه گفت پایین تخت دراز بکش پاهاتو لب تخت بزار. این کارو کردم و اومد بالا سرم و یهو کامل فرو کرد کامل تو کونم و یه لحظه قفل کردم. انگار مغزم اسکرین شات گرفت. لعنتی خیلی وارد بود . خیلییی.
از درد شروع کردم انگشت شصت پاشو مکیدم . بعد یه مدت بهم گفت وایسا به دیوار تکیه بده. از پشت کمرمو گرفت و تو اون حالت هم بعد چند دقیقه خوب تلمبه زد. بعد گفت دارم میام کجا بریزم گفتم رو صورتم . زانو زدم و کامل رو صورتم و چشمم خالی کرد. میخواستم مزه کنم اجازه نداد. بعد همه جای صورتم مثل ماسک پخشش کردم و همونجوری نشستم.
بعد دیدم اوه این هنوز سفته که. چه کمری داشت لعنتی. گفت هنوز میخوام. قمبل کردم دوباره و یه ده دقیقه تو کونم زد و با آه و داد ریخت تو کونم آبشو.
بعد رفتیم حموم دوش بگیریم ولی جفتمون مگه بیخیال میشدیم. دوباره زانو زدم زیر دوش و کیرشو گرفتم دستم و خوردم. بعد اون هی میزاشت گوشه لپم و هی در میاورد. آدم. بعد چند دقیقه اونجام ریخت تو دهنم و اینبار کامل مزه کردم و با عشق خوردم آبشو.
بعد حموم لباسمو پوشیدم و رفتم خونه ولی این تازه شروع رابطه ما بود و از اون روز به بعد حداقل سه بار تو هفته میرفتم خونشون و خودمو در اختیار امیر میزاشتم.
کلی ماجرای دیگه هم هست که اگه حمایت شه بعداً میگم.
نوشته: حسین
5 پاسخ به “عشق من پسرعمو”
عالی بود عزیزم. خیلی کیف کردم. 👍❤️😋
عالی و عاشقانه بود❤️🔥
حس میکنم یه آرزو رو تعریف کردی ولی در کل خوب بود (تخیلی بودن بخاطر اینه ک بار اول خیلی کار میبره تا سوراخ یه پسر آماده کیر بشه)
باحال بود
داستان که غیرواقعی بود هیچی، خیلی هم به نظر میرسه حین نوشتن داستان ارضا شده و سر و ته داستان رو هم آورده که فقط تمومش کنه. به نظرم خیلی ضعیف بود. واقعاً متأسفم برای لایکها.