چشمای قهوهای ، موهای خرمایی و پوست سفید.
بدن رو فرمی دارم سیسپک طبیعی که هر کسیو جذب خودش میکنه کون بزرگی دارم و کمر باریک مثل ساعت شنی
لبام صورتی و گوشتی بود رفیقام بهم میگن سوراختم مثل لبت صورتیه حتماً معروفم به سوراخ صورتی
البته من یه جورم که کسی نمیتونه خله بپاد یجورایی رو دارم به هرکسی رو نمیدم پارسال سال دوازدهم بودم تو مدرسه همه ازم حساب میبردن الانم یجور رفتار کردم که کسی نمیدونه گیم این سوراخ صورتیو با شوخی میگن اونم فقط رفیقام
این خاطره مربوط میشه به سه سال پیش
زمانی که 15 سالم بود
عادت دارم همیشه صب که پا میشم اول گوشیمو چک میکنم
یروز دم عید بود پاشدم دیدم یه پیامی اومده
تا دیدم ذوق مرگ شدم باور نمیشد رضا (مستعار) بود هم روستاییمون همون که میخواستم هرجور شده بهش بدم .
اینو بگم داهاتمون تا همدان پنج دقیقه راهه ولی ما تابستانا فقط داهاتیم و اونا کلا همدانن
از رضا بگم 21 سالش بود اون موقع به شدت جذاب،
پوست سفید ، چشمای سبز قد متوسط
و بدن رو فرم داشت که مجذوبش شده بودم
ایی لامصب انگار فرشته بود سراخور.
بگذریم بریم سر اصل مطلب با پیام رضا کلی ذوق مرگ شدم ولی خواستم کلاس بزارم تا عصری جواب ندادم 😂😂 عصری جواب دادم گفت کارت دارم شمارته بده با کلی اصرار شمارره دادم بهش زنگ زد کلی حرف زدیم که بعد کلی پرسش که کارت چیه بالاخره زبون باز کرد گفت میخوام با هم باشیم گفتم اینکاره نیستم که تا اون موقع پلمپ بودم و دست نخورده
ولی واقعاً از این نمیشد گذشت مخصوصا که قبلاً دنبالش بودم قبلاً فهمیده بودم به پسر حس دارم ولی سرکوبش میکردم تا اینکه رضا اومد و همه چی خراب شد با چند روز چت و اینا بالاخره راضیم کرد قرار گذاشتیم سنگ شیر همدان خونه هامون نزدیک بود با موتور اومد دنبالم رفتیم پاساژ وحدت برام چنتا لباس و شلوار گرفت و طبقه بالای پاساژ کلی ازم لب گرفت کلی حال کردم دستشویی وحدت شلوغ بود نشد بریم تا اینکه گفت بریم یه جا باغ بلدم سوار موتور شدیم رفتیم رسیدیم باغ های دیوین پشت کلانتری استادان اونجا یه جای دبشی بود مال گرتیا بود رفتیم اونجا دوباره کلی لب گرفتیم لامصب یجور میخورد که احساس میکردم لبامو میخواد بکنه واقعا لبام خیلی خوب بود صورتی و گوشتی کلی حال کردم بیشتر از من اون حال کرد
گفت ساک بزن اول چندشم شد بعد با کلی قربان صدقه قبول کردم شروع کردم به ساک زدن بلد نبودم دندون میزدم که برم گرداند چسبوندم به درخت گفت دستتو بزار سر درخت خم شو منم همین کارو کردم شلوارمو داد پایین تا داد پایین از خود بیخود شد باسن گوشتی و سوراخ تمیز و صورتیه من کار خودشو کرد شروع کرد خوردن سوراخم من اولین بار بود این حسو داشتم رو ابرا بودم که گفت آماده ای گفتم اره یهو با چند بار تلاش بالاخره پلمپمو زد داشتم میمردم از درد این کسگش تو کارش وارد بود نگه داشت تا یکم میزان شد ولی بازم درد میکرد شروع کرد تلمبه زدن بعد یربع آبش اومد ریخت توم درآورد دوباره کلی لب گرفت سوار موتور شدیم و اومدیم سمت خونه منو گذاشت سنگ شیر و رفت از اون موقع تا دوسال ماهی یکی دوباره باهم بودیم که آخرش بهم نارو زد به هم محلا و هم داهاتیا گفت منم دیگه جوابشو ندادم هرچی التماس کرد خلاصه که الانم باز دوسش دارم ولی میترسم برم پیشش فیلممو بگیره
نوشته: همدانی
7 پاسخ به “عشق بردیا به رضا”
وقتی کسی همچین رفتاری می کنه. یعنی اون یه حیوون هوس بازه که پسرمفغول یا زن رو به چشم وسیله ای برای ارضای نیاز جنسیش می دونه.تو ایران این مسائل تابو هیتش و وقتی یازگو بشه آبروی فرد مفغول میره. فاعل مثلا با خودش پیش رفیقاش احساس افتخار می کنه ولی آبرو مفغولو می بره.
اگ ارزشی براش داشتی نارو نمیزد بهت ،حواست باشه خرت نکنه صدرصد یا میخا فیلم بگیره یا چند نفر بندازه روت خلاصه مراقب باش
سوراخ صورتی دل ما رو هم بردی اوف سکسی دیگه نرو بهش بده مطمئین باش برات نقشه کشیده ازت اتو بگیره
سرخور، دل مارَم اب کردی تو وا ایی تعریف کردنت. خب تو که نباید وا هر کسی بری…طِرِفتِ بشناس بعد واشش قاطی شو. مراقب خودت باش، ارزشت خیلی بیشتر از ایناست…💋💋😍😍
استادان کلانتری نداره ها
چرا داستانها اینقدر بی کیفیت و مبهم شده اخیرا ؟ موقع نوشتن دستتون رو از روی کیرتون بردارید و بجای فشار دادن سر کیرتون یکم به مغزتون فشار بیارید” یکم براش ساک زدم و بعد قمبل کردم یکم تف زد و تا ته کیرشو کرد تو کونم ” این شده ماحصل همه داستانها بس کنید دیگه بابا برید چندتا داستان قوی بخونید یکم فن داستان نویسی یاد بگیرید
یعنی همه کسخل مگه شما داستانش رو نخوندین چرا هیچکس نپرسید چطوری طرف شمارت رو نداشت بهت پیام داد بعد پیام میده میگه شمارت رو بده !!!؟؟؟