عراقی در شهر اردبیل

اول از همه، داستان واقعی است، اما من نام افراد داستان را تغییر می‌دهم.

من از مترجم استفاده می‌کنم، پس صبور باشید.😅

عصر بخیر، اسم من احمد است و من اهل عراق هستم، یک مرد جوان، ۲۷ ساله، با اندامی متناسب و كيرم بزرگ . من دو سال پیش برای تحصیل به اردبيل آمدم و مجرد هستم. با هم آشنا شدم. من زیاد به شورابیل می رفتم. یه بار که رفته بودم اونجا چشمم به یه دختر افتاد از زیبایی متوسطی برخوردار بود اما بدن خیلی قشنگی داشت.
من ذاتاً به دخترها نگاه می‌کنم، اما وقتی به این دختر نگاه کردم، دوست قدیمی‌ام را در او دیدم.جلو رفتم تا به او سلام کنم.
دیدم کمی تنهاست، بنابراین به او سلام کردم. او هم جواب سلامم را داد، برای همین به او گفتم که شبیه دوستم در عراق است.
ما خیلی با هم صحبت کردیم و فهمیدم که او ازدواج کرده است.
از او اکانت اینستاگرامش را خواستم، آن را به من داد و هر دو به خانه رفتیم.
شب برایش پیام فرستادم و گفتم که صحبت با تو خوب بود و او گفت که از صحبت با تو لذت برده‌ام.
نمی‌خواهم خیلی ادامه بدهم، به او گفتم که مجرد هستم و تنها زندگی می‌کنم و امیدوارم دختری در زندگی‌ام پیدا شود. او به من گفت که با شوهر ۴۸ ساله‌اش رابطه‌ی آشکاری دارد.
و شوهرش از نظر جنسی ضعیف است و آنها با این موضوع کنار آمده‌اند اما از رسوایی می‌ترسند. بعد از یک مکالمه طولانی، او مرا برای شام به خانه‌شان دعوت کرد و من آنها را به عنوان یک خانواده
.شناختم.
من پاسخ دادم که می‌پذیرم و مشتاقانه منتظر ملاقات با خانم زینب و همسرشان بودم، اما کمی مردد بودم.
بعد از اینکه او به من گفت خانه‌شان کجاست، رفتم تا با آنها شام بخورم.
شوهر با گرمی از من استقبال کرد و اضطرابم از بین رفت.
نشستیم شام خوردیم و صحبت کردیم، اما من در فارسی ضعیف بودم.
بعد از اینکه شام ​​را تمام کردیم، ویسکی را آوردند.
از آنجایی که من اهل اربیل هستم، به بیدار ماندن تا دیروقت و نوشیدن عادت دارم.
بعد باهم، لیوان پشت لیوان، نوشیدیم.
و شروع کردیم به خندیدن
سپس موسیقی را پخش کنید.
و همه شروع به رقصیدن کردند
اما من روی یک چیز تمرکز می‌کنم، آن هم باسن بانو زینب است که پر بود و من را دیوانه کرد.
ما می‌رقصیم، و به باسنش سیلی می‌زنیم
اونم محکم بغلم کرد
شوهرش آمد و از پشت او را در آغوش گرفت.
و دیوانه وار شروع به بوسیدنش کردم
سپس وارد اتاق خواب شدیم…
اگر مایل به تکمیل داستان هستید، لطفاً به من اطلاع دهید.

نوشته: عراقى در اردبیل

بازدید 12,785

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

12 پاسخ به “عراقی در شهر اردبیل”

  1. کاربر خسته پولت میدن میای اینجا کسشعر میگی؟!در مورد پاپ و کشیش بخوای گوه خوری کنی بدشو میبینی

  2. گیر بچه بازایی که تو شورابیل پرسه میزنن افتادی اومدی اینجا عقدتو خالی کنیبد گاییدنت اردبیلیا

  3. توام از بس زیر خواب آخوندا بودی عقده ای شدی،دست خودت نیس،وگرنه آدمی که فقط میگه من اینو و اونو از کس و کون کردم تو بکن تو چیکار میکنه 😂

  4. آخه کس کششششش خاااان جقیییی.تو همین الان نمیتونی فارسی صحبت کنی و به گفته ی خودت که به نظرم دروغ میگی داری از مترجم استفاده میکنی بعد پاشدی رفتی شورابیل و با دختره فارسی صحبت کردی و بعدم رفتی خونشون؟!؟!؟ اردبیلیا با خودمون فارسی صحبت نمیکنن بعد با توی تخمی فارسی صحبت کرده؟!؟!؟!بعد زنه دعوتت کزده خونشون؟!؟!؟اردبیل؟!؟!؟!!🤣🤣🤣🤣🤣مجدد کصصص ننه ت دروغگوی جقی

  5. دیگه کیر قحطی بود که سک عراقی آدم پا بده اصلا نمی‌پذیرم. زن اردبیلی کوه ش به عراقی نمیده چه رسد بدنش دیگه کوسشعر ننویس مردک ملخ خور رانده شده

  6. نه مایل نیستیم . دکمه سیکتو بزن و برو لای دست بابات . حیف که اهل فحش و بد و بیراه گفتن نیستم وگرنه چنان فحش کِشِت می کردم که حالشو ببری . می سپارمت دست دوستان که حسابی از خجالتت در بیان .دوستان و سروران گرامی بکن تو شروع کنید لطفاً .

  7. دوستای که رگ غیرت تون باد کردهبدانید و آگاه باشید بحث اردبیل و شورابیل و غیره نیستدر تمام شهرها هر جور آدمی هست و هرکاری ممکنه بکنهپس انقد جبهه نگیریدای بسا هزاران ایرانی که در عراق و و کردستان عراق دخترای اونجارو صیغه میکنند

  8. کسی یک زوج حشری که دنبال نفر سوم میگردن را میتونه ببره آنتالیا ؟؟؟ خبرم کنید .

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید