عاشقانه با آیلار (۱)

چشم باز کردم دیدم عاشقش شدم هر روز تو فکرش بودم نمی‌تونستم بیخیالش بشم اون همون کسی بود که من دوست داشتم هم روستایی بودیم ولی اونا تو شهر زندگی می‌کردن شهرشونم فاصله زیادی از روستا نداشت و هرهفته روستا بودن اسمش ایلار بود یه دختر ۱۸ ساله خوش چهره که چشم همه بچه‌های روستا پشتش بود داستان از اونجا شروع شد که تو اینستاگرام فالوش کردم بعدش بهش پیشنهاد دوستی دادم و اون گفت که من نمی‌تونم باهات دوست باشم همین الانشم بابام اجازه داده که درخواست دوستیتو قبول کنم گفتم باشه ولی هر موقع به کمک نیاز داشتی من در خدمتتم بعد یه مدت بهم پیام داد گفت که حقیقتش من از خیلی قبل تو رو می‌شناسم
می‌دونم که بچه خوبی هستی حقیقتش یه مشکلی دارم گفتم اشکال نداره هرچی هست بهم بگو من ردیفش می‌کنم گفت که باید ببینمت فردا بیا فلان جا تو کوچه همو ببینیم بهت بگم گفتم باشه فرداش کلی خوشتیپ کردم رفتم اونجا یه لباس خوشگل با یه کلاه گذاشته بود سرش گفتم جریان چیه گفت که با یه نفر اشتباهی دوست شدم الان داره آبرومو می‌بره هرجا می‌شینه میگه من با آیلار دوستم منم پسره رو می‌شناختم همکلاسیم بود بهش زنگ زدم گفتم چرا این دخترو اذیت می‌کنی من دوسش دارم می‌خوام باهاش ازدواج کنم خواهشاً دیگه پیگیرش نباش اون پسرم چون دید من پشت آیلارم بی‌خیالش شد و همین باعث شروع رابطه منو آیلار شد
چند جلسه اول که همو دیدیم یه خجالتی بینمون بود که نمی‌تونستیم کاری بکنیم اما یه روز که رفتم خونشون بابا مامانش رفته بودن روستا بهش گفتم یکی از آرزوهام اینه که با همدیگه بریم حموم اونم قبول کرد لباس‌های همو درآوردیم با کلی بوسه و لب لخت که شدیم رفتیم حموم قطره‌های آب رو تنش بدجوری منو دیوونه می‌کرد ‌بوسیدمش و از بالا لیسش می‌زدم به پایین سینه‌هاشو میک می‌زدم اونم چنگ می‌زد رو تن لخت من همونجوری که آب از بالا داشت می‌ریخت رو سرمون آروم سرمو بردم بین پاهاش و براش خوردم خوشش اومده بود با دستاش موهامو گرفته بود عقب جلو می‌کرد سرمو بعدش من پا شدم اون زانو زد جلوم روم آروم کیرمو می‌کرد تو دهنش مثل ناشیا عقب جلو می‌کرد ولی برای جفتمون تازگی داشت بعدش منم پا شدم بغلش کردم همونجوری لخت آبو بستیم اومدیم داخل رختکن یکم که خشک کردیم همو اومدیم تو تو اتاق کوچیکی که داشتن دوباره شروع کردم از گردنش خوردم سینه‌های کوچیکشو می‌کردم تو دهنم و با اون یکی دستم کسشو می‌مالیدم چشای خمارش بدجوری حشریم می‌کرد آروم خودمو کشیدم لای پاهاش سرشو یکم مالیدم به بین کسش نفسش تند تند شده بوود یه تف انداختم سر کیرم آروم آروم فشار دادم داخل کونش گرمای داخلش خیلی بهم حال می‌داد ولی اون از درد به خودش می‌پیچید و می‌گفت در بیار بعد از اینکه یکم عقب جلوش کردم و از دردش کم شد دیگه راحت تلمبه می‌زدم و ممه‌هاشو گرفته بودم تو دستم جوون بودم و زود انزال خودمو خالی کردم داخلش بعدشم نیم ساعت بغلش کردم و نازش کردم زنگ زد به باباش اینا گفت که کجایید گفتن که دیگه داریم راه میفتیم بیایم پس منم ور وصیله‌هامو جمع کردم و از خونشون زدم بیرون…
ادامه داره

نوشته: جوانمرد

بازدید 17,307

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

یک پاسخ به “عاشقانه با آیلار (۱)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید