در یک آپارتمان هشت واحدی زندگی میکنم که یکی از واحدها متعلق به یک خانم مطلقه با یک بچه پنج ساله است. البته این داستان مربوط به پنج سال پیش است. این خانم یک تیپ بسیار زیبا و با کلاس دارد و هیکلی بسیار موزون و خوش تراش. در عالم همسایگی با هم سلامی داشتیم و بس. هر چند تعدادی از واحدها خیلی کس لیسی خانم را میکردند، اما این خانم یک غرور خاص و بالایی داشت و به هیچ کس رو نمیداد. حالا در بیرون آپارتمان چطور بود و رابطهای داشت یا نه، من نمیدانم. دقیقاً یادم هست که یک روز عصر زنگ واحد به صدا در آمد و هما خانم پشت در بود. بعد از سلام و تعارفات معمول گفت که میخواهد از بانک وام بگیرد و نیاز به یک ضامن کارمند دارد. پرسید آیا ضامنش میشوم؟ بنده هم گفتم که باید بررسی کنم و اطلاعات کامل وامش را گرفتم. موقع رفتن شماره موبایل خودش را داد و گفت اگر اوکی شد، بهش زنگ بزنم تا مدارک را برایم مسیج کند. خلاصه اینکه بعد از چند روز موافقت خودم را برای ضمانت اعلام کردم. هما هم مدارک و تاریخ رفتن به بانک را برایم مسیج کرد و بعد از این ماجرا، روابطش با من گرمتر شد. تا رفتن به بانک هم برای چند مناسبت پیام تبریک و… داد که جوابش را میدادم.
بعد از این اتفاقات دریچه تازه ای به ذهن من باز شد و آنهم سکس با هما بود. حالا سکس با او فانتزی ذهن من شده بود. اما بسیار ترسو و محافظه کار بودم. بالاخره برای اولین بار در واتساپ شروع به ارسال پیام برایش کردم و او هم جواب میداد. ابتدا با پیامهای فلسفی و سپس دوستانه و بعد هم جوکهای مودبانه!! یکبار از هما پرسیدم اجازه هست جوکهای دیگر بفرستم مثل بی ادبی یا سکسی که جوابش مثبت بود. ماجرا گذشت و ضمانت انجام شد و رابطه پیامی ما هم تغییر کرده بود. حالا در پیامها به همدیگر عزیزم و جانم و نازنین و… میگفتیم و ترس من هم کم شده بود. بعد از مدتها بالاخره دل را به دریا زدم و به او گفتم خیلی دوست دارم با هم صمیمی تر بشویم. هما گفت مگر الآن صمیمی نیستیم؟ و من جواب دادم منظورم رفت و آمد است. او گفت که زنت با این موضوع مشکلی ندارد و من هم گفتم نیازی به دانستن زنم نیست.
ناگهان چند روزی خبری از او نشد و من تصور کردم ناراحت شده و رابطه پیامی را هم قطع کرده. بعد از چند روز بی خبری دیدم یک پیام برایم فرستاده که چطوری جانم؟؟؟ پس رفت و آمد چی شد؟؟ خبری ندادی؟؟ من هم نوشتم منتظر فرصتم و بهت خبر میدم. هیچگاه فراموش نمیکنم که آنروز چه اتفاقاتی افتاد. خانمم بهم گفت که عمه اش از شهرستان آمده و امشب همه خانواده میخواهیم در منزل پدرم جمع باشیم. من هم از عصر میروم. سریع به هما اطلاع دادم و قرار شد بعد از رفتن زنم به واحد ما بیاید. در ضمن پسرش را هم به خاله اش می سپرد تا راحت باشیم. آن روز دلهره و اضطراب عجیبی داشتم. بالاخره عصر شد و به منزلم آمد. کلی تدارکات چیده بودم. هم برای پذیرایی و هم برای سکس!! وقتی رسید، لباسهایش را عوض کرد و برای اولین بار هیکلش را خارج از لباس رسمی دیدم. واقعاً لعبتی زیبا و طناز بود. من در حالت عادی کمر سفتی دارم و سکسم ده تا پانزده دقیقه طول میکشد ولی بازهم اسپری تاخیری زده بودم تا مطمئن شوم. بعد از مختصر حرف و پذیرایی خودش کنارم نشست و دستم را گرفت. دوستانی که تجربه مشابه من دارند میدانند حال و احوال من چطور بوده. دلهره همراه با هیجان… از اینجا به بعد مراحل سریع پیش رفتند. تا به خودم آمدم، لبهایمان در هم قفل بود. لبهایش طعم شیرین و خاصی داشتند. آنقدر خوب که دل از بوسیدن لبها نمیکندم. چند دقیقه لبها را خوردیم و زبانهایمان هم در هم گره خورده بود. خودش جدا شد و تاپش را درآورد. با دیدن دو پستان خوش تراش و زیبا و روی فرمش دیگر به اوضاع مسلط شدم و ترس و هیجانم ریخته شد. سوتین را باز کردم و بی معطلی به آنها حمله کردم!!! دقایقی طولانی برایش خوردم. هنگام خوردن ناله میکرد و میگفت سمت راستی را بیشتر بخورم!!! از هال وارد اتاق خواب شدیم. هوا تاریک شده بود و گفت چراغ روشن نکنم. با همان نور هال هم کارم راه می افتاد. روی تخت بقیه لباسش را درآوردم و خودم هم لخت شدم. شروع به مالیدن تمام نقاط بدنش کردم و به آرامی دستم را به لای پا و کسش رساندم. خیس خیس بود. بعد از مالیدن که صدایش را درآورده بود گفتم آماده هستی؟؟ گفت شروع کن. یک متکا زیر کمرش گذاشتم و رویش خوابیدم. سر کیرم را چند بار به کسش کشیدم که آهش درآمد. بعد کیرم را تا ته فرو کردم. چند لحظه مکث و شروع به تلمبه زدن کردم. همزمان با دستانم، پستانهایش را می مالیدم و لبهایمان هم کار خودشان را میکردند. به حرف رکیک برعکس زنم علاقه داشت و مرتب میگفت چیکار میکنی؟ من میگفتم کس میکنم!! میگفت کس کی را؟؟ میگفتم هما را!! میگفت نگو هما بگو جنده خودت را و…!!! با حرفهایش حسابی تحریک و به اوج رسیدم. با وجود زدن اسپری تاخیری و کمر سفتم نتوانستم بیشتر از هفت هشت دقیقه دوام بیاورم و آبم آمد. قبل از سکس گفته بود آبت را داخل بریز چون لوله های رحمم را بسته ام. با فشار زیادی آبم را داخلش ریختم و بی حال کنار هم افتادیم. آنشب تا صبح بیدار بودیم و دوبار دیگر در حالتهای مختلف سکس کردیم. بعد از این ماجرا یکبار دیگر در آپارتمان خودش هم سکس داشتیم و دیگر رابطه سکسی ما تمام شد. هنوز با هم همسایه هستیم ولی فقط روابطی معمولی داریم. گفت که دیگر سکس نمیخواهد مگر با ازدواج!!! و من هم قید سکس را باهاش زدم. موفق باشید.
نوشته: شهرام
38 پاسخ به “ضمانت منجر به سکس”
بد نبود ولی اگه مینویسی یه کم خودمونی بنویس اینجوری که کتابی مینویسی به دل نمیشینهbye
ناموسا روده بر شدم Crashx57lolخوشم میاد همیشه میرینی به این جقیاbiggrin
پیشنهاد شامپوتو عوض کن وسعی کن دیگه دور نویسندگیو خط بکشی
درضمن به روح اعتقاد داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینجور که اعصاب تو خراب شده، فکر کنم تو همون پسر پنج ساله هما باشی که الآن فهمیدی مادرت چه کیری خورده!! من کاری به داستان و نویسنده اون ندارم، اما جریان چیه زیر همه داستانها فحش میذاری؟؟!! نکنه بدجور بهت تجاوز شده و عقدهای شدی؟؟؟ خوب تو هم داستانت رو بنویس.
عجب:|
من سکس خیلی میخام
Crashx57 هما مادرت بوده؟ خودت گوز کدوم کونی؟ROFL
فقط هواست باشد یک موقع به خود نیایید ببینیت جا ترست وبچه نیست واینبار ان ان خانم مادرشما را بگاید وقستهای وام را نپردازد سلام به مادر وهمشیره خود برسانید
من کمرم سفت است مثل آجر .dash1من احیانا اسپری زدم .dash1خوب کسکش به کیرم. مردک روانی کس پریش. راسشو بگو تا حالا با اسپریم جق زدی یا نه … گوسالهlol
کدوم آدم عاقلی کس میبره خونش اونم تو یه آپارتمان؟؟خونه اون که ۱۰۰% امنتر بودش که کس بالا خان!!!نگفتی اگر موهاش بریزه تو خونه زنت میدید چی میشد؟؟؟؟نه منکه باور نکردم،تجربه میگه یا تو خیلی کم عقلی یا بی تجربه!اگر داستانت واقعی بود،سری بعد این ریسکو نکن که به گا رفتنت حتمیه.
درود داستانت عالی بود و کس خارو مادر همه کاربرا این سایت که به همه فهش میدن
نویسنده داستان، اگر این نظر رو میخونی بهت بگم که دمت گرم، خیلی کارت درسته، اصلاً از نظرات مخالف ناراحت نشو و اینو بدون چون اکثر مخالفان خودشون جقی هستند و سکس رو تجربه نکردند، از حسادت این نظرات رو میدن، من هم یه تجربه مشابه داشتم که حس نوشتن رو ندارم. به نظرم یکی از صادقانه ترین داستانهایی بود که خوندم.
خخخخخخ ریدی ب اصل داستانت۰۰ تک تیرانداز خوب اومدی
آیا تو پیش خود فکر کرده ای که اگر از کلمات قلنبه سولمبه استفاده کنی ما داستان کسشر تو را باور خواهیم کرد؟؟biggrinوالاااجقی افغانی کسشر تعریف میکنه
بسیازیبا وباحال بود
یه سوال ازت دارم گفتی اون خانم مطلقه بود با بچه 5 ساله بعدش گفتی این موضوع مربوط…
ننویس جقی
خوب بود…میخورد بهش که واقعی باشه…مثل خیلی ها توهمی و جقی نبود…آووورین
سلام بله عزیز به هرحال همه چیز اتفاق میافتند ولی بعضیها هرچه باشه فرق نداره جقول هستن فحش میدن من هم در شرایط هما بودم وحالی کردم
خوب بود و معلومه که برخلاف خیلی از داستانهای سایت واقعی بود. نوش جونت و خوش باشی
یه کاری کردی هرکی از در اومد گفت ضامن ميخا درجا بكنيمشbiggrin
کونی چرا اینقد کتابب حرف زدی سرم درد. گرفت تا خوندم …مرتیکه ی کونی
کونی چرا اینقد کتابی حرف زدی سرم درد. گرفت تا خوندم …مرتیکه ی کونی
عالی بودد
نخونده ریدم بهت
خوب بود ولی یکم کتابی ننوشته بودی عایا؟؟؟
من اصلا کار با راست و دروغش ندارم ولی داستانت سکسش کم بود…شیوه نوشتاریتو دوس نداشتم،ضد حال بود :/ یه سوال برا من پیش اومد بار اول سکستون خونه هما هم خالی بود،چرا نرفتی اونجا!اون ک شوهر نداشت بچشم نبود!!!ولی اگ حین سکس زنت میومد چی؟؟؟یعنی یه کارمند اینقد ریسک میکنه و بی فکر!!!چی بگم والا -_-
مردک ادیب کسخل
mimi1368 یادت باشه قسط اینجوری نوشته میشه نه اونجوری که تو نوشتب((قست))biggrin
کونتو قربون خانم کون گندهاین کون خودزنی دارهdash1
قربون اون لفظ قلم حرف زدنت جـــون بکنمت چقدر کردنی هستی کونپاره خدایی چند هزار بار دادی مخصوصا کون اونم از سوراخ به به سوراخ جون من عاشق سوراخ کونم دوست دارم تا خایه بکنم تو سوراخت بما بده ثواب داره
نویسنده محترم داستان، اگر به آمار بازدید داستانت سری بزنی خواهی دید که تا الآن که من نظر میدم، حدود شصت هزار نفر بازدید کننده داشتی و امتیاز هشتاد. اکثر داستان های این سایت همینطور هستند. تعدادی زیادی خواننده که در مقابل اندک افراد نظر دهنده قابل مقایسه نیستند، پس اصلاً از نظرات بعضی از کاربران جقی و سکس ندیده ناراحت نشو. داستانت بد نبود ولی یه کم باید خودمونی تر بنویسی. من خودم یه تجربه کاملاً مشابه داشتم ولی نمیتونم بنویسم. اینکه جرات نوشتن داشتی، جای تحسین دارد. نگاه کن اکثر افراد نظر دهنده حتی نمیتونند یه نظر دو خطی بدون غلط و نگارش بنویسند. دمت گرم.
انقد بدم میاد از این ادبیات نوشتن …
ده پونزده دقیقه ای آب میاد اونوقت کمرت سفته ؟کمر سفت ینی یه ساعت تلمبه بزنی آخرشم از خستگی ممه بخوری بخابی
کیررو بگاییی تو جلقووو
سعی کن کسی رو از ب بعد ضمانت نکنیbiggrin
خاطره حقیقی بود و جالب