با این که این روزا کمتر سکس داریم، ولی همون چهار پنج باری هم که در ماه سکس می کنیم همیشه عالیه. وقتی میخوایم یه کم هیجان بهش بدیم، دربارهی سکس سهنفره حرف میزنیم (با یه مرد یا زن دیگه) و بیشتر وقت ها اینجوری به ارگاسمهای باحال میرسیم. احساس می کردم هم من و هم بهنام هر دو این فانتزی رو دوست داریم و گاهی درباره اش صحبت می کردیم ولی تصمیم جدی ای برای انجام دادنش نداشتیم. همهچیز از یه صبح شنبه شروع شد. بهنام شب قبلش دیر اومد خونه، چون با همکاراش به خاطر بستن یه قرارداد بزرگ جشن گرفته بودن. به زور لباساشو درآورد، بوی آبجو و تکیلا میداد و یهو افتاد رو تخت و شروع کرد به خروپف. حس بدی داشتم، چون جمعهها همیشه شام ویژه داریم، با هم آشپزی میکنیم، شراب میخوریم و بعد یه سکس پرشور و حال میکنیم.
مثل همیشه صبح های شنبه، حدود ساعت ۷ بیدار شدم و قهوه درست کردم. داشتم کنار میز آشپزخونه قهوه میخوردم که زنگ در به صدا دراومد. تو مانیتور آیفون دیدم جف، همسایهمون، پشت دره. جف حدود ۶۵ سالشه، یه آدم جا افتاده، قد بلند و خوشتیپه، موهای سفیدش هنوز تهمایهی بلوند داره، چشم سبز، پوست برنزه و برای سنش خوشفرمه، هرچند یه کم شکم داره. از وقتی زنش فوت کرد و اومد اینجا، دوست صمیمیمون شده. اون و بهنام رفیق ماهیگیریان و همیشه صبح های شنبه با هم یا روی اسکله یا با قایق موتوری جف ماهی میگیرن.
یه حولهی سفید نازک تنم بود و اول خواستم عوضش کنم، ولی چون حوصلهی برگشتن به اتاق و لباس عوض کردن رو نداشتم و جف هم دوست نزدیکمون بود، بیخیال شدم. بهش گفتم بهنام امروز نمیتونه بیاد ماهیگیری و دعوتش کردم برای یه فنجون قهوه. سریع قبول کرد. داشتیم قهوه میخوردیم و گپ میزدیم که دیدم گهگداری به سینههام نگاه میکنه. میز آشپزخونه کوچیکه و ما خیلی به هم نزدیک بودیم. تازه فهمیدم سوتین قرمز نیمکاسهام زیر حوله معلوم و یه کم از بالای سینههام پیداست. بهصورت غریزی با دستم سینههامو پوشوندم و یه کم جا خوردم.
جف هم از واکنش من تعجب کرد، ولی گفت: «ببخشید، قصد بدی نداشتم یا نمیخواستم بیادبی کنم. فقط نتونستم چشم بردارم.» نفس عمیقی کشید، با یه لبخند خجالتی ادامه داد: «به هر حال، تو این حولهی سفید مثل فرشته میمونی با یه جذابیت شیطانی از این سوتین قرمز. باید بگم انگار خوشگلترین سینههایی که تو عمرم دیدم مال توئه.» هنوز یه کم شوکه بودم، ولی از تعریفش خوشم اومد و حرفای صادقانهش نرمم کرد. دستمو گذاشتم پایین و اون دیگه بدون پنهونکاری زل زده بود به سینههام.
آروم دستشو نوازش کردم و گفتم: «اشکال نداره جف، من دیگه دختربچهی ترسو نیستم.» این حرف بهش جرات داد، لبخند زد و یهو گفت: «میتونی یه لحظه حولهتو باز کنی؟» نمیدونستم چیکار کنم. یه کم دلم براش سوخت، مرد تنهایی تو این سن، تعریفای قشنگش هم بهم حال داده بود. به خودم گفتم: «خب که چی؟» بالای حولهمو باز کردم و سوتینمو با یه بخش خوب از سینههام نشون دادم. هاله و نوک سینههام معلوم نبود، ولی بالای سینههام حسابی پیدا بود.
جف انگار مسحور شده بود، با یه لبخند گنده نگاه میکرد، بعد آروم سینههامو از روی سوتین گرفت، شکلشون، وزن و نرمیشونو حس کرد. بعد با یه دست پوست بالای سینهمو نوازش کرد، در حالی که اون یکی دستش هنوز سینهمو محکم گرفته بود. حس خوبی بود و خوشم اومد، ولی حس کردم زیادی پیش رفتیم. با لبخند و شادی گفتم: «فقط نگاه می کنی ها، دست زدن نه!» و بلند شدم برم آشپزخونه قهوهی بیشتر بیارم. حس کردم چشماش داره کونم و بدنمو دید میزنه وقتی به سمت سینک رفتم و پشتم بهش بود.
با قهوه برگشتم و داشتم فنجونشو پر میکردم، نزدیکش وایستاده بودم که دوباره با یه ادای معصومانه پرسید: «چرا پایینتنهت چیزی قرمز نیست؟» دیگه مقاومتم تموم شده بود. گفتم: «جف، من لخت میخوابم، فقط صبح که بلند شدم سوتین پوشیدم که سینههام نیفته.» ادامه داد: «باور نمیکنم، حتماً یه چیزی تنته.» گفتم: «نیست.» گفت: «پس باید ثابت کنی.» انگار آچمزم کرد! هنوز نزدیکش وایستاده بودم که حس کردم دستش روی زانومه، خیلی آروم لمسم کرد و کمکم دستشو از داخل رونام برد بالا. نه تکون خوردم، نه اعتراض کردم، چون حسابی تحریک شده بودم. بالاخره به بدن لختم رسید و آروم دستش رو روی پوستم حرکت داد. از لمسش و این موقعیت هیجانزده شده بودم، حس کردم خیس خیس شدم. جف یکی دو تا از انگشتاشو روی از کنار شورتم داخل برد و با پشت انگشتش شروع کرد لبهای کسم رو لمس کردن. دیگه عقل از سرم پریده بود. دیدم تو شلوارکش یه برآمدگی، خم شدم و تو گوشش زمزمه کردم: «حالا نوبت منه، بذار ببینمش.» اونم در حالی که هنوز بدنمو نوازش میکرد، زیپشو باز کرد و کیرشو درآورد. حالا نوبت من بود که با دهن باز نگاه کنم: خیلی کلفت بود، نه خیلی بلند، ولی عجیب کلفت. بدون ختنه بود و سر گنده و قرمز کیرش از زیر پوست سفیدش پیدا بود. آروم کیرش رو گرفتم دستم. دستای کوچیکم دورش بسته نمیشد. بدنم بههمریخته بود، از بهنام که یه هفتهست، شایدم بیشتر، باهام سکس نکرده بود عصبانی بودم و باید اون کیرو تو بدنم حس میکردم. یه لحظه عقلم برگشت، آروم و پابرهنه رفتم سمت اتاقمون. از پشت در بسته، خروپف سنگین بهنامو شنیدم. خیالم راحت شد، امن بودیم!
با یه راه رفتن سکسی برگشتم، حولهم باز بود و جلوی بدنم کامل دیده می شد. سوتین نیمکاسهمو کشیدم پایین و نوکهای صورتی و سفت سینمو نشونش دادم. جف انگار تو بهشت بود، با یه لبخند گنده هنوز روی صندلی نشسته بود، شلوارکش رو تا زانوهاش کشید پایین و کیر سفتش دوباره بیرون افتاد. وقتی نزدیکش شدم، کونمو گرفت و خواست بدنمو لیس بزنه، ولی جلوشو گرفتم و گفتم: «جف، حالا پیشنوازی نه، همین حالا این کیرو میخوام!» هلش دادم روی کاناپه و برگشتم، حولهمو تا کمر بالا بردم و شروع کردم رو کیرش نشستن، در حالی که کمرمو گرفته بود. وقتی نزدیک شدم، کیرشو گرفتم و به سمت کس خیسم نشونه گرفتم. خیلی کلفت بود و سرش بهسختی رفت تو. با حرکتای کوچیک بالا و پایین، سر کیرشو تو خودم جا دادم بالاخره و باسنم داشت به روناش میخورد. اونم بین گرفتن سینههام و کونم یکی در میون عوض میکرد، وقتی میرفتم پایین محکم منو به سمت کیرش میکشید که عمیقتر بره تو.
خیلی خوب بود، هیچوقت کسم اینقدر پر نشده بود. تو یه خلسه بودم، چشمامو بستم و فقط کیرشو تو بدنم حس میکردم. شاید صدای کونم که به روناش میخورد یا نالهم بلند بود که با داد بهنام به خودم اومدم: «اینجا چه خبره؟ دارین چیکار میکنین؟» خشکم زد، بیجون شدم و روی پای جف نشستم. بهنام جلوم وایستاده بود، با یه نمای کامل از بدن لختم و کیر جف که عمیق داخلم بود. یه مدت سکوتی وحشتناک بود، ولی یه جرقه به ذهنم رسید: بهنام شورتش تنش بود و شقکرده بود. گفتم: «بهنام، عزیزم، شاید برات عجیب باشه، ولی ببین کی داره حال میکنه!» و به کیرش اشاره کردم. «ما همیشه دربارهی این فانتزی حرف میزدیم، بیا عملیش کنیم.» همهمون بیحرکت موندیم، کیر جف که نیمهخوابیده بود هنوز داخلم بود، تا بالاخره بهنام گفت: «اوکی، ادامه بدید.» فوری شروع کردم آروم تکون خوردن و حس کردم کیر جف دوباره تو بدنم سفت شد. بهنام خیلی آروم بهمون نزدیک شد، اول کیرشو با دستش پنهون کرد، بعد از روی شورت لمسش کرد و بالاخره درش آورد و آروم شروع کرد به مالیدنش. اومد نزدیکم و گفت: «برام ساک بزن!» من و جف دیگه سرعت حرکت هامونو زیاد کرده بودیم و من حسابی تحریک شده بودم. خم شدم و کیر بهنامو تو دهنم گرفتم. وقتی کامل سفت شد، گفت: «بیاین بریم رو تخت.»
وقتی رسیدیم، همگی لباسامونو در آوردیم. بهنام بهم گفت زانو بزنم و شروع کرد منو به حالت داگی از پشت کردن. کسم از کیر جف اونقدری گشاد و خیس بود که با یه فشار تا ته رفت تو. بهنام هم البته کیرش طول خوبی داره، ولی شاید یه کم از معمولی نازکتره و قطعاً خیلی نازکتر از جف. وقتی داشت محکم منو میگایید، جف اومد نزدیک صورتم و کیرشو روی لبام مالید، در حالی که یکی از سینههامو گرفته بود. با ولع کیرشو تو دهنم گرفتم، لبامو کشیدم تا جاش بدم و از بیضههاش تا جایی که از دهنم بیرون مونده بود رو نوازش کردم. عوضی، ته کیرش تقریبا به کلفتی قوطی نوشابه بود. بهنام محکم تلمبه میزد و عرق میریخت تا بالاخره تسلیم شد و اعتراض کرد که «کست زیادی گشاد و خیسه، حالا دختر شیطون باید تنبیه شه تا ارضا شم.» کیرشو کشید بیرون و به سمت سوراخ کونم نشونه گرفت. من سکس مقعدی دوست ندارم. یه بار وقتی هنوز باکره بودم با یه عشق دبیرستانی امتحان کردم که البته چون هیچچی بلد نبودیم حسابی اذیت شدم. وقتی حس کردم سر کیرش داره به سوراخ کونم فشار میاره، جا خوردم و جیغ کشیدم.
جف پرسید: «از اونجا دوست نداری؟» بهش گفتم نه اذیت میشم. گفت: «خب، بذار یه چند تا ترفند بهت نشون بدم، شاید خوشت اومد.» اینقدر با اعتماد به نفس گفت که تصمیم گرفتم امتحان کنم. جف گفت: «بهنام تو جاتو با من عوض کن»، به منم گفت به پهلو دراز بکشم. رفت پایین و شروع کرد لیسیدن کسم، با تمرکز روی کلیتورسم. بعد از چند دقیقه به بهنام گفت: «چرا بیکار وایسادی؟ سینههاشو ببوس.» بعد یه انگشت، بعد دو تا رو تو کسم فرو کرد و دنبال نقطهی G گشت. هنوز زبونش روی کسم داشت حرکت میکرد. خیس خیس شده بودم. لپای کونمو باز کرد و شروع کرد دور سوراخ کونم لیسیدن، آروم و صبور، زبونشو کمکم رو سوراخ کونم فشار میداد که بره تو. اول غیرارادی سوراخمو سفت کردم، ولی کمکم شل شدم. کیر بهنامو گرفتم و شروع کردم به ساک زدن، حسابی تحریک شدم: دو تا انگشت عمیق تو بدنم، یه زبون رو سوراخ کونم، یه کیر تو دهنم و سینههام که نوازش میشدن. نمیتونستم چیزی بهتر از زبون یه مرد—نه شوهرم—تو سوراخ کونم تصور کنم. وقتی جف حس کرد سوراخم شل شده، انگشت خیسشو از کسم درآورد و آروم تو سوراخ کونم کرد. یه انگشت دیگه هم اضافه کرد و دوباره اطراف کسم رو لیسید. سوراخ کونم حسابی جا باز کرده بود. جف همونطوری که دراز کشیده بود به بهنام گفت: «حالا نوبت توئه، یه کم خیسش کن و آروم انجامش بده.»
بهنام یه کم آب دهنشو روی سر کیرش مالید، پشت من به حالت قاشقی دراز کشید، جای درست رو پیدا کرد و آروم شروع کرد به فشار دادن. جف ولی همون پایین موند و کلیتوریسمو لیسید و از نزدیک کیر دوستشو که تو کونم میرفت نگاه می کرد. وقتی سر کیر بهنام حلقهی کونمو باز کرد، اولش یه کم سوزش حس کردم، ولی اینقدر تحریک و راضی بودم که شل کردم و گذاشتم راحت کارشو بکنه. کیرش زود تا ته رفت تو و آروم شروع کرد عقب و جلو کردن. نمیتونم بگم لذت بردم، ولی خوشحال بودم که انجامش دادم و حتی بیشتر از زبون ماهر جف تو بدنم از کیر بهنام لذت بردم.
بهنام محکم منو می کرد و کونمو می گایید. جف اومد جلوم و گفت: «عزیزم، برام ساک بزن، انقدر جذابی که دیگه نمیتونم تحمل کنم.» کیر گندهشو تو دهنم کرد. محکم گرفتمش و خوردم، نبضشو تو دهنم حس میکردم، محکم نگهش داشتم و ته کلفتشو می مالیدم. وقتی نزدیک ارضا شدن بود، کیرشو درآورد و جق زد، کلی آب پاشید روی صورتم و سینههام. وقتی بهنام اینو دید، بلند ناله کرد، عمیق تو کونم فشار داد و با حرکات تند و قوی شروع کرد به ارضا شدن.
یه مدت بیحرکت موندیم. یه فکر شیطانی به سرم زد: «بهنام، منو تنبیه کردی، حالا نوبت توئه، منو تمیز کن.» دیدم خوشش نیومد، ولی صحنه انقدر سکسی بود که قبول کرد. جف گفت: «بذار منم کارمو بکنم»، رفت پایین و شروع کرد سوراخ کونمو که پر از آب بهنام بود لیسیدن. وقتی تموم کردن، چند دقیقه رو تخت استراحت کردیم.
گفتم میرم یه روش سریع بگیرم و بعد براشون صبحونه درست میکنم. وقتی برگشتم آشپزخونه، داشتن قهوه میخوردن و نزدیک بود خفه شن: یه لباس خواب صورتی کوتاه و شفاف تنم بود، بدون کمربند، کاملاً باز که سینههام و بدنمو نشون میداد. وقتی داشتم صبحونه آماده میکردم، زل زده بودن بهم. موقع صبحونه دربارهی این که چقدر حال داد گپ زدیم و وقتی تموم شد، گفتم: «خب بچه ها، شاید فهمیده باشید که من هنوز درست ارگاسم نشدم. یه ارگاسم حسابی با یه کیر تو بدنم میخوام.» خم شدم روی میز و پاهامو باز کردم. بهنام اول کرد تو، ولی میدونستم با کیر کوچیکش ارضا نمیشم و اونم تو کس گشاد شده من راحت ارضا نمیشه. گذاشتم چند دقیقه ای حال کنه و بعد چند دقیقه گفتم: «بهنام جان، آروم باش و به مهمونمون یه فرصت بده.»
جف داشت آروم خودشو میمالید و ما رو نگاه میکرد. وقتی اینو شنید، کیرش سفت شد. تعجب کردم تو سنش اینقدر سریع شق کرد. کیرش رو آروم وارد کرد و شروع کرد تلمبه زدن. جف روبروی بهنام محکم منو گایید و وقتی حس کرد نزدیک ارگاسمم (چون بلندتر ناله میکردم) سرعتشو بیشتر کرد. برای یه مدت طولانی، ارگاسمهای چندگانهی بهیادموندنی داشتم. بلند شدم، کاملاً راضی، سرخشده و هنوز نفسنفسزنان. برگشتم بهشون و گفتم: «پسرا، از حالا به بعد صبح های شنبه یا میتونید برید ماهیگیری یا بمونید اینجا و با هم بازی کنیم.»
دیگه هیچوقت نرفتن ماهیگیری!
این متن ترجمه است دوستان، (با اندکی تخلص و تغییرات). کامنت گذاران همیشه شاکی هم لطفا آرام باشید و از مسیر لذت ببرید. 😏
نوشته: سالواتوره
4 پاسخ به “شنبه رویایی”
نمیدونم چرا همین که میگی ترجمه دیگه حال نمیکنم
ممنون بابت زحمتی که کشیدی
فاعلیت زنانه در عین مفعولیت
خدا شانس بده