سلام خدمت همه
اولین داستانمو می خوام براتون بنویسم
حسینم اهل خراسان شمالی این داستان شروع سکسمه با زن مستاجرمون
حدود دو سه ماه مونده بود خدمتم تموم شه اومده بودم مرخصی شهرمون که حدود ساعتای یک اینا بود دیدم صاحب سوپری محله از خونه مستاجرمون اومد بیرون .
اون شب تا صبح با خودم کلنجار رفتم که شوهر زنه بوده یا نبوده چون بنده خدا 24 پمپ بنزین بود 24 استراحت
صبح که شد امارشو در آوردم دیشب شوهرش نبوده زیر یکی دیگه خوابیده.
بعد چند روز پیام دادم بهش از یک شماره ناشناس که این چه کاریه می کنی ؟
پیام اومد شما؟
میترسیدم معرفی کنم خودمو. این که به خانواده بگه و اینا.مرخصی تموم شد رفتم دوباره سر پست دادن
لب مرز بلوچستان . اونجا هم همش درگیر بودم چرا من نکنم آخه گوشی هم دستم بود گه گداری شبا سر پست پیام میدادم یک روز نوشتم من از بالا همه چی دیدم شبنم
گفت شوهرم نمیرسه بهم و یکبار بیرون نمیریم تو هفته او از اینجور کسشعرا
منم گفتم چرا یکی دیگه که مجبور بشی این کارو بکنی آخه دختران دارن بزرگ میشن .
منم که خدمتم داره تموم میشه میام اونجا همه باهم میریم بیرون خانوادگی ما که رفت آمد داریم تا میام کنسلش کن این یارو رو
این دو سه ماه گذشت خدمت تموم شد اومدم شهرمون هفته اول با دختراش بردمش بیرون کلی تشکر کرد.بیرونم که میخواست بره جایی میگفت من میرسوندمش حتی بعضی وقتا کاری نداشتم صبر میکردم خریدشو بکنه یا با هم میرفتیم کاراشو انجام میدادیم بر میگشتیم.
حدودا چند ماه بعد این قضایا یک شب بهش گفتم امشب دلم گرفته بریم بیرون .گفت باشه الان دخترا رو میگم آماده شن بریم. یک دختر نه ساله و یک دختر هفت ساله داشت اون موقع.
بعد هفت هشت دقیقه پیام داد دخترا نمیان گفتم باهم بریم دوتایی .دیدم پیام اومد اره بریم ولی زود باید برگردیم گفتم باشه سریع میاییم
یک گوشه زدم کنارو گفتم الان راضیی گفت اره باز کلی تشکر کرد که تو از شوهرم بهتری اینا مثل شوهرم میمونی حتی بیشتر از اون با تو بهمون خوش میگذره.
اونجا بود که بهش گفتم کاش میشد منم جای شوهرت باشم چیزی نگفت .
دستم گذاشتم رو پاش دیدم عکس العملی نشون نداد
یکم مالیدمش تو ماشین یک چند تا بوس کردم رفتم
رسیدم پیام اومد گوشیم آخه ما رفت آمد خانوادگی داریم نمیشه که
منم گفتم اتفاقا بهتر هیچکی شک هم نمیکنه بهمون
بالاخره راضیش کردم ساعتای یک اینا بود پیام دادم بهش کاش بغلت بودم رفتم اون شب خونشون.
تو کوچه هم میرفتم کیرم همینجور شق بود کامل مشخص هی قایم میکردم هی در میرفت .
چشمش خورد کیرم ولی از کیر چیزی نگفت .گفت کسی ندیدت .گفت ن حواسم بود خیالت راحت گفت خیالم راحت بود که تو دیدی اینجایی گفتم مگه بد شد اگه دوست نداری برم گفت عععع تو ام همش دنبال اینی یه حرف بیاری
رختخواب انداخت خودشم دراز کشید چیزی نگفت منم کنارش دراز کشیدم دستم انداختم بغلش کردم
کیرم چسبوندم بهش
گفت نگفتی بغل کنم فقط گفتم آره ولی عقلم الان دستم نیست کنترلش دست جای دیگس
یک لبخند زد و منم بوسش کردم
یکم سینشو گرفتم مالیدم گفت نمیخوای دربیاریش درآوردم… آورد جلو که بخورم یه سینه سایز 75 سفید با نوک قهوه ای روشن
اولین داستانمو می خوام براتون بنویسم
حسینم اهل خراسان شمالی این داستان شروع سکسمه با زن مستاجرمون
حدود دو سه ماه مونده بود خدمتم تموم شه اومده بودم مرخصی شهرمون که حدود ساعتای یک اینا بود دیدم صاحب سوپری محله از خونه مستاجرمون اومد بیرون .
اون شب تا صبح با خودم کلنجار رفتم که شوهر زنه بوده یا نبوده چون بنده خدا 24 پمپ بنزین بود 24 استراحت
صبح که شد امارشو در آوردم دیشب شوهرش نبوده زیر یکی دیگه خوابیده.
بعد چند روز پیام دادم بهش از یک شماره ناشناس که این چه کاریه می کنی ؟
پیام اومد شما؟
میترسیدم معرفی کنم خودمو. این که به خانواده بگه و اینا.مرخصی تموم شد رفتم دوباره سر پست دادن
لب مرز بلوچستان . اونجا هم همش درگیر بودم چرا من نکنم آخه گوشی هم دستم بود گه گداری شبا سر پست پیام میدادم یک روز نوشتم من از بالا همه چی دیدم شبنم
گفت شوهرم نمیرسه بهم و یکبار بیرون نمیریم تو هفته او از اینجور کسشعرا
منم گفتم چرا یکی دیگه که مجبور بشی این کارو بکنی آخه دختران دارن بزرگ میشن .
منم که خدمتم داره تموم میشه میام اونجا همه باهم میریم بیرون خانوادگی ما که رفت آمد داریم تا میام کنسلش کن این یارو رو
این دو سه ماه گذشت خدمت تموم شد اومدم شهرمون هفته اول با دختراش بردمش بیرون کلی تشکر کرد.بیرونم که میخواست بره جایی میگفت من میرسوندمش حتی بعضی وقتا کاری نداشتم صبر میکردم خریدشو بکنه یا با هم میرفتیم کاراشو انجام میدادیم بر میگشتیم.
حدودا چند ماه بعد این قضایا یک شب بهش گفتم امشب دلم گرفته بریم بیرون .گفت باشه الان دخترا رو میگم آماده شن بریم. یک دختر نه ساله و یک دختر هفت ساله داشت اون موقع.
بعد هفت هشت دقیقه پیام داد دخترا نمیان گفتم باهم بریم دوتایی .دیدم پیام اومد اره بریم ولی زود باید برگردیم گفتم باشه سریع میاییم
یک گوشه زدم کنارو گفتم الان راضیی گفت اره باز کلی تشکر کرد که تو از شوهرم بهتری اینا مثل شوهرم میمونی حتی بیشتر از اون با تو بهمون خوش میگذره.
اونجا بود که بهش گفتم کاش میشد منم جای شوهرت باشم چیزی نگفت .
دستم گذاشتم رو پاش دیدم عکس العملی نشون نداد
یکم مالیدمش تو ماشین یک چند تا بوس کردم رفتم
رسیدم پیام اومد گوشیم آخه ما رفت آمد خانوادگی داریم نمیشه که
منم گفتم اتفاقا بهتر هیچکی شک هم نمیکنه بهمون
بالاخره راضیش کردم ساعتای یک اینا بود پیام دادم بهش کاش بغلت بودم رفتم اون شب خونشون.
تو کوچه هم میرفتم کیرم همینجور شق بود کامل مشخص هی قایم میکردم هی در میرفت .
چشمش خورد کیرم ولی از کیر چیزی نگفت .گفت کسی ندیدت .گفت ن حواسم بود خیالت راحت گفت خیالم راحت بود که تو دیدی اینجایی گفتم مگه بد شد اگه دوست نداری برم گفت عععع تو ام همش دنبال اینی یه حرف بیاری
رختخواب انداخت خودشم دراز کشید چیزی نگفت منم کنارش دراز کشیدم دستم انداختم بغلش کردم
کیرم چسبوندم بهش
گفت نگفتی بغل کنم فقط گفتم آره ولی عقلم الان دستم نیست کنترلش دست جای دیگس
یک لبخند زد و منم بوسش کردم
یکم سینشو گرفتم مالیدم گفت نمیخوای دربیاریش درآوردم… آورد جلو که بخورم یه سینه سایز 75 سفید با نوک قهوه ای روشن
جووون تازه داشتم میفهمیدم سکس چیه دستمو رسوندم پایین کسشو میمالیدم داشتم روانی میشدم هر لحظه احساس اینو داشتم آبم بیاد اونقدر خودمو همینجور چسبوندم بدون اینکه تو کسش کنم ابم اومد ولی نمیخواستم بفهمه هنوز تو اوج بودم کیرم یککوچولو شل شد ولی سریع سفت شد دستشو جا کرد تو شورتم گفت خالی شدی چیزی نگفتم
خودش گفت طبیعیه دفعه اولته مردت میکنم
یکم با کیرم بازی کرد گفت میخوای بکنیش کامل لخت شدم سوارش شدم جوووون تازه کیرم میفهمید کس چیه تلمبه زدم هی حس اینو داشتم آبم بیاد
بالاخره بعد چهار پنج دقیقه دوباره ابم اومد همش خالی کردم تو کسش
من که داشتم حال میکردم هیچی حالیم نبود بهم گفت نگران نباش ای یو دی گذاشتم حامله نمیشم
بعد یواشکی زدم بیرون شروع سکس ما شد این اون شبم تا چند ساعت بعدش چت میکردیم
امیدوارم خوشتون اومده باشه
نوشته: حسین
17 پاسخ به “شروع سکس با زن همسایه”
کیری بود
سر پست پیام میدادی یهو بلوچا کونت نزارن 😂😂😂
چطور مستاجرتون بود …ولی تو کوچه هی راه میرفتی تا برسی خونشون ؟؟!راستی فکر نکن زرنگی …خیلی پستی که رفته سراغ زن کسی که برای خرج مخارج و اجاره خونش شب و روز تو سرما گرما کار میکنه و اونوقت تو چاقال بچه برای خودت خیالبافی کنی
اصلا خوشم نیومدلااقل قبلش ی چندتا داستان میخوندیوقتی بلد نیستید چ اسراری به نوشتن هست
امیدوار نباش خوشمان نیامد ، کیرتم تو حلق خودت ، اینو واسه محکم کاری گفتم، که شاید بگی به کیرم
به شدت زمین گرده یک روز هم انشاالله یکی رو تو میگیری شکمش رو تو سیر میکنی زیر شمش رو یکی دیگه ببین کی گفتم
برجک تو…
آدرس بده با هم بزنیم
حسین خانخوب نبودچند تا داستان بخون که بهتر بنویسیاینهمه سوژهچرا زن شوهر دار ؟
واقعا احمد حق زیر این داستان کامنت بزاره چرندیات واقعی جقی عقده ای کص ندیده که وقت جق زدن هم زودانزالی داری
مزخرف بود چجوری مستاجرتون بوده بعد تو توکوچه
دوست عزیز جنسی که زدی مشکل داشته توهم زدیخودتو به دکتر نشون بده
این همون کسخلس که هی اینا اینا اینا میکنه ، وای مامانم اینابعد اینهمه نوشتن حتی تخیلات درستیم نداری تنها راستت کیرت موقع نوشتن و خروس بودنته
باشه آفرین تو کردیش ولی کسکشی اگه ادامه بدی این داستانتو
با عرض پوزش افتضاح بود 😅
خوب بود دمت گرم
حسین پسر کونی که بجز کیر چیزی ندیده بود حتی موقع دادن تو پادگان زیر برجک توهم میزد که زن همسایه رو کرده ولی وقتی حس دادن از بین میرفت یادش میومد مرد همسایه همیشه کونش میذاشته