با عرض سلام خدمت دوستان عزیز امیدوارم از قسمت قبل خوشتون اومده باشه این داستان بر اساس واقعیت هست حالا عزیزان باور کنن یا نه با خودشون خوب تا اونجا تعریف کرده بودم که مریم به امیر گفته بود وقتی میزاری لای کوسم یه جوری میشم خیلی بیشتر کیف میده خب بریم ادامه داستان ،
حسن ، یعنی بیشتر خوشش آمده بود
امیر، آره خیلی خوشش آمده بود
حسن ، خوش بحالت کیف کردی پس
امیر ، آره خیلی حال میده
حسن ، یه چیز بگم ناراحت نمیشی
امیر ، نه بگو
حسن ، قول میدی ناراحت نشی اگه هم ناراحت بهم بگو تا دوستی مون بهم نخوره
امیر ، باشه
حسن ، میشه با مریم صحبت کنی منم بیام با هم حال کنیم قول میدم به کسی نگم من رو که میشناسی چیزی به کسی نمیگم
امیر ، یه چیز بگم تو هم ناراحت نمیشی از من
حسن، نه بگو
امیر ، راستش رابط بین من و تو رو برای مریم تعریف کردم مریم هم از تو خوشش میاد بهم گفت که ببینم میتونم تو رو هم بیارم توی خودمون
حسن ، راست میگی چجوری شد تعریف کردی براش
امیر، نظر مریم رو در مورد تو پرسیدم گفت پسر خوبی هستی و ازش پرسیدم خوشت میاد حسن رو هم بگم بیاد باهم باشیم گفت روت میشه بهش بگی چجوری میخوای بگی آخه بعد نره جایی بگه گفتم نگران نباش من و حسن دوست صمیمی هستیم نمیره جایی بگه از اینجا شروع شد که رابطه من و تو رو براش تعریف کردم
حسن ، وای امیر الان چی فکر میکنه درباره ما چرا گفتی بهش
امیر ، نگران نباش خندید و خوشش آمد گفت خوش بحال شما پسر ها هر موقع دوست داشته باشید باهم دیگه حال میکنید
حسن ، یعنی الان راضی هست منم بیام بین تون
امیر ، آره ولی گفته یه شرط داره
حسن ، چه شرطی
امیر ، اینکه من و تو جلوی مریم با هم حال کنیم
حسن ، نه من خجالت میکشم جلوی مریم
امیر ، خجالت چی آخه بعد اینکه باهم حال کردیم میریم با مریم حال میکنیم
حسن ، نمیدونم حالا ببینم چی میشه کی بریم باهم پس حال کنیم
امیر ، خونه شما که نمیشه باید ببینم کی مادرم میاد خونه شما من و مریم خونه هستیم تو بیای
چند روز بعد مادر امیر آمد خونه ما من به بهانه بازی با امیر زدم بیرون از خونه رفتم سمت خونه امیر اینا توی راه دل تو دلم نبود
نمیدونستم چی میشه اصلا امیر راست گفته یا نه آخه مریم یه دختر تو دل بروی ملوسی بود صورت زیبایی داشت تا اون موقع به بدنش دقت نکرده بودم . رسیدم دم در خونه امیر با دلهره در زدم امیر در رو باز کرد .
امیر ، سلام خوش آمدی بیا تو
امیر قیافه من رو دید گفت چی شده حسن برای چی اینجوری شدی رنگت پریده دست و پات میلرزه
حسن ، نمیدونم چرا اینجوری شدم
امیر ، بیا تو
رفت داخل روی زمین نشستم اون زمان ها مبل و تخت خواب اینجور چیز ها نبود که امیر مریم رو صدا زد من بیشتر تپش قلب گرفتم البته من و امیر زیاد خونه هم میرفتیم یا مریم با خواهرم اما امروز یه استرس خاصی داشتم به مریم گفت برو برای حسن ابربیار حول کرده
مریم ، آوا چرا حول کرده چی شده مگه
امیر ، نمیدونم چرا شاید بخاطر تو هست
مریم ، مگه من چیکار کردم لولو خورخوره هستم مگه بعد حسن همیشه میاد اینجا مگه من کاری دارم باهاش یا چیزی گفتم بهش
امیر ، نه آخه از وقتی تعریف کردم و شرط تو رو گفتم بهش حول کرده خخخخ
حسن ، بسه دیگه امیر اه
مریم با یه لیوان آب آمد سمت من داد بهم
مریم ، امیر بسه دیگه چرا اذیت میکنی من میرم توی اتاقم .
مریم پاشد رفت توی اتاقش
امیر ، دیوونه چرا اینجوری شدی
حسن ، چجوری
امیر ، دارم کاری میکنم یخ بین تو مریم باز بشه بتونید باهم رو برو بشید
حسن ، دیوونه اینجوری آخه الان دیگه رو مون نمیشه بهم نگاه کنیم
امیر ، بسپار به من
حسن ، چکار میخوای بکنی
امیر ، من میرم توی اتاق مریم ، آماده اش میکنم صدات زدم بیا
حسن ، مادرت نیاد بیچاره بشیم
امیر ، نه بابا خودت میدونی که مادرم به مادرت بیفتن تا سه، چهار ساعت خبری نمیشه ازشون
راست میگفت وقتی میومدن کنار هم خیالمون راحت بود که تا سه ، چهار ساعت دیگه از هم جدا نمیشن وقت از دستشون در میره
حسن ، باشه اما حواست باشه یه وقت مریم نخواست مجبور نکنی اذیت نکنی بعد بره به پدر و مادرت بگه
امیر ، اه حسن بابا خودش خواسته اما خب روش نمیشه الان یهویی باید برم باهاش بمالمش بعد بهت میگم بیا
حسن ، باشه
امیر رفت توی اتاق مریم بعد از دو سه دقیقه صدا زدم من رو رفتم داخل اتاق دیدم مریم نشسته سرش پایینه و صورتش قرمز شده به امیر اشاره کردم اونم با اشاره بهم فهموند بشینم کنارش ، نشستم کنارشون امیر دست من رو گرفت از رو شلوار گذاشت روی رون مریم منم آروم شروع کردم مالوندن رونش مریم هم سرش رو اصلا بالا نمیآورد امیر اونجا انگار مجری بود و هی میگفت چکار بکنیم به مریم گفت دراز بکش کونت رو بکن سمت حسن برات بماله مریم هم بدون هیچ حرفی دراز کشید چرخید کونش آمد سمت من امیر گفت بمال کون مریم رو منم شروع کردم به مالیدن خیلی نرم بود کونش حال میداد از کون امیر نرم تر بود نمیدونم چی شد یهو گفتم امیر کون مریم از کون تو بهتر و نرم تر هست سه تایی زدیم زیر خنده ، مریمی که تا اون موقع سکوت کرده بود و حرفی نمیزند یهو پاشد نشست و گفت امیر من شرط داشتم ها اول باید شرط من رو انجام بدید
امیر، باشه انجام میدیم فقط خواستم اول روی شما دوتا بهم باز بشه و از هم خجالت نکشید
مریم ، حالا باز شد پاشید شرط من رو انجام بدید
امیر آمد سمت من و گفت ،
امیر ، حسن دیگه خجالت نمیکشی
حسن ، نمیدونم آخه
امیر، آخه نداره که اصلا اول من شلوارم رو در میارم
امیر شلوارش رو در آورد اومد پیشم نشست شلوار من رو هم درآورد کیر من رو گرفت دستش شروع کرد به مالیدن من دیگه گفتم ول کن دیگه تمام هست و کیر امیر رو گرفتم وشروع کردم به مالیدن ،
دوتایی داشتیم کیر همدیگه رو میمالیدیم و مریم هم داشت نگاه میکرد امیر برگشت به مریم گفت دیدی من و حسن همیشه با هم حال و کیف میکنیم مریم برگشت گفت نه تا آخرش رو باید ببینم دو تا پسر چجوری با هم حال میکنم امیر گفت باشه
امیر، حسن اول تو یا من
حسن ، نمیدونم فعلا که تو رئیسی
امیر دراز کشید گفت بیا من خوابیدم بیا بکن اول منم رفتم روی امیر لای کونش رو باز کردم و کیرم رو گذاشتم لای کونش دراز کشیدم رو یه چند ثانیه ای گذشت امیر گفت بسه نوبت منه
بلند شدم و دراز کشیدم امیر آمد مثل من انجام داد و بلند شد
رو به مریم کرد و گفت ،
امیر ، دیدی مریم خانم
مریم ، آره خوشبحالتون هر موقع بخواید با همدیگه حال می کنید اما ما دختر ها نمیتونیم با همدیگه حال کنیم
امیر ، با خنده گفت تو نگران نباش از این به بعد تو هم هر موقع بخوای هم من هستم هم حسن
مریم ، حسن میشه دول تو رو دست بزنم
حسن ، آره بیا بگیر مثل امیر بمالش
مریم آمدم کیر من رو دستش گرفتم مالید منم دستم رو بردم سمت کوسش و از روی شلوار میمالیدم براش مریم داشت لذت میبرد منم داشتم لذت میبردم امیر آمد گفت شروع کنیم که یهو مامان میاد
حسن ، خب چکار کنیم
امیر ، مریم تو هم مثل ما شلوارت رو در بیار دیگه
مریم ، آخه من خجالت میکشم نمیتونم
امیر آمد سمت مریم شلوارش رو گرفت کشید پایین
یه بدن سفید مرمری زد بیرون تا چشمم خورد به کوس مریم
گفتم عجب نانازی داری مریم خیلی قشنگه
مریم ، راست میگی
امیر ، حسن اول تو با مریم حال میکنی یا من
حسن ، خودت اول حال کن داداش
امیر شروع کرد به مالیدن کوس مریم با دستش مریم رو دراز کرد
کوسش رو هی میمالید بعد رفت روی مریم کیرش رو گذاشت لای کوس مریم خوابد روش یه دقیقه بعد بلند شد به مریم گفت برگرد لای کونت هم بزارم مریم برگشت کیرش رو گذاشت لای کون مریم بعد بلند شد گفت حسن نوبت تو هست
منم رفتم سمت مریم اول کونش رو خوب مالیدم و لای کونش رو باز کردم انگشتم رو گذاشتم روی سوراخ کونش و مالیدم براش به مریم گفتم کیف میکنی
مریم ، آره بیشتر از امیر کیف میده
حسن ، مریم برمیگردی نازت رو بمالم
مریم برگشت و شروع کردم به مالیدن کوس مریم، مریم هم تو حال خودش بود گفتم
حسن ، اجازه هست
مریم ، آره زود تمام کنیم
آمدم روی مریم و کیرم رو گذاشتم لای کوس مریم دراز کشیدم روش بعد مریم رو برگردونم لای کونش رو باز کردم گذاشتم لای کونش بعد بلند شدم همینجور لخت نشستیم مریم رو کرد به ما گفت
مریم ، میشه یه چیز بپرسم ازتون
من و امیر ، بپرس
مریم ، چرا دول پسرا مثل هم نیست
امیر ، چطور مگه مال شما دخترا مگه مثل هم هست
حسن ، خب فرق میکنه دیگه یه شکل و اندازه نیست
مریم ، ناراحت نشی امیر اما مال حسن بیشتر کیف داد
امیر ،خخخ بیا داداش خواهر مارو قاپیتی از دول تو خوشش آمده
یه چیز بگم راستش دول حسن میره لای کون من هم بهم خیلی کیف میده
امیر ، حالا نگفتی ناز شما دختر ها میگه شکل هم هست
مریم ، آره
امیر ، مگه ناز کی رو دیدی که میگی
مریم , هم مال مامان رو هم …
سکوت کرد مریم
امیر ، هم کی چرا نمیگی
مریم ، ولش کن اصلا ممکنه حسن ناراحت بشه
امیر ، چه ربطی داره چرا ناراحت بشه
مریم ، حسن قول میدی ناراحت نشی
حسن ، آره بگو دید کشتی ما رو از کنجکاوی
مریم ، میگم مال زینب رو
امیر ،زینب کیه
مریم ، خواهر حسن
حسن ، زینب ما رو
مریم ، آره
امیر ، خب تعریف کن چجوری دیدی
مریم ، یه روز خونه حسن اینا بودیم با زینب توی اتاق بازی میکردیم که به زینب گفتم میشه نازت رو ببینم اول مقاومت میکرد به بهش گفتم منم نشونت میدم زینب گفت اول پس تو نشون بده منم شلوارم رو کشیدم پایین نشون دادم بعد زینب کشید پایین رفتم نگاه کردم دیدم شبیه مال منه
حسن ، مال مادرت رو کجا دیدی
مریم ، مال مامانم رو که هر موقع میبره من رو حموم میبینم
حسن ، اون چجوری هست
مریم یه نگاه به امیر میندازه و میگه مال مامان هم شکلش مثل مال منه آنا خوب اون بزرگ تر از من هست یه مقدار نازش بزرگتر هست و مو داره
من و امیر به مریم نگاه انداختیم گفتیم مو
مریم آره
حسن ،کجاش مو داره
مریم با دست روی کوس و اطراف کوسش رو نشون داد گفت اینجاهاش
امیر ، خوبه لباس بپوشیم یهو مامان میاد
مریم ، آره بریم توی سالن بشینیم صحبت میکنیم مامان هم آمد که داریم حرف میزنیم دیگه
حسن ، باشه
پاشدم لباس پوشیدیم آمدیم سالن نشستیم
مریم ، حسن یه چیز بگم ناراحت نمیشی
حسن ، نه بگو
مریم، قول میدی
حسن ، باشه قول میدم دیگه من و تو امیر این مرف ها رو نداریم
مریم ، میشه زینب رو هم بیاریم توی جمع مون
حسن ، نمیدونم آخه زینب نگه به کسی
مریم ، نگران نباش من باهاش صحبت میکنم
خب دوستان ادامه داستان در سری بعد
ادامه دارد …
حسن ، یعنی بیشتر خوشش آمده بود
امیر، آره خیلی خوشش آمده بود
حسن ، خوش بحالت کیف کردی پس
امیر ، آره خیلی حال میده
حسن ، یه چیز بگم ناراحت نمیشی
امیر ، نه بگو
حسن ، قول میدی ناراحت نشی اگه هم ناراحت بهم بگو تا دوستی مون بهم نخوره
امیر ، باشه
حسن ، میشه با مریم صحبت کنی منم بیام با هم حال کنیم قول میدم به کسی نگم من رو که میشناسی چیزی به کسی نمیگم
امیر ، یه چیز بگم تو هم ناراحت نمیشی از من
حسن، نه بگو
امیر ، راستش رابط بین من و تو رو برای مریم تعریف کردم مریم هم از تو خوشش میاد بهم گفت که ببینم میتونم تو رو هم بیارم توی خودمون
حسن ، راست میگی چجوری شد تعریف کردی براش
امیر، نظر مریم رو در مورد تو پرسیدم گفت پسر خوبی هستی و ازش پرسیدم خوشت میاد حسن رو هم بگم بیاد باهم باشیم گفت روت میشه بهش بگی چجوری میخوای بگی آخه بعد نره جایی بگه گفتم نگران نباش من و حسن دوست صمیمی هستیم نمیره جایی بگه از اینجا شروع شد که رابطه من و تو رو براش تعریف کردم
حسن ، وای امیر الان چی فکر میکنه درباره ما چرا گفتی بهش
امیر ، نگران نباش خندید و خوشش آمد گفت خوش بحال شما پسر ها هر موقع دوست داشته باشید باهم دیگه حال میکنید
حسن ، یعنی الان راضی هست منم بیام بین تون
امیر ، آره ولی گفته یه شرط داره
حسن ، چه شرطی
امیر ، اینکه من و تو جلوی مریم با هم حال کنیم
حسن ، نه من خجالت میکشم جلوی مریم
امیر ، خجالت چی آخه بعد اینکه باهم حال کردیم میریم با مریم حال میکنیم
حسن ، نمیدونم حالا ببینم چی میشه کی بریم باهم پس حال کنیم
امیر ، خونه شما که نمیشه باید ببینم کی مادرم میاد خونه شما من و مریم خونه هستیم تو بیای
چند روز بعد مادر امیر آمد خونه ما من به بهانه بازی با امیر زدم بیرون از خونه رفتم سمت خونه امیر اینا توی راه دل تو دلم نبود
نمیدونستم چی میشه اصلا امیر راست گفته یا نه آخه مریم یه دختر تو دل بروی ملوسی بود صورت زیبایی داشت تا اون موقع به بدنش دقت نکرده بودم . رسیدم دم در خونه امیر با دلهره در زدم امیر در رو باز کرد .
امیر ، سلام خوش آمدی بیا تو
امیر قیافه من رو دید گفت چی شده حسن برای چی اینجوری شدی رنگت پریده دست و پات میلرزه
حسن ، نمیدونم چرا اینجوری شدم
امیر ، بیا تو
رفت داخل روی زمین نشستم اون زمان ها مبل و تخت خواب اینجور چیز ها نبود که امیر مریم رو صدا زد من بیشتر تپش قلب گرفتم البته من و امیر زیاد خونه هم میرفتیم یا مریم با خواهرم اما امروز یه استرس خاصی داشتم به مریم گفت برو برای حسن ابربیار حول کرده
مریم ، آوا چرا حول کرده چی شده مگه
امیر ، نمیدونم چرا شاید بخاطر تو هست
مریم ، مگه من چیکار کردم لولو خورخوره هستم مگه بعد حسن همیشه میاد اینجا مگه من کاری دارم باهاش یا چیزی گفتم بهش
امیر ، نه آخه از وقتی تعریف کردم و شرط تو رو گفتم بهش حول کرده خخخخ
حسن ، بسه دیگه امیر اه
مریم با یه لیوان آب آمد سمت من داد بهم
مریم ، امیر بسه دیگه چرا اذیت میکنی من میرم توی اتاقم .
مریم پاشد رفت توی اتاقش
امیر ، دیوونه چرا اینجوری شدی
حسن ، چجوری
امیر ، دارم کاری میکنم یخ بین تو مریم باز بشه بتونید باهم رو برو بشید
حسن ، دیوونه اینجوری آخه الان دیگه رو مون نمیشه بهم نگاه کنیم
امیر ، بسپار به من
حسن ، چکار میخوای بکنی
امیر ، من میرم توی اتاق مریم ، آماده اش میکنم صدات زدم بیا
حسن ، مادرت نیاد بیچاره بشیم
امیر ، نه بابا خودت میدونی که مادرم به مادرت بیفتن تا سه، چهار ساعت خبری نمیشه ازشون
راست میگفت وقتی میومدن کنار هم خیالمون راحت بود که تا سه ، چهار ساعت دیگه از هم جدا نمیشن وقت از دستشون در میره
حسن ، باشه اما حواست باشه یه وقت مریم نخواست مجبور نکنی اذیت نکنی بعد بره به پدر و مادرت بگه
امیر ، اه حسن بابا خودش خواسته اما خب روش نمیشه الان یهویی باید برم باهاش بمالمش بعد بهت میگم بیا
حسن ، باشه
امیر رفت توی اتاق مریم بعد از دو سه دقیقه صدا زدم من رو رفتم داخل اتاق دیدم مریم نشسته سرش پایینه و صورتش قرمز شده به امیر اشاره کردم اونم با اشاره بهم فهموند بشینم کنارش ، نشستم کنارشون امیر دست من رو گرفت از رو شلوار گذاشت روی رون مریم منم آروم شروع کردم مالوندن رونش مریم هم سرش رو اصلا بالا نمیآورد امیر اونجا انگار مجری بود و هی میگفت چکار بکنیم به مریم گفت دراز بکش کونت رو بکن سمت حسن برات بماله مریم هم بدون هیچ حرفی دراز کشید چرخید کونش آمد سمت من امیر گفت بمال کون مریم رو منم شروع کردم به مالیدن خیلی نرم بود کونش حال میداد از کون امیر نرم تر بود نمیدونم چی شد یهو گفتم امیر کون مریم از کون تو بهتر و نرم تر هست سه تایی زدیم زیر خنده ، مریمی که تا اون موقع سکوت کرده بود و حرفی نمیزند یهو پاشد نشست و گفت امیر من شرط داشتم ها اول باید شرط من رو انجام بدید
امیر، باشه انجام میدیم فقط خواستم اول روی شما دوتا بهم باز بشه و از هم خجالت نکشید
مریم ، حالا باز شد پاشید شرط من رو انجام بدید
امیر آمد سمت من و گفت ،
امیر ، حسن دیگه خجالت نمیکشی
حسن ، نمیدونم آخه
امیر، آخه نداره که اصلا اول من شلوارم رو در میارم
امیر شلوارش رو در آورد اومد پیشم نشست شلوار من رو هم درآورد کیر من رو گرفت دستش شروع کرد به مالیدن من دیگه گفتم ول کن دیگه تمام هست و کیر امیر رو گرفتم وشروع کردم به مالیدن ،
دوتایی داشتیم کیر همدیگه رو میمالیدیم و مریم هم داشت نگاه میکرد امیر برگشت به مریم گفت دیدی من و حسن همیشه با هم حال و کیف میکنیم مریم برگشت گفت نه تا آخرش رو باید ببینم دو تا پسر چجوری با هم حال میکنم امیر گفت باشه
امیر، حسن اول تو یا من
حسن ، نمیدونم فعلا که تو رئیسی
امیر دراز کشید گفت بیا من خوابیدم بیا بکن اول منم رفتم روی امیر لای کونش رو باز کردم و کیرم رو گذاشتم لای کونش دراز کشیدم رو یه چند ثانیه ای گذشت امیر گفت بسه نوبت منه
بلند شدم و دراز کشیدم امیر آمد مثل من انجام داد و بلند شد
رو به مریم کرد و گفت ،
امیر ، دیدی مریم خانم
مریم ، آره خوشبحالتون هر موقع بخواید با همدیگه حال می کنید اما ما دختر ها نمیتونیم با همدیگه حال کنیم
امیر ، با خنده گفت تو نگران نباش از این به بعد تو هم هر موقع بخوای هم من هستم هم حسن
مریم ، حسن میشه دول تو رو دست بزنم
حسن ، آره بیا بگیر مثل امیر بمالش
مریم آمدم کیر من رو دستش گرفتم مالید منم دستم رو بردم سمت کوسش و از روی شلوار میمالیدم براش مریم داشت لذت میبرد منم داشتم لذت میبردم امیر آمد گفت شروع کنیم که یهو مامان میاد
حسن ، خب چکار کنیم
امیر ، مریم تو هم مثل ما شلوارت رو در بیار دیگه
مریم ، آخه من خجالت میکشم نمیتونم
امیر آمد سمت مریم شلوارش رو گرفت کشید پایین
یه بدن سفید مرمری زد بیرون تا چشمم خورد به کوس مریم
گفتم عجب نانازی داری مریم خیلی قشنگه
مریم ، راست میگی
امیر ، حسن اول تو با مریم حال میکنی یا من
حسن ، خودت اول حال کن داداش
امیر شروع کرد به مالیدن کوس مریم با دستش مریم رو دراز کرد
کوسش رو هی میمالید بعد رفت روی مریم کیرش رو گذاشت لای کوس مریم خوابد روش یه دقیقه بعد بلند شد به مریم گفت برگرد لای کونت هم بزارم مریم برگشت کیرش رو گذاشت لای کون مریم بعد بلند شد گفت حسن نوبت تو هست
منم رفتم سمت مریم اول کونش رو خوب مالیدم و لای کونش رو باز کردم انگشتم رو گذاشتم روی سوراخ کونش و مالیدم براش به مریم گفتم کیف میکنی
مریم ، آره بیشتر از امیر کیف میده
حسن ، مریم برمیگردی نازت رو بمالم
مریم برگشت و شروع کردم به مالیدن کوس مریم، مریم هم تو حال خودش بود گفتم
حسن ، اجازه هست
مریم ، آره زود تمام کنیم
آمدم روی مریم و کیرم رو گذاشتم لای کوس مریم دراز کشیدم روش بعد مریم رو برگردونم لای کونش رو باز کردم گذاشتم لای کونش بعد بلند شدم همینجور لخت نشستیم مریم رو کرد به ما گفت
مریم ، میشه یه چیز بپرسم ازتون
من و امیر ، بپرس
مریم ، چرا دول پسرا مثل هم نیست
امیر ، چطور مگه مال شما دخترا مگه مثل هم هست
حسن ، خب فرق میکنه دیگه یه شکل و اندازه نیست
مریم ، ناراحت نشی امیر اما مال حسن بیشتر کیف داد
امیر ،خخخ بیا داداش خواهر مارو قاپیتی از دول تو خوشش آمده
یه چیز بگم راستش دول حسن میره لای کون من هم بهم خیلی کیف میده
امیر ، حالا نگفتی ناز شما دختر ها میگه شکل هم هست
مریم ، آره
امیر ، مگه ناز کی رو دیدی که میگی
مریم , هم مال مامان رو هم …
سکوت کرد مریم
امیر ، هم کی چرا نمیگی
مریم ، ولش کن اصلا ممکنه حسن ناراحت بشه
امیر ، چه ربطی داره چرا ناراحت بشه
مریم ، حسن قول میدی ناراحت نشی
حسن ، آره بگو دید کشتی ما رو از کنجکاوی
مریم ، میگم مال زینب رو
امیر ،زینب کیه
مریم ، خواهر حسن
حسن ، زینب ما رو
مریم ، آره
امیر ، خب تعریف کن چجوری دیدی
مریم ، یه روز خونه حسن اینا بودیم با زینب توی اتاق بازی میکردیم که به زینب گفتم میشه نازت رو ببینم اول مقاومت میکرد به بهش گفتم منم نشونت میدم زینب گفت اول پس تو نشون بده منم شلوارم رو کشیدم پایین نشون دادم بعد زینب کشید پایین رفتم نگاه کردم دیدم شبیه مال منه
حسن ، مال مادرت رو کجا دیدی
مریم ، مال مامانم رو که هر موقع میبره من رو حموم میبینم
حسن ، اون چجوری هست
مریم یه نگاه به امیر میندازه و میگه مال مامان هم شکلش مثل مال منه آنا خوب اون بزرگ تر از من هست یه مقدار نازش بزرگتر هست و مو داره
من و امیر به مریم نگاه انداختیم گفتیم مو
مریم آره
حسن ،کجاش مو داره
مریم با دست روی کوس و اطراف کوسش رو نشون داد گفت اینجاهاش
امیر ، خوبه لباس بپوشیم یهو مامان میاد
مریم ، آره بریم توی سالن بشینیم صحبت میکنیم مامان هم آمد که داریم حرف میزنیم دیگه
حسن ، باشه
پاشدم لباس پوشیدیم آمدیم سالن نشستیم
مریم ، حسن یه چیز بگم ناراحت نمیشی
حسن ، نه بگو
مریم، قول میدی
حسن ، باشه قول میدم دیگه من و تو امیر این مرف ها رو نداریم
مریم ، میشه زینب رو هم بیاریم توی جمع مون
حسن ، نمیدونم آخه زینب نگه به کسی
مریم ، نگران نباش من باهاش صحبت میکنم
خب دوستان ادامه داستان در سری بعد
ادامه دارد …
نوشته: حسن
5 پاسخ به “شروع سکس با خواهر (۲)”
کیرم تو مغزت 😕
یاد دوران بچگیام افتادم.اون رمونا ما هم ارضا شدن نداشتیم و همش کون و کس دخترا رو میمالیدیم و حال میکردیم.کلا نمیدونستیم دخولی هم هست.مثله بچه های الان نبودیم که همه چیو بدونیم
**** 👍
یاد خودمو دختر عموم افتادم 😁
ککککییییییرررررررررمممممممم به قیافت