سلام من پویا هستم و این خاطره حقیقت داره و مال زمان ۱۶ سالگیمه ، داستان این بود که او موقع یکی از بستگانمون تو شهرستان فوت میکنه و پدر و مادرم باید یک هفته میرفتن یه شهرستان خیلی دور و منم خوشبختانه مجبور نبودم برم .
من همیشه عاشق طنازی و عشوه گری برای مردا و پسرای بزرگتر از خودم بودم و مفعولم . و دوتا دوست بککن خیلی بزرگتر از خودم داشتم به نامهای اصغر ۲۴ ساله و جابر ۲۹ ساله همیشه با طنازی و عشوهگری خواصی کیر اون دوتا بککن مشتی رو عشق و صفا میدادم و حالشون میاوردم ، اونام متقابلم کون تپل و گوشتالوی منو ،
وقتی که اونطور عصر پدر و مادرم رفتن و من تنها شدن به جابر و اصغر زنگ زدم و قضیه رو گفتم و اونان از خدا خواسته گفتن باشه .
منم حسابی بدنمو موهاشو صاف و صوف کردم و آرایش خوشگل هلویی حسابیم از پایین و عقب خودمو تخلیه و تمیز کردم برای باز شدن راه سوراخم بادمجون و موز خیار سوراخمو باز کردم و خیلی حالی به حالی شدم
وقتش رسید جابر و اصغر هردوشون بدنای عضله له ای خالکوبی شده تیپا جیگر اومدن تو و تا منو دیدن ، جابر گفت : اووووووف عشقم کون من چی ساختی الانه که شغ درد شم . منم شروع مردم به حالت رقص قر دادن و براشون عشوه اومدن و لباسامو در آوردن جوریکه کون دمبه گوشتالوم افتاد بیرون یه دفعی اصغر اومد منو گرفت بین بازواش و اون لبای پر از شهوت و هوسشو رو لبام گذاشت و از اونور جابر داغ و حشری کیرشو در آورده بود و میمالید در کونم و یواش یواش میخواست به سوراخم نزدیککنه از لذت و داغی مست و از خود بیخود شده بودم و اه های بلند و جون جون گفتنای هر سه مون اتاقو برداشته بود بعد زانو زدم زمین از دوطرف کیرای گنده شون اصغر ۱۸ سانت جابر ۲۵ سانت ، گرفتم تو دوتا دستامو عین این حرفه ایا د بساک با حلقم با صدای بلند جوری هردوشون اه های بلندشون رفته بود هوا بعد طاقت نیاوردن و گفتن برو رو تختت داگی شو ، جوری نوبتی سوراخ تنگ منو میلیسیدن که که داشتم از شدت داغی و لذت روانی و مست میشدم اول اصغر سر قارچی و گنده کیرشو یواش یواش داخل کرد احساس کردم سوختم ولی لذت عمیق و قشنگی بعدش نصببم شد بعد نوبیتیم جابر کارشو خیلی مشتی و باصفا انجام داد ، بعد گفتن برگرد پاهامو دان بالا رو شونه هاشون چش تو چش هم یه سیگار مشتی کارگریم گذاشتن کنج لبشونو نوبتی ظارت ظارت منو طلمبه زدن جوریکه مثل دیوونه ها فریادای پشت سر هم میزدم تا احساس کردم سوختم ، مثل یه زن جیغ بلندی کشیدم اباشونو نوبتی ریختن رو تنم .
یه هفته عشق و حال و صفا با من کردن منم خیلی لذت بردم ، وقتی ۱۸ سالم شد دیگه هیچوقت ندیدمشون ولی همیشه میگم یادش بخیر …
من همیشه عاشق طنازی و عشوه گری برای مردا و پسرای بزرگتر از خودم بودم و مفعولم . و دوتا دوست بککن خیلی بزرگتر از خودم داشتم به نامهای اصغر ۲۴ ساله و جابر ۲۹ ساله همیشه با طنازی و عشوهگری خواصی کیر اون دوتا بککن مشتی رو عشق و صفا میدادم و حالشون میاوردم ، اونام متقابلم کون تپل و گوشتالوی منو ،
وقتی که اونطور عصر پدر و مادرم رفتن و من تنها شدن به جابر و اصغر زنگ زدم و قضیه رو گفتم و اونان از خدا خواسته گفتن باشه .
منم حسابی بدنمو موهاشو صاف و صوف کردم و آرایش خوشگل هلویی حسابیم از پایین و عقب خودمو تخلیه و تمیز کردم برای باز شدن راه سوراخم بادمجون و موز خیار سوراخمو باز کردم و خیلی حالی به حالی شدم
وقتش رسید جابر و اصغر هردوشون بدنای عضله له ای خالکوبی شده تیپا جیگر اومدن تو و تا منو دیدن ، جابر گفت : اووووووف عشقم کون من چی ساختی الانه که شغ درد شم . منم شروع مردم به حالت رقص قر دادن و براشون عشوه اومدن و لباسامو در آوردن جوریکه کون دمبه گوشتالوم افتاد بیرون یه دفعی اصغر اومد منو گرفت بین بازواش و اون لبای پر از شهوت و هوسشو رو لبام گذاشت و از اونور جابر داغ و حشری کیرشو در آورده بود و میمالید در کونم و یواش یواش میخواست به سوراخم نزدیککنه از لذت و داغی مست و از خود بیخود شده بودم و اه های بلند و جون جون گفتنای هر سه مون اتاقو برداشته بود بعد زانو زدم زمین از دوطرف کیرای گنده شون اصغر ۱۸ سانت جابر ۲۵ سانت ، گرفتم تو دوتا دستامو عین این حرفه ایا د بساک با حلقم با صدای بلند جوری هردوشون اه های بلندشون رفته بود هوا بعد طاقت نیاوردن و گفتن برو رو تختت داگی شو ، جوری نوبتی سوراخ تنگ منو میلیسیدن که که داشتم از شدت داغی و لذت روانی و مست میشدم اول اصغر سر قارچی و گنده کیرشو یواش یواش داخل کرد احساس کردم سوختم ولی لذت عمیق و قشنگی بعدش نصببم شد بعد نوبیتیم جابر کارشو خیلی مشتی و باصفا انجام داد ، بعد گفتن برگرد پاهامو دان بالا رو شونه هاشون چش تو چش هم یه سیگار مشتی کارگریم گذاشتن کنج لبشونو نوبتی ظارت ظارت منو طلمبه زدن جوریکه مثل دیوونه ها فریادای پشت سر هم میزدم تا احساس کردم سوختم ، مثل یه زن جیغ بلندی کشیدم اباشونو نوبتی ریختن رو تنم .
یه هفته عشق و حال و صفا با من کردن منم خیلی لذت بردم ، وقتی ۱۸ سالم شد دیگه هیچوقت ندیدمشون ولی همیشه میگم یادش بخیر …
نوشته: Capricorn751
8 پاسخ به “شب جمعه تنها”
یا تو اندازه گیری بلد نیستی یا اونا بهت دروغ گفتن کیر ۲۵ سانتی وجود نداره ضمنا مگه ریختن آب داخل کون باعث سوختگی میشه که جیغ زدی ؟
کم کم از 25 به 35 میرسی . تلاشت بکن .
بازم این کسخل پیدا شد 😁
مشتی؟ با صفا؟لاتی تایپ نکن اوبنهگر لوطیان خار شوند کونیان لات شوند
پسرک احمق . گفتی ۲ تا بکن داشتی بس کونت به اندازه کافی گشاده بود دیگه برای چه نوشتی با بادمجان و موز خودت باز میکردی مجبوری چرند بنویسی ! دیگه تکرار نشه
کیرم توی ناموس نداشتتون حروم زاده هاببینم ننت از کون داده تو کونی شدیحروم زاده ها شهولنی پر شده از یمشت کونی که ادم حالش ازشون بهم میخورهلیست داستانهارو نگاه کنین پسرها همشون شدن مفعول و ۹۰درصد داستانها مال این کونیاستدست من باشه تیربرق رو میکنم تو کونتون حروم لقمه ها😡😡
گوه بخور کونی گنده تر از دهنت حرف نزن،تو کوتی هستی تو رو جه به الفاظ لاتی کونده،میام خواهرتو از کون میکنم کون تو درد بگیره نادر جنده
25 سانت؟؟ پس جنابعالی باید غار علی صدر 2 رو احداث کرده باشی دیگه خیار و موز که چوب کبریت میشه برا غارت