سلام ، من سهیلم مهر ماه ۱۸ سالم شد
قدم ۱۷۵ وزنم ۹۰ کیلو. یه پسری با احساسات دخترانه و حساس.
بدن نسبتا تپلی دارم و از لحاظ ظاهری بدون ریش مو هستم که بچه ها مسخرم میکردن بهم میگفتن کوسه! ب هر حال . من از زمان راهنمایی انگشت شدم و چند باری هم کون داده بودم
ولی این اتفاقی ک برام افتاد متفاوت از همه سکسام بوده…
من دوتا دوست هم سن سال خودم دارم که برای تولدم قرار بود بریم کافه ای سمت کرج ( برای ساعت ۹ شب ) خلاصه من چون از غروبش میخواستم بزنم بیرون زودتر آماده شده بودم شلوار سفید و لباس قرمز تنم کردم موهامو درست کردم ( حموم رفته بودم و همیشه بدنم و موهای پاهام شیو میکنم چون عادت کردم ) کون تپلم تو شلوار جذب سفید و پیراهن قرمز یه ترکیب خفن شده بود.
همراهم لباس گرم نبردم چون هوا شبا سرد میشد و من برای برگشت با ماشین رفیقام بر میگشتم بخاطر همین چیزی با خودم نبردم. خلاصه زدم بیرون و رفتم تو خیابون پارک چرخیدم تو این حین خیلیا افتاده بودن دنبالم آمار میخواستن بدن بهم منم از دیدن مرد تشنه خوشم میاد ولی اون شب فقط هدفم جشن گرفتن بود. تا ساعاتای یه ربع ب ۹ چرخیدم و منتظر تماس دوستام شدم ولی ازشون خبری نشد هوا هم سرد شده بود . پنجشنبه شب بود و خیابونا داشت کم کم خلوت میشد! نه ربع اینا زنگ زدم که پسرا کجایید نمیاید که گفتن سهیل شرمنده غروب ماشین رو بخاطر خلافی و… که باید میرفت پارکینگ رو گرفتن بردن پارکینگ ماموران انتظامی ( مثل اینکه تو طرح بودن ک ماشینای خلافی دار و توقیفی رو نیروی انتظامی چک کردن و ماشین اینارو غروب بردن پارکینگ) خلاصه من تا ۹:۳۰ شب الکی تو خیابون منتظر بودم. راهی خیابون سمت تاکسیا شدم ولی اون وقت شب ایستگاه تاکسی خالی بود باید با ماشین شخصی بر میگشتم اون اون وقت شب با سر وضع ضایع من! اونم تو کرج:))))
خلاصه ایستادم کنار خیابون که ماشین نگه داره ولی همه بدون توجه میرفتن . ده دقیقه یه ربعی بود که یه ماشین سرعتشم زیاد بود جلوتر ایستاد و دنده عقب گرفت. اولش ترسیدم. دو تا مرد بودن که گفتن آقا پسر مسیر کجاست منم آدرس گفتم گفتن بپر بالا.نشستم تو ماشین و راه افتاد. دو تا آقای ۳۶ ۳۷ سال بودن که بوی الکلی ک خورده بودن تو دماغم میرفت. پنج دقیقه ای گذشت راننده سر حرفو باز کرد که پسر جون مهمونی بودی گفتم نه تولدم بود دوستام داستان براشون پیش اومد نیومدن ک آقای سمت راننده برگشت گفت پسر به این تمیزی و مرتبی و خوشتیپی این وقت شب خطرناک نیست تنهایی گفتم اتفاق پیش اومده که مرد سمت راستی صورتمو نوازش کرد و لپ مو کشید گفت چند سالته عمو جان گفتم میشم ۱۸ سالم ک گفت ای جان چقدر بچه ای و خودشو راننده خندیدن. تو حین گفتگو بودیم که راننده مسیر عوض کرد و از جای دیگه انداخت رفت که گفتم آقا این مسیر من نیست که گفت میانبر بلدم ک گفتم منو همینجا ک رسوندی پیاده کن ک جفتشون از کوره در رفتن و داد زدن حرف اضافه بزنم سر به نیستم میکنن. خیلی ترسیده بودم و گریه میکردم گفتم گوشی مو میدم پول میدم ولم کنید برم ک گفتن پول گوشی چیه. ما باهات کار داریم. تازه دوزاریم افتاد . از جهتی خیالم راحت شد ک آدم دزدی و قتل اینا در کار نیست ولی از طرفی ترسیدم که دو نفر مست میخوان چکارم کنن. مست بودن ولی هوشیار نمیدونم چطور بگم تو عالم خودشون بودن ولی حواسشون جمع بود!
بیست دقیقه ای تو راه بودم که مامانم زنگ زد که کی میام اونام گفتن بگم امشب پیش دوستام میمونم منم گفتم و مامانم اوک شد. اطراف کرج بودیم. یه خونه باغ. دو نفر شون پیاده شدن منم پیاده کردن و رفتیم داخل. اسم راننده ناصر بود و اسم اون یکی آقاهه میلاد بود. جفت قد بلند بودن بدن مردونه ای داشتن. منو بردن تو خونه داشتم گریه میکردم ک تو رو خدا ولم کنید ناصر گفت پسر نرین تو اعصاب ما میخوایم یه عشق حال کنیم کارت تموم شد برو!
من بدم نمیومد بدم ولی اصلا تو حالش نبودم که گفتن پاشو برو خودتو خالی کن بیا رفتم سرویس اومدم دیدم بساط پهن کردن عرق مشروب مزه … نشستم کنار میلاد میلاد اومد سمت صورتم و شروع کرد لبامو بوس کردن. دستمو گرفت گذاشت رو کیرش. داشت سفت میشد… شروع کردم به ماساژ کیرش. میلاد گفت پس این کاره ای. لباسمو ناصر لباسمو از تنم درآورد شلوارمم در آورد لختم کردن. خودشون فقط پیراهن شونو درآوردن و شلوار پاهاشون بود. بزور چند تا لیوان برام ریختن و به خوردم دادن. داغ بودم و منگ ولی هوشیار بودم. منو داگ استایل کردن ناصر رفت پشت و شروع کرد انگشت کردنم ک سوراخم باز بشه. میلاد جلوم بود و کیرشو تو دهنم جلو عقب میکرد… میلاد تو سوراخم آب دهن ریخت و سر کیرشو کرد تو کونم. جا نمیشد خشک بود. بعد کمی مدارا کردن ناصر میلاد محکم بدنمو گرفته بودن که ناصر محکم فشار داد تو کونم. هنوزم ک هنوزه سوراخم درد میکنه… بدنم شل شد دردی کشیدم ک تا حالا تجربه نکرده بودم… شروع کرد تلمبه زدن و من مثل تکه گوشت بین پاهاشون افتاده بودم. یه راند ۱۶ دقیقه ای ناصر تلمبه زد و بعد میلاد کیرشو کرد تو کونم. جفتشون سایز بزرگ بودن. بعدش دیگه چیزی یادم نمیاد ولی فقط میدونم که جفتشون آب کیرشونو رو بدنم خالی کرده بودن. صبح ک بیدار شدم دیدم گرفتن خوابیدن و منم لخت با یه پتو ولو بودم وسط خونه. میلاد رو بیدار کردم که برام اسنپ بگیره اونم گرفت شمارمو ازم گرفت و گفت بعداً دوباره برنامه میزاریم خوب کونی دادم و این داستانا… عجیب ترین رابطه ای بود که داشتم
قدم ۱۷۵ وزنم ۹۰ کیلو. یه پسری با احساسات دخترانه و حساس.
بدن نسبتا تپلی دارم و از لحاظ ظاهری بدون ریش مو هستم که بچه ها مسخرم میکردن بهم میگفتن کوسه! ب هر حال . من از زمان راهنمایی انگشت شدم و چند باری هم کون داده بودم
ولی این اتفاقی ک برام افتاد متفاوت از همه سکسام بوده…
من دوتا دوست هم سن سال خودم دارم که برای تولدم قرار بود بریم کافه ای سمت کرج ( برای ساعت ۹ شب ) خلاصه من چون از غروبش میخواستم بزنم بیرون زودتر آماده شده بودم شلوار سفید و لباس قرمز تنم کردم موهامو درست کردم ( حموم رفته بودم و همیشه بدنم و موهای پاهام شیو میکنم چون عادت کردم ) کون تپلم تو شلوار جذب سفید و پیراهن قرمز یه ترکیب خفن شده بود.
همراهم لباس گرم نبردم چون هوا شبا سرد میشد و من برای برگشت با ماشین رفیقام بر میگشتم بخاطر همین چیزی با خودم نبردم. خلاصه زدم بیرون و رفتم تو خیابون پارک چرخیدم تو این حین خیلیا افتاده بودن دنبالم آمار میخواستن بدن بهم منم از دیدن مرد تشنه خوشم میاد ولی اون شب فقط هدفم جشن گرفتن بود. تا ساعاتای یه ربع ب ۹ چرخیدم و منتظر تماس دوستام شدم ولی ازشون خبری نشد هوا هم سرد شده بود . پنجشنبه شب بود و خیابونا داشت کم کم خلوت میشد! نه ربع اینا زنگ زدم که پسرا کجایید نمیاید که گفتن سهیل شرمنده غروب ماشین رو بخاطر خلافی و… که باید میرفت پارکینگ رو گرفتن بردن پارکینگ ماموران انتظامی ( مثل اینکه تو طرح بودن ک ماشینای خلافی دار و توقیفی رو نیروی انتظامی چک کردن و ماشین اینارو غروب بردن پارکینگ) خلاصه من تا ۹:۳۰ شب الکی تو خیابون منتظر بودم. راهی خیابون سمت تاکسیا شدم ولی اون وقت شب ایستگاه تاکسی خالی بود باید با ماشین شخصی بر میگشتم اون اون وقت شب با سر وضع ضایع من! اونم تو کرج:))))
خلاصه ایستادم کنار خیابون که ماشین نگه داره ولی همه بدون توجه میرفتن . ده دقیقه یه ربعی بود که یه ماشین سرعتشم زیاد بود جلوتر ایستاد و دنده عقب گرفت. اولش ترسیدم. دو تا مرد بودن که گفتن آقا پسر مسیر کجاست منم آدرس گفتم گفتن بپر بالا.نشستم تو ماشین و راه افتاد. دو تا آقای ۳۶ ۳۷ سال بودن که بوی الکلی ک خورده بودن تو دماغم میرفت. پنج دقیقه ای گذشت راننده سر حرفو باز کرد که پسر جون مهمونی بودی گفتم نه تولدم بود دوستام داستان براشون پیش اومد نیومدن ک آقای سمت راننده برگشت گفت پسر به این تمیزی و مرتبی و خوشتیپی این وقت شب خطرناک نیست تنهایی گفتم اتفاق پیش اومده که مرد سمت راستی صورتمو نوازش کرد و لپ مو کشید گفت چند سالته عمو جان گفتم میشم ۱۸ سالم ک گفت ای جان چقدر بچه ای و خودشو راننده خندیدن. تو حین گفتگو بودیم که راننده مسیر عوض کرد و از جای دیگه انداخت رفت که گفتم آقا این مسیر من نیست که گفت میانبر بلدم ک گفتم منو همینجا ک رسوندی پیاده کن ک جفتشون از کوره در رفتن و داد زدن حرف اضافه بزنم سر به نیستم میکنن. خیلی ترسیده بودم و گریه میکردم گفتم گوشی مو میدم پول میدم ولم کنید برم ک گفتن پول گوشی چیه. ما باهات کار داریم. تازه دوزاریم افتاد . از جهتی خیالم راحت شد ک آدم دزدی و قتل اینا در کار نیست ولی از طرفی ترسیدم که دو نفر مست میخوان چکارم کنن. مست بودن ولی هوشیار نمیدونم چطور بگم تو عالم خودشون بودن ولی حواسشون جمع بود!
بیست دقیقه ای تو راه بودم که مامانم زنگ زد که کی میام اونام گفتن بگم امشب پیش دوستام میمونم منم گفتم و مامانم اوک شد. اطراف کرج بودیم. یه خونه باغ. دو نفر شون پیاده شدن منم پیاده کردن و رفتیم داخل. اسم راننده ناصر بود و اسم اون یکی آقاهه میلاد بود. جفت قد بلند بودن بدن مردونه ای داشتن. منو بردن تو خونه داشتم گریه میکردم ک تو رو خدا ولم کنید ناصر گفت پسر نرین تو اعصاب ما میخوایم یه عشق حال کنیم کارت تموم شد برو!
من بدم نمیومد بدم ولی اصلا تو حالش نبودم که گفتن پاشو برو خودتو خالی کن بیا رفتم سرویس اومدم دیدم بساط پهن کردن عرق مشروب مزه … نشستم کنار میلاد میلاد اومد سمت صورتم و شروع کرد لبامو بوس کردن. دستمو گرفت گذاشت رو کیرش. داشت سفت میشد… شروع کردم به ماساژ کیرش. میلاد گفت پس این کاره ای. لباسمو ناصر لباسمو از تنم درآورد شلوارمم در آورد لختم کردن. خودشون فقط پیراهن شونو درآوردن و شلوار پاهاشون بود. بزور چند تا لیوان برام ریختن و به خوردم دادن. داغ بودم و منگ ولی هوشیار بودم. منو داگ استایل کردن ناصر رفت پشت و شروع کرد انگشت کردنم ک سوراخم باز بشه. میلاد جلوم بود و کیرشو تو دهنم جلو عقب میکرد… میلاد تو سوراخم آب دهن ریخت و سر کیرشو کرد تو کونم. جا نمیشد خشک بود. بعد کمی مدارا کردن ناصر میلاد محکم بدنمو گرفته بودن که ناصر محکم فشار داد تو کونم. هنوزم ک هنوزه سوراخم درد میکنه… بدنم شل شد دردی کشیدم ک تا حالا تجربه نکرده بودم… شروع کرد تلمبه زدن و من مثل تکه گوشت بین پاهاشون افتاده بودم. یه راند ۱۶ دقیقه ای ناصر تلمبه زد و بعد میلاد کیرشو کرد تو کونم. جفتشون سایز بزرگ بودن. بعدش دیگه چیزی یادم نمیاد ولی فقط میدونم که جفتشون آب کیرشونو رو بدنم خالی کرده بودن. صبح ک بیدار شدم دیدم گرفتن خوابیدن و منم لخت با یه پتو ولو بودم وسط خونه. میلاد رو بیدار کردم که برام اسنپ بگیره اونم گرفت شمارمو ازم گرفت و گفت بعداً دوباره برنامه میزاریم خوب کونی دادم و این داستانا… عجیب ترین رابطه ای بود که داشتم
نوشته: سهیل
2 پاسخ به “شب تولد سهیل”
در کونی بودنت شکی نیس ولی بعیده ساعت ۹ نیم خیابونای کرج خلوت بشه مگه اینکه تو روستا بودی
جوووووون چه بچه ایبازم قرار بزار باهاشون