شبی که شیطان گریست (۱)

توجه: این داستان بر اساس یک ماجرای کاملا واقعی نوشته شده و بنده به عنوان نویسنده و راوی فقط ماجرای اتفاق افتاده رو بازگو میکنم و داستان راجب خودم نیست ، تمامی داستان بدون هیچگونه پیاز داغ و اضافه گویی هست و تک به تک کلمات واقعی هستن ، در ادبیات معمولا جنایت بخاطر عشق و یا نفرت انجام میشه در حالی که در دنیای واقعی بیشتر جنایت ها بخاطر پول انجام میشه که مروری خواهیم داشت به یکی از این اتفاقات :

روی تخت دراز کشیده بودم و سه تا دختر با تمام توانشون مشغول خوردن کیر و تخمام بودن ، یه دختر ۱۷ ساله مشغول خوردن کیرم بود و یه زن متاهل هم به همراه دوست دخترم هر کدوم یکی از تخمام رو داشتن میک میزدن ، صحنه بشدت جذابی بود برام مخصوصا بخاطر کوکائینی که زده بودم ، یه لحظه یاد گذشته افتادم

سه سال پیش حتی فکرشم نمیکردم یه روزی همچین دخترایی حتی جواب سلامم رو بدن چه برسه به اینکه بخوان اینجوری سر کیرم دعوا کنن ، من پیمان هستم و ۲۸ سالمه ، چند سال پیش با کلی خواهش و التماس پدر و مادرمو متقاعد کردم زمینشون رو بفروشن و بدن بهم تا یه کاری راه بندازم ، بعد از چند ماه نتونستم کارو بچرخونم و کل پولشونو به باد دادم و با ته مونده پول یه پراید خریدم و رفتم اسنپ و مسافر کشی ، بخاطر قد کوتاه و بدن لاغر و قیافه داغونم سگم بهم پا نمیداد ، وقتایی که مسافر دختر سوار ماشینم میشد همش سعی میکردم سر حرفو باز کنم و مخشونو بزنم ولی همیشه میریدن بهم و گزارش میکردن منو به پشتیبانی ، همیشه مجبور بودم یا جق بزنم یا پیش جنده پولی برم ولی جنده ها هم زوری باهام سکس میکردن چون زیاد اهل نظافت و بهداشت شخصی نبودم .

تا اینکه سر یه ماجرایی قسمت شد و سه سال پیش وارد شغل شریف کسکشی شدم ، بقدری درآمدش زیاد بود که تو یه سال تونستم یه خونه توی شهرک غرب اجاره کنم و یه سوناتا بخرم و حسابی زندگیم روی غلتک افتاد، دخترای فراری و بی کس و کار رو پیدا میکردم و با فیلمبرداری ازشون یا معتاد کردنشون به شیشه و گل مجبورشون میکردم با مشتریام و خودم سکس کنن، البته همون فیلمارو هم میفروختم به مشتریای خوبم ، از هر پونصد هزار تومنی که از مشتری میگرفتم صد تومن به دخترا میدادم ، چهارصد هم خودم بر میداشتم، دخترا هم هیچ اعتراضی نمیتونستن کنن چون آتو داشتم ازشون ، بعد از اینکه خونه شهرک غرب رو گرفتم با نیهال آشنا شدم و چون عاشقم شده بود باهام حسابی همکاری میکرد و به کمک نیهال تونسته بودم کلی دختر یه مجموعه خودم اضافه کنم ، نیهال میرفت باهاشون طرح رفاقت میریخت و یا به زبون خوش میاوردشون واسم کار کنن یا طرح رفاقت باهاشون میریخت و بعد از اینکه مستشون میکرد و سکس میکردیم ازشون فیلم میگرفت و مجبورشون میکرد واسم کار کنن ، توی این سه سال هم انواع و اقسام دخترا رو از دختر ۱۵ ساله تا زن شوهر دار توی انواع پوزیشن ها گاییده بودم و ازشون پول درآورده بودم جوری که دیگه سکس معمولی ارضام نمیکرد ، بخاطر پول زیادی هم که در میاوردم یکی از اتاقای خونمون رو تبدیل به باشگاه بدنسازی کرده بودم و بهترین مکمل های بدنسازی رو هم میخوردم و به لطف پول تونسته بودم بدنمو روی فرم بیارم ،

با بیشتر شدن سرعت ساک زدن آتنا به خودم اومدم و فکر گذشته از دهنم پرید ، آتنا که مشغول خوردن کیرم بود شونزده سالش بود، سوگولی دخترام محسوب می‌شد، چند ماه قبل که از خونشون فرار کرده بود به پستم خورد، هم بخاطر اینکه جایی رو نداشت واسه موندن و همم بخاطر اینکه کلی فیلم ازش داشتم و به گل معتادش کرده بودم جایی نمیتونست بره و اسیر خودم شده بود ، چون تو خونه ی من میموند روزی دو سه بار از کص و کون میکردمش و بخاطرسن و سال کمش خیلی پیش مشتریام محبوب بود ، مهناز که مشغول خوردن تخم راستم بود متاهل بود ، مهناز دوست نیهال بود و یه شب که حسابی توی مهمونی مست بود با کمک نیهال بردمش توی اتاق و به انواع و اقسام پوزیشن ها باهاش سکس کردم و کلی ازش فیلم گرفتم ، وقتی که به هوش اومد با فیلما تهدیدش کردم و گفتم اگه کارایی که میخوام رو نکنی فیلمات میرسه دست شوهرت ، چون توی تهران فامیلی نداشت از ترس اینکه شوهرش بلایی سرش نیاره هر کاری میخواستم انجام می‌داد، هم خودم میکردمش ، هم میدادم مشتریام بکننش و حسابی ازش پول در میاوردم ، شوهرش توی عسلویه کار میکرد و دو سه ماه یبار میومد تهران ، منم هر وقت شوهرش خونه نبود مجبورش میکردم بیاد بکنمش ، نیهال هم که مشغول خوردن تخم چپم بود دوست دخترم بود ، البته خودش اینجوری فکر میکرد و منم چون یه دختر واسه کارام لازم داشتم که هماهنگی هارو انجام بده برام وانمود میکردم که دوستش دارم ، سه تاشون مشغول خوردن کیر و خایه هام بودن جوری که کل کیر و تخمام پر شده بود از تف و آب دهن دخترا و حتی تخت هم خیس شده بود ، با دست سر آتنا رو گرفتم و بیشتر فشار دادم به کیرم ، یهو سر کیرم وارد یه سوراخ تنگ شد و رفت تو حلق آتنا و مثل این بود که وارد سوراخ کون شده ، حرارتش از بقیه دهنش بیشتر بود چون نیهال و مهناز هم مشغول خوردن تخمام بودن باعث شد که یهو با تمام قدرت تو گلوی آتنا ارضا شم، آتنا که متوجه این موضوع شد میخواست کیرمو از تو دهنش در بیاره ولی با دو تا دستام محکم سرشو به کیرم فشار دادم و نذاشتم، اشک از چشمای آتنا سرازیر شده بود و داشت تقلا میکرد کیرمو در بیاره از دهنش تا بتونه نفس بکشه ولی من نمیخواستم لذت همچین ارضا شدنی رو از دست بدم و تا وقتی که آخرین پمپاژ آب کیرم تو گلوش خالی شد نذاشتم کیرم از دهنش در بیاد ، به محض اینکه سرشو ول کردم کیرمو از دهنش در آورد و شروع کرد به سرفه کردن ، مهناز حسابی با تعجب داشت نگاه می‌کرد ولی نیهال با خونسردی مشغول تماشا بود ،

آتنا یکم که حالش جا اومد شروع کرد به گریه کردن و فحش دادن و گفت :

+حیوون داشتی خفم میکردی

با خنده سیگارمو روشن کردم و گفتم :

_وقتی تو خونه من زندگی میکنی یعنی باید با قوانین من زندگی کنی ، یادت باشه خدای اینجا منم ، خدای شما ها منم ، بگم بمیر هم باید بمیری ، وگرنه میدونی که چی میشه ، فیلمات توی اینترنت پخش میشه و خودتم پرت میکنم از خونم بیرون ، الانم تا سیگارم تموم میشه استراحت کنید که هنوز باهاتون کار دارم ، کص و کون و تو مهناز و عشقم نیهال رو امشب میخوام جر بدم

نیهال هم بعد از صحبت های من به اتنا گفت : عزیزم خودت که میدونی خونه و مواد مفتی واسه کسی کسی نداریم ، پس به نفعته هر چی آقا پیمان میگه رو انجام بدی ، تو که دوست نداری سرور و تاج سر منو عصبانی کنی ؟

نیهال کسخل یجوری فاز عاشق و معشوق واسه من ورداشته بود انگار جدی جدی زنم بود و به خاطر این حرفاش کمی خندم گرفت ولی سعی کردم بروز ندم ، مشغول سیگار کشیدن بودم که موبایلم زنگ خورد ، یکی از دخترا بود به اسم سمانه که با یه دختر دیگه به اسم نازگل فرستاده بودمش پیش یکی از مشتریام ، رو به دخترا کردم و به نیهال گفتم :

_تا من تلفنمو جواب بدم شما ها کص و کونتونو آماده کنید که امشب با کص و کون هر سه تاتون حسابی کار دارم ، نیهال قشنگ دخترا رو ببر کونشونو آماده کن تا من میام

+چشم تاج سرم ، پاشید دخترا، شنیدید که آقا پیمان چی گفت

از اتاق اومدم بیرون و رفتم تو بالکن و گوشیو جواب دادم ، سمانه با گریه داشت صحبت میکرد و هق هق کنان گفت :

+پیمان این مرتیکه افشین کی بود مارو پیشش فرستادی

_چیشده مگه

+یارو وقتی رفتیم خونش در رو رومون قفل کرد و با شیشه مشروب کوبید تو سر نازگل ، سر نازگل پر خون بود ولی تو اون حال دو ساعت بهمون با دیلدو تجاوز کرد ، خدا رحم کرد بزور جون سالم بدر بردیم ، نازگل الان توی اورژانس بستریه و سرش ۲۵ تا بخیه خورده ، واژنشم زخم شده بخاطر شدت تجاوز، از ترس به پلیس نتونستم چیزی بگم

راستش زیاد از حرفای سمانه تعجب نکردم چون خودم کم و بیش خبر داشتم قراره این اتفاق بیوفته ، پس با خونسردی ازش پرسیدم :

_حالا اونو ولش کن ، پول کمیسیون رو کی میزنی؟

+حیوون لجن میگم طرف چند ساعت بهمون تجاوز کرد ، پول کجا بود ، جون خودمونم بزور نجات دادیم نازگل باید چند روز بستری بشه اینجا بخاطر شدت ضربه ای که به سرش خورده

صدامو بردم بالا و با لحن عصبانیت گفتم :

_ببین جنده دوزاری به تخمم نیست چی به سرتون اومده و پول گرفتی یا نگرفتی ، واسه منم الکی ننه من غریبم بازی در نیار ، چهارصد بابت خودت چهارصدم بابت نازگل باید کمیسیون منو بدی ، امشب نزنی اولا فیلمات پخش میشه دوما میدم بچه ها صورت جفتتونو اسید شور کنن

تلفن رو که روی سمانه قطع کردم بعدش به افشین زنگ زدم ، افشین یه آدم صد و ده کیلویی ۴۰ ساله بود بنگاه داشت و وضعیت مالیشم خوب بود ، باهاش رفاقت خوبی داشتم و مکان و ویلا روزانه که لازمم میشد از افشین میگرفتم، متاهل بود ولی وقتایی که زن و بچشو میفرستاد مسافرت بهم میگفت واسش دختر بفرستم ، بخاطر کیر کوچیکش یه دیلدو خریده بود و چون سادیسمی بود همیشه همینکارو با دخترا میکرد ، منم همیشه دخترایی رو که واسم ارزش زیادی نداشتن رو براش میفرستادم تا هر کاری میخواد باهاشون بکنه و هم پول برنامه دخترا رو مستقیم از افشین میگرفتم و هم دخترا رو مجبور میکردم پول کمیسیون سکس با افشین رو بهم بدن ، البته چون دخترا پولی از افشین نمیگرفتن مجبور بودن از جیب خودشون پولو بدن ، بخاطر آتو هایی هم که از دخترا داشتم نمیتونستن شکایت کنن ، البته ایندفعه یکم زیاده روی کرده بود که سر نازگل رو شکسته بود چون همیشه فقط بهشون تجاوز میکرد

تلفن رو جواب داد:

_سلام افشین داداش خوبی ؟

+به به پیمان جون ، چطوری داداش

_فدات ، داداش این دخترا زنگ زده بودن میگن بیمارستانن داستان چیه

+هیچی بابا دختره وقتی فهمید میخوام چیکارش کنم جیغ و داد راه انداخت منم با شیشه مشروب کوبیدم تو سرش لال شه ، خیر سرمون آبرو داریم پیش در و همسایه خخخخخخخخخخ ، حالا مگه چیزی شده ، ناراحت شدی ؟

_نه داداشم این چه حرفیه ، رفاقت من و تو انقدر ارزش داره که اراده کنی صد تا از این جک و جنده هارو جلوت قربونی میکنم ، همه اینا فدای یه تار موت ، زنگ زدم ببینم واست دردسر درست نکرده باشن که اگه کرده باشن بلایی سر جفتشون بیارم که از بدنیا اومدنشون پشیمون شن

+نه داداش، مادر نزاییده کسی بخواد واسه افشین خان دردسر درست کنه ، جوری دیلدو ۳۰ سانتی رو کردم تو کص و کونشون که فکر نکنم دیگه بتونن صاف راه برن ، شیشه شکسته مشروبرو گذاشتم زیر گلوی دختره ، بهش گفتم خودت این دیلدو رو بکن تو کونت بدون اینکه صدات در بیاد ، نبودی ببینی چجوری دختره دیلدو رو با دستای خودش کرد تو کونش بدون اینکه صداش در بیاد کونش پاره شد خخخخخخ ، راستی پول برنامه امشبم الان میزنم به کارتت

_قابلتم نداره داداش ، از شما به ما رسیده

برگشتم به اتاق و با باز کردن در اتاق و دیدن صحنه روبروم دوباره کیرم راست شد ، دخترا بصورت قطاری داگی شده بودن و نفر عقبی مشغول خوردن کص و کون نفر جلویی بود ، نیهال جلوتر از همه بود و مشغول آه و ناله بود ، وسط مهناز بود که مشغول خوردن کص و کون نیهال بود در حالی که کص و کونش توسط آتنا مشغول خورده شدن بود ، نفر آخر هم آتنا بود که در حالی که مشغول لیس زدن کص و کون مهناز بود کونش به طرف من بود ، سوراخ کون آتنا حسابی سرخ شده بود و روی پوست سفیدش حسابی از دور معلوم بود که نیهال به خوبی توی این چند دقیقه ای که من بیرون از اتاق بودم سوراخ کون آتنا رو برام حاضر کرده

همونجوری که دخترا مشغول لز کردن بودن وارد اتاق شدم و اول کیرمو وارد دهن نیهال کردم تا حسابی خیسش کنه واسم، نیهال شروع به خوردن کیرم کرد و چون به حالت سگی روی زمین نشسته بود و دستاش مشغول بود خودم با دست سرشو گرفتم و کیرمو تا خایه چپوندم توی دهنش، کیر دوازده سانتی من حالا حسابی مشغول خیس شدن توی دهن نیهال بود ، بعد از چند دقیقه کیرمو از دهن نیهال در آوردم و رفتم سراغ کون آتنا که آخر از همه بود ، بدون هیچ مقدمه ای کیرمو فرو کردن تو کون آتنا که باعث شد دهنش رو از روی کص و کون مهناز برداره و جیغ بلندی بکشه ، با دستم موهاشو از پشت گرفتم و سرشو بزور چسبوندم به کون مهناز و گفتم :

+آتی جون زبونتو بکن تو کون مهناز که هم کون مهناز واسه کیرم آماده بشه و هم زبون خودت واسه لیسیدن کونم

همچنان مشغول تلمبه زدن تو کون آتنا بودم و دیدن سه تا دختر که قطاری جلوم قمبل کرده روی تخت حسابی حشریم کرده بود ، سرعت تلمبه هامو بیشتر کردم و آتنا هم بخاطر درد میخواست زبونشو از کص و کون مهناز برداره و جیغ بکشه ولی من با دست همچنان مانع تکون خوردن سرش میشدم ، زبون آتنا کامل وارد سوراخ کون مهناز میرفت و در میومد و به نظر آماده بود واسه گاییدن.

کیرمو از تو کون آتنا کشیدم بیرون و به دخترا گفتم بیاید ساک بزنید که نوبت کون مهنازه، مهناز رو نشوندم روی زانوهاش و کیرمو کردم تو دهنش تا حسابی خیس و تفی بشه ، آتنا و نیهالم هر کدوم یکی از تخمامو کردن تو دهنشون و شروع کردن میک زدن، مهناز واقعا خوب ساک میزد، هم دهن پر تفی داشت و هم مکیدن کیر رو خوب بود، گل حسابی هر سه تاشونو حشری کرده بود ، شدت مکیدن کیرم توسط مهناز انقدر زیاد شد که شاشم گرفت ، بدون اینکه چیزی بگم همونجوری که کیرم تو دهن مهناز بود شروع کردم به شاشیدن، مهناز وقتی فهمید چه اتفاقی داره میوفته سعی کرد سرشو عقب بکشه که با دست سرشو گرفتم و محکم چسبوندم به کیرم ، اولین باری نبود که تو دهن مهناز میشاشیدم و بعد چند ثانیه تقلا واسه جدایی وقتی دید فایده ای نداره خودش بیخیال شد و واسه اینکه بتونه نفس بکشه شروع کرد به قورت دادن شاشم

واقعا نمیتونم لذتشو وصف کنم ، در حالی که داشتم میشاشیدم تو دهن یه زن متاهل خوشگل و خوش اندام دو تا دختر دیگه هم داشتن بیضه هامو میک میزدن که لذت شاشیدن برام به حدی شده بود که انگار داشتم ارضا میشدم و دقیقا حس ارضا شدن رو داشت واسم ، انگار نه انگار که تا چند وقت پیش هیچ دختری جزو آدمیزاد حسابم نمیکرد

مثانم که کامل تو معده مهناز تخلیه شد کیرمو از دهنش بیرون کشیدم و محض احتیاط یبارم دادم آتنا و نیهال کیرمو محکم میک بزنن که آخرین قطره های شاشمم کامل تخلیه بشه، شدت تف و آب دهنی که روی کیر و تخمام ریخته بود انقدر زیاد بود که تف از تخمام آویزون شده بود و داشت چکه میکرد روی زمین و کیرم جوری لیز شده بود که از توی دست دخترا سر میخورد ، مهناز رو داگی کردم روی تخت و کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش ، آتنا خوب با زبون کون مهناز رو باز کرده بود و با یه فشار کوچیک کیرم سر خورد رفت تو کون مهناز.

مهناز با ورود کیرم به کونش جیغ بلندی کشید ، نیهال رو فرستادم تا باهاش لب بازی کنه که ویو خوبی از لز کردنشون داشته باشم ، به آتنا هم گفتم از پشت سوراخ کونمو لیس بزنه، باورتون نمیشه چه لذتی رو داشتم تجربه میکردم ، کیرم داخل کون یه زن متاهل داشت عقب و جلو میشد در حالی که یه دختر ۱۶ از پشت زبوش رو چسبونده بود به سوراخ کونم و با هر تلمبه من به کون مهناز آتنا هم سرشو عقب و جلو میکرد که زبونش سوراخ کونمو ول نکنه، بعد چند دقیقه تلمبه زدن کیرمو از کون مهناز بیرون کشیدم و بهش گفتم بیاد کیرمو ساک بزنه ، مهناز به همون صورت برگشت و کیرمو تا خایه چپوند تو حلقش، همزمان از پشت هم آتنا مشغول خوردن کونم بود ، نیهال هم بهشون ملحق شد و از زیر تخمامو لیس میزد، دیگه واقعا نمیتونستم تحمل کنم و وقت ارضا شدنم بود ، با تمام توان با دستام سر مهناز رو گرفتم که سرشو عقب نکشه و تو عمق گلوی مهناز ارضا شدم ، با صدای فریادم نیهال فهمید که آبم داره میاد و شروع کرد به محکم تر میک زدن تخمام که دیگه حسابی داشت دردم میگرفت.

کم کم پمپاژ آبم توی گلوی مهناز تموم شد ، مهناز خوب میدونست اگه کیرمو موقع ارضا شدن از دهنش در بیاره و لذتمو خراب کنه چه بلایی سرش میارم پس توی کل تایم ارضا شدنم تو دهنش ثابت مونده بود و با اینکه نمیتونست نفس بکشه و رنگ صورتش حسابی قرمز شده بود ولی اعتراضی نمیکرد .

بعد ارضا چهار تایی ولو شدیم روی تخت .

آتنا و مهناز داشتن خمار میشدن کم کم ، مهناز گفت: یکم گل بهم بده بکشم میخوام برم شوهرم امروز میاد خونه .

از روی تخت بلند شدم و دوربینی رو که از ابتدای شروع سکس توی حالت فیلمبرداری گذاشته بودم از روی سه پایه برداشتم و بردم جلوی صورت مهناز گرفتم و با اونیکی دستم لیوان خالی رو از روی میز کنار تخت برداشتم و شاشیدم داخلش و گفتم:

+بیا اینو رو به دوربین سر بکش و بگو شاش ارباب پیمان دهنم ، نصفشو تو میخوری نصفشم آتنا میخوره ، یه قطرش بریزه زمین از مواد خبری نیست

مهناز از سر اجبار لیوان رو دستش گرفت و گفت شاش ارباب پیمان دهنم و یه نفس نصف لیوان رو سر کشید .

از چهرش معلوم بود بزور داره اینکارو انجام میده پس خواستم یکم بیشتر اذیتش کنم و سر به سرش بذارم، دوربین رو گرفتم روی صورتش و گفتم :

+جنده شاش شوهرتم میخوری یا فقط واسه منو میخوری ؟

_نه ارباب فقط شاش شما رو میخورم

+میخوای فیلم شاشیدن تو دهنتو واسه شوهرت بفرستم که بفهمه چه شاشخوری هستی؟

_نه ارباب فقط شاش شما رو میخوام بخورم

دیگه کارم با دخترا واسه امروز تموم شده بود، به نیهال گفتم برو واسه بچه ها سهم گل امروزشونو بیار که دارن میمیرن از خماری ، اونم رفت و آورد ، بعد از اینکه مهناز و آتنا حسابی چت کردن از خونه رفتن بیرون ، نیهال هم رفت خونه رو مرتب کنه ، منم از خستگی همونجوری لخت خوابم برد روی تخت.

سه هفته از اون ماجرا گذشت، روتین هر روز زندگیم همین کارا شده بود ، نزدیکای ساعت ۷ صبح بود که موبایلم زنگ خورد، من هر روز تا ساعت ۱۲ خواب بودم و دخترا و مشتریام هم اینو میدونستن، حسابی اعصابم خورد شد و تلفن رو برداشتم که فقط برینم به شخصی که پشت خطه که دیدم افشین زنگ زده ، تو همون حالت خواب آلودگی خواب از سرم پرید چون از افشین بعید بود همچین ساعتی زنگ بزنه ، از طرفی هم چون مشتری خوبی بود نمیتونستم چیزی بهش بگم ، تلفن رو جواب دادم، صدای وحشت زده افشین از اونور خط اومد

_پیمان جون بیا به دادم برس

+عه افشین خان حالت خوبه ؟ صدات چرا اینجوریه ؟ خدا بد نده

_منو دارن میبرن بیمارستان بقیت الله ، بیا به دادم برس که به هیچکس جز تو نمیتونستم زنگ بزنم

بعدم تلفن قطع شد ، صدای افشین حسابی وحشت زده و ترسیده بود ، از افشین بعید بود همچین لحن صحبت و صدایی ، افشین آدمی بود که به هیچکس باج نمیداد و عالم و آدم مثل سگ ازش می‌ترسیدن ، سریع حاضر شدم و رفتم سمت بیمارستان، به بیمارستان که رسیدم با پرس و جو رفتم و توی اورژانس پیداش کردم ، با صحنه ای که دیدم از شدت ترس و وحشت میخکوب شدم ، افشین با اون هیکل درشت و صورت خشن روی تخت دراز کشیده بود و داشت گریه میکرد ، کلی پرستار و دکتر هم دورش بودن ، خودمو نزدیکش کردم ، سر و صورتش پر از خون بود و شلوار هم تنش نبود ، کیر و خایش انگار سوخته بود و از کونش داشت خون میومد.

با دیدن این صحنه یهو حالم بد شد و همونجا توی اورژانس بالا آوردم و از حال رفتم ، یکی دو تا از پرستارا اومدن از اورژانس بیرون بردنم و یکم آب به سر و صورتم زدن تا یکم حالم جا اومد ، نیم ساعت بعد دکتر اومد پیشم و گفت نسبتت با این آقا چیه؟

خودمو جای برادر افشین جا زدم و گفتم :

+داداشمه آقای دکتر، چیشده ، چه بلایی سرش اومده

_برادرتون آسیب شدیدی دیده آقا، بیضه ها و آلت تنالیش دچار سوختگی شدید شده و داخل مقعدش هم ظاهرا یه جسم از جنس شیشه مثل شیشه نوشابه شکسته که باعث پارگی روده هاش شده، همین الان باید ببریمش اتاق عمل و خرده شیشه هارو با جراحی ازش خارج کنیم وگرنه ممکنه دچار عفونت و مرگ بشه ، پیوند پوست هم بزودی باید واسش انجام بشه تو اندام تناسلیش

_آقای دکتر چی اینو اینجوری کرده ، چه اتفاقی براش افتاده؟

+من نمیدونم جناب ، سریع برید صندوق و هزینه های بستریش رو پرداخت کنید که عملش رو شروع کنیم

_میتونم باهاش صحبت کنم ؟

+بهش مسکن های قوی دادیم ، در حد چند دقیقه میتونید حالشو بپرسید چون کم کم دیگه میخوابه بخاطر دارو هاش

سریع رفتم توی اورژانس و بغل تخش رفتم ، دو تایی تنها بودیم ، بهش گفتم افشین داداش چیشده ؟ کی اینجوریت کرده ؟

افشین هنوز داشت گریه میکرد ، با هق هق گفت :

+تو رو خدا نزار زن و بچم بفهمن، اگه پلیس اومد من هیچ شکایتی ندارم فقط تو رو خدا نذار کسی بفهمه، پیمان اون گفت سراغ تو هم میاد

_داداش چی داری میگی ؟ کی سراغ من میاد ؟

+نمیدونم، دارم از درد میمیرم ، فقط دیگه نذارید اون نزدیکم بشه ، تو رو خدا نذارید اون نزدیکم بشه

_کی رو داری میگی افشین، حرف بزن دیگه

افشین یهو زد زیر گریه و حالش بد شد دوباره و پرستارا اومدن منو از اتاق بیرون کردن

عرق سردی روی پیشونیم نشسته بود ، یعنی کی یا بهتر بگم چه موجودی تونسته بود این بلا رو سر افشین که عالم و آدم مثل سگ ازش میترسیدن بیاره ؟ این ماجرا چه ربطی به من داشت اصلا ؟ چرا افشین انقدر اصرار داشت که شکایت نکنیم از کسی ؟ دست و پام به لرزه افتاده بود ، یه گوشه از بیمارستان نشستم و رفتم توی فکر …‌.

ادامه دارد …

نوشته: یک فرد درونگرا

بازدید 19,159

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

12 پاسخ به “شبی که شیطان گریست (۱)”

  1. در کل روایتت عالی بود ، فقط یه ولی دارهاونم اینه ک تموم ناموس اینجور ادمهارو باید با ۵تا کیر همزمان گایید، البته اینجور ادمها ناموس براشون مهم نیس پس باید با چنتا کیر هم زمان کونش و با چنت همزمان دهنش رو گایید حروم زاده رو،بالاترین لذت ادمها سکسه، ولی اینکه یکی با نامردی هم پول بدست میاره هم اون زن و دختر رو بدبخت میکنه حرفی واسه رحم کردن بهش نمیذاره

  2. موشک خرمشهر ۵ تو کونت منفجر بشه بی ناموس زنا زاده کیر خر تو کص و کون مادر و خواهرات بزودی بلایی صد برابر بزرگتر از بلای افشین میاد سرت بی شرف حرومزاده

  3. مردتیکه سادیسمی ،هر بلایی سرت بیاد حقته،امیدوارم به‌صد روش سامورایی پارت کنن حیوون

  4. باز شروع شد لایک 200 تاییهمچین آدمای کثیفی وجود دارن اونم تو صنعت کصکشی ،هرچی هم شیشه تو کون همچین کسایی بره حقشون هست

  5. من خیلی کم نظر میدم ولی آنقدر داستان تخمی تخیلی هست نتونستم جلو خودمو بگیرماین پیمان گوزو که نتوانسته با پول بابا ننش یه کاسبی رو بچرخونه تو این نمیتوانسته مخ یه دونه خانوم رو بزنه بی عرضه عالم خودتم که میگی شبیه گوه میمونی چطور از پس جنده خونه بر اومدیاخه تو به درد کون دادنم نمی‌خوریاندازه جقهایی که زدی من کوس کردم3تا جنده تو خونه بودن روشن نمیشد کنار هم بهم کوس بدنتریسامم داشتم ,2تا دختر 2تا زن زوج حتی خاله طرفو جلو خودش کردم مادرو جلو دختر کردم هر چی فکرشو کنی کردم بعد تو گوزو جنده خونه درست کردی میشاشی دهنشون بقول خودت جنده ها هم با پول بهت نمیدادن تو حتی در حد کونی هم نیستی ببرن بکننت یه عده کوسخولم میگن چه داستان قشنگی فازتون چیه

  6. تمام داستان دروغفقط اول داستان که میکه پول بباد دادم و راننده اسنپ شدم و هیشکی محل سگ بهم نمیذاشت واقعی بود.حالا چرا دروغ : جقی بدبخت هر کی یبار کیرش راست شده باشه میدونه وقتی شق کردی نمیتونی بشاشی، مخصوصا تو اون حالت که مثلا داشتن سه تا دختر برات ساک میزدن تو چجوری تونستی بشاشی.پشمای انجمن اورولوژی آمریکا فر خورد، دربدر دنبالتن روت تحقیق کنن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید