شاهرخ ،آرش ،رئوف (۱)

توی زندگیم به جز شوهرم در کل فقط با 3 تا مرد سکس داشتم اونم زمانی که سنم کم بود شوهرم عارف مهندس شیمی یکی از پتروشیمی های جنوب کشور بود اما ما ساکن شیراز بودیم بعد از چند سال پدر شوهرم بابا شاهرخ اومد خونمون و یه هفته موند موقعی که دیدم بغلم کرد و بوسیدم گفت قربونت برم عروس خوشکلم خیلی پیرمرد مهربونی بود خیلی ازم تعریف می کرد بهم می گفت نمی خواد چادر سرت کنی راحت نباش من نیومدم که اسباب زحمتت بشم مینا جان منم گفتم زشته به حرفش گوش نکنم راحتر لباس می پوشیدم با هم رفتیم خرید خیلی گرم بود وقتی اومدیم خونه برق هم رفته بود گفت لباست در بیار توی گرما یکم لفتش دادم خودش اومد دکمه های مانتوم باز کرد گفت بهت میگم راحت باش تاپم هم خیس عرق بود اونم از تنم کند گفت خیلی بو میده سوتین مشکی تنم بود به سینه هام نگاه می کرد و لبخند میزد گفتم بذارید برم از یخچال آب خنک بیارم با سوتین و شلوار لی بودم که اونم اومد توی آشپزخونه آروم اومد سمتم لیوان آب ازم گرفت و خورد منم یه لیوان آب خوردم چسبوندم به یخچال گفت شلوار لی اذیتت میکنه و بدون اینکه اجازه بده حرفی بزنم دستاش برد سمت دکمه شلوارم گفتم نه گفت هیس نه نداریم اینجا فقط من حرف میزنم شلوارم تا زانو کشید پایین گفتم باشه باشه بذار خودم درش میارم گفت نترس کاریت ندارم فقط دوست دارم هیکل زیبات تماشا کنم مینا جان گفتم باشه باشه با شورت سوتین بودم و شاهرخ نگاهم می کرد گفت حالا که عارف نیست تا من اینجام اینجوری جلوم می گردی
هیج جوابی ندادم بهش برق که اومد کولر گازی روشن کردم لباس آماده کردم گذاشتم پشت در رفتم حمام ذوقتی دوش گرفتم اومدم لباس هام بردارم دیدم نیست شاهرخ به زور در باز کرد گفت بذار لخت ببینمت در باز کرد و نگاهم می کرد اومد بغلم کرد گفت خودم میبرمت توی اتاقت خط سینه ام چند بار بوسید دور اتاق می گردوندم می گفت چقدر خوشکلی مینا جون بردم توی اتاق خوابوندم روی تخت با دستش کوصم می مالید و کنارم خوابید گفت چرا کوصت این همه مو داره؟چرا موهاشو نمیزنی؟ گفتم حوصله نداشتم بعدش انگشت وسطی اش کرد توی کوصم آروم عقب جلو می کرد گفتم میدونستم می خوای بکنیم گفت نمی خوام بکنمت می خوام با کیرم پارت کنم گفتم باشه پارم کن با کیرت پارم کن گفت کیر می خوای؟گفتم آره گفت پس برو سراغش شلوارش کشیدم پایین کیرشو گرفتم گفتم وای از کیر عارف کلفت تره با خنده گفت پس خوش به حالت شد کیرشو خوردم گفت بسه پاشو بشین روش نشستم روی کیرش اون کیر کلفت تا ته توی کوصم بود منم بالا پایین می کردم انقدر این کار کردم که خسته شدم بعدش شاهرخ شروع کرد توی کوصم تلمبه زدن انقدر زد که ارضا شدم گفت عارف باید سرتاپای تو رو طلا بگیره خیلی حال میدی سینه راستم توی دهنش بود دستاش به کونم بود گفتم می خوای بکنی توش؟گفت مگه میشه نکنم؟ از روش بلند شدم خوابوندم روی شکم گفت عجب کونی داری مینا کونم باز می کرد می گفت جونم چه سوراخی داری توف می کرد توی سوراخ کونم کیرشو چسبونده بود به سوراخم که یهویی فرو کرد داخل جیغ زدم گفت مگه کون ندادی؟گفتم چرا دادم گفت یه جور جیغ زدی گفتم انگار اولین بارته گفتم کیر عارف به این کلفتی نیست گفت از الان باید به کیر منم عادت کنه آروم آروم تلمبه میزد گفتم تو رو خدا تند تند تلمبه بزن آبت زودتر بیاد گفت مگه خرم لذت کردن کون به این خوشکلی زود تمام کنم ؟ چون یه بار ارضا شده بودم نمی تونستم اون کیر کلفت توی کونم تحمل کنم بخصوص اینکه کیرش تا ته می کرد توی کونم کیرش تا ته کرد داخل کونم گفت مینا اگه می خوای زودتر تمام بشه باید تحمل کنی گفتم باشه که شروع کرد تند تند تلمبه زدن جیغ میزدم داشت کونم پاره می کرد اشکم در اومده بود و فقط جیغ میزدم اونم بی توجه به جیغ های من فقط تند تند تلمبه میزد دیگه داشتم گریه می کردم که التماسش می کردم آبش بیاد که آبش اومد کثافت یه بار کوصم کرد من ارضا شدم یه بارم کونم کرد تا آبش اومد بعدش خوابید روم گفت این چند روزه گشادش میکنم گفتم دیگه بهت نمیدم موهامو گرفت گفت گوه خوردی بگو غلط کردم وگرنه تا یه بار دیگه آبم توی کونت نریزم ول کنت نیستم گفتم غلط کردم میدم میدم گفت زنهای زیادی کردم زنهایی که اگه بهت بگم باورت نمیشه اما کردن تو بیشترین حال بهم داد کوص و کون تنگی داشتی از روم بلند شد خوابید کنارم اشکامو پاک کرد بوسیدم گفت عارف واقعا خوشبخته کردن تو خیلی حال میده یکم خوابیدم بعدش بیدار شدم رفتم حمام شب عارف اومد نمی تونستم زیاد بشینم رفتم روی تخت دراز کشیدم عارف گفت چته ؟گفتم نمیدونم حالم خوب نیست از اون روز بعضی شبها عارف می کردم صبحش شاهرخ انقدر به شاهرخ حال میداد که به جای یه هفته دو هفته موند و تا زمان پریود شدنم موند بعدش رفت بعد از پریودی خیلی دوست داشتم شاهرخ اینجا بود و بهش میدادم طعم سکس با شاهرخ خیلی شیرین بود دوست داشتم این شیرینی دوباره تجربه کنم اما شاهرخ برگشته بود خونشون دیگه هم نمی تونست بیاد .

نوشته: مینا

بازدید 15,312

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “شاهرخ ،آرش ،رئوف (۱)”

  1. این‌جوری که تو تعریف کردی،فکر کنم مورچه نر از کنارت رد بشه لخت میشی و میگی منو بکن خخخخخخخ

  2. خوشحال پدر شوهرت که طعم شیرین کوست را چشیده و ناکام نمونده …بنظرم واقعی بود داستانت اگر هم واقعی نبود بازم من باهاش حال کردم .دمت گرم ادامه بده لطفا…لایک تقدیمت👍♥️👍♥️

  3. تراوشات ذهن یه بچه کونیه جقی که حس زنونه داره و تو کف گاییده شدن زیر مردای سن بالاست🙌

  4. عجیبه 😏شهر عجیبیه 😂یه ذره مخالفتم نکردیتازه پیشنهاد کون هم بهش دادی 😂خیلی کیری بود داستانت بیشتر شبیه کوستان بودننویس ابنه ای

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید