سیسما و دخترخاله

سلام به تموم دوستان من سیسما هستم می خوام داستان خودم و دختر خالم رو بنویسم اگر مشکلی توی نوشتن داستان دیدید تحمل کنید دیگه!!! خب میریم سر داستان…
من بیست وسه سالمه و از بچگی عاشق دختر خالم بودم اون یک سال از من کوچکتر بود (توی داستان اسمش رو میذارم پرستو)داستان توی ابان شروع میشه یک روز سرد بارونی که داشتم برای شام میرفتم فست فود بخرم اخه خانواده رفته بودن تهران ملاقات پدر بزرگم تو بیمارستان ( راستی من خودم بچه اراکم)و من به بهونه ی درس تنها توی خونه موندم.تو راه برگشت به خونه چند تا تیکه بار چند تا دختر کردم وقتی رسیدم در خونه دیدم پرستو با بدن خیس جلوی در وایستاده سریع درو براش باز کردم رفتیم داخل از کمد یه شلوار ویک پیرهن که مال خودم بود بهش دادم رفت داخل اتاق عوض کنه وقتی اومد بیرون قیافش خیلی خنده دار شده بود (مثل کولی ها شده بود) پرسیدم چرا تنها اومدی گفت من دانشگاه بودم مامان(منظور خاله من) با مامانت اینا با هم رفتن و به من گفتن که بیام پیش تو تا فردا ظهر من هم اومدم ولی دو ساعت پشت در موندم بهش گفتم به موبایلم زنگ میزدی گفت زدم ول جواب نمی دادی یادم افتاد گوشیم شارژ نداشت وقتی زدم به شارژ یادم رفته بود از شارژ بکشم گفتم شام خوردی گفت نه من هم شام درست کردم وخوردیم گرچه هردومون سیر نشدیم گفتم من میرم یکم تنقلات بخرم بیام اول تعارف کرد ولی بعد راضی شد سریع رفتم چند تا چیپس چندتا پفک وتخمه خریدم وقتی برگشتم دیدم خودش رو چسبونده به بخاری و میلرزید بهش گفتم حالت خوبه اونم گفت اره ساعت ده بود که سریال والکینگ دد(اگه ندید ببینین خیلی باحاله) رو گذاشتم از ترس نذاشت بقیه فیلم رو ببینیم حالش بدتر شده بود تب کرده بود و ادسه می کرد سریع گفتم پاشو بریم دکتر اولش گفت نمیام ولی وقتی داد زدم سریع لباساش رو که خشک شده بودن پوشید و رفتیم بیمارستان ولیعصر دکتر سه تا امپول ازون گنده هاش کارش کرد طوری که تا یک ساعت نمتونست راه بره رفتیم خونه بردمش رو کانپه خوابوندمش دارو هاش رو بهش دادم و تلویزیون رو براش روشن کردم ساعت تقریبا یازده بود اون موقع اصلا تو شرایطی نبودم که بخوام در مورد سکس باهاش صحبت کنم رفتم پیشش باهاش یه گپی بزنم گفتم پرستو چیزی احتیاج نداری گفت نه ممنون طوری گفت که من قند تو دلم اب شد بهش گفتم چه خبر از دانشگاه گفت خبری نیست سلامتی با خنده بهش گفتم شماره یکی از دوستات رو بده تا من باهاش دوست شم یک دفعه عصبانی شد ترسیدم یه چک اب دار کارم کنه ولی گفت نمیدم بعد گفتش خودت مگه دوست دختر نداری من گفتم اخه کی میاد دوست دخترش رو بده من زد زیر خنده منم خندیدم گفتم خودت چی تو دوست پسر داری گفت نه ولی یه نفر رو دوست دارم ومی خوام باهاش ازدواج کنم همون لحظه خنده از لبم افتاد ولی روی خودم نیاوردم گفتم اون تو رو میشناسه گفت اره من دیگه حال حرف زدن نداشتم خونه دور سرم می چرخید گفتم من میرم بخوابم بعد گفتم تو برو تو اتاق مامانم بخواب رفتم تو تختم دراز کشیدم و گریه کردم تا خوابم برد صبح وقتی از خواب بیدار شدم رفتم یک نون خریدم وصبحونه درست کردم تا با هم بخوردیم بعد اون رفت دانشگاه ومن توخونه تنها موندم اون شب وروز باتمام تلخیش تموم شد تا اینکه بعد یک ماه یک میل به من داده شد که توش نوشته بود من دختر بیست ساله از اراکم ومی خوام با شما اشنا شم اول فکر کردم سر کارم ولی بعد شمارشو بهم داد فهمیدم دختره گفتم برای این که از فکر پرستو دربیام بهتره با این دختره دوست شم به من گفت اسمش ریحانه است ومنم باور کردم بعد از دو هفته اس ام اس بازی باهاش توی خیابون ملک اراک قرار گذاشتم وقتی رسیدم یه دختره سبزه وبامزه رو دیدم ازش پرسیدم ایمیل من رو از کجا گیر اوردی گفت از یه دوست گفتم بگو کیه گفت نمیتونم منم زیاد اسرار نکردم رفتیم کافی شاپ گل یخ داشتیم با هم حرف میزدیم که یکدفه یکی زد پس کلم برگشتم دیدم پرستو گفت می بینم که یکی دوست دخترش رو داده به تو دیدم ریحانه داره می خنده فهمیدم که این دو تا با هم اشنا اند و اومدن تا من رو سر کار بذارن سریع بلند شدم دیدم خنده هر دوشون اقتاد میز رو حساب کردم و رفتم خونه تقریبا پرستو بیست بار به من زنگ زد ولی من جوابش رو ندادم تا اینکه یه شنبه مامانم رفتن وگفتن مراقب پرستو باش تا فردا من از اون قضیه ناراحت بودم وبه مامانم گفتم من تا شب بیرون کار دارم شب خودم می رم خونه خاله گفت باشه ولی دیر نریا من گفتم چشم تا ساعت دوازده تو خیابون بی دلیل می چرخیدم رفتم در خونشون رو زدم گفت چرا انقدر دیر اومدی من شام درست کرده بودم من از دروغ گفتم شام خوردم دیدم بیچاره غذاش رو نخورده بودتا من بیام گفت هنوز از دستم ناراحتی اون فقط یه شوخی بود معذرت خواهی کرد گفتم نه قسم خورد که دیگه از این شوخی ها با من نمی کنه اینبار با این که صد در صد راضی نبودم ولی قبول کردم دوباره پرسید شام خوردی من گفتم نه گفت پس بیا سر میز سر میز ازش پرسیدم میلم رو از کجا فهمیدی گفت اون روز که خونتون بودم از دفترت پیدا کردم گفتم تو هم خیلی ناقلا هستی گفت تازه کجاش رو دیدی بی مقدمه ازش پرسیدم قضیه خواستگارت چی شد گفت کدوم خواستگار گفتم همونی که دوست داشتیش گفت یه مدت با هم قهر بودیم گفتم می خوام یه حرفی رو بهت بگم گفت بگو گفتم من خیلی وقته به تو علاقه مندم می خوام تو تنها زن توی زندگیم باشی گفت منم همین طور دوست دارم تو تنها مرد توی زندگیم باشی گفتم مگه تو کسی دیگه رو دوست نداشتی گفت دیوونه من تو رو دوست دارم هر دومون اشک تو چشامون جمع شد که اهسته صورتمان به هم نزدیک شد یک بوسه عاشقانه از هم برداشتیم دیدم یواش دست او رو روی کیرم حس کردم به سمت اتاق حرکت کردیم در حال بوسیدن هم لباس های همدیگه رو دراوردیم من یکدفعه بدن اون رو دیدم قد بلند سینه های اناری چشم های خمار دیگه خودتون تصور کنین شروع کردم به خوردن گوش هاش که یکدفعه نالش بلند شد اومد پایین تر شروع کردم به خوردن گردنش رفتم سراغ ممه هاش داشت دیوونه میشد میگفت زود باش من رو بکن زود باش گفتم مگه پرده نداری گفت چرا ولی بکن مگه تو نمی خوای با من ازدواج کنی من گفتم شاید من بمیرم گفت اگه تو بمیری اون موقع من هم میمیرم زیر بار نرفتم وکردم تو کونش گرچه خیلی دردش گرفت ولی باز ادامه داد
پایان قسمت اول نظر بدید تا ادامش رو براتون اپلود کنم.

نوشته:‌ sisma

بازدید 17,534

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

19 پاسخ به “سیسما و دخترخاله”

  1. كسمغز بچه كوني اين كس شعرا چيه نوشتي؟ادامه هم داره؟؟؟!!!بري سر همون جلغ زدنت بهتره تا داستان كيري بنويسي.اگه آدمين اخطار نده بهمون خواستم بگم اول شدم امروز.

  2. :p :p :p فکر کنم اخرای داستان شاشت گرفته بود که تند و سریع ماست مالیش کردی و تمامش کردی

  3. بچه ها داستان رو ول کنید اسمش رو حال کنیدراستی اسمت چی بود سوسماریا کالباس یا سوسیس نمیدونم فکرکنم سیگاربه هرحال هم سوسمار هم کالباس هم سوسیس و سیگار توکونت

  4. هی ور پریده ی کون دریده که راه به راه پای داستان ضجه میزنی دختر جور کنی؛ولی ملت کیر خودشون هم حسابت نمیکنن…چند بار باید بهت بگن جمع کن این بساط لانتوری وارت رو انتر کون برهنه؟؟؟؟؟اینجا جای این کس کلک بازیها نیست کونی ابنه ای…بزن به چاک…این سایت در و پیکر نداره که جلوی امثال توی کس خل رو بگیره…

  5. 2خط خوندم ارزش نداشت از اسمت معلومه چه گهي هستي كه داستانت چي باشه كله كيدينگ

  6. این سایت مخصوص داستانهای سکسیه اول کس شعر نوشتی آخرشم خروس وار یه نفرو تو توهمات مجلوقانت کردی . کیرت هم تا قسمت بعدی باید تو کونش بمونه مثل برگردونهای سوباسا تو فوبالیستها. احتمالا کیرت تا قسمت بعدی خیارشور شده میتونی باهاش ساندویچ درست کنی لازم نیست تا فست فود بری.

  7. vaghean kossher va khali bandi.akhe zaye ta yeki be yeki mige to zane zendegi bash va to marde zendegim bash miran baham sex mikonan va mige pardaro pare kon. koskesh kamtar doroogh begoo.

  8. من تتا اینجاش خوندم تا بهم ثابت شد کس شعره:گفت دیوونه من تو رو دوست دارم هر دومون اشک تو چشامون جمع شد که اهسته صورتمان به هم نزدیک شد یک بوسه عاشقانه از هم برداشتیم دیدم یواش دست او رو روی کیرم حس کردم

  9. جالب بود جز چند خط آخرش…بنظر من اگه کسی رو دوست داری نباید قبل از ازدواج باهاش سکس کنی… چون وقتی مزه ش رو چشیدی زمین و زمان متحد میشن که بهم نرسین… حالا بماند دلزدگی و بی میلی و…

  10. از همتون ممنونم بچه ها، چون با خوندن حرفاتون از خنده مردم…ولی واقعا راست میگن سیسمااااااااا، عمل کن.

  11. sisma ??? 😀 mellat che esmay kiree daran 😀 adse kard ? Adse ? 😛 badbakhte bisavad bayad begi atse 😀 az doroogh behesh gofty sham khody ? Khob begoo alaki goftam sham khordam,

  12. آخر داستان شاشش نگرفته بود،خودش از کس شعری که نوشته بود،کیرش راس شده بود،دوید بره جلق بزنه

  13. چه ویروس سرماخوردگی قوی بوده که تا خیس شده 2 ساعت بعدش افتاده رو عطسه. دوره کمون ویروس سرماخوردگی 2 تا 3 روزه. چاییدی ببو. قبول کن نصفشو خالی بستی.

  14. برایه اولین بار با نظر “هلو” موافقم دستت درد نکنه هلو جان حرف دلمو تا حدودی زدی ولی کاشکی اخر این داستان به این زودی به سکس ختم نمیشد !!!ایشالا همه یه عاشقان به هم برسن و کسی چوب لا چرخشون نندازه!!!راستی اینو یادم رفت بگم…شوریکن(سلاح معروف نینجا در جنگ تن به تن که فرمی شبیه به ستاره داره)تو کونت نویسنده عزیز!!!اخه کدوم ادم عاقلی کسی رو که عاشقشه تو اولین سکس از کون میکنه؟نه اصلا اولی یا اخری نداره اقا جان نکن ،جیزه، کون نکن ،بده…یه سوزن به خودت بزن یه جوالدوز به دیگران!دوست داشتی جایه کیر و کس تو دخترپسرا بلعکس بود اون تو رو از کون میکرد !!!ها؟ها؟ها؟

  15. هرچقدر تو یه تاپیک اعصابم از خرده فرمایشات یه عده بیمار ضربدر شده بهم خرد شد ، عوضش اینجا لبخند به دهنمون افتاد ماکس ماهونی تو همونی که آتیش انداختی به تاپیک ضربدری ها چه جوری اینجا کلماتت 180 درجه تغییر کرد …گربه لبو نمیخوره …!حال کردم گویا اینجا صفاش بیشتره اقای تراولر هم همینطور …من گفتم الان سقف سایت میاد پائین .

  16. بیسواد دیگه ننویس . . . . . . . . . .کوس کش تا گریه کردید پشت سرش از کون کردیش؟ بچه کونی خجالت هم خوب چیزیه. لابد ادامه داستانت میخوای از کون کردنهای بیشمار دختر خالت برامون بنویسی. کله کیری ننویس.ادسه=؟والکینگ=؟سیسما=این هم شد اسم؟ اولش فکر کردم دختر هستیکیرم تو سوادت بچه کونی. ننویس، جون دختر خالت ننویس.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید