اون شب منو ساناز و سمیرا بعد این که تو اون سوئیت کوچیک سکس کردیم خیلی زود خودمونو جمو جور کردیم و رفتیم بالا. وقتی درو باز کردیم شوهر ساناز که خواب بود مامان بابام داشتن جا پهن می کرد که بخوابن. وقتی مارو دیدن مامانم گفت کجایید شما ؟ بیاید جاتونو پهن کنید بخوابین فردا کلی کار داریم. ساناز رفت دستشویی منو سمیرا هم داشتیم رخت خواب پهن میکردیم. سمیرا خیلی اروم اومد کنارم گفت باورم نمیشه ساناز هم باهات حال کرد داداش. منم گفتم اره من خودم هنوز باورم نشده. بعد با خنده و شوخی گفت حالا کون من بهتره یا ابجی ساناز؟ گفتم دیوونه معلوم که کون تو بهتره . تو حالو نگاه کردم کسی نگامون نکنه خیلی اروم زدم رو کون سمیرا گفتم این برا من یه چیز دیگس دیوونه. همینجوری داشتیم حرف میزدیم که ساناز هم اومد تو اتاق برقا حالو خاموش کرد خیلی اروم گفت جای منم همینجا بندازین منم اینجا بخوابم دیگه نرم تو حال. برا ساناز هم یه جا پهن کردم و برقارو خاموش کردمو رفتیم تو جاهامون. ساناز گفت بچه ها شب بخیر من خیلی خسته ام. شب بخیر گفتیمو خوابیدیم. دو سه دیقه بعد ساناز یدفه اومد سمت من خیلی اروم گفت داداش تورو خدا یوقت تابلو بازی در نیاری کسی بفهمه چکار کردیم باهم. گفتم نه ابجی خیالت راحت باشه برو بخواب شبت بخیر. خلاصه اون شب انقدر ۳تامون خسته بودیم که مثل سنگ خوابیدیم تا ساعت ۱۱. من با صدای مامانم بیدار شدم که میگفت بلند شید دیگه چقد میخوابید مگه کوه کندین. منم بلند شدم ساناز و سمیرا رو بیدار کردم رفتیم دستو رومونو شستیم صبحانه خوردیم . بعد بابام گفت آماده بشید تا بریم بیرون بگردیم. خلاصه اماده شدیم و رفتیم لب ساحل یه آلاچیق گرفتیم نشستیم . بابام ماهی گرفته بود مامانم داشت سرخ میکرد که ناهار بخوریم. تو همین فاصله ساناز گفت پاشید بریم بگردیم یخورده. شوهرش که همیشه خدا حال نداشت. منو سمیرا پاشدیم باهم دیگه ۳تای رفتیم قدم زدن لب ساحل . یخورده رفتیم جلو یدفه یه دختره از جلومون رد شد یه مانتو کوتاه پوشیده بود با یه شلوار لی یخی که بدجوری کونشو انداخته بود بیرون همه نگاش میکردن. ساناز بهم گفت اونو نگاه کن چه کونی داره کثافت. منم نگاش کردم گفتم اره خیلی گنده اس . ساناز گفت توام که کون گنده دوس داری. گفتم آره خوب چکار کنم دست خودم که نیست . گفت یه سوال میپرسم بهم بگو. گفتم چی بپرس. گفت فانتزیت چیه تو سکس؟ مثلا دوست داری چجوری باشه؟ گفتم منظورت سکس بین خودمونه؟ گفت اره. گفتم دوس دارم شما دوتا خوابیده باشین رو یه تخت با یه شورت و سوتین کونتونو داده باشین بالا بعد من بیام بخوابم روتون بمکنمتون. بعد ساناز گفت اوه اوه چه خوش اشتها. بعد ۳تای خندیدیم. سمیرا به ساناز گفت اجی میدونی ما سکسمون چجوری شروع شد؟ ساناز گفت نه برام تعریف کن. گفت من خواب بودم که عرفان اومد با کونم بازی میکرد ولی من بیدار شدم فهمیدم عرفانه . ولی خودمم خوشم اومده بود چیزی نگفتم اونم پر روتر شد روزای بعد یواش یواش منو کرد از پشت. بعد ساناز خندیدو گفت ولی منو خیلی اسون کردی خخخخخخ. گفتم اره هنوزم باورم نشده. بعد گفتم میشه از این حرفا نزنید ؟ من دوباره راست کردم. سمیرا گفت اوه اوه اجی بیا برگردیم تا همینجا کونمون نذاشته . بعد خندیدیمو برگشتیم سمت الاچیق ناهارمونو خوردیمو خلاصه فرداش راه افتادیم که برگردیم خونه . شب که رسیدیم خونه انقد خسته بودیم که خوابیدیم زود. ساناز و شوهرشم رفتن خونه خودشون. فردا که بیدار شدم تا چشمامو باز کردم سمیرا بالا سرم بود. سلام کردیمو گفتم ابجی کی خونست؟ مامان بابا کجان؟ گفت بابا رفته بیرون مامان داره آماده میشه بره خرید . من پاشدم رفتم دستو صورتمو شستم اومدم بیرون یه چی خوردم نشستم پای تلویزیون . مامان اماده شده بود داشت میرفت بیرون یه سری سفارش به سمیرا کردو رفت بیرون. منم داشتم با گوشی ور میرفتم سمیرا هم داشت وسایلی که از شمال برگشتیم جمو جور میکرد. یه لحظه نگاهم افتاد بهش که داشت راه میرفت از پشت نگاش کردم همون شلوار خونگی پوشیده بود که من خیلی دوست داشتم . کونشو انداخته بود بیرون لامصب تا نگاه کردم کیرم راست شد. بدونه این که به سمیرا چیزی بگم پاشدم از پشت دستمو گذاشتم رو کونش گفتم اجییییی برگشت گفت زهرمار ترسیدم. گفتم از اینا میخوام . گفت برو بابا دیوونه هنوز کونم درد میکنه. گفتم اذیت نکن دیگه جون داداش . بیا تا کسی نیومده یخورده بکنم. گفت نه اصلا بدنم کثیفه میخوام برم حموم. گفتم خوب اشکال نداره کجاش کثیفه بیا دیگه. گفت داداش اذیت نکن دیگه به خدا الان حسش نیست اصلا. گفتم باشه اشکال نداره. دوباره رفتم نشستم پای تلویزیون گوشیمو گرفتم دستم سمیرا هم کارشو کرد بعد گفت من دارم میرم حموم. منم محلش نذاشتم ازش ناراحت بودم مثلا. بعد گفت قهر کردی؟ جواب ندادم. دوباره گفت داداشی با توام. جون من قهر کردی؟ گفتم نه بابا برو حموم دیگه مگه نمیخواستی بری حموم. گفت باشه پس قهر نباش دیگه. رفت تو اتاق که بره حموم که یدفعه گفت داداش؟ دوباره جواب ندادم. دوباره گفت داداش با توام؟ گفتم چیه ؟ چی میگی؟ گفت بیا . گفتم حال ندارم ولم کن. گفت دیوونه پاشو بیا میگم. پاشدم رفتم تو اتاق گفتم چیه؟ گفت قول میدی زود ابتو بیاری؟ میخوام برم بیرون کار دارم. گفتم اره زود میارم . بعد برگشت شلوارشو کشید پاین با شرتشو گفت زود باش فقط. گفتم مگه نمیخوای بری حموم؟ لباساتو در بیار دیگه کامل بخواب رو زمین سرپای حال نمیده. لباساشو درآورد لخت لخت شد خوابید رو زمین. منم شلوارمو کشیدم پایین راست راست کرده بودم نشستم روی رون پاهاش با دست لای کونشو باز کردم کیرمو گذاشتم لای کونش یه خورده بازی بازی دادم بعد سمیرا گفت زود باش دیگه داداش . گفتم باشه الان میکنم. اومدم توف بزنم که نگاهم افتاد به کرم رو میز توالت . گفتم سمیرا با کرم بکنم؟ گفت هرکاری میکنی فقط جون ابجی زود باش یه وقت مامان میاد بدبخت میشیم. پاشدم کرم رو اوردم دوباره نشستم روش یخورده کرم ریختم روی انگشتم گذاشتم لای کونش روی سوراخش مالیدم یواش انگشتمو کردم تو که لیز لیز بشه. بعد یه خورده زدم به کیر خودم یه دستمو گذاشتم بغلش رو زمین با یه دستم کیرمو گرفتم گذاشتم رو سوراخش یه فشار کوچیک دادم رفت تو کونش. یواش یواش کیرمو کامل کردم تو کونش و خوابیدم روش. همینجوری که داشتم میکردمش ازش پرسیدم کجا میخوای بری؟ گفت به تو چه فضول. گفتم بگو دیگه. گفت تو نمیدونی یعنی؟ گفتم چرا میدونم میخواستم خودت بگی. گفت نمیگم توام نپرس. گفتم باشه. کامل خوابیدم روش سرمو گذاشته بودم پشت سرش دماغم رفته بود لای موهاش یه بوی خوبی میداد . بعد به این فک میکردم که دارم دوباره خواهرمو از کون میکنم یه لذت بالای بهم میداد. تو همین فکرا داشتم تلمبه میزدم که دوباره سمیرا گفت داداش جون من زود باش. گفت باشه دو دقیقه دیگه وایسا الان آبم میاد. خلاصه دو سه دقیقه دیگه تو کون سمیرا تلمبه زدم وقتی ابم داشت میومد دستمو انداختم سینه هاشو گرفتم فشارش میدادم به خودم کیرمم تا اخر فشار میدادم تو کونش. دو سه تا عقب جلو کردم ابم اومد دوباره ریختم تو کونش. صبر کردم تا آبم کامل خالی بشه سمیرا سرشو برگردوند منو نگاه کرد گفت در بیار دیگه مگه نریختی تو؟ گفتم چرا وایسا یه دیقه دوباره سرشو گذاشت رو دستاش منم کیرم هنوز داشت دل دل میزد وقتی که آبم کامل خالی شد خیلی اروم کشیدمش بیرون کیرمو. بلند شدم از روش سمیرا هم زود بلند شد بره تو حموم بغلش کردم بوسش کردم گفتم مرسی ابجی جونمممم. گفت برو گمشو بابا ابتو میریزی تو کونم دلم درد میگیره . گفتم الهی بمیرم دیگه نمیریزم. رفت تو در حموم برگشت گفت دیگه نمیریزی؟ دیگه بهت نمیدم که بخوای بریزی یا نریزی. بعد یه زبون درازی کرد و رفت تو حموم منم خندم گرفته بود. چند روزی از این ماجرا گذشت که سمیرا یه روز بهم زنگ زد گفت داداش کجای؟ گفتم تازه تعطیل کردم دارم میام خونه. گفت میای بریم خونه ساناز؟ گفتم نمیدونم تو میخوای بری؟ گفت اره دیگه فقط منو تو بریم. گفتم منو تو؟ پس مامان بابا چی؟ گفت شوهر ساناز نیستش خونه امشب ساناز زنگ زد گفت با داداش بیاید اینجا دوتای. گفتم مامان بابا ناراحت میشن خوب. گفت ساناز زنگ زده بهشون گفتن یه شب دیگه میایم که شوهرتم باشه. سانازم گفته پس سمیرا و عرفان امشب میان پیش من . گفتم باشه پس بیا یه جای تا باهم بریم. خلاصه سمیرا اومد تا یه جای همدیگرو پیدا کردیم رفتیم سمت خونه ساناز. رسیدیم اونجا سلام علیکو این حرفا یه خورده نشستیم که سمیرا با ساناز رفتن تو اشپزخونه بعد به من گفتن داداش شام پیتزا میخوری دیگه؟ گفتم اره میخورم. خلاصه پیتزا درست کردن نشستیم خوردیم . من همش میدیدم این دوتا زیر زیرکی به هم نگاه میکنن بعد یه چیزای هم به هم میگن . من فکر کردم میخوان منو اذیت کنن. گفتم چیه امشب خیلی مشکوک شدین؟ ساناز گفت حالا داریم برات صبر کن. گفتم یعنی چی؟ گفت هیچی شامتو بخور . شامو خوردیم یه چای هم خوردیم بعدش. بعد ساناز رفت تو اتاق سمیرارو صدا زد اونم رفت تو اتاق قبل این که درو ببندن ساناز گفت هروق صدات کردیم بیا تو اتاق. من فهمیده بودم داستان چیه ولی نمیدونستم چجوری قراره بشه
چند دقیقه گذشت که سمیرا صدا زد گفت دادااااش بیا تو. پاشدم رفتم در اتاق رو باز کردم یدفه دیدم سمیرا و ساناز با یه شرت خوابیدن رو شکمشون . واااایییی خدا این قشنگترین صحنه ای بود که میدیدم. کون سمیرا کوچیک ولی تپلی با یه شورت ابی کون ساناز هم یکم گنده و تپلی با یه شرت سفید توری. من که این صحنه رو دیدم خشکم زده بود راست کرده بودم که دوتاشون سراشونو برگردوندن منو نگاه کردن بعد خندیدن . ساناز گفت چیه؟ چت شده پس؟ بیا دیگه. گفتم واقعا؟ الان؟ ساناز گفت اره دیگه بیا زود. رفتم جلوتر سمیرا گفت لباساتو در بیار دیگه . لباسامو دراوردم ساناز گفت اون روغن هم بیار از رو میز. نگاه کردم دیدم روغن بچه فیروزه بود. برداشتم رفتم رو تخت با کیر راست شده که داشت میترکید. نشستم وسطشون دستمو گذاشتم رو کونشون یخورده مالیدمشون وای خدااا کون ساناز چی بود . نرررم نرم کون سمیرا هم کوچیک بود ولی خیلی خوشگل و ناز. جفتشون عالی بودن. ساناز گفت دربیار شورتامونو . شرتاشونو کشیدم پایین دستمو گذاشتم لای پاهاشون یخورده کسشونو مالیدم بعد روغن رو برداشتم ریختم رو کونشون خورده با دست پخش کردم لای کونشون مالیدم دوتاشونو انگشت میکردم خیلی لذت بخش بود. ساناز گفت بکن دیگه . گفتم اول تو رو بکنم؟ گفت فرقی نداره بکن فقط. نمیدونستم کدومو اول بکنم. خلاصه ساناز رو انتخاب کردم نشستم روی رون پاهاش لای کونشو باز کردم کیرمو گذاشتم لای کونش رو سوراخش یه فشار دادم کله کیرم رفت تو بعد ساناز یه اه سکسی کشید منم یواش یواش کیرمو تا اخر کردم تو کونش. دست راستمم رو کون سمیرا بود داشتم انگشت میکردم تو کونش. همینجوری که داشتم میکردم دوست داشتم حرف بزنم باهاشون. گفتم ابجی؟ گفت جانم؟ گفتم خیلی خوبی تو. گفت چطور ؟ گفتم خیلی کونت بهم حال میده . خندید گفت الهی فدات بشم من داداشی بکن هرچقد دوس داری. گفتم الان آبم میاد زود. گفت اشکال نداره دوباره بکن. یخورده ساناز رو کردم بعد گفت بسه دیگه برو روی سمیرا. کیرمو کشیدم بیرون رفتم خوابیدم رو سمیرا کیرمو گذاشتم دم سوراخش یه فشار دادم یواش یواش کیرم تا آخر رفت تو . تو سوراخ کون سمیرا خیلی لیز تر بود . سنشم پایین بود وقتی میکردم تو کونش چشماشو که میدیدم خیلی بهم حال میداد. پیش خودم تو دلم میگفتم یعنی کسی هست که خواهر خودشو بکنه؟ اونم دوتا خواهر باهم؟ خیلی حال میده . واقعا کون خواهر یه چیز دیگه اس. اونای که کردن میدونن من چی میگم. وقتی که ابت میاد میریزی تو کون خواهرت یه حسی همراه با لذت و پشیمونی بهت دست میده. ولی انقدر بهت حال میده که دوست نداری کیرتو از کونش بکشی بیرون. مخصوصا با ترس و استرس میکنی خواهرتو خیلی بیشتر حال میده. خلاصه دو سه دیقه سمیرارو از کون کردم کشیدم بیرون به ساناز گفتم میشه برگردی پاهاتو بدی بالا؟ برگشت پاهاشو داد بالا کیرمو تنظیم کردم گذاشتم تو سوراخش فشار دادم تا آخر کردم توش . وقتی چشمای ساناز رو می دیدم خجالت میکشیدم ولی ساناز بهم لبخند میزد فقط . یخورده کردم به سمیرا گفتم توام پاهاتو بده بالا کیرمو کشیدم بیرون گذاشتم تو کون سمیرا. یه خورده که کردم ابم داشت میومد به ساناز گفتم میشه آبمو بریزم تو کون تو؟ گفت اره بریز. زود از کون سمیرا کشیدم بیرون به ساناز گفتم همونجوری روی شکم بخوابه. اخه وقتی اینجوری آبتو خالی میکنی خیلی لذت میده. ساناز زود خوابید رفتم روش کیرمو گذاشتم تو کونش خوابیدم روش چند تا تلمبه احساس میکردم کون ساناز لیز شده آب انداخته. لامصب مثل ژله بود . فشار میدادم تو کونش و خیلی کم کیرمو عقب جلو میکردم تو کونش. تا این که ابم اومد با یه فشاری خالی شد تو کونش با یه لذتی خالی شد تو کون ابجیم که روح داشت از تنم جدا میشد. وقتی تمام آبم خالی شد از روش بلند شدم افتادم وسط تخت بین ساناز و سمیرا. بعد دوتاشون بهم خندیدن ساناز گفت اوووووو نمیری حالا . خوبه کلا ده دقیقه ام نکردی ها. گفتم چکار کنم خوب ابم زود میاد بعدم وقتی شمارو میکنم خیلی خسته میشم. اخه خیلی بهم مزه میده. ای کاش میتونستم بیشتر بکنمتون. ساناز گفت اشکال نداره پاشو برو یه آب به دستو صورتت بزن بیا منم برم ابتو از تو کونم خالی کنم اگه دوباره دلت خواست خودم بهت میدم. گفتم باشه رفتم دستشویی اومدم بیرون ساناز رفت بعدم سمیرا. تو این فاصله دوباره من راست کردم . وقتی ساناز اومد دید راست کردم گفت میخوای بکنی دوباره؟ گفتم آره اگه اذیت نمیشی. اومد خوابید بغلم به پهلو کونشو داد سمت من منم کیرمو دوباره گذاشتم رو سوراخش تا کردم تو یه داغی باحالی حس کردم. گفتم ساناز چرا انقدر داغه؟ گفت با آب داغ شستم کونمو به خاطر اون داغه. گفت خوبه یا بده؟ گفتم خیلی خوبه خیلی حال میده داغ داغه. تو این فاصله سمیرا هم اومد تا مارو دید خندش گرفت گفت ابجی بسه دیگه پرو میشه. ساناز گفت نگو اینجوری سمیرا گناه داره الهی قربونش برم من. این سری آبم یکم دیر تر اومد چون قبلش ابم اومده بود. یخورده کردم سمیرا گفت منو که دیگه نمیکنی؟ گفتم اگه دوس داری بیا تا بکنم. با خنده گفت نه ممنون هنوز جاش درد میکنه. ساناز گفت اگه درد نگیره که حال نمیده دیوونه. نزدیک بود آبم بیاد گفتم اجی داره میاد بریزم تو بازم. گفت اره بریز اشکال نداره. گفتم دلت درد نگیره. گفت فدا سرت اشکال نداره. هنوز حرفش تموم نشده بود من ابم اومد همشو ریختم تو کون ساناز. دوباره بی حال افتادم رو تخت .
چند دقیقه گذشت که سمیرا صدا زد گفت دادااااش بیا تو. پاشدم رفتم در اتاق رو باز کردم یدفه دیدم سمیرا و ساناز با یه شرت خوابیدن رو شکمشون . واااایییی خدا این قشنگترین صحنه ای بود که میدیدم. کون سمیرا کوچیک ولی تپلی با یه شورت ابی کون ساناز هم یکم گنده و تپلی با یه شرت سفید توری. من که این صحنه رو دیدم خشکم زده بود راست کرده بودم که دوتاشون سراشونو برگردوندن منو نگاه کردن بعد خندیدن . ساناز گفت چیه؟ چت شده پس؟ بیا دیگه. گفتم واقعا؟ الان؟ ساناز گفت اره دیگه بیا زود. رفتم جلوتر سمیرا گفت لباساتو در بیار دیگه . لباسامو دراوردم ساناز گفت اون روغن هم بیار از رو میز. نگاه کردم دیدم روغن بچه فیروزه بود. برداشتم رفتم رو تخت با کیر راست شده که داشت میترکید. نشستم وسطشون دستمو گذاشتم رو کونشون یخورده مالیدمشون وای خدااا کون ساناز چی بود . نرررم نرم کون سمیرا هم کوچیک بود ولی خیلی خوشگل و ناز. جفتشون عالی بودن. ساناز گفت دربیار شورتامونو . شرتاشونو کشیدم پایین دستمو گذاشتم لای پاهاشون یخورده کسشونو مالیدم بعد روغن رو برداشتم ریختم رو کونشون خورده با دست پخش کردم لای کونشون مالیدم دوتاشونو انگشت میکردم خیلی لذت بخش بود. ساناز گفت بکن دیگه . گفتم اول تو رو بکنم؟ گفت فرقی نداره بکن فقط. نمیدونستم کدومو اول بکنم. خلاصه ساناز رو انتخاب کردم نشستم روی رون پاهاش لای کونشو باز کردم کیرمو گذاشتم لای کونش رو سوراخش یه فشار دادم کله کیرم رفت تو بعد ساناز یه اه سکسی کشید منم یواش یواش کیرمو تا اخر کردم تو کونش. دست راستمم رو کون سمیرا بود داشتم انگشت میکردم تو کونش. همینجوری که داشتم میکردم دوست داشتم حرف بزنم باهاشون. گفتم ابجی؟ گفت جانم؟ گفتم خیلی خوبی تو. گفت چطور ؟ گفتم خیلی کونت بهم حال میده . خندید گفت الهی فدات بشم من داداشی بکن هرچقد دوس داری. گفتم الان آبم میاد زود. گفت اشکال نداره دوباره بکن. یخورده ساناز رو کردم بعد گفت بسه دیگه برو روی سمیرا. کیرمو کشیدم بیرون رفتم خوابیدم رو سمیرا کیرمو گذاشتم دم سوراخش یه فشار دادم یواش یواش کیرم تا آخر رفت تو . تو سوراخ کون سمیرا خیلی لیز تر بود . سنشم پایین بود وقتی میکردم تو کونش چشماشو که میدیدم خیلی بهم حال میداد. پیش خودم تو دلم میگفتم یعنی کسی هست که خواهر خودشو بکنه؟ اونم دوتا خواهر باهم؟ خیلی حال میده . واقعا کون خواهر یه چیز دیگه اس. اونای که کردن میدونن من چی میگم. وقتی که ابت میاد میریزی تو کون خواهرت یه حسی همراه با لذت و پشیمونی بهت دست میده. ولی انقدر بهت حال میده که دوست نداری کیرتو از کونش بکشی بیرون. مخصوصا با ترس و استرس میکنی خواهرتو خیلی بیشتر حال میده. خلاصه دو سه دیقه سمیرارو از کون کردم کشیدم بیرون به ساناز گفتم میشه برگردی پاهاتو بدی بالا؟ برگشت پاهاشو داد بالا کیرمو تنظیم کردم گذاشتم تو سوراخش فشار دادم تا آخر کردم توش . وقتی چشمای ساناز رو می دیدم خجالت میکشیدم ولی ساناز بهم لبخند میزد فقط . یخورده کردم به سمیرا گفتم توام پاهاتو بده بالا کیرمو کشیدم بیرون گذاشتم تو کون سمیرا. یه خورده که کردم ابم داشت میومد به ساناز گفتم میشه آبمو بریزم تو کون تو؟ گفت اره بریز. زود از کون سمیرا کشیدم بیرون به ساناز گفتم همونجوری روی شکم بخوابه. اخه وقتی اینجوری آبتو خالی میکنی خیلی لذت میده. ساناز زود خوابید رفتم روش کیرمو گذاشتم تو کونش خوابیدم روش چند تا تلمبه احساس میکردم کون ساناز لیز شده آب انداخته. لامصب مثل ژله بود . فشار میدادم تو کونش و خیلی کم کیرمو عقب جلو میکردم تو کونش. تا این که ابم اومد با یه فشاری خالی شد تو کونش با یه لذتی خالی شد تو کون ابجیم که روح داشت از تنم جدا میشد. وقتی تمام آبم خالی شد از روش بلند شدم افتادم وسط تخت بین ساناز و سمیرا. بعد دوتاشون بهم خندیدن ساناز گفت اوووووو نمیری حالا . خوبه کلا ده دقیقه ام نکردی ها. گفتم چکار کنم خوب ابم زود میاد بعدم وقتی شمارو میکنم خیلی خسته میشم. اخه خیلی بهم مزه میده. ای کاش میتونستم بیشتر بکنمتون. ساناز گفت اشکال نداره پاشو برو یه آب به دستو صورتت بزن بیا منم برم ابتو از تو کونم خالی کنم اگه دوباره دلت خواست خودم بهت میدم. گفتم باشه رفتم دستشویی اومدم بیرون ساناز رفت بعدم سمیرا. تو این فاصله دوباره من راست کردم . وقتی ساناز اومد دید راست کردم گفت میخوای بکنی دوباره؟ گفتم آره اگه اذیت نمیشی. اومد خوابید بغلم به پهلو کونشو داد سمت من منم کیرمو دوباره گذاشتم رو سوراخش تا کردم تو یه داغی باحالی حس کردم. گفتم ساناز چرا انقدر داغه؟ گفت با آب داغ شستم کونمو به خاطر اون داغه. گفت خوبه یا بده؟ گفتم خیلی خوبه خیلی حال میده داغ داغه. تو این فاصله سمیرا هم اومد تا مارو دید خندش گرفت گفت ابجی بسه دیگه پرو میشه. ساناز گفت نگو اینجوری سمیرا گناه داره الهی قربونش برم من. این سری آبم یکم دیر تر اومد چون قبلش ابم اومده بود. یخورده کردم سمیرا گفت منو که دیگه نمیکنی؟ گفتم اگه دوس داری بیا تا بکنم. با خنده گفت نه ممنون هنوز جاش درد میکنه. ساناز گفت اگه درد نگیره که حال نمیده دیوونه. نزدیک بود آبم بیاد گفتم اجی داره میاد بریزم تو بازم. گفت اره بریز اشکال نداره. گفتم دلت درد نگیره. گفت فدا سرت اشکال نداره. هنوز حرفش تموم نشده بود من ابم اومد همشو ریختم تو کون ساناز. دوباره بی حال افتادم رو تخت .
دوستای گلم ممنون که دوباره به داستان من توجه کردین لایک کردین کامنت خوب گذاشتین برام تا انرژی بگیرم دوباره بنویسم براتون. راستی من بلد نیستم اکانت بسازم تو این سایت یعنی نمیشه نمیدونم کجای کارو اشتباه میام. اگر کسی میتونه کمکم کنه ایدی تلگرام یا اینستا برام بزاره تو کامنتا تا پیام بدم راهنمایم کنه. و در آخر اگر فکر میکنید داستانم خوب بود لایک و کامنت بزارین نظر بدین بگین ادامه اش رو بنویسم یا نه. و یه چیز دیگه. دوست گل من که کامت منفی میزاری . نوش جونت جقی که زدی. ولی چرا دیگه کانت بد میزاری. و ممنونم از اونای که کامنت خوب برام گذاشتن. راستی اگر کسی تجربه کرده تو کامنتا خیلی کوتاه برام بنویسید ممنون
نوشته: عرفان
50 پاسخ به “سکس یواشکی منو خواهرم (۳)”
داستانت واقعی یا این ک ن .
عالی بود بازم از خاطراتت بنویس
عالی بود دمت گرم بازم ادامه بده
ساناز و سمیرا کون میدند.در عجب مانده ام دامادتون چرا کونش اینقدر گشاده که همش خوابه
وا پس چطوری داستان نوشتی وقتی اکانت نداری اکانت ساختنم کاری داره 🙄🙄🙄🙄
delfiiiiiiiii1 پیام بده تل
عین جملهت رو کپی پیس کردم:از کون سمیرا کشیدم بیرون به ساناز گفتم همونجوری روی شکم بخوابه. اخه وقتی اینجوری آبتو خالی میکنی خیلی لذت میده.این یعنی تویی که کون میدی و خودتو گذاشتی جای خواهرات و بکنت رو گذاشتی جای خودت. 🤣👎
زود ادامه شو بزار که عالیه
زود ادامه شو بنویس که عالیه
ممنون شما دیگه بیشترازاین به مغزت فشارنیار تاادامه بدی تاهمینجاشم تخیلی بودخیلی.درضمن قرارنیست هرکی میادداستان بخونه جقی باشه وباچرتوپرتهای سایت ابشوبیاره.خیلیاصرفامیان بخونن فقط.
نه این قسمت بر عکس اون دوتا قسمت ضعیف تر بود چون به دوتا مورد اشاره نکردی یکی اینکه مگه میشه توی سکس ساک زدن و کص لیسی نباشه و اون خواهر بزرگه که شوهر داره یعنی پرده نداره بعد مگه میشه داداش یک بار از کص نکنه فقط کون بکنه خلاصه این قسمت ضعیف تر بود لطفا نفر چهارم نیار توی کار و لطفا توی قسمت بعد هیجان داستان ببر بالا تا داستانت قشنگ تر بشه مثل قسمت 2
نوش جونت عزیز. از این موارد زیاده توی جامعه. اونهایی هم که فحش میدن اگر خودشون توی موقعیت قرار بگیرند …
عاليه بود
پشمام عجب قلمی داری تو عرفان. دس خوش
داستان بعدی از کوس بکن ساناز و پرده سمیرا بزن و اینکه داستان تو بیشتر و با لذت و جزئیات بیشتر بنویس
عالی بود بازم بنویس
عالی بود ادامه بده سریع تر قسمت بعدو بده
بسیار خوب مینویسىلطفا از کوسشونم تعریف کن و بیشتر از حرفاتون هنگام سکس بگو
ادامه بده فقط سعی کن کمتر وقفه بندازی👍
خیلی خوب بود ادامه بده
سایتی که توش پورن می بینی عوض کن
قلمت خیلی خوبه ولی این قسمتت به پای قسمت دوم و اولت نمیرسه اون هیجانی که توی قسمت دوم بود یه چیز دیگه بود انتظار بیشتری ازت داشتم ولی خیلی قشنگ مینویسی
عرفان جان سلام عرض کنم خدمت عزیزت که اینجا بعضی دوستان کارشناس ادبیاتملا نقطه ای و فحاش هستنچه داستان خوب باشه چه بدچه غلط داسته باشه چه نهچه جمله بندی درست باشه چه نهداستان رو تا ته میخونن حتی مثل شب امتحان دوره هم میزنن بعد ی جق پر تف هم که زدن تخلیه شدن شروع میکنن به کارهای همیشه با کامنتهای همیشگیعزیزم خودتو ناراحت نکن به ادامه داستانت بپرداز
دمت گرم
عالی بود دمتگرم فقط اگه عکسی از کون وسینه هاشون میزاشتی بهتر ترمیشد ماهم لذتی میبردیم 😍👌
خوب بود خوشم اومد
حاجی باورم نمیشه یکی از خواهرات پرده نداشته بعد اصلا از کص نکردیش یعنی خودشم درخواست تکرده کصمم بکن چون طبیعتا کص موقع سکس خیس میشه خواستنی
خیلی باحاله داستانتولی سکساتون خیلی خشک و خالیهنه بوسینه ممه اینه ساکینه مالیدنی
خیلی عالیه عرفان جون اینا که فحش میدن خودشون گیرشون نمیاد و اونقدر بی ارزشن که حتی خواهرخودشونم نگاشون نمیکنن و اگه گیرشون بیاد از فرت هیجان و لذت انگشت میکنن تو کون خودشون و اوبی میشن تا آبشون بیاداینا اگه خواهرشون بهشون بده خیلی بد میکنن و جنبه اش ندارن و همه میفهمن دروهمسایه هاشون واسه همین خدا مار رو دیده دست و پا بهش ندادهگربه دستش به گوشت نمیرسه میگه تلخ
کاش منم یه داداشی داشتم که انقدر راحت کوسو کونمو سرکیف میورد🥺
داستانت عالی بود پسر حیف که ما کسی رو نداریم بکنیم
عالی بود پسر بنویس
قسمت بعدو بذار
نسبت با قسمت دو ضعیف تر شده بعد این خواهر متاهلت کس داره استفاده کن
عالی 👌🏻 همین جوری ادامه بده
آقا من شکایت دارم این ادامه نداره؟
کسو و شعر
هر چی عرفان دیدم کونی بوده حالا تو شدی بکن زر نزن دامادتون چند بار گاییده تو رو ک عقده کردی
زودتر بذار قسمت بعدیو خیلی لفتش میدی
اونوقت اون داماد زن کسه تون از خواب بیدار نمیشد وقتی زنشو فلکس میکردی کسمغز؟این کسشرا چیه مرد حسابی ی داستان درست درمون بنویسین
حاجی ادامشو دیگه کی می نویسی
قسمت اول میتیونست واقعی باشه بعنوان یه کارشناس میگم بهت
مهم واقعی یا تخیلی بودنش نیس در هر صورت عالی بود بازم بنویس
عالی بود بازم بگو😍😘
خیلی دوست داشتم ببینم چ شکلیه ابجیت
داستانت عالی بود چندین بار خوندمش و کیف کردم
ادامه بدهههههه
منتظر قسمت ۶ هستیم
عالی بود تلگرام من بزنa121liv
داستان خوبی هستش و تصورش قشنگ هستش نوش جانت ! منو با دوتا خواهر بودم مدتی و حسابی جفتشون رو میکردم البته جدا جدا خیلی حال میداد