تقريبأيك سال از آجي وداداش بودن من ومهتاب ميگذشت كه يه شب فهميدم دوستم داره-خيلي اون شب دوتامون گريه كرديم وآخرش اين شدكه باهم دوست شديم-بعدأ بهم گفت كه خيلي وقته عاشقمه امابهم نگفته-ازمهتاب بگم،دختري20ساله كاملأ مهربون وصميمي بود-من قيافشونديده بودم وبه خاطراينكه ازم بزرگتربودهيچوقت به خودم اجازه ندادم به دوستي باهاش فكركنم-امااون گفت كه واقعأ و از ته دلش منوميخواست-تاآبان امسال ميشدكه منو مهتاب 5امين ماه دوستيمونوميگذرونيم. اماتواين 5 ماه هيچوقت جورنشد كه ببينمش-نه باباش اجازه ميدادكه بياد بيرون نه هيچ راه ديگه اي-يه بارم كه خواست بيادواسه انتخاب واحدش مارفتيم مسافرت كه كلي حالم گرفت-واسه همين نديدنشم كلي اذيتش ميكردم،واقعأرفتارموباهاش عوض كرده بودم وبهش بدي ميكردم-عاشقش بودم امانميدونم چرااينجورميكردم-فكركنم واسه اين بودكه ميدونستم ديونمه وولم نميكنه،بگذريم.خلاصه يه شب (سه شنبه شب،3آبان)دعواراه انداختم كه اگه نياي پيشم باهات تموم ميكنم-مهتاب دانشگاهش يه شهرديگه بودكه باشهرما2ساعت فاصله داشت-به هزارزوروگريه وبدي گفتن به من و… قبول كرد بياد-صبحش7راه افتاده بود-منم اولين بارم بود بادختري قرارميذارم-يادم رفت بگم من قبل مهتاب هيچ دوست دختري نداشتم وباهيچ دختري هم قرارنذاشته بودمو به هيچ نامحرمي دست نزده بودم-خلاصه من يه كافي نت ازدوستام يادگرفته بودم كه ميذاشت پسرودخترپيش هم بشينن-مهتاب رفته بودوسيستم گرفته بود-منم رفتم پيشش نشستم-باورم نميشداين دخترمال من باشه-چهرش واقعأتمام وكماله-چشماي سبزعسلي،دماغش كوچولوي كوچولو،دهنش كوچيك،ابروهاش وقسم خورد كه نگرفته اماواقعأهشتي وباريك بودن-چونش،پيشونيش،لپاش وكلأصورتش منوديونه كرد(البته اينارونيم ساعت بعدديدم)خلاصه تارسيدم باهاش دست دادم وبالاخره دستم به نامحرم خورد-آقاحالامهتابم شروع كرده بودبرينه توحال من-ازبدي هاي رفتارم باخودش ميگفت اخم ميكرد-دستشوازتودستم ميكشيد-واقعأبغض كرده بودم وشرمنده بودمو يكم هم ميترسيدم-سرموانداخه بودم پايين وميگفتم ببخشيدشرمنده-ديدم كم كم صداش داره عوض ميشه،داره ميادتوصورتموحرف ميزنه-شكه شده بودم-مثل ديونه هاشده بودم-نميدونستم بايدچيكاركنم-ضدحال اساسي رواونجاخوردم كه فكرميكردم ميادجولولب ميخوام،دست وپام ميلرزيدامالباموبردم جولولباش كه راحتم كنه وديگه شرمندم نكنه-اماديدم خودشوكشيدعقب-آب شدم-به خودم فحش ميدادم كه آخه اين چه كاري بود-بازم اينقدرسرموانداختم پايينوحرف نزدم تاآخر خودش اومد ولباشو گذاشت رولبام-شكه شدم،ترسيدم-بلدنبودم،شايد2ثانيه طول نكشيدكه لب گرفت بعدمن خودوكشيدم عقب وسرموانداختم پايين-آبروم رفت كه يه لب ساده هم بلدنبودم-بازم اومدجولو-كاملأحشري شده بود-ازتوچشماش راحت ميشدفهميد-به خودم جرأت دادموايندفعه بيشترلب گرفتيم-امابازم من بودم كه عقب كشيدم-8يا9شايدم بيشتراز10باربعدش لب گرفتيم كه هرباربيشتررومون به هم بازميشد-بالب بعدي وبادستام كه ميلرزيد،سينشوگرفتم وفشاردادم-سينه ي چپيشوگرفته بودموماساژميدادم-صداش كم كم درومده بود-نفساش سريع ترشده بود-داشت لباموگازميگرفت-اولين باري بودكه سينه ماساژميدادم،تايكم ازسينش نرم نرم بوداماتقريبأوسطاي سينش يه قسمتي داشت كه ازبقيش سفت تربود(كه بعدأ بهم گفت همه اينجورن)كلي باسينه ي چپيش وررفتم كه گفت فرزاد جان عزيزم فقط يكيوفشارنده-اون يكيم دل داره-دكمه هامانتوشو بازكردم-اينقدرهول بودم نميدونستم چطوردستموبكنم توسوتينش وسينه ي راستيشوبگيرم-مثل ديونه هاشده بودم-آخرخودش واسم درشون آورد گفت بيا-منم شروع كردم به خوردن-اونجوركه فكرميكردم نبوداماخلاصه كلي حال كردموگازشون گرفتم،ميگفت دردش ميگيره اماميگفت بازم گازبگير-بازم من به خودم جرأت دادمودستموبردم سمت كسش-باورتون نميشه به محض اينكه دست زدم به كسش وازروشلوارمالوندمش،كونشوآورد جولوي صندلي وتكيشو داد-ديگه نفهميدم چي ميكنم-همش كسشوماساژميدادم،دكمه شلوارشوبازكرد گفت فرزادبخور-تاديدمش ناجورحشري شدم-واقعأتپل وبزرگ بود-انگشتموگذاشتم لاش،خيس خيس بود-يكم خجالت كشيد-فهميدموبهش گفتم عزيزم من بدم نمياد-بعدشروع كردم واسه اولين باربه كس خوردن-هي ميگفت توروخدابسه الآن ميادفرزادنكن امامن حاليم نبود-اونقدرخوردم تاارضاشدامامن بالاي كسشوميخوردم انگارازپايين كسش آبش اومد كه من هيچ نفهميدم-موهاموكشيدوآوردم بالا-يكم كه رفت عقب ديدم بله صندلي خيسه-دسمال ازتوكيفش درآوردوخودشوصندليوتميز كرد-ديدم داره كيرموماساژميده-خيلي خجالت ميكشيدم خودمو هي ميكشيدم عقب امانخواستم ناراحتش كنم-دكمه هاشلوارموبازكردو كيرشق شده ي من زدبيرون-گفت واي فرزادچه بزرگه-گفت اولين باره ازنزديك كيرميبينه-راستم ميگفت چون پدركيرمنودرآورد-اونقدرگازش گرفت وسرشو فشارداد وزدش كه پدرم داشت درميومد-من فكرميكردم آبم يك ثانيه اي بياد-اونم تودست دخترامانيومد-گفتم بخورش ديگه گفت چشم-ديدم يكمشوگذاشته تودهنش-گفتم پس اين چيه؟سرشوفشاردادم پايين وتقريبأنصف كيرم رفت تودهنش-اومد بالا گفت فرزادخفم كردي رفت توحلقم گفتم دروغ ميگي امكان نداره-خلاصه اين بيچاره30دقيقه كامل كيرمنوخوردوماساژش ميداد وبهش ورميرفت اماانگارآب من نميخواست بياد-حسابي كلافه شده بودم-آخرش هم خودم آبموآوردم-گفتم قبول نيست من طول كشيدپس تودوباربايدارضابشي-اول نخواست قبول كنه امابه خاطرمن گفت باشه-بازم كسشوخوردم-ولي ايندفعه گفت كيرميخواد-منم كيرموكه دوباره شق شده بود گذاشتم لاش-امانميشدبكنم توش-پرده داشت-خلاصه توكونش هم نرفت -بهش گفتم ميخواي پردتوبزنم گفت نه،دوست داري بزنيش گفتم نه عزيزم-خلاصه نشستم كسشوواسش خوردم اماانگشتمم كردم توكونش وعقب جولو ميكردم-اينقدرتنگ بودكه داشت ميمردازدرد-التماس ميكرد انگشتمو درارم كه من بيخيال شدم-آخرش گفت نميخوام آبم بيادوبهم يه آدامس داد كه من نصف آدامسوازدهنم آوردم بيرون اونم اومد يه لب اساسي و واقعأ طولاني وباحال گرفتيم ونصف آدامسوخورد-3ساعت پيش هم بوديم كه واقعأ عالي بود-واقعأ دوستش دارم-اميدوارم خوشتون اومده باشه-ببخشيداگه جزئيات كامل نبودوغلط داشتم،هم باموبايل تايپ ميكنم وهم ساعت 3 نصف شبه وهم خيلي ازاون روزخوب گذشته-بهم قول داده كه بازم بيادواسه سكس البته اين بارخونه خالي چون دوست داره لخت لخت توبغلم باشه-اگه خونه خالي جورشدوايندفعه سكس بهتري داشتم حتمأواسه شماعزيزان مينويسم-بازم ببخشيداگه طولاني شدوكامل نبود
نوشته: فرزاد
17 پاسخ به “سکس نیمه توی کافی نت”
یعنی این شکسته نفسی و تواضعت آدم رو در بدر میکنه برد پیت باشی و بگی من معمولیم خیلیه ها b-)تو چت عادت نداری حرف بزنی پس چیکار می کنی ؟ مگه بقیه حرف میزنن خب می نویسن دیگه نکنه تو با هیکلت دلبری می کنی ؟ :-?حالا تو چیکار به ابروهاش داشتی که بیچاره دختر مردمو به قسم خوردن انداختیاومدی خوابتو نوشتی ؟ با خودت چه فکری کردی این چرت و پرتا رو نوشتی ؟ خیلی مزخرف بود >:pتو کافی نت بودین ؟ خب دفعه بعدی زحمت خونه رو نکش تو بقالی قصابی اتوبوسی جایی بنویس بره تخیله دیگه کی به کیهولی برو خجالت بکش خب بیا بگو این یکی از خوابای فانتزیمه که می خوام واستون تعریف کنماگه خونه خالی جور شد آسمون به زمین دوخته شد لطفا شما داستان نوشتن رو تعطیل کن نه که بد بنویسی ها ، نه ، خیلی فضایی تخیلی می نویسی آدم رو میبری فضا :d
ارزو بر جوانان جلقی عیب نیست! کافی نت نرفتی احتمالا جنده خونه بوده نفهمیدی!
ارزو بر جوانان جلقی عیب نیست’ دوست عزیز شما جنده خونه تشریف بردی نه کافی نت!
ادرسه این کافی نت بده ماهم بریم اینطور که تو گفتی از خانه خالی هم بهتره انگشتتو کردی خب کیرتم میکردی کونش دیگه
maxmahony عزیزسلام داداجمله موقع داستان نوشتن دست رو از شلوار بیرون آوردنیه جمله خیلی قدیمیه که تو داستانای خرداد ماه دو بار در نظرات آورده شده یادش به خیر …دادا لحنت یه جاهائی به یه خدا بیامرز خیلی نزدیک میشه البته نه به ظرافت اون انگار چند تا لغت زیر خاکی رو رو هم فقط سوار میکنی و یه جورائی گنگ حرف میزنینقد امروزت خیلی سر راست و تمیز بود دمت گرم این سبک نقدت هم منو به یاد قلم یه عزیز میندازه که جاش واقعا خالیه.
یکی اینو بگیره تو کافی نت میخواسته پرده هم بزنه =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :))از تخیل یه چیز اوون ورترهدفعه ی بعدی ننویس تو
سخنی با نویسنده:تا چند وقت پیش نمیتونستم حرفت رو باور کنماینکه پسر و دختر در مجازی به ناف هم آجی و داداشی ببندن بعد از آجی و داداش برسن به اصل مطلب دیییییییییییییییاما خوب وقتی دیدیم آباجی و داداشیهائی که تو مجازی به نجابت و مردونگی هم نوشابه باز میکردند و یه دفعه آباجی ملکه نجابت معلوم شد که چی بوده و داداشی به آباجیش گفت جنده و از این حرفها…اینارو که دیدم دادا الان حرفت واسم ثقیل نیست که داداشی قدیم انگشت به کون آباجیش کنه بعله…درباره اسم مستعار گفتن هم لازم نیست انقد به دوگولت فشار بیاری فرقی نداره چه اسمی رو بگی دادا کسی به چپ اکسیژن هم حساب نمیکنه.واست یه طنز هم مینویسم به رسم یاد بود.
کسخلان غریق و جاکشان طریق:آشنائی در نیمباز:نیمباز یه استعاره از سرنوشت محتوم نویسنده در سکس بکار برده شده دقت کنید:نیم + باز یعنی سکس نیمه عنوان این داستان با این استعاره که به معنی شروع ارتباط بصورت نیمه بودهنبوغ نویسنده رو داری دادا؟!!!ندیده عاشق شدن در نیمباز:اینم دادا حکایت غریبی نیست وقتی از دو تا پدر مادر جدا میشه آباجی و داداشی شد خب ندیده که عاشق شدن مثل فوت آبه!!!حکایت کسخلان غریق چیه؟عرض میکنم خدمتت دادانویسنده از ابروی نگرفته ولی فابریک هشت معشوق ، سیب زنخدان ، شاهد قضبان ، چشمون سیاهان ، دماغ سر بالان ، ناخون سیاه ( لاک زده ) واه و واه و واه داد سخن میده و کی به این همه ظرافت پی میبره ها؟؟؟به کورنومترش یه نگاهی میکنه و میبینه که چی؟ بعد از دقیقا نیم ساعت که مدهوش جمال دلبر فتان بوده تازه گوشه ای از لطف و صنع الهی رو کشف کرده. بنازم دادا که غرق نشدی در این همه حسن و حسن آفرینجاکشان طریق:در ازای کرایه اینترنت دادا هستند آدمائی که میتونی تو کافی نتشون نیمباز سکس کنی دییییییییییییییییییمنتهی آدرس نخواهین دیگه باید در طریق عشق ندیده بیفتین تا جاکشان طریق از زیر ابر در بیان و به شما رخ نشون بدنگر همسفر عشق شدی مرد سفر باش بعلهسکس نیمباز:کمر رو دادا حال کردم نیم ساعت ماساژو ساک آبت نیومد اونوقت چیکار کردی؟دیدین شلنگ رو میکنن تو باک ماشین دو تا میک میزنن مردونه بنزیم میاد بالا؟داش فرزاد هم شلنگ رو از دهن دلبرش در آورد و گذاشت دهن خودش دو تا میک مردونه زد بنزین … ببخشید آبش اومد بالا بهد نامرد خودش نرفت زیر میز با دهن مال دلبر رو ساک بزنه بنزین … ببخشید آب اون بیاد میدونی چرا؟فرزاد با خودش گفت :یعنی دلبر آب لوله کشی بخوره من آب چاه ؟؟؟اینجوری که اجحافه به حقوق مردان اهککی…اینگونه بود که اینگونه شد.قصه ما بسر رسید داداشی آباجی رو نگاهیده دلش پوسید.
فرزاد جان اين داستاني كه نوشتي بيشتربه يه خوابي ميمونه كه با لگد بابات پاره شده باشه
ایول داره این کافی نت،بیا با هم بکنیم
صندلي خيس شد جلقي كوني برو از رويا دربيا
آقا دعواش نکنین بنده خدا یکم توهم زده اخیییی.ابله تو لاس وگاسم نمیشه یکیو تو کافی نت کرد!
تو کافی نت به این مجهزی چطور مشروب نبود به خودت حسابی حال بدی
:)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) kheyli khandidam
فری 151 عزیز دمت گرم باااااا…چه حال و حوصله ای داری ایییییییی همه ک…شعر مینویسی!
alan velesh mikardi migoft… saheb kafinetam did omad azamon film gereft, alanam mano dos dokhtaram shodim pornstarp…NOTHING
??in koodoom kafinete ke dige tarafo toosh kardi kasi ham nafahmide