خلاصه یه دو هفته ای میدیم مادرم همش سرش تو گوشیه میخنده همشم به من میگه اقا سعید چقدر پسر اقا و گلی من خیلی دوسش دارم وقتیم میومدم سر کار سعید میگفت اینقدر مادرتو خندوندم که شیفتم شده همش میگه با من چت کن نمیزاره کارمو بکنم منم گفتم خودت مقصری زیاد جواب نده کارتو بکن خلاصه این روال پیش رفت تا جایی که مادرم کمتر میخندید همشم تو گوشی بود یروز که مادرم گوشیش رو میز بود دیدم سعید براش داره چیزی میفرسته مادرمم توی دستشویی بود رفتم نگاه کردم سعید نوشته ابت اومد من چشمام گرد شد رفتم بالاتر دیدم سعید فیلم جق زدنشو برای مادرم فرستاده میگه ببین ابم برات میاد تو هم بخاطر من ابتو بیار اونم نگو ابشو رفته دستشویی بیاره ،چتای مادرم با سعیدو دیدم چشمام گرد شد بله تمام عکس سینه و کص مادرم بود که برای سعید فرستاده بود وسعید حتی گفته بود دوسش داره و عاشقشه و میخاستن قرار سکس بزارن تا مادرم اومد گوشیو گزاشتم زمین خودمو زدم که چیزی نمیدونم خلاصه اینقدر ادامه داشت تا یروز مادرم گفت میخاد بیاد فست فود شام بخوره ساعت ۸شب مادرم اومد دیدم سعید داره از خوشحالی دیوونه میشه منم دیدم اینا چقدر همو نگاه عاشقانه میکنن پره شهوت رو چشمانشونه من کاری نمیتونستم بکنم من گفتم شما حرف بزنید من میام وقتی بلند شدم یواشکی نگاشون میکردم دیدم سعید دست مادرمو گرفته داره میمالونش دست انداخته تو مانتوش سینهاشو میماله حسابی مادرمو حشری کرده بود ،دیدم مادرم رفت دستشویی سعیدم دید کسی نیست چند دقیقه بعدشم اونم رفت تو .(ما تو فست فود ۲تا دستشویی دارم یکی برای خانوما یکی برای اقایون)رفتم نگاه کردم دیدم بله رفتن تو دستشویی خانوما نیم ساعت داخل بودن وقتی مادرم اومد بیرون اشفته بود سریع با من خداحافظی کرد حتی قضاهم نخورد چند مین بعدشم سعید خیلی ریلکس بیرون اومد خلاصه من فهمیدم رفتم بهش گفتم سعید به تته پته افتاد منم از خدام بود یکی مادمو بکنه چون با پدرم رابطه نداره همیشه تنها بود اولش سعید گفت نه اما بعدش من گفتم عکساتونو دیدم الانم فهمیدم تو دستشویی بودید اونم گفت اره دیگه نتونست دروغ بگه به غلط کردن افتاده بود ترسیده بود من یهو گفتم اشکال نداره با هم باشید سعید چشماش گرد شد منو بغل کرد بوس کرد گفتم من عاشقشم میخامش منم گفتم خفه شو مادرم خیلی از تو بزرگتره تازه شوهرم داره بدرد هم نمیخورید اما با هم باشید خلاصه دیگه اقا سعید هر روز ۲ساعت مرخصی میگیره میره خونمون ساعت۴تا ۶عصر با مادرم میخابه مادرمم یائسه شده و اقا سعید ابشم میریزه توش چون مادرم حامله نمیشه الان سعید حسابی لذت میبره و من همچنان تو کف زن گرفتنم.
نوشته: حامد
18 پاسخ به “سکس مادرم با همکارم”
دیسلاک اول دادمت چون دستت موقع کستان نوشتن توی شلوارت بودحوصطه ندارم فحشت بدم دوستان میان میدن
اول داستان میگی این موضوع ناراحتت میکنه اخرش میگی ازین قضیه خوشحالی?
خفه شو بچه کونی
خوشبحالتکاش مامان منم یکی بکنه
تو ديگه مرزهاي كس خلي و حماقت و جا به جا كردي
چقدر پست و حقیر… چقدر رذل و نجس … چقدر بی رگ و ریشه … چقدر حیوون صفت…بچه میفهمی “مادر” یعنی چی؟؟؟
برو عمو ولمون کن.کس مغزه هبل.
حیوون من یکی به مادرم کج نگاه خشکخشک از تمامی سوراخاش میگامش با این داستان تخمیت نه تنها کیرم سیخ نشد بلکه رگ غیرتم باد کرده الاناست که تو و اون رفیق کیریفیست رو با هم پاره کنم به قول جنابخان بیام برات
کیرم تو ناموست دست هرچی کسکش از پشت بستی شاشیدم تو قبر پدرت با این آبی که ریخت فکر میکرد دکتر مهندس میشی نمیدونست جقی میشی
آس پیک دمت گرم خیلی باحال بود کامنتت،هههه سیب زمینی ترویج بی غیرتی یه دیس لایک داره داستان مضحکت هم یه دیس لایک در مجموع دوتا دیس لایک
لعنتی ها چرا اخه داستان هایی با این مضمون مینویسین وقتی اتفاق نیوفتادهحقتونه بهتون فحش خواهر و مادر بدن بیناموساداستانت هم که کلا تخمی بود
بدبختی دعاهامونم درگیر نمیشه از خدا بخوایم حداقل بکشتت
کیر تو کون خودتو مادرت لاشی عوضی
منم مامانم 55سالشه چون سکس نداره همش مریضه کاش یکی پیدا بشه درحد سکس ارومش کنه.یکی که خودش باش دوست بشه نه اینکه من بیارم.
دوستت صحبت کنه زن بگیری؟:/
شوهر ننت کجا بود که همکارت ازش سرویس میگرفت؟؟
عکس لخت تو خونه ینی چی؟…فانتزیم مینویسین ی چیز قابل قبول بگین… کیرم تو کوس ننه 52 ساله ت بگو فیتیشی خب
کسشرر…