تو داستان عاشقانه های سارا و علی ۳ هم ماجرای درخواست رسمی کردن رابطمون بعد از یک سال و نیم رو کامل براتون تعریف کردم
شبی که نامه رو بهش دادم تا خود صبح در مورد آینده و فانتزی های ذهنیمون و اینکه دوست داریم همه چی چطوری پیش بره با هم صحبت کردیم قرار شد آخر هفته علی برای دیدن خانوادش بره دزفول و برای هفته بعدش با خانواده من قرار خواستگاری بذارن
چون حدود یه و سال نیم که باهم در ارتباطیم دوست داریم سریع عقد کنیم و نهایت تا بهمن که میشه دومین سالگرد دوستیمون بریم خونه خودمون
امیدوارم همه چی اونجور که دوست داریم پیش بره
سهشنبه شب از شمال برگشتیم و پنجشنبه شب علی بلیط داشت برای دزفول
چون احتمال میداد که مامانش با خودش یا یکی دو روز بعدش بیاد تهران قرار شد من پنجشنبه برم خونش و هر چی وسایل مربوط به منه رو جمع کنم اصلا دوست نداریم خانوادهها در جریان رفت و آمد من به خونه علی باشن
صبح پنجشنبه مثل روال همیشه از خونه اومدم و بیرون حدود هفت و نیم رسیدم جلو خونه علی
زنگ که زدم رضا درب رو باز کرد و بعد از سلام و احوال پرسی رفت شرکت و عجیب بود که علی خواب خواب بود
اروم رفتم تو اتاق مثل خودش درب اتاق رو قفل کردم و لباسام رو درآوردم از کشو یه تاپ دو بنده کوتاه پوشیدم بدون شورت و سوتین و رفتم سمت تخت تقریبا وسط تخت بود و یه ذره جا برای خوابیدن من بود
به پهلو کنارش دراز کشیدم و سرمو روی سینه اش گذاشتم دستاش ناخودآگاه دور کمرم حلقه شد و بعد غافلگیرانه از خواب پرید
-کی اومدی عشقم؟
-ده دقیقهای میشه بیهوشی؟!
-رضا کو؟
-در رو برای من باز کرد و رفت شرکت
-بذار من در رو ببندم …
جملهاش رو نصفه گذاشتم
-خودم بستم قفل هم کردم بگیر بخواب که منم گیج خوابم
منو کشید تو بغلش و چرخید و تقریبا بدنش روی بدنم بود و با اون چشمای خمار جذابش زل زده بود بهم
آروم لباشو روی لبام گذاشت و عمیق و طولانی لبامو بوسید از این نزدیکی که داشتیم تمام تنم گر گرفته بود و ضربان قلبم بالا رفت
وقتی لباشو برداشت من لبامو بهش چسبوندم و مشغول لب گرفتن شدیم با ظرافت تمام لبامو میخورد و دستاش نوازش وار روی بدنم می چرخد وقتی فهمید شورت و سوتین تنم نیست با شدت بیشتری لبامو میمکید و سینهام توی دستش فشار میداد انقدر لبامو خورد که نفس کم آوردیم
-هنوزم گیج خوابی یا ادامه بدم
-آهههه ادامه بده عشقم الان که فکر میکنم خیلی هم خوابم نمیاد
-بیشرف شیطووون لخت میاد تو بغل من بعد میگه من میخوام بخوابم
تاپمو از تنم درآورد و تمام تنمو میبوسید و آروم نوازش میکرد تمام حرکاتش آروم و از روی صبر بود و همین منو بیشتر تحریک میکرد وسط پام کاملا خیس بود و اندامم نبض داشت تمام بدنم رو نوازش میکرد لبامو گردنمو سینهام رو کاملا میک میزد
با دستش مشغول مالوندن سینهام بود که من کاملا بی تاب شدم دستش رو گرفتم و گذاشتم روی اندامم
-جوووونم فنچولم چه آمپرش بالاست امروز
-علی بمالش
-چششم
آروم انگشتاش شروع به حرکت کردن نرم و نوازش وار و خودش تمام بدنم رو بوسه میزد روی شکمم بود که سرش رو به سمت پایین فشار دادم
-چه حالی میده خودت میگی چی دوست داری
مشغول زبون زدن به اندامم شد از بالا تا پایین رو کامل لیس میزد و نقطه حساسش رو میمکید و انگشتش رو آروم داخلش حرکت میداد من انقدر تحریک شده بودم که چند دقیقه کافی بود تا به اوج برسم در زمان ارضا شدنم همچنان اندامم رو میمالوند و لذتش فوقالعاده بود همچنان دستش لای پام بود و نوازش وار روی اندامم حرکت میکرد که لباشو روی لبام گذاشت با شدت لباشو میمکیدم و اصلا دوست نداشتم لباش ازم جدا شه
-آروم فنچولم همش مال خودته حالا خوبه این هفته همش رو کار بودیم :))))
-تقصیر توعهه دیگه بد عادتم کردی
-اتفاقا خیلیم عادت خوبیه
همزمان با حرف زدن و قربون صدقم رفتن دستم مشغول مالوندن آلتش بود
-بچرخ عشقم
به پهلو کنارش دراز کشیدم و از پشت آروم آلتش رو روی اندامم حرکت میکرد وقتی کاملا خیس شد سر آلتش رو روی باسنم گذاشت و آروم فشار داد یه ذره قوس کمرمو بیشتر کردم که آروم سرش داخل رفت تو این حالت یه ذره سختتر تو میرفت و درد داشت ولی علی داشت لذت میبرد با چند فشار آروم آلتش کاملا داخل باسنم بود بی حرکت نگه داشته بود و با دستش اندامم رو میمالوند بدنش رو کمی بالا کشید و آروم آلتش رو داخل باسنم حرکت میداد و کمرمو میک میزد ترکیب این حرکتها انقدر لذتش زیاد بود که نفسم بالا نمیومد و فقط تو دستش پیچ و تاپ میخوردم
بدون اینکه آلتش رو در بیاره منو روی تخت دمر کرد و کامل روم دراز کشیده بود و با شدت بیشتری آلتش رو حرکت میداد
و همزمان باسنم رو فشار میداد انقدر به این حرکت ادامه داد تا ارضا شد و آبش رو کامل داخل باسنم خالی کرد
روم دراز کشیده بود و تو گوشم قربون صدقم میرفت ولی من برای بار دوم هنوز ارضا نشده بودم
وقتی از روم بلند شد همزمان با خوردن لبام دستش سمت اندامم رفت و انقدر ماهرانه من رو مالوند تا من هم ارضا شدم
بعد از چند دقیقه تو بغل هم بودن آروم گرفتیم و تو بغل هم خوابمون برد بعد از بیدار شدن روزمون به جمع کردن وسایل گذشت تو این مدت برام کلی لباسهای راحتی و لباس خواب و کلی وسایل مختلف گرفته بود تا زمانی که خونهاش هستم همه وسایل مورد نیازم رو داشته باشم تقریبا کارمون تموم شد اتاقش کاملا از حضور من پاکسازی شد
علی هم چمدونش رو جمع کرد و باید کمکم می رفتیم سمت فرودگاه
از اینکه داشت میرفت دلم گرفته بود دوست نداشتم ازم دور بشه در تلاش هم بودم که چیزی متوجه نشه
بعد خوردن غذا روی مبل منو کشید تو بغلش و روی پاهاش نشستم و سرمو چسبونده بودم به سینهاش و آروم روی موهام بوسه میزد
-از چیزی ناراحتی فنچولم
-اووهووووممممم
-میخوای راجبش صحبت کنیم
-دوست ندارم ازم انقدر دور شی
-فقط یه شبه نفسسم و این آخرین باریه که دارم تنها میرم از دفعه بعد هرجا برم خانومم کنار خودمه مگه نه
-آره میدونم ولی بازم دلم نمیخواد
-دختر کوچولوم لباتو بده ببینم
لبامو آروم میخورد و با دست آزادش بدنم رو نوازش میکرد و آروم دستش بین دو تا پام لغزید پاهام رو سفت بهم فشار دادم
-علی الان نه دیرت میشه
-نمیششههه پاهاتو باز کن
-علیییییی
-هیییشش فقط اینجا باش و به هیچی فکر نکن
آروم دستش اندامم رو به بازی گرفته بود و خودش مشغول خوردن لبامو و گردنم بود خودمو تو بغلش بالا کشیدم و همزمان یقه تاپم رو پایین دادم و سینههام کاملا بیرون بود
-جوووون سکسیه من
سینهام رو آروم زبون میزد و اندامم رو میمالید تا من ارضا شدم و تو بغلش ولو شدم
دوباره لبامون تو هم گره خورد میخواستم جابجا شم تا آلتش رو بخورم
-من اوکیم یکی طلبم تا بعد
-مطمئنی
-آره عشقم مطمئن مطمئن هر وقت حالت جا اومد پاشو لباس بپوش بریم یه ذره دیگه لبای همو خوردیم و
رفتیم سمت فرودگاه و علی رفت و من برگشتم خونه
قرار بود موضوع رو فردا به مامان اینا بگم برا همین خیلی دلهره داشتم
قرار شد هر وقت علی به خانوادش گفت بهم خبر بده
وقتی رسید خیلی کوتاه با هم صحبت کردیم و قرار شد خودش باهام تماس بگیره
حدود ساعت ۱۱ بهم پیام داد عشقم زنگ بزنم
رفتم تو تراس و بهش زنگ زدم تا گوشی رو جواب داد گفت عروس خانوم کی بیایم بله رو بگیریم
-صحبت کردی
-آره عزیزم
-اتفاق خاصی نبود
-نه عشقم همه چی رواله همونطور که تو دوست داری خیالت راحت هرکاری تو بگی من انجام میدم یه چندتا عکس فرستادم تلگرام چک کن ببین کدوما رو دوست داری به مامان اینا نشون بدم منو کچل کردن اونقدر گفتن عکس عروسمون رو ببینیم
-علی من الان به مامانمینا بگم
-اگه دوست داری آره
پس بیدار باش خودم بهت زنگ میزنم
مامان اینا در حال دیدن فیلم بودن که گفتم میخوام باهاتون صحبت کنم اولش جا خوردن ولی مامان زرنگم سریع دوزاریش افتاد و کار منو راحت کرد
-قرار بیان خواستگاری
بابام متعجب پرسید کی؟
مامانم گفت همونی که دلشو برده بیا بشین بگو ببینیم کی هست این آدم خوشبخت
ماجرا رو براشون تعریف کردم همونایی که با علی هماهنگ کرده بودیم و قرار شد قبل اینکه بیان خواستگاری اول بابام با علی تنها صحبت کنه و بعد خانوادهاش بیان
پس یه هفته خواستگاری عقب افتاد
خلاصه دو هفته پراسترس رو در پیش داشتیم
روز بعدش مامانا تلفنی صحبت کردن قرار شد اول علی با بابا صحبت کنه بعدش قرار هماهنگ شه
علی جمعه شب برگشت و برای اولین بار بود که میدیدم علی استرس داره و منم تا میتونستم سر به سرش میذاشتم
سه شنبه بعدازظهر با بابا قرار داشت و ازم خواسته بود قبلش باهاش صحبت کنم تایم نهار مرخصی گرفتم و رفتیم رستوران اول کلی صحبت کردیم و از حال و هوای این چند روزمون بعد علی منو گذاشت شرکت و رفت
حدود سه ساعتی قرارشون با بابا طول کشید که برای من اندازه سه سال گذشت
وقتی زنگ زد گفت: خانممم نازش زیاده به این راحتی بهم نمیدنش
-چرا چی گفت مگه بابا
-اون که صحبتای مردونه بود قرار نیست شما در جریان باشی
-لوس نشو دیگه بگو ببینم چی گفتید
-نمیتونم واقعا قول دادم بین خودمون دو تا بمونه
-علییی میکشمتا
-اصرار نکن دیگه قول دادم اصلا برو از بابات بپرس
قرار شد هفته بعدش سه شنبه اول خانوادهها شام تو یه رستوران همو ببینن و آشنا شن بعدش اگر خانواده من اوکی بودن جمعهاش بیان خونمون برای خواستگاری
خودمم استرس گرفته بودم و میترسیدم شرایط اونطوری که میخوایم پیش نره
علی هم مشخصا استرس داشت ولی تلاش میکرد به روی خودش نیاره تا من بیشتر اذیت نشم گرچه بابا بهم اطمینان داده بود که علی از نظرش کاملا تاییده و فقط میخواد با خانوادهاش آشنا بشه انقدر استرسم زیاد بود که زودتر از موعد پریود شدم پنجشنبه که باهم بودیم اصلا حوصله بیرون چرخیدن رو نداشتم هم دلم به شدت درد میکرد هم میخواستم فقط تو بغلش باشم بعد خوردن صبحانه تو کافه مورد علاقمون بهش گفتم
-علی بریم خونه؟
-مگه نمیخواستی بریم لباس بگیری
-بعدا بریم الان فقط دلم میخواد تو بغلت باشم
-بریم نفسسم
از لذت اون سکس جذاب قبلی فقط یه هفته گذشته بود ولی انقدر این هفته پراسترس بود که انگار یه ماه بود تو خونه که رسیدیم یکی از تیشرتای علی رو پوشیدمو رو تخت ولو شدم علی بعد اینکه برام چایی نبات و کیسه آبگرم درست کرد اومد تو اتاق
بالای تخت نشسته بود
-فنچولم پاشو بیا تو بغلم هم چاییتو بخور هم اینو بزارم رو شکمت
بین دو تا پاش نشسته بودم و لم داده بودم بهش از پشت بدنم کامل بهش چسبیده بود و با دستاش کیسه آبگرم روی شکمم نگه داشته بود و آروم گردنمو و گوشمو میبوسید و توی گوشم حرفای عاشقانه میزد
-میدونم استرس داری منم دارم ولی تهش تو مال منی مگه نه
-آره عشقم مطمئنم و اصلا نگران اون نیستم بیشتر استرسم اینه همه چی خوب پیش بره
-میره نفسسم نگران نباش
با چرخاندن سرم لبامون توهم گره خورد علی با یه دستش کیسه آبگرم رو نگه داشته بود و با یه دستش گردی سینهام رو آروم توی دستش فشار میداد
-پریود نبودی یه لقمه چپت میکردم
-اوووهوووم منم میخوامت
-همین که تو بغلمی برام بسسسهههه
کل روز تو بغل علی خوابیده بودم و اونم مشغول نوازشم و حرف زدن باهام بود کاملا استرسم از بین رفته بود و حالم بهتر بود میخواستم براش ساک بزنم که حداقل اون تو کف سکس نمونه که مانعم شد و نذاشت و عقیدهاش اینه که لذت سکس باید دو طرفه باشه
غروب علیرغم میل باطنیم رفتم خونه و میدونستم تا یکشنبه نمیبینمش یکشنبه قرار بود بعد شرکت بریم لباس بخریم بعدش هم چون من پریودم تموم میشد بریم خونهاش تا باهم باشیم
روز یکشنبه لباسایی که از پیج انتخاب کرده بودم رو رفتیم پرو کردم به انتخاب علی برای رستوران یه اورال سرمهای گرفتم که پشتش تا نیمه کمر باز بود و تنخورش خیلی جذاب بود برای روش هم یه کت زرشکی با شال گلدار و کیف و کفش زرشکی
ست جذابی بود واقعا برای پوشیدن اورال علی رو صدا زدم تا تو اتاق پرو زیپ لباسم رو ببنده از پشت بغلم کرده بود و سرش رو روی شونهام گذاشته بود و تو آیینه زل زده بود بهم
ـ چقدر بهت میاد
-سلیقه عشقمه دیگه حرف نداره
آروم لباشو چسبوند به گردنم و سینهام رو محکم فشار داد
-علیی جان
-اگه پسندیدی بگیر بریم فقط بد دلم میخوادت فقط میخوام برسیم خونه
قبل خرید توی ماشین هم کلی باهم ور رفته بودیم و آمپر جفتمون بالا بود
-آره همین خوبه بگیریمش
یه بلوز دامن هم علی برای خواستگاری انتخاب کرده بود که بهش گفتم نمیخوام و قراره لباسی که دارم رو بپوشم
بعد خرید به محض اینکه نشستیم تو ماشین رضا زنگ زد و گفت علی مامانتینا اومدن تهران نیم ساعت دیگه میرسن ( قرار بود که فردا شب برسن) به من زنگ زدن که تو رو سورپرایز کنن کجایید شما؟ علی گفت ما خریدیم رضا گفت پس با سارا سمت خونه نرید منم دارم میرم پیششون تا پشت در نمونن توام اومدی باید سورپرایز شی یادت نره
بد تو برجک جفتمون خورده بود و علی کاملا عصبی بود و اونجا فهمیدم که رضا راست میگفت که اصلا اتفاقات سورپرایزی رو دوست نداره و کاملا پلن ذهنیش رو بهم میزنه
-عزیزم حالا که اومدن دیگه توام خودتو بهم نریز این هفته هفته مهمیه برامون
-میدونم عشقم ولی کلا از کارای اینجوری که تو عمل انجام شده قرار میگیرم متنفرم
با اینکه به شدت عطش برای باهم بودن داشتیم ولی امکان سکس رو از دست دادیم و کلا تا آخر هفته یا شاید هفته بعدش برنامش بسته میشد
شب قبل خوابیدن علی بهم پیام داد
-لعنتی به حدی میخوامت که خوابم نمیبره
-منم همینطور عشقم دلم گرمای تنتو میخواد
مکالممون تا جایی ادامه پیدا کرد که رسما داشتیم سکس چت میکردیم و اصلا باورم نمیشد که یه روزی منو علی بشینیم مثل نوجونای ۱۵ شانزده ساله سکس چت کنیم
حال عجیبی داشت
سهشنبه خانوادهها تو رستوران باهم آشنا شدن و من هم برای اولین بار مامان و بابا و خواهرش رو دیدم رضا هم همراهشون بود
منم با مامان و بابا و سیما و سپهر خواهر و برادرم رفته بودم
علی کاملا خونسرد مثل یک میزبان کاملا حرفهای همه چی رو طبق روال پیش می برد و موقع نشستن دور میز ما کنار هم نشستیم کنار علیرضا نشسته بود و کنار من سیما
وقتی همه مشغول خوش و بش صحبت بودن علی دستش رو روی رون پام گذاشته بود و آروم فشارش داد
-چه لوندی شدی فنچولم تو این لباس دلم میخواد همین الان یه لقمه چپت کنم
-علی یه وقت میشنون دیوونه
-خب بشنون الان مال خودمی عطر تنت داره دیوونم میکنه بی شرف
کاملا حس میکردم بدنم گر گرفته و لپام قرمز شده
و علی همچنان زیر زیرکی به شیطنتش ادامه می داد و آروم انگشتاش روی پام حرکت میکرد
اون شب هم تموم شد و قرار شد جمعه بعدازظهر برای خواستگاری رسمی بیان خونمون مامانم از قبل ازم قول گرفته بود که پنجشنبه رو خونه باشم تو کارا کمکش کنم و علی هم اصرار داشت که پنجشنبه رو طبق روال هر هفته باهم باشیم برای اینکه جفتشون رو راضی کنم به مامان گفتم صبح زود میرم شرکت و تا ساعت دو حتما خونهام تا کارا رو انجام بدیم
ساعت ۷ صبح علی اومد دنبالم احساس کردم داره میره سمت دفترشون
-کجا میریم؟
-میخوام یکی از مهمترین قانون ها رو بشکنم
-چی ؟؟؟
-میخوام بریم شرکت چیزی که خودم قدغن کرده بودم
-مگه بچهها نیستن؟
-نه دیروز گفتم کلا امروز کسی نیاد کلیدا رو هم جمع کردم و دوربینم قطعه فقط دلم میخواد خودم و خودت باشیم
-مطمئنی؟؟؟
-آره واقعا اذیتم از دوریت الان دلم فقط سکس باهات میخواد
-رضا میدونه؟ یه وقت نیاد شرکت
-آره اوکیه نگران نباش اصلا پیشنهاد خودش بود کثافت دیروز میگه فردا بنظرم با سارا بیاید دفتر کامل حرفاتون رو باهم هماهنگ کنید برا جمعه این بشر منو از خودم بیشتر میشناسه و میدونه که الان چقدر بیتاب تنها بودن با توام
-دورت بگردم منم میخوامت
به محض اینکه رسیدیم شرکت تو آسانسور یه بار دیگه از گوشیش دوربینها رو چک کرد خیالش که راحت شد خاموشه به محض اینکه در واحد رو بست منو چسبوند به دیوار و لبامون توهم گره خورد
با ولع خاصی لبامو میخورد و من بین تنش و دیوار حبس بودم تمام بدنمون چفت هم بود و من کاملا متوجه بزرگ شدن برجستگی آلتش میشدم
وقتی لباش از لبام جدا شد گفت
-یه مدلی میخوامت که خودمم باورم نمیشه انقدر بیتاب تنت باشم
-دورت بگردم من منم میخوامت عزیزم
دستمو گرفتو رفتیم تو اتاق خودش
کاناپه تک نفره اتاق رو باز کرد و تخت شد
دکمههای پیراهنش رو یکی یکی باز میکردم و آروم لباشو میخوردم موقعی که مشغول در آوردن لباسای من بود دستم سمت کمر شلوارش رفت و آروم آلتش رو از روی شلوار میمالیدم خیلی زود کاملا لخت شدیم
همونطور که ایستاده بود روی مبل نشستم و بدنش رو کشیدم سمت خودم و آروم سر آلتش رو زبون زدم
از بالا تا پایین آلتش رو لیس میزدم و سرش رو محکم میمکیدم انقدر به این کار ادامه دادم تا علی ارضا شد و آبش کامل تو دهنم خالی شد
تو سرویس اتاق دست و صورتمو شستم و علی رو مبل ولو شده بود که تو بغلش نشستم
-مرسی عشقم زرنگ اول کار منو آوردی که خودت بیشتر حال کنیاااا
-اوهوووم
-یه حالی بهت بدم تا عمر داری یادت نره
-علی بنظرت الان رابطمون رسمی شده؟
منظور حرفمو گرفت که غیرمستقیم داشتم پیشنهاد سکس کامل میدادم ( ما از اول شروع رابطه جنسیمون قرار گذاشتیم تا مادامی که رابطمون رسمی نشده سکس کامل نداشته باشیم)
-نچچچ تا موقعی که اسمت تو شناسنامم نیاد نه از نظرم رسمی نیست آنقدر شیطون نشو برو تو جلد من لامصب
-علی میخوام خب
-میدونم عشقم منم میخوام ولی نهههه یه کوچولو دیگه صبر کن
لباشو به لبام چسبوند و آروم مشغول نوازش بدنم شد وقتی دستش اندامم رو میمالید انگشتش رو کامل داخل میکرد و تلاشش رو میکرد تا حس من رو ارضا کنه آلتش دوباره در حال بزرگ شدن بود و با پیچ و تاب بدنم کاملا با باسنم فشارش میدادم من رو روی مبل گذاشت و مشغول خوردن اندام زنانهام شد تو مرز ارضا شدن بودم که از خوردنش دست کشید بین دو تا پاهام نشست و با دستش آلتش آروم روی اندامم بالا پایین میکرد و به صورت دورانی روی نقطه حساسش حرکت میداد تو اتاق فقط صدای آه و نالههای ریز من با نفسای علی بود و من از لذت زیاد کمرم از روی مبل بلند میکردم
با دستش کمرم رو نگه داشت و با صدای بمش آروم گفت
-هیچحرکت اضافهای نکن
اولش متوجه صحبتش نشدم
دوباره آلتش رو آروم از بالا به سمت پایین حرکت داد و با این تفاوت که برای اولین بار فقط سر آلتش رو داخل اندامم فرو کرد
-اعههه علللییییی
-جووونممممم کثافت چه حالی میده دلم میخواد همین الان جرت بدم
-علییی میخواااامممم
-هیییس حال کن فقط
دوباره حرکتش رو تکرار کرد لذتش عجیب بود پاهامو جمع کرد و بالا گرفت و دوباره سر آلتش رو داخل نگه داشت و آروم داخل بدنم با دستش حرکت میداد از شدت لذت تو مرز جنون بودم که ارضا شدم و با شدت زیادی آب از بدنم خارج شد علی همچنان قربون صدقم میرفت و به کارش ادامه داد تا من چند ارضا پی در پی رو تجربه کنم و در نهایت با مالوندن آلتش روی اندامم خودش هم ارضا شد و کاملا آبش رو روی شکمم خالی کرد و روم دراز کشید
هر دو فقط نفس نفس میزدیم
وقتی نفسمون جا اومد با لحن بچگونه و طلبکارانه پرسیدم
-کثافت چرا تا حالا این کارو نکرده بودی ؟ خیلی خوب بود
-قربونت برم چون خیلی ریسکیه عشقم امروزم به خاطر سوال قبل سکست انجام دادم خانمم میدونم که دلت سکس کامل میخواد تو که صبر کردی یه کوچولو دیگه هم صبر کن
-هیچ وقت فکرشم نمیکردم انقدر باهات راحت شم
-هنوز مونده صبر کن شما برنامه ها داریم باهم
کلی تو بغل هم وول خوردیم و لبای همو خوردیم
عطش جفتمون از بین رفته بود و بعد تمیز کردن خودمون تو سرویس اتاقش لباس پوشیدیم و رفتیم سمت خونه
تا فردا عصرش که بیان خونمون خیلی کم فرصت شد باهم صحبت کنیم در حد چند تماس کوتاه
که عصر جمعه بهم پیام داد
-خانمم حاضری ما حرکت کنیم ؟
-آره عزیزم منتظرتونیم
به شدت استرس داشتم همون بلوز دامنی که خودش انتخاب کرده بود رو دیروز بعد از جدا شدنمون رفتم خریدم موهام رو همونطور که دوست داره سشوار کشیدم و دورم بود با یه آرایش خیلی ساده
بلوزم کاملا جذب بدنم بود و سینههام خیلی توش خودنمایی میکرد یقهاش تقریبا بسته بود و دامنش هم کاملا جذب بدنم بود و باسنم کاملا توش مشخص بود یه لحظه از لباسی که پوشیده بودم پشیمون شدم
-مامان این مطمئنی خوبه خیلی جذب من معذبم
-مگه نگفتی خود علی انتخاب کرده
-چرا ولی فکر نمیکردم تا این حد جذب باشه دیشبم بنظرم اوکی بودا الان دو دل شدم
مامانم یه چشمک زد و یه دونه آروم زد روی باسن
-نه خوبه بذار یه نظر ببینه چی قراره نصیبش بشه
-مامان خیلی بیتربیتی من اصلا اینو نمیپوشم
سردرگم جلوی کمد لباسم مشغول بررسی لباسا بودم که زنگ خورد و فرصت عوض کردن لباس رو نداشتم نمیدونم چرا حتی از خودش هم خجالت میکشیدم تو اون لباس
موقعی که داخل خونه اومدن بعد از سلام علیک با همه باهام دستم داد و طبق عادتش روی موهامو بوسید که اصلا انتظار این حرکت رو نداشتم و وقتی گل رو بهم داد چنان نگاهی بهم کرد که کل بدنم گر گرفت
همه چی طبق تعارفات معمول پیش میرفت و من هیچی از حرفاشون نمیفهمیدم و فقط حواسم پی نگاه علی بود و حسای متفاوتی رو ازش میگرفتم تو همین حال و هوا بودم که بابام با خنده گفت حالا درسته اینا کلی باهم حرف زدن ولی بنظرم بازم خوبه که حرفای آخرشون رو با هم بزنن با خنده بقیه من بلند شدم رفتم سمت اتاقم علی هم پشت سرم میومد وقتی از دیدرس پذیرایی دور شدیم آروم سرشو آورد دم گوشم
-چقدر این لباس بهت میاد بیشرف سکسی کی گرفتیش
-دیروز بعد از اینکه از هم جدا شدیم
جلو در اتاق ایستادم داخل که شدیم در اتاق رو بستم و به محض چرخیدنم تو سینهاش فرو رفتم کاملا بهم چسبیده بود و هلم داد سمت دیوار پشت در لبامون تو هم گره خورد
لبام رو آروم میک میزد و حواسش بود آرایشم بهم نریزه و آروم گردی سینهام رو فشار میداد
-علیییییی
-جوووون
-یهو یکی میاد ابی چایی چیزی بیاره
-به من چه من الان فقط لباتو میخوام دلم میخواد همین الانم همینجا لختت کنم
با دستام هلش دادم عقب
-علییی جون من نکن استرس دارم
-قربونت برم چششم
روی صندلی میزم نشست و دستمو کشید سمت خودش منو روی پاش نشوند
-علی شلوارت چروک میشه عشقم الان همه زومن رو ما
-لعنتی خب میخوامت پس آوردمت تو اتاق چیکارت کنم
-هیچی فقط باید نگام کنی
از رو پاش بلند شدم که در اتاق زده شد در باز کردم سیما برامون چای و شیرینی آورده بود
-مرسی عزیزم دیگه نیاز نیست چیزی بیاری میایم تو پذیرایی
عملا بهش گفتم دیگه سمت اتاق نیاد
بعد رفتنش جلوش وایساده بودم و نگاش میکردن
علی دستاش قفل باسنم شد منو کشید سمت خودش و آروم ماساژش میداد
هم نفسای من نامنظم شده بود هم چشمای اون خمار دستمو آروم روی برجستگی آلتش کشیدم
-ببین کاراتو بچه رو بیدار کردی حالا اینو چیکار کنیم
-نگران نباش من خودم اونو میخوابونم ولی فعلا دلم میخواد تو رو بمالونم
دو تا دکمه بالای بلوزم رو باز کرد و سینهام کامل مقابل صورتش بود آروم بالای سینم رو لیس میزد میدونست هر حرکت دیگه ای پوستم رو قرمز میکنه
-کلا کاری نمیتونم بکنم دست به هرجات بزنم داستان میشه بنظرم بریم بیرون وگرنه لختت میکنم
-خدا رو شکر دیروز رو باهم بودیم
-اگر نبودیم شک نکن الان لختت کرده بودم
همونطور که جلوش ایستاده بودم منو کشید تو بغلش و صورتش رو به سینم چسبونده بود و من آروم موهاشو نوازش میکردم
-باور نمیشه فنچول من که همه چی داره همونی میشه که میخوایم
-آره نفسم منم خیلی خوشحالم
آروم دستم رو روی آلتش کشیدم که کاملا خوابیده بود
-گفتم که اونو من بلدم بخوابونم تو نگران نباش
لبامو روی لباش گذاشتم و تا جایی که نفس داشتیم لبای همو خوردیم
جلوی آیینه اتاقم رژمو تمدید کردم و لباسم رو مرتب کردم لای پام کاملا خیس بود وقتی به علی گفتم از پشت بغلم کرد و آروم تو گوشم گفت
-لباس درستی انتخاب نکردیم دسترسیهاش سخته وگرنه همین الان انقدر برات میمالوندم تا ارضا شی
-اوهوووم
-یادت باشه اگر جلسات بعدی ادامه داشت لباس های دامن گشاد بگیریم :))))
با کلی شیطنت و مالوندن همدیگه بالاخره از اتاق دل کندیم و رفتیم تو جمع و باقی مراسم با صحبت و رقصیدن و عکس گرفتن گذشت
شب خاطره انگیز خواستگاری تموم شد و ما الان در حال بدو بدوهای روز عقد هستیم
نوشته: سارا
4 پاسخ به “سکس در روز خواستگاری”
فانتزی های با حالی داری ❤️
شاد باشید🤞🏻
سکس و هیجان ترکیب برنده👍👅💦
خوب بود