سکس با قزاق عالی ترین سکس من

سلام و عرض ادب

این داستان کامل واقعی هست بدون اغراق و دروغ

اسم من احمد هست در یک مسافرت زمینی با ماشین ون خودم به همراه یکی از دوستانم تا آنتالیا رفتیم اونجا در یه رستوران با یه خانم ایرانی ۲۶ ساله به نام مهشید آشنا شدیم یه خانم قد کوتاه و سبزه خوش استیل بعد کمی صحبت دوستانه ادرس یه کافه رستوران که موزیک داشته باشه را پرسیدیم مهشید تو یه هتل کار میکرد
گفت من یکی دو جا را میشناسم ولی چون غیر قانونی کار میکنم همه جا نمیتونم برم همه جا را نمیشناسم بزار از دوستانم که چندین ساله اینجا هستن بپرسم تماس گرفت با دوستش یه خارجی گویا قزاقستانی بود ازش پرسید گفت دوستان ایرانی دارم دنبال یه جای خوب هستن
اونم با شوخی پرسید مرد هستن به زبان ترکی گفت بله گفت چند نفر هستن گفت دو نفر گفت باید تماس بگیرم رزرو کنم اینجوری راه نمیدن
بعد گفت ما را هم میبرن باهاشون بریم ولی مهمون اونا اونم‌گفت نه کن اینا را نمیشناسم فقط ایرانی هستن ادرس خواستن من که نمیتونم بگم ما را هم ببرن دختره گفت شوخی کردم
برار ببینم جا دارن بعد تماس بگیرم قطع کرد من بهش گفتم اگه دوست دارین بیاین ما هم تنها نمیشیم خوش میگذره گفت نه عیبه دوستم پرو هست ما همدیگر را نمیشناسیم گفتم مشکلی نیست هر آشنایی از یه جا شروع میشه دور هم یه چیزی میخوریم مهمان ما
گفتم تعارف نمیکنم حتما بیاین دوستش زنگ زد گفت میزهای چهار نفره و شش نفره دارن منم گفتم قسمته شما هم بیاین رزرو کنه رزرو کردن ولی دختره گفت این حور زشت شد گفتم مشکلی نیست ما میریم دوری میزنیم ساعت هشت شما را برمیداریم تلفنش را گرفتم قرار شد لوکیشن بده
ما هم رفتیم ساحل دوری زدیم استراحت کردیم
دوستم چون کمی جوانتر بود گفت داداش شاید خیلی اوکی شدیم باهاشون برم کاندوم بخرم گفتم آقا ما اینا نمیشناسیم درست نیست که تو اولین دیدار بریم برای اینکار دوسه روز اینجا هستیم فعلن اینم گفت نه من میخرم رفتیم یه بسته خرید و گذاشت تو کیف کمری من
شب رفتیم دیدم تیپ زدن برای رستوران سوار شدیم رفتیم یه جای خوبی لب ساحل غذا سفارش دادیم من اهل مشروب نیستم اون خانم مهشید هم گفت نمیخورم دوست من با اون قزاق یه بطری نیم لیتری ودکا سفارش دادن شاید هم بیشتر از نیم بود من چون نمیخورم تشخیص نمیدم
غذا را خوردیم اینا هم مشروب را خوردن آخر شب رقص شروع شد هرکسی می رفت می رقصید قزاق رفت از ما هم خواست منم خجالتی هستم و کلن بلد هم نیستم ما را هم بزور برد چهار نفری کمی رقصیدیم من زود اومدم بیرون
قزاق خیلی رقصید و بعد ساعت ۱ حالش به هم خورد با مهشید رفتن دستشویی بالا آورد
اومدیم دم ماشین باز اینجوری شد
ولی مست کرده بود هی میگفت بریم دریا شنا شب ساعت دو شد
کلی خواهش کرد بریم دریا من حالم بده الان نمیتونم برم خوابگاه
رفتیم دریا من تا پارک کنم اینا پیاده شدن رفتن لب آب من اومدم دیدم دو نفر شون بیرون ماندن قزاق رفته تو اب و خیلی هم مست گفتم برین بیارین مهشید گفت من شنا بلد نیستم به دوستم گفتم گفت داداش من ترکی بلد نیستم خودت برو
من مجبور شدم برم لباس عوض کنم رفتم از این شورت های پاچه دار بلند حالت شلوارک پوشیدم بندش را محکم کردم رفتم تو رفتم دیدم جالبه خود این هم شنا بلد نیست دستش را گرفتم گفت من بلد نیستم اجازه بده روی دستت بخواب روی آب اینک با شرت کرست خونگی بود لباس شنا نداشت یه خانم ۲۴ ساله به گفته خودش ۹ ماه با یکی ازدواج کرده بود و طلاق گرفته ۴ ساله با هیچ مردی نبوده دروغ یا غلط را خدا میدونه نیم ساعتی تو آب بودیم پرسید تو متاهلی گفتم بله سه بار پرسید گفت چرا منو نمیبوسی گفتم که متاهل هستم و درست نیست و این هم حالیش نیست من واقعیت تا الان همچین موقعیتی یک دفعه برام پیش نیومده بود هم متاهل بودم هم اینکاره نبودم دروغ چرا ولی میترسیدم خیلی زیاد وسط شب تو دریا هیچ کس نیست اون دونفر هم بعد نیم ساعت شوخی اومدن داخل آب ولی دورتر از ما بودن این خانم چند بار محکم منو بغل کرد گفتم عیبه من اینکاره نیستم گفت بدونه میبوسم طوری بوسید که لب من ترکید و خونریزی کرد یدفعه سوتین را داد بالا واقعا دست خودش نبود انگار
من با همچین صحنه ای مواجه نشده بودم تو‌عمرم سینه های سفید و خوشکل دخترنه صاف تو اون تاریکی مهتاب همه چی جالب بود بزور دست منو برد بالا گفت فشار بده منم اینکار را باخجالت انجام دادم عالی بودن هر کار کرد شورت منو پایین بکشه پایین نمیرفت چون بندداشت بسته بودم حالا اینم باز نمیشد دستم را برد داخل شورتش دیدم پاقعن حالش بد شده حالت لزج شده بود یکم با دستم ور رفتم برگشت تو اب پشتش را کرد به من یه کون نرم خوبی داشت از عقب بغش کردم و سینه هاش را فشار دادم گفت در بیار گفتم نه همینقدر بسه ناراحت شد با عصبانیت از اب بیرون اومد و گریه کرد گفتم چته گفتم من چمه که تو نمیخوای با من حال کنی به خدا احتیاج‌دارم واقعن حالم بده هی میلرزید من رفتم ماشین یه حوله اوردم براش پیچیدم بهش دمپایی هاش را پاش کردم بردم دم ماشین اون دونفر هم معلوم نبود تو تاریکی کجا بودن رفتم دم ماشین با بطری ماسه های دمپای را شستم سوار ماشین شدیم باز پیاده شد حالش بعد شد دوباره بالا اورد باز اب اوردم خودش را تمیز کرد گفت منو ببر هتل الان گفتم اون دونفر بیان بعد گفت پس بی رحمت در پشت را باز کن من بخوابم اونجا در ماشین دو طرف درب کشویی داره ریلی در را باز کردم رفت تو با حوله دراز کشید روی صندلی سه نفره منم رفتم جلو گفت نه بیا اینجا بشین کن سرم را بزارم روی پات بالش نیست که منم رفتم نشستم سرش را گذاشت ذوی پاهام پرسید مهشید با دوست الان کجان گفتم تو اب گفت اونجا نبودن رفتن سکس کنن گفتم به من چه گفت چرا من تو انجام ندیم گفتم بابا نمیشه منم حالا بی ادبی هست راست کردم ابن تو یدفعه این سرش خورد و متوجه شد گفت ببین این خودش دوست داره بند شورتم را باز کرد شروع کرد به خوردن ولی زیاد نخورد همونجوری به پشت خوابید روی صندلی پاهاش را داد بالا شورت را کشید بغل منم شورتم را کلن بیرون اوردم شروع کردیم این خانمه طوری حشری بود که ول نمیکرد من تو عمرم دو بار پشت هم سکس داشتم ولی ۵ بار هرگز واقعن امکانپذیر نیست حالا کیف کن جلو ماشین دست دراز کردم کاندونم را برداشتم بار اول با کاندوم بار دوم با کاندم بار سوم خوابید ولی این با ساک زدن دوباره بیدارش کرد
سوم و چهارم با ساک پنجم ولی ارضا نشدم ولی این جنده ولکن نبود خیلی بد وحشی بود من خیس آب شده بودم کل ماشین شیشه هاش بخار شده بود شیشه های عقب همه دودی بود فقط جلو نداشت ولی نزدیک ۲ ساعت ور رفتیم تمام کف ماشین دستمال کاغذی بود با پا هل دادم سمت رکاب سمت چب ماشین اینم دراز کشید خوابید واقعا خوابید ساعت ۵ صبح بود اون دو نفر هم تشریف اوردن
من در را از داخل دکمه را زدم باز شد مهشید گفت بابا شما کجایین ما کلی گشتیم گفتم ما خیلی وقته برگشتیم دین دختره حالش بد بود
گفت چه خبره شیشه ها چرا مه گرفته گفتم بخاطر اینه که ۲ ساعت ابنجایم شما چرا دیر کردین گفتن تو ساحل ورزش میکردیم نگاه هم میکردن میخندیدن اینا را اودیم هتلشون ما هم رفتیم هتل صبح بلند شدم ساعت ۱۱ دیدم بدنم داغونه لبم‌ورم‌کرده اومدم راه بره دیدم کیرم میسوزه دیدم میخوره به شورت درد میکنه نمیدونم جرا اینجوری شده بود انگار بهش سمباده زده بودن چند روزی اذیت شدم البته ما دو روز بعد هم اونجا بودیم با اونا ببرون رفتیم یه بار دیکه سکس داشیتیم ولی این دفعه نه اون مست بود نه من دیگه میترسیدم و این دفعه تو‌هتل بود بدون استرس و اونم واقعن حالش بود مینویسم این مسافرت من بهترین مسافرت من بود و بهترین سکسی که داشتم من متاهل هستم و هرگز در دوران متاهلیم چنین سکسی را تجربه نکرده بودم و نخواهم کرد خیلی عالی بود و نمیشه همه را کامل با احساساتش نوشت با مهشید بعد یک سال هنوز دوستم ولی هرگز سکس نداشتم اون خانم هم بخاطر اقامت مجبور شد با یه ترک ازدواج کنه و دیگه در ارتباط نیستم مهشید ولی تماس میگیره یه خانم مهربان و دوست داشتنی هست چون دوست شدیم هرکز به فکر سکس با تون نبودم با تشکر از دوستان

نوشته: احمد استانبول

بازدید 9,259

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “سکس با قزاق عالی ترین سکس من”

  1. کونی که خارش می‌کنه خودش سفارش می‌کنه. اهل سکس نبودی ولی مثل غازهای مهاجر البته زمینی رفتی تا آنتالیا که فقط شنا کنی و نماز حاجات بخونی؟ سگ و گربه های ماده محلتون از دستت فراری هستن و تو ادای تنگا رو در میاری؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید