سکس با شوهر دوستم (۱)

سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه این اولین خاطره ای هست که مینویسم.جز اسماها همه چیز عین واقعیته خودمم نمیدونم چرا دلم خواست بنویسمش شاید چون زیادی ازش لذت بردم تصمیم به نوشتنش گرفتم اسم من سانازه ۳۸ سالمه یک بار طلاق گرفتم و در حال حاضر با دوست پسرم زندگی میکنم قدم ۱۶۵ وزنمم ۷۳ که همیشه دوست پسرم بهم میگه تپلی چون هم سینه های درشت دارم که سایزشون ۸۰ هم باسن بزرگی دارم که همیشه این دوتا موضوع نگاه خیلیارو دربر داشت با اینکه همیشه لباسای بلند و پوشیده میپوشم ولی بازم مشخص بود یکمی هم شکم دارم که به قول دانیال دوست پسرم جذاب تر کرده هیکلمو روزا همینجور میگذشت و بخاطر روابط عمومی بالای که داشتم با دوستا و اشناهام رفت امد زیادی داشتم جوری که هر هفته یا اونا خونه من بودن یا من خونه ای اونا و خب همینم باعث میشد با شوهرای دوستام زیاد برخورد داشته باشم و بخاطر کار دانیال که همش ماموریتی بود اینجوری خودمو سرگرم میکردم هیچوقت هم اهل خیانت و‌ پیچوندن نبودم چه تو زمان متاهلی چه الان که با دوست پسرم زندگی میکنم ولی همیشه سالم زندگی میکردم ولی بعضی وقتا شرایط جوری رقم میخوره که تا میای به خودت میبینی کاری که نباید میکردیو کردی توی همین رفت و امدها یه بار که داشتم از خونه الهام دوستم برمیگشتم که یه جورایی فامیل دور هم بحساب می امد و رفت امد خانوادگی هم داشتیم تو راه برگشت دیدم از یه شماره ناشناس یه اس ام اس امده که امده که این چشم ها اخرش کار دست من میدن همینجور با تعجب از اینکه من اصلا مزاحم تلفنی نداشتم این دیگه کیه !!!براش نوشتم شمااا؟؟؟نوشت همونی که امشب روبه روت نشسته بودوو همش داشت نگات میکرد یکم فکر کردمو نوشتم علی تویی مسخره این چه پیامیه برام نوشتی که فرستاد اره خودمم ولی لطفا اصلا به الهام چیزی نگو بین خودمون باشه خیلی با خودم کلنجار رفتم تا تونستم بهت پیام بدم …علی شوهر الهام بود که ۱۲.۱۳ سالی میشد ازدواج کردن و یه بچه ۷ ساله هم دارن که دوتاشون سن هاشون نزدیک به من بود و انقدر باهم راحت بودیم همیشه که من اصلا تو پوششم رعایت نمیکردم چون کلا تو حالت عادیش هم من لباس باز نمیپوشیدم
نوشتم براش چرا نباید بهش بگم چی شده مگه نگرانم کردی که یه چیزی گفت تا چند دقیقه نه جواب دادم نه میدونستم چی باید جواب بدم که گفته بود خیلی وقته ازت خوشم میاد و با اینکه میدونم خودتم تو رابطه ای ولی نتونستم جلوی خودمو بگیرم و فردا شب شام دعوت منی تا از نزدیک باهات راجبش صحبت کنم منم بعد چند دقیقه فکر کردن با اینکه ته دلم راضی نبود قبول کردم برای شام باهاش برم بیرون که توجیهش کنم این کار اشتباهه ولی داشتم خودمو گول میزدم منم ته دلم ازش خوشک میومد ولی خب هیچ وقت به رابطه باهاش فکر نمیکردم ولی الان که یک ماهی میشد دانیال ماموریت بود و حسابی هورمون هام بهم ریخته بود تصمیم گرفته بودم تو نبودش حداقل یه بیرون رفتنو به خودم حال بدمو میرفتم میدیدم حرف حسابش چیه!!!
اون شب بعد کلی چت سکسی کردن با دانیال خوابیدمو طرفای ظهر از خواب بیدار شدمو کلی استرس داشتم هی میگفتم نکنه کسی بفهمه نکنه کسی مارو باهم ببینه اگه الهام بفهمه چی اگه دانیال بو ببره چی خلاصه با این فکرو خیالا گذشت تا حمام کردمو حسابی به خودمو لباس و ارایشم اهمیت دادم که بهترین حالت خودم باشم که ساعت ۸ بود داشتم جلو اینه به خودم عطر میزدم که با همون شماره دیشبی زنگ زد گفت من پایینم یکم لفتش دادم بعد رفتم سوار ماشینش شدم قبلا چندباری الهامو رسونده بود هم خونمو بلد بود هم میدونست با دوست پسرم زندگی میکنم ولی الان ماموریته کلا الهام خیلی چیزارو هم از من به اون گفته بود هم از علی واسه من گفته بود حتی خصوصی ترین چیزاشونم میگفت خلاصه تا سوار شدم طبق عادت همیشه بهم دست دادیم و حال و احوال کردیم ولی فرقش با همیشه این بود که دوتامون استرس داشتیم و حتی تو صدامونم میشد فهمید چه وضعی داریم بعد از چندتا سوال مسخره رسیدیم به یه رستوران شیک و بزرگ که بیرون شهر بود و تا حدودی خیالم راحت بود کسی مارو نمیبینه بعد از اینکه سفارش دادیم و منتظر شام بودیم دیدم داره بهم بدجوری نگاه میکنه و یهو با خنده گفت چقد امشب خوشکل شدی اینا بخاطره منه منم حرصم گرفته بود بهش گفتم نخیر بخاطر صاحبمه گفت هیچکس نمیتونه مثل من قدر تورو بدونه بهش گفتم فعلا از پسم برامده و من راضیم که یهو با شیطنت خاصی گفت منم میتونم از پست بربیام فقط کافیه بخوای گفتم حالا کی گفته میخوام گفت حالا گفتم شاید دلت بخواد که منم گفتم بخواد هم چیزی به تو نمیرسه تا امد جواب بده شاممون رسید و یکم که مشغول شدیم بهش گفتم منظورت از پیام دیشب چی بود تو زن به اون خوشکلی داری میدونی اگه بفهمه چقد برا منو تو بد میشه گفت اولا اگه درست رفتار کنیم هیچوقت هیچکس هیچی نمیفهمه دوما همه چیز که خوشکلی نیست بعضی وقتا ادما یه جوری دلشون میره برا کسی که منطقی پشتش نیست و همینجور که لقمه هامو با خونسردی میخورد برعکس لحظه ای سوار شدنم تو ماشینش گفتم در هر صورت من نظرم منفیه گفت چرا گفتم اول اینکه هم اشنایم هم فامیل هم زنت دوست صمیمیه منه و اصلا دلم نمیخواد بهش خیانت کنم هم اینکه من تو رابطه ام و پنج ساله دارم با دانیال زندگی میکنم و هیچی برام کم نزاشته بی انصافیه بخوام پشت سرش بدی کنم گفت حالا فکراتو بکن بعد راجبش تصمیم بگیر منم نمیخوام برات دردسر درست کنم ولی واقعا نمیتونم بیخیالت شم و همینجور که داشت توجیه های مسخره ای میکرد رد نگاهش سمت سینم بود که بهش گفتم کجارو داری نگاه میکنی حواست به غذا خوردنت باشه گفت داشتم به گردنبندت نگاه میکردم تا حالا اینو تو گردنت ندیدم خیلی بهت میاد با یه ممنونم حرفشو تموم کردم و شاممونم تموم شده بود که پیشنهاد داد بریم یه تابی بخوریمو یه چیز خنک بگیریم بخوریم که قبول کردم و راه افتادیمو تو کل مسیر همش داشت با ولع خاصی نگاهم میکرد و هر از گاهی بهونه شوخی میزد روی رونام که نزدیکای ساعت حرف زدنم با دانیال رسیده بود و بهش گفتم بریم خونه دیر وقته الانه که دانیال زنگ بزنه چون عادت داشت یا تصویری زنگ میزد یا اگه زیاد خسته نبود چت می کردیم رسیدیم دم در و باهم خدافظی کردیم و برای اولین بار خم شد روبوسی کنه و منم با یه مکث کوچیک خم شدم که لبای داغشو رو گونم‌ حس کردم و انگار یه چیزی تو‌ وجودم روشن شدو رفتم بالا…….

ادامه دارد….

نوشته: ساناز

بازدید 2,105

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “سکس با شوهر دوستم (۱)”

  1. رد تنوع و کنجکاوی این که کیرش چقدر می تونه باشه از مال شوهرم کلفت تر یا بلندتر،آبش دیر میاد یا زود واسه زن.کوسش چه طوری،تنگه،داغ از پشت میده،خشن دوست داره یا نرم واسه مرد.کار هر کسی نیست

  2. چهار خط نوشتی شد داستان، رفتی کص و کونتو دادی و حالش رو کردی، اینم شد داستان نوشتنت، بهتر بود کامل مینوشتی، دانیال هم احتمالا داخل یه ارگان بوده و زن و بچه داشته که ماموریت بوده، توهم زاپاسش بودی

  3. بریم یه تابی بخوریم ، معلومه بچه اصفهانی ، ولی از او هفت خطاش از اون دم بریده هاش ، حالا بریم قسمت بعد ببینیم چی پیش میادمنو یاد دختره تو سریال عشق ابدی اوردی دختری که هر روز عاشق یکی میشه

  4. وقتی زن بخواد بده و تحریک شده ، اولا عصبیه و دوم براشمهم نیست طرف کیه آشنا هست یا غریبهفقط کیر میخواد اونم ی کیر کلفت و ی کمر سفت و ی بکنکه کمی خشن باشه ، دیگه این زنو باید جر داداز همه قشنگ تر اون لوندی و اون شهوت و حشریبودن زنه 👙💄👠

  5. کسسسشررردقت کردین تو بکن تو ،داستان شام خوندیم🙄بخدا همه نمیان اینجا جق بزنن ،یذره شعور واسه مخاطبون قائل شین

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید