خواستم خاطره سکس با زن چادری متاهل تو شرکت رو تعریف کنم.به خاطر بعضی مسائل اسم شهر و اسامی رو واقعی نمیگم
قبل هر از خوندن ببخشید اگه خیلی توضیح میدم چون نمیخوام مستقیم برم سر موضوع اصلی.
بعد از کلی تلاش و درس خوندن لیسانس حسابداری رو گرفتم به امید یه کار خوب و دولتی اما یا استخدامی نبود یا هیچ استخدامی قبول نشدم.یه مدت کارگری کردم راننده اسنپ شدم چند بار به عنوان صندوقدار رستوران ها شدم ولی بازم بیکار شدم.یه شب برای شام دعوت یکی از فامیل هامون بودیم وقتی رفتیم مهمونی اونجا دو تا خانواده دیگه هم اومده بودن یکیشون فامیل نزدیک مون بود یکی شون فامیل دور که سال به سال نمیدیدم شون انگار اصلا وجود نداشتن چون زن و بچه رو نمیشناختم. البته اونام با خانواده اومده بودن.بعد از شام آقایون مشغول بازی و گفت گو بودن خانوما از ما فاصله داشتن همون فامیل دور که اسمش مرتضی بود آدم پولدار و آشنا زیاد داشت از شغلم پرسید گفتم واقعیت لیسانس حسابداری دارم ولی بیکارم هرچی دنبال کار میگردم آخرش دوباره بیکار میشم.شمارمو گرفت درباره اینکه شغلم چی باشه باهام حرف زد آخرش قول داد برام کار جور کنه.بعد از چن هفته بهم زنگ زد یه مورد پیشنهاد کرد به عنوان کارگر شرکت منم رفتم ولی علاقه نداشتم چن بار دیگه تماس گرفت ولی باب شغل هاش باب میلم نبود یه مورد خواست حسابدار شرکت یه دوست نزدیکش بشم آدرس و شماره رو فراموش قرار شد هماهنگی کنم و برم.
روز خودمو اماده کردم با مدرک دانشگاه و مدارک شناسایی خودم ادرسی که رفتم یه خونه دو طبقه بود گذر طبقه دوم جدا بود و طبقه پایین شرکت بود وارد که شدم انگار قبلا خونه بوده و تغییر کاربری دادن سه تا اتاق کنارهم از جلوی اتاق اولی رد شدم درش باز بود یه خانم محجبه با مقنعه و چادر و یه عینک ته استکانی تقریبا میشه گفت ۴۰ به بالا پشت میز بود (رئیس گفته بود اتاق اخر هستم)
در زدم و…خلاصه رئیس که آقای کمالی بود گفت چن ماه آزمایشی کار و اگه خوب کار کردی استخدامت میکنم.شرکت شون ساختمان سازی و پیمانکاری آسفالت کوچه ها و موزاییک کاری بود.همه نکات رو بهم گفت و اون خانم چادری (خانم کریمی)هم حساب ها رو چک نهایی میکرد و ثبت میکرد البته بعد از گزارش من بهش و من باید حقوق کارگرها و راننده ها و مصالح رو حساب میکردم.روبه روی اتاق خانم کریمی یه آبدارخانه کوچیک بود برای چای خوردن و صبحانه اتاق من وسط بود و تقریبا به گوشه آبدارخانه دید داشتم. از اینکه شرکت خلوتی بود و ارام بود حس خوبی بهم میداد بالاخره رفتم پشت میز کارم و در اتاقمم باز گذاشتم که اگه صدام زدن بشنوم رئیس اول کار چندتا برگه بهم داد یه سری حسابها بود باید وارد سیستم میکردم موقع کار تو سکوت کامل صدای پا شنیدم خانم کریمی داشت میرفت آبدارخانه چشامگرد شد نمیدونم دلیلش چی بود تو شرکت با چادر و مقنعه بود ولی وقتی هیکلش رو دیدم چشمام گرد شد برجستگی کون روی چادر مشخص بود قوز نداشت آروم بر میداشت بدجور رفتم حشری شدم.
چن روز بعد چن تا برگه رو باید میدادم خانم کریمی که اونم چک کنه در اتاقش باز بود یهو رفتم تو پاش چپش رو انداخته رو پای راستش داشت کف پاشو ماساژ بود جوراب شیشه ای پاش بود دیدن لحظه برام خیلی کیف داشت دوستانی که فتیش پا دارن میدونن چی میگم.یه لحظه حواسم به پاهاش بود منو صدا زد آقای محمدی کارتون چی بود منم برگه ها رو بهش دادم …من تا چن روز اون صحنه جلوی چشمم بود بارها بیادش جق زدم
یه روزی که بارون میومد وارد شرکت شدم خواستم کلید اتاقمو بندازم خانم کریمی وارد شد ولی چادر روی دستش بود وای عجب هیکلی داشت اروم فحش میداد باهاش سلام احوالپرسی کردم گفتم چی شده گفت یه راننده زده رو ترمز چادرش کثیف شده
اون روز فقط منتظر بودم
اون روز بی صبرانه منتظر رفتن خانم کریمی به آبدارخانه بودم که دیدش بزنمو برانداز کنم یا برم اتاقش تا هیکلش رو بدون چادر ببینم ولی فقط تونستم موقع رفتن به آبدارخانه ببینمش کون تقریبا بزرگ که بدون چادر خودنمایی میکرد حتی با اینکه مانتوش گشاد بود.موقع حرف زدنش با تلفن فهمیدم متاهله و دو تا بچه داره.واقعا قصدم این بود بکنمش
تو تصورم و خیالم اون لحظه ای رو مجسم میکردم که خانم کریمی رو میز کار دراز کشیده و لنگ هاش تو هوا و تلمبه میزنم تو کوسش
گفتم از حجابش تعریف کنم و راهای دیگه یا به بهونه های مختلف برم اتاقش
یه روز رفتم اتاقش تعدادی برگه حساب رو بهش دادم سعی میکردم تو چشماش نگاهش کنم عینکش رو موقع کار رو چشماش بود عمدا رفتم کنارش ولی لزومی نداشت برم نزدیکش یکم دستمو اروم مالیدم به شونش ولی متوجه شد منم یعنی بی خبر بودم از این کار منم اومدم کنار.چن بار الکی رفتم رفتم پیشش از حجابش از چادرش از اخلاقش تعریف میکردم اونم یه جورایی از تعریفام خوشش میومد و یه لبخند کوچولو میزد.
(اینم بگم آقای کمالی اکثرا تو شرکت بود بعضی وقتا هم دیرتر از ما از شرکت بیرون میومد ولی خوب بعضی وقتا برای سرکشی پروژه ها مجبور بود چن ساعتی بیرون بره)
یه روز خانم کریمی صدام زد برم اتاقش رفتم جلوی میزش گفتم چی شده گفت سیستم هنگ کرده یه برسی کن ممنون میشم
رفتم پشت میز فقط یه صندلی داشت یه صندلی دیگه بود گوشه اتاقش بود خواستم ایستاده راهنمایی کنم اما بلند شد تعارف زد من بشینم رو صندلی حالم گرفته شد گفتم وقت خوبیه برای دید زدن اما از شانس رفتم اون یکی صندلی رو اورد دقیق کنارم نشست منم مشغول شدم سیستم رو درست کنم برمیگشتم تو چشماش نگاه میکردم یه هرزگاهی یه دیدی به پاهاش میزدم که چادر رفته بود کنار و رون های کلفت و گوشتیش رو دید میزدم
یه لحظه عمدا دستمو گذاشتم رو رونش خیلی نرم بود یه سرفه کرد منم بهش نگاه کردم یعنی دستتو بردار منم فهمیدم دستمو برداشتم.روزها گذشت من بیشتر خانم کریمی رو شناختم و صمیمی شدم حتی میگفت چرا زن نمیگیری منم چرت و پرت تحویلش میدادم دیگه وقتی رئیس نبود با اسم کوچیک صداش میزدم میگفتم شبنم خانم نه خانوم کریمی
یه روز دیگه بازم برای درست کردن کامپیوترش رفتم اتاقش دوباره صندلی رو آورد کنار من یه عطر زنونه زده بود موقع کار این بار عمدا چن بار به رونش دست زدم حتی شونه هامون بهم میخورد ولی اعتراضی نداشت کیرم راست شده بود و داشت شلوارمو لی رو جر میداد روی شلوارم کیر راست شده ام کامل مشخص بود قبلا شنیده بودم زن های چادری هات و خیلی حشری هستن اما چون با زن چادری سکس نداشتم تجربه نداشتم انتظار همه چی رو داشتم جز (خانم کریمی)اینکه به کیرم دست بزنه آب دهنمو قورت دادم رومو سمتش کردم گفت میبینم دوست بیدار شده و بدجور بی قراره چرا اینجوری شده ؟منم گفتم یکی اینجوری بی قرارش کرده بگم؟تو چشماش نگاه کردم گفتم تو
فکر کردم فحش میده و بد بیراه میگه ولی خندید و گفت خب بخابونش منم دستشو گرفتم اصلا زور نزد کشیدم رو کیرم گفتم تو بخوابونش یکم عجیب بود کیرمو هی از روی شلوار میمالید من جرات دادم به خودم و سینه هاشو از رو مانتوش مالیدم سینه های بزرگش دیدم اینجور فایده نداره یهو رئیس از بیرون بیاد ببینه فاتحه مون خوندس یا کارگر بیاد تقاضای اضافه کار و مساعده کنه.پا شدم گفتم شبنم من حالم خوش نیس وقت تنگه یهو کسی میاد و دردسر میشه گفت چکار کنیم گفتم لازم نیس کامل لخت بشی فقط مانتونت رو در بیار بریم رو میز کار کفت نه سفته گفتم چادر و مانتوت رو میزاریم زیرت قبول کرد اول خواستم ساک بزنه کنار میز وایسادم شلوارمو کشیدم پایین ولی در نیاوردم کشفم پام بود نشست برای برای خوردن کیرم بدنم آتیش گرفته بود دهنش داغ بود چن بار تا ته خورد و در آورد چن بار کیرمو بوس کرد نزدیک بود آبم بیاد خودمو کشیدم گفتم نمیخوام تو دهنت ارضا بشم زود چادر و مانتوش رو رو میز پهن کردم تابشو در اوردم لوله کردم بزاره زیر سرش شروع کردم به بوسیدن گردنش به خاطر وقت کم سوتینش رو دادم بالا و مشغول خوردن سینه های بزرگ و گوشتیش شدم اروم ناله میکرد کیر منم شق بود شلوار و شورتش رو تا زانوهاش کشیدم پایین کوس نپل و بی مو با اون بدن سفیدش بیشتر حشریم میکرد خواستم بکنم دیدم نمیشه باید بیارمش لبه میز پاهاشو دادم بالا خوردن کوسش رو دوس داشتم لب های کوسش رو باز کردم زبون کردم توش یه جیغ زد فهمیدم ارضا شده گفت علی منو بکن ولی دوباره زبون کردم تو کوسش دوباره جیغ زد اینار اروم تر همون موقع چشمم به کون خوشگل و گنده ش افتاد پاهاشو دادم بالاتر سوراخ کونش صورتی دست نخورده بود با دستام کونشو بیشتر باز کردم زبونمو کردم تو سوراخ کونش جیغ نمیزد فقط اخ و اوف میکردم گفتم دوس داری گفت اره دوباره گفتم کجاتو لیس بزنم گفت سوراخ کونمو منم با شدت لیس میزدم.وقت کردن کوسش بود کیرمو چن بار مالیدم رو کوسش میگفت علی بکن گفتم خیس کن کیرمو چن تا تف زد به دستش مالید به کیرم کوس تپل و گوشتی ادمو روانی میکنه تلمبه میزدم عقب جلو کردم سوراخ کونش باز و بسته میشد کیرمو در اوردم یکم مالیدم به اطراف سوراخ کونش گفت علی چیکار میکنی من کون ندادم نکنی تو کونم جوابشو ندادم سرمو کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش دستش گذاشت رو شکمم گفت علی نه تو رو خدا کون نه من کون نمیتونم فقط تونستم یکم کله کیرمو بکنم تو کونش زود از روی میز بلند شد گفت من کون نمیدم بس کن گفتم باشه حالا ایستاده پشت به من وایسا کوستو بکنم با دستام لای کونشو باز کردم گذاشتم تو کوسش کیرم لای کونش گم شده بود دوباره ادامه دادم به کوس کردن هوس کردن کونش تو مغزم می پیچید چن بار کیرمو در اوردم کردم تو کوسش یه بارم حالت ایستاده لای کونشو باز کردم تف انداختم رو سوراخ کونش خواستم بزارم تو کونش ولی لپ های کونشو چسبونده بهم که نکنم تو کونش چن تا اسپنک زدم تا کونشو باز کنه ولی باز نکرد چن تا لاپایی زدم آبم اومد ریخت لای رونش.سکسمون تقریبا یه ربع بود زود لباسمون رو تنمون کردیم خدا رو شکر کسی یهو نیومد شرکت
دوستان از من به شما یه توصیه واقعا زن های چادری خیلی هات و حشری هستن اگه فرصت شد مخ بزنین یا دستمالی کنین خودشون چراغ سبز نشون اما همه شون
ممنون که خوندید
علی
نوشته: Ali 1
18 پاسخ به “سکس با زن چادری تو شرکت (۱)”
قشنگ بود فضاسازی و اینا
سخت باور بود
خیر سرت لیسانس داری؟ نصفشم به زور خوندم یه بچه دبستانی از تو بهتر مینویسه. کصکشی اگه ادامشو بنویسی
😐😐
کشفت دقیقا کجای پاته ، تو آخر سال شلوارتم باید بدی به ریئس شرکت، از تو حسابدار در نمیاد
خدا قسمت کنه چادری
مهندس هستی ؟اینقدر غلط املایی و نگارشی داری که ارزش نقد کردن نداره
گاییدمت مهندس
از اولش که با دری وری نوشتنت ریده بودی ولی آخرش چه توصیه کوسشعری کردی اینکه زنهای چادری هات و حشری هستن!!واقعا این کوسشعرا چطوری به مغزتوم خطور میکنه!!بعدشم این (۱) چی بود؟کردی تموم شد دیگه!!
الان روانشناسها به خانمهایی که سرد مزاج هستن تو سکس میگم چادر ی بشن چون شهوتی میشنای جقی احمق
من کاری به واقعی یا دروغی بودن چه این داستان و چه داستانهای دیگه ندارم. فقط یه سوال دارم! یکی این وسط جواب منو بده خواهشا. همه شون تو سکس اول خانمه براشون ی کوچولو ساک میزنه آبشون میخواد بیاد سریع میکشن از دهن طرف بیرون. اوکی؟ بعد چه اتفاقی میفته که نیم ساعت خانم رو میکنن و سه بار ارضا میشه خانمه بعد اینا ارضا میشن؟ یکی جواب بده
خواهرمو جاش تصور کردم
کسکش الدنگ داستان مادرت با مش حسن رو تعریف کردی که این همه اشتباه داشتی و هل شدی.لیسانس داری ولی هنوز نمیدونی موقع نوشتن باید دستت رو از توی کونت دربیاری
کیرم؛توکوس وکون خانم کریمی.
دیس لایک
کوس مادرت پدر جنده 🤣
تو که اسپنک زدی و همه کار کردی کامل لخت میشدین از کون به رئیس هم میدادینقسمت بعدی هم قراره به کارگرا کون بدی
کس گفتی دقیقا