سلام
این داستان که میخوام تعریف کنم مربوط به ۳ سال گذشته هست
همونطور که از اسم داستان معلومه درباره من و دختر خالم هستش
من ۲۴ سالمه اسمم امیره
دختر خالم یه ماه از من بزرگتره و اسمش اهوعه
از خودم بگم که قدم ۱۸۶ و وزنم ۸۲ کیلوعه
از ۱۲ سالگی بوکس می رفتم تا ۱۷ سالگی و بعد از اون تا الان بدنسازی میرم
بدن خیلی خوبی دارم و به قولی همش تیکس و چهرم متوسطه
دختر خالم قدش ۱۷۳ و وزنش ۶۱ کیلوعه و چهره خیلی خوشگلی داره
لبای قلوه ای و گونه های برجسته و بینی عروسکی
منو دختر خالم از ۹ ، ۱۰ سالگی به همدیگه دست میزدیم و نشون هم میدادیم
تو سن ۱۴ سالگی از هم لب گرفتیم و من برا اونو خوردم و اون برا منو خورد
از اون به بعد دیگ سفت شده بود و می گفت دیگ نمیخوام از این کارا کنم
منم گفتم باشه و از اون به بعد مث یه دختر خاله و پسر خاله عادی رفتار می کردیم
از سن ۱۹ سالگی با بقیه پسرخاله هام و دختر خاله هام شروع کردیم رفتن به پارتی ها و مهمانی های شبانه
همه مهمونی ها برای آشناها بود و غریبه نبودیم
آهو نسبت به بقیه دختر خاله هام وضع بهتری داشت از نظر لباس و خیلی باز لباس نمی پوشید
من از ۱۷ سالگی روی همه دختر خاله هام غیرت داشتم ولی هر چی بزرگتر میشدم روی آهو بیشتر غیرتی میشدم
فک میکردم دلیل غیرت بیشتر، لطف هایی بوده که مامان و باباش بهم کرده بودن
تو مهمونی هایی می رفتیم لباس های مناسبی می پوشید تا اینکه ۲۱ سالش شد
هرچی مهمونی میرفتیم سری به سری لباس های بازتری می پوشید و این رو مخ من
داستان منو دختر خالم از مهمونی شروع شد که که آهو خیلی باز لباس پوشیده بود و تو اون مهمونی یکی از دوستام که دختر بود و واقعا مث خواهرم بود هم حضور داشت
ساعت ۹ شب مهمونی شروع میشد و ۲ ساعت راه بود تا به محل مهمونی برسیم و ساعت ۷:۳۰
باید میرفتم دنبال آهو و داداشش
قبلش ستاره ( دوستم که مثخواهرمه ) رو سوار کرده بودم
رسیدم جلو درشون اومدن پایین
نگاهم که به آهو افتاد اعصابم خورد شد
یهو با صدای نسبتا بلند گفتم : این چه لباسیه پوشیدی ؟ میخوایم بریم مهمونی نه کاباره
اهو: چه ربطی داره
من: اسگلی یا خودتو زدی به اسگلی ؟ میخوای بریم اونجا همه پسرا چشماشون روت باشه؟
ستاره: امیر دوست داره اینطوری بیاد ولش من
من: ایلیا(داداش آهو) تو بهش چیزی نمیگی؟
ایلیا: داداش به خدا حرف منو گوش نمیکنه
چون دیر شده بود سوار شدیم راه افتادیم
تو راه به یکی از دختر خاله هام که هیکلش مثل اهوعه و خونشون هم شهریاره پیام دادم: سلام چطوری داری میای یه لباس مناسب برا آهو بیار
تو مهمونی بهت میگم چرا ، فقط یادت نره
ایلیا کنار من نشسته بود و ستاره و آهو عقب بودن
انقد تند میرفتم راه ۲ ساعته رو نیم ساعت زودتر رسیدیم و خوشبختانه وسط هفته بود و زیاد شلوغ نبود
ساعت ۹:۱۰ رسیدیم مهمونی
یه ویلا دوبلکس و استخردار سمت شهریار بود
ماشینو تو پارکینگ پارک کردم و پیاده شدم
داشتم حرکت می کردم به سمت داخل ویلا که
صدای ستاره رو شنیدم
ستاره: اهو تو با داداشت برو من با امیر کار دارم
آهو و ایلیا که رفتن منم رفتم سمت ستاره
من: بله ستاره
ستاره: امیر خواهشا دیگه گیر نده به آهو مهمونیو کوفتش نکن
من: باشه بیا بریم
وارد ویلا شدیم
ویلا خیلی خفن و پر امکاناتی بود
هم داخل حیاط که خیلی بزرگ بود میز و صندلی چیده بودن
هم داخل خونه
ارکستر هم داخل حیاط بود
پسرخاله و دختر خاله هامو دیدم و رفتیم سمتشون باهاشون سلام کردیم و دور دو تا میز نشستیم و شروع کردیم به مشروب خوردن
حواسم همش به آهو بود تا کسی نگاهش نکنه و مشروب هم زیادی نخوره
از شانس داغون من دختر خالم که میخواست لباس بیاره برا آهو هنوز نیومده
بعد از ۴ پیک یه شیشه نصفه مشروب برداشتم و رفتم داخل خونه روی یکی از صندلی ها نشستم و شروع کردم مشروب خوردن و سیگار کشیدن
دیدم که ستاره اومد نشست بغلم و شیشه مشروب و سیگار رو ازم گرفت و گفت: بسه دیگه مثلا اومدیم خوش بگذرونیم
بیا بریم ی ذره برقصیم راستی مائده( دختر خالم که میخواست لباس بیاره برا اهو) دنبالت میگرده میگه کارت دارم
من: باشه الان کجاست ؟
ستاره: چکارت داره اون وقت؟
من: بهش گفتم برا اهو لباس بیاره
ستاره:امیر مگه نگفتم کاری نداشته باش
من: نمیتونم بزارم یه مشت هول بهش نگاه کنن
ستاره: مگه تو چکارشی؟
من: پسر خالشم
ستاره :پس چرا به بقیه دختر خاله هات گیر نمیدی؟
هیچی نگفتم
ستاره: اها بله چون بهش حس داری
من:شرو ور نگو بابا
ستاره: باشه حالا بلند شو برو پیش مائده
رفتم و مائده رو سر میز خودمون دیدم
صداش زدم و اومد سمتم
سلام کردم و گفت بیا اینم لباس
یه مشما بهم داد توش لباس بود
ازش تشکر کردم و رفت
رفتم کنار آهو نشستم
من:اهو
اهو:بله
من :بیا داخل خونه کارت دارم
آهو: باشه
رفتم داخل خونه و ۵ دقیقه بعد آهو اومد
اهو: چیه چی میگی
من: اینو بگیر برو عوض کن
مشما رو گرفت توشو نگاه کرد و وقتی دید لباسه
عصبی شد و گفت: چرا من باید لباسمو عوض کنم بسه دیگ هی به من گیر دادی
من: بخاطر اینکه نمیخوام اون ادمای هول و بی شرف بدن تورو نگاه کنن
اهو: تو مگه کیه منی که روم غیرتی میشی ها؟ بابامی ، داداشمی ، دوس پسرمی چیمی؟
دستشو گرفتم بردمش بالا تو یکی از اتاقا و درو بستم و چسبوندمش به دیوار و گفتم:اون حرفی که زدی رو یبار دیگ بگو
فقط نگام کرد
فاصلمون خیلی کم بود
که یهو لبمون به هم متصل شد
چند ثانیه اول هیچ کاری نمی کردیم و فقط بهم نگاه می کردیم
بعد چند ثانیه من شروع کردم به خوردن لباش و اونم بعد چند ثانیه همراهیم
دستشو رسوند به سرم و با موهام بازی می کرد
منم یه دستم به کمرش بود و دست دیگم به سینش
جفتمون مست بودیم ولی نه در حدی که کنترل خودمون دستمون نباشه ولی میخواستیم هر چی شد بعدن بندازیم تقصیر مستی
بلندش کردم و انداختمش رو تخت و شروع کردم بوسیدن دوباره لباش
زیپ لباسش که از بغل بود رو کشیدم پایین و لباسشو درآوردم و با سوتین و شورت که فقد جلو کصشو گرفته بود جلوم بود
اومد جلو و دکمه های پیراهنمو باز کرد و درآورد پیراهنمو
شلوارم هم خودم دراوردم و منم با شورت جلوش بودم
رفتم سمتش و سوتین شو در آوردم و یکی از سینه هاشو کردم تو دهنم و اون یکی رو تو دستم گرفتم
صداش که بر اثر شهوت اروم شده بود رو شنیدم که میگفت: امیر آرام تر کنده شدن سینه هام
همین حین با کصش بازی می کرد
دست از سینه هاش کشیدم و بدنشو لیس زدم تا اینکه رسیدم به کصش
کصشو از رو شورت خوردم و بعد شورتو دراوردم انداختم کنار
کصش میخوردم و اون اه و ناله می کرد
انقد کصشو خوردم که یهو به خودش لرزید و ارضا شد و منم ابشو کامل خوردم
شورتمو درآورد و کیرمو گرفت دستش
گفتم میخوای بخوری ؟
اهو: اومم
من: مطمئنی؟
اهو : اره
روی کیرم بوسه ای زد و شروع کرد خوردن
معلوم بود که تا حالا ساک نزده
چون دندون میزد
بهش گفتم بسه
خوابوندمش و رفتم روش
لباشو خوردم و کیرمو میمالیدم به کصش
کیرم ۱۷ سانت بود و کمی کلفت
یهو از بوسیدن دست نگه داشت و گفت امیر من دخترم
من: نترس عزیزم از این به بعد مال منی
کیرمو ارومکردم داخل کصش کمی تنگ بود و اهو ناله می کرد
که یهو مایعی نرم رو کیرم حس کردم
خون بود
کیرمو کشیدم بیرون و با لباس خودش هم کیرمو پاک کردم هم کصشو
کیرم اروم اروم کردم داخلش و دوباره صدای اه و نالش بلند شد
اهو: امیر تورو خدا اروم درد داره
من: باشه عزیزم
صبر کردم تا جا باز کنه
کصش خیلی داغ بود
کیرم یخورده راحت تر بود تو کصش
اروم اروم تلمبه زدن رو شروع کردم
که دیدم خیلی درد داره بخاطر همین در اوردم کیرمو و رفتم لباشو کوتاه بوسیدم
آهو: امیر درد دارم
من: الهی دورت بگردم
رفتم شروع کردم به خوردن کصش
تا جایی که دوباره ارضا شد
اومدم کیر منو گرفت دستش و برام جق میزد و گاهی میخورد
تا اینکه ابم اومد و ریختم رو سینه هاش
بلندش کردم رفتیم تو حمامی که تو اتاق بود و بردمش زیر دوش داشتم میشستمش که باز شهوتم زد بالا و لباشو بوسیدم و سینه هاشو گرفتم دو دستام
آهو هم دوباره شهوت اومده بود سراغش
در گوشش گفتم: آهو
اهو: جانم
من: میخوام از پشت بکنمت
اهو:امیر فقط آروم خواهش میکنم
تف زدم سر کیرم و سر کیرمو کردم تو کونش
خیلی درد داشت و مدام اه و ناله می کرد
اهو: امیر آرام تورو قران
من:باشه عزیزم باشه
اروم اروم کل کیرمو کردم تو کونش منتظر موندم جا باز کنه
شروع کردم تلمبه زدن
اهو اول درد داشت ولی بعدش تبدیل به لذت شد
اهو:تند تر تلمبه بزن امیر تند تر
همون طور که داشتم می کردمش از کون
با دستش کصشو میمالید
بعد از یه مدت اه و نالش زیاد شد و می گفت تند تند تر میخوام بیام
منم تند تند تلمبه میزدم و عقب و جلو می کردم
تا اینکه یهو ارضا شد و منم بعد چند ثانیه ارضا شدم که سریع درآوردم و ریختم بیرون ابمو
تو حموم بغلش کردم و شستمش و رفتیم بیرون
لباس خودمو پوشیدم و لباس آهو که مائده آورده بود هم پوشوندم و رفتیم پایین
انقد همه مست بودن کسی متوجه نبودن ما نشد همه داشتن میرقصیدن ولی ستاره رو صندلی پشت میز نشسته بود
اهو رو کنار ستاره نشوندم بهش گفتم حواست بهش باشه
رفتم بیرون و یه داروخونه پیدا کردم و یه مسکن خریدم و برگشتم ویلا
قرص رو دادم به آهو و ساعت ۲ شب برگشتیم خونه
کسی متوجه دختر نبودن آهو نشده تا الان
این داستان که تعریف کردم برا دو سال پیش بود و الان منو اهو با هم نامزد هستیم و با اجازه آهو اینو اینجا نوشتم
در ضمن اسم ها تغییر کرده
این داستان که میخوام تعریف کنم مربوط به ۳ سال گذشته هست
همونطور که از اسم داستان معلومه درباره من و دختر خالم هستش
من ۲۴ سالمه اسمم امیره
دختر خالم یه ماه از من بزرگتره و اسمش اهوعه
از خودم بگم که قدم ۱۸۶ و وزنم ۸۲ کیلوعه
از ۱۲ سالگی بوکس می رفتم تا ۱۷ سالگی و بعد از اون تا الان بدنسازی میرم
بدن خیلی خوبی دارم و به قولی همش تیکس و چهرم متوسطه
دختر خالم قدش ۱۷۳ و وزنش ۶۱ کیلوعه و چهره خیلی خوشگلی داره
لبای قلوه ای و گونه های برجسته و بینی عروسکی
منو دختر خالم از ۹ ، ۱۰ سالگی به همدیگه دست میزدیم و نشون هم میدادیم
تو سن ۱۴ سالگی از هم لب گرفتیم و من برا اونو خوردم و اون برا منو خورد
از اون به بعد دیگ سفت شده بود و می گفت دیگ نمیخوام از این کارا کنم
منم گفتم باشه و از اون به بعد مث یه دختر خاله و پسر خاله عادی رفتار می کردیم
از سن ۱۹ سالگی با بقیه پسرخاله هام و دختر خاله هام شروع کردیم رفتن به پارتی ها و مهمانی های شبانه
همه مهمونی ها برای آشناها بود و غریبه نبودیم
آهو نسبت به بقیه دختر خاله هام وضع بهتری داشت از نظر لباس و خیلی باز لباس نمی پوشید
من از ۱۷ سالگی روی همه دختر خاله هام غیرت داشتم ولی هر چی بزرگتر میشدم روی آهو بیشتر غیرتی میشدم
فک میکردم دلیل غیرت بیشتر، لطف هایی بوده که مامان و باباش بهم کرده بودن
تو مهمونی هایی می رفتیم لباس های مناسبی می پوشید تا اینکه ۲۱ سالش شد
هرچی مهمونی میرفتیم سری به سری لباس های بازتری می پوشید و این رو مخ من
داستان منو دختر خالم از مهمونی شروع شد که که آهو خیلی باز لباس پوشیده بود و تو اون مهمونی یکی از دوستام که دختر بود و واقعا مث خواهرم بود هم حضور داشت
ساعت ۹ شب مهمونی شروع میشد و ۲ ساعت راه بود تا به محل مهمونی برسیم و ساعت ۷:۳۰
باید میرفتم دنبال آهو و داداشش
قبلش ستاره ( دوستم که مثخواهرمه ) رو سوار کرده بودم
رسیدم جلو درشون اومدن پایین
نگاهم که به آهو افتاد اعصابم خورد شد
یهو با صدای نسبتا بلند گفتم : این چه لباسیه پوشیدی ؟ میخوایم بریم مهمونی نه کاباره
اهو: چه ربطی داره
من: اسگلی یا خودتو زدی به اسگلی ؟ میخوای بریم اونجا همه پسرا چشماشون روت باشه؟
ستاره: امیر دوست داره اینطوری بیاد ولش من
من: ایلیا(داداش آهو) تو بهش چیزی نمیگی؟
ایلیا: داداش به خدا حرف منو گوش نمیکنه
چون دیر شده بود سوار شدیم راه افتادیم
تو راه به یکی از دختر خاله هام که هیکلش مثل اهوعه و خونشون هم شهریاره پیام دادم: سلام چطوری داری میای یه لباس مناسب برا آهو بیار
تو مهمونی بهت میگم چرا ، فقط یادت نره
ایلیا کنار من نشسته بود و ستاره و آهو عقب بودن
انقد تند میرفتم راه ۲ ساعته رو نیم ساعت زودتر رسیدیم و خوشبختانه وسط هفته بود و زیاد شلوغ نبود
ساعت ۹:۱۰ رسیدیم مهمونی
یه ویلا دوبلکس و استخردار سمت شهریار بود
ماشینو تو پارکینگ پارک کردم و پیاده شدم
داشتم حرکت می کردم به سمت داخل ویلا که
صدای ستاره رو شنیدم
ستاره: اهو تو با داداشت برو من با امیر کار دارم
آهو و ایلیا که رفتن منم رفتم سمت ستاره
من: بله ستاره
ستاره: امیر خواهشا دیگه گیر نده به آهو مهمونیو کوفتش نکن
من: باشه بیا بریم
وارد ویلا شدیم
ویلا خیلی خفن و پر امکاناتی بود
هم داخل حیاط که خیلی بزرگ بود میز و صندلی چیده بودن
هم داخل خونه
ارکستر هم داخل حیاط بود
پسرخاله و دختر خاله هامو دیدم و رفتیم سمتشون باهاشون سلام کردیم و دور دو تا میز نشستیم و شروع کردیم به مشروب خوردن
حواسم همش به آهو بود تا کسی نگاهش نکنه و مشروب هم زیادی نخوره
از شانس داغون من دختر خالم که میخواست لباس بیاره برا آهو هنوز نیومده
بعد از ۴ پیک یه شیشه نصفه مشروب برداشتم و رفتم داخل خونه روی یکی از صندلی ها نشستم و شروع کردم مشروب خوردن و سیگار کشیدن
دیدم که ستاره اومد نشست بغلم و شیشه مشروب و سیگار رو ازم گرفت و گفت: بسه دیگه مثلا اومدیم خوش بگذرونیم
بیا بریم ی ذره برقصیم راستی مائده( دختر خالم که میخواست لباس بیاره برا اهو) دنبالت میگرده میگه کارت دارم
من: باشه الان کجاست ؟
ستاره: چکارت داره اون وقت؟
من: بهش گفتم برا اهو لباس بیاره
ستاره:امیر مگه نگفتم کاری نداشته باش
من: نمیتونم بزارم یه مشت هول بهش نگاه کنن
ستاره: مگه تو چکارشی؟
من: پسر خالشم
ستاره :پس چرا به بقیه دختر خاله هات گیر نمیدی؟
هیچی نگفتم
ستاره: اها بله چون بهش حس داری
من:شرو ور نگو بابا
ستاره: باشه حالا بلند شو برو پیش مائده
رفتم و مائده رو سر میز خودمون دیدم
صداش زدم و اومد سمتم
سلام کردم و گفت بیا اینم لباس
یه مشما بهم داد توش لباس بود
ازش تشکر کردم و رفت
رفتم کنار آهو نشستم
من:اهو
اهو:بله
من :بیا داخل خونه کارت دارم
آهو: باشه
رفتم داخل خونه و ۵ دقیقه بعد آهو اومد
اهو: چیه چی میگی
من: اینو بگیر برو عوض کن
مشما رو گرفت توشو نگاه کرد و وقتی دید لباسه
عصبی شد و گفت: چرا من باید لباسمو عوض کنم بسه دیگ هی به من گیر دادی
من: بخاطر اینکه نمیخوام اون ادمای هول و بی شرف بدن تورو نگاه کنن
اهو: تو مگه کیه منی که روم غیرتی میشی ها؟ بابامی ، داداشمی ، دوس پسرمی چیمی؟
دستشو گرفتم بردمش بالا تو یکی از اتاقا و درو بستم و چسبوندمش به دیوار و گفتم:اون حرفی که زدی رو یبار دیگ بگو
فقط نگام کرد
فاصلمون خیلی کم بود
که یهو لبمون به هم متصل شد
چند ثانیه اول هیچ کاری نمی کردیم و فقط بهم نگاه می کردیم
بعد چند ثانیه من شروع کردم به خوردن لباش و اونم بعد چند ثانیه همراهیم
دستشو رسوند به سرم و با موهام بازی می کرد
منم یه دستم به کمرش بود و دست دیگم به سینش
جفتمون مست بودیم ولی نه در حدی که کنترل خودمون دستمون نباشه ولی میخواستیم هر چی شد بعدن بندازیم تقصیر مستی
بلندش کردم و انداختمش رو تخت و شروع کردم بوسیدن دوباره لباش
زیپ لباسش که از بغل بود رو کشیدم پایین و لباسشو درآوردم و با سوتین و شورت که فقد جلو کصشو گرفته بود جلوم بود
اومد جلو و دکمه های پیراهنمو باز کرد و درآورد پیراهنمو
شلوارم هم خودم دراوردم و منم با شورت جلوش بودم
رفتم سمتش و سوتین شو در آوردم و یکی از سینه هاشو کردم تو دهنم و اون یکی رو تو دستم گرفتم
صداش که بر اثر شهوت اروم شده بود رو شنیدم که میگفت: امیر آرام تر کنده شدن سینه هام
همین حین با کصش بازی می کرد
دست از سینه هاش کشیدم و بدنشو لیس زدم تا اینکه رسیدم به کصش
کصشو از رو شورت خوردم و بعد شورتو دراوردم انداختم کنار
کصش میخوردم و اون اه و ناله می کرد
انقد کصشو خوردم که یهو به خودش لرزید و ارضا شد و منم ابشو کامل خوردم
شورتمو درآورد و کیرمو گرفت دستش
گفتم میخوای بخوری ؟
اهو: اومم
من: مطمئنی؟
اهو : اره
روی کیرم بوسه ای زد و شروع کرد خوردن
معلوم بود که تا حالا ساک نزده
چون دندون میزد
بهش گفتم بسه
خوابوندمش و رفتم روش
لباشو خوردم و کیرمو میمالیدم به کصش
کیرم ۱۷ سانت بود و کمی کلفت
یهو از بوسیدن دست نگه داشت و گفت امیر من دخترم
من: نترس عزیزم از این به بعد مال منی
کیرمو ارومکردم داخل کصش کمی تنگ بود و اهو ناله می کرد
که یهو مایعی نرم رو کیرم حس کردم
خون بود
کیرمو کشیدم بیرون و با لباس خودش هم کیرمو پاک کردم هم کصشو
کیرم اروم اروم کردم داخلش و دوباره صدای اه و نالش بلند شد
اهو: امیر تورو خدا اروم درد داره
من: باشه عزیزم
صبر کردم تا جا باز کنه
کصش خیلی داغ بود
کیرم یخورده راحت تر بود تو کصش
اروم اروم تلمبه زدن رو شروع کردم
که دیدم خیلی درد داره بخاطر همین در اوردم کیرمو و رفتم لباشو کوتاه بوسیدم
آهو: امیر درد دارم
من: الهی دورت بگردم
رفتم شروع کردم به خوردن کصش
تا جایی که دوباره ارضا شد
اومدم کیر منو گرفت دستش و برام جق میزد و گاهی میخورد
تا اینکه ابم اومد و ریختم رو سینه هاش
بلندش کردم رفتیم تو حمامی که تو اتاق بود و بردمش زیر دوش داشتم میشستمش که باز شهوتم زد بالا و لباشو بوسیدم و سینه هاشو گرفتم دو دستام
آهو هم دوباره شهوت اومده بود سراغش
در گوشش گفتم: آهو
اهو: جانم
من: میخوام از پشت بکنمت
اهو:امیر فقط آروم خواهش میکنم
تف زدم سر کیرم و سر کیرمو کردم تو کونش
خیلی درد داشت و مدام اه و ناله می کرد
اهو: امیر آرام تورو قران
من:باشه عزیزم باشه
اروم اروم کل کیرمو کردم تو کونش منتظر موندم جا باز کنه
شروع کردم تلمبه زدن
اهو اول درد داشت ولی بعدش تبدیل به لذت شد
اهو:تند تر تلمبه بزن امیر تند تر
همون طور که داشتم می کردمش از کون
با دستش کصشو میمالید
بعد از یه مدت اه و نالش زیاد شد و می گفت تند تند تر میخوام بیام
منم تند تند تلمبه میزدم و عقب و جلو می کردم
تا اینکه یهو ارضا شد و منم بعد چند ثانیه ارضا شدم که سریع درآوردم و ریختم بیرون ابمو
تو حموم بغلش کردم و شستمش و رفتیم بیرون
لباس خودمو پوشیدم و لباس آهو که مائده آورده بود هم پوشوندم و رفتیم پایین
انقد همه مست بودن کسی متوجه نبودن ما نشد همه داشتن میرقصیدن ولی ستاره رو صندلی پشت میز نشسته بود
اهو رو کنار ستاره نشوندم بهش گفتم حواست بهش باشه
رفتم بیرون و یه داروخونه پیدا کردم و یه مسکن خریدم و برگشتم ویلا
قرص رو دادم به آهو و ساعت ۲ شب برگشتیم خونه
کسی متوجه دختر نبودن آهو نشده تا الان
این داستان که تعریف کردم برا دو سال پیش بود و الان منو اهو با هم نامزد هستیم و با اجازه آهو اینو اینجا نوشتم
در ضمن اسم ها تغییر کرده
نوشته: amir…
10 پاسخ به “سکس با دخترخاله آهو”
نخونید ک… شع……
خب الان چکار کنیم باید کادو پاتختی بدیم؟
باشه آفرین ستاره رو کی میکنه؟
بوسه ی آتشین شرلوک رو بر برجستگی های داغ اندام ظریف و زیبای آهوی عزیز الصاق فرمایید
پردشو زدی بعد با لباس پاک کردیو و باز رفتی واسش خوردی؟مشخصه گوه خوری آهورو زیاد کردی ایلیا تو ویلا خفتت کرده و آره ، اصلا مام میگیم کردیواردی که خوبیت نعره…
داستانهای سکس با غزال و گراز و خر و سوسک رو ننویساَبُلَه 🐐
بازم سرو کَله یه امیر دیگه پیدا شد !یه مدتی امیروها نبودن کسی نبود چرند و مزخرف بنویسه که باز این یکی اومد که دیگه !چی بگم ؟
اونا مست بودنما مست نیستیم متوجه کصشرات شدیم
باز جای شکرش باقی گفت ۱۷ سانت نه ۲۵ سانت ولی همون دودل کلفت زرت کرد توی سوراخ پلمب آخه خیلی کلفت بود در ضمن مست هم بود.
امیر ودیگر هیچ