سکس اوج لذت ما بود

نمیخوام مثل خیلی ها دروغ تحویلتون بدم،من 18سالم بود که با شهرام 31ساله اشنا شدم اون مردی خوش قیافه پولدار و فوق العاده خوشتیپ بود که هر دختری ارزوش بود با شهرام دوست شه منم خیلی خوشکلم اندامم خیلی زیبا وسکسی با هم اشنا شدیم و مدتی با هم بیرون میرفتیم من مثل دیونه ها عاشق شهرام شدم چون کم سنو سال بودم اصلا دوست نداشتم دنیارو بدون اون تصور کنم بعد دو سه هفته گفت بریم دفتر منم قبول کردم وارد دفتر که شدیم مانتومو دروردم موهای بلندمو باز کردم با تاپ مشکی که تنم بود بدن سفیدم خیلی تو چشم بود چون هوا گرم بود رفتم روبه کولر ایستادم که شهرام از پشت بقلم کرد دستشو حلقه کرد دورمو تو گوشم میگفت که تو عروسک خوشکل منی تو عشق منی منم که خیلی خجالتی بودم ازش دور شدمو حرفو عوض کردم نشستم رو مبل اونم نشست داشتیم صحبت میکردیم ولی حواسش فقط به اندامم بود نگاه سینهام میکردوحسابی تو کف بود گفت نادیا بیا رو پام بشین منم پا شدم رو پاش نشستم دستشو دور گردنم حلقه کرد و صورتمو نزدیک صورتش اوردنفسشو احساس میکردم شروع کرد به لب گرفتن منم دستام تو موهاش بود خیلی محکم همو گرفته بودیمو لب میگرفتیم اون با دستش سینمو میمالید تاپمو در اورد سوتینمو زد کنارو شروع کرد به خوردن اونقد وحشیانه میخورد که اونقدری تحریک شدم که دوست داشتم خودم بکنمش هردومون خیلی تحریک شده بودیم چشای دوتامون خمار بود ولی من خیلی میترسیدم واسه همین نزاشتم ادامه بده بعد از اونروز اتفاقی افتاد که ازش جدا شدم فهمیدم که زن داره با اینکه عاشقش بودم ولی نتونستم خودمو راضی کنم باهاش بمونم دوسال گذشت یه شب زنگ زد گفت نادی یادته گفتم بازنم مشکل دارم داریم جدا میشیم باور نکردی الان طلاقش دادم بعد اونلحظه بهش قول دادم هیچوقت تنهاش نزارم یه ماه پیش برگشتیم وقتی رفتم پیشش خودم لباسمو دروردم بقلش کردمو مثل دیونه ها از هم لب می‌گرفتیم من کامل لخت شدم اونم لباساشو درورد کلی بدنمو خورد بعد پاهامو باز کردو شروع کرد به خوردن با دستم با موهاش بازی میکردم اونقدری میمکید که از بس تحریک میشدم سرشو فشار میدادم خیلی تحریک شدم ولی ارضا نشدم چون پرده دارم از جلو نزاشت از پشت گزاشت خیلی درد داشت دستشو محکم گرفته بودم اولش اروم میکرد بعد تند ترو تندتر شد با دستش با کسم ور میرفت که دیگه بی اختیار اه و اوهم شنیده میشد تا ارضا شدم فقط به بدنش چنگ میزدم و با صدای بلند آه اه…تا که متوجه شدم اونم داره ارضا میشه…

نوشته: نادیا

بازدید 6,738

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “سکس اوج لذت ما بود”

  1. دختر هجده ساله آخه از يه مرد چي مي دونه ؟ اون نكبت بچه باز كه با اختلاف سني 13 سال مياد با تو دوست مي شه از زن جز يه سوراخ چي مي دونه ؟‌ گه بگيرنتون كه داستاناي امشب همشون دارن مي رينن به اعصابم و كيري مي كنن اخلاقم رو .

  2. تو فرهنگ كشوري كه من توش زندگي مي كنم ، اين كار بسيار نا پسند و ناشايست هست . بنده هم تو همون فرهنگ بزرگ شدم ، پس با شما طرز فكرم متفاوت هست.تو تاريخچه خانوادگي مملكت ما ،‌دختر نه ساله رو هم به مرد 40 ساله شوهر مي دادن و خانومه تا آخر عمر خوش و خرم زندگي مي كرد ، معنيش اين ينست كه درست بوده .

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید