سلام خدمت همه
من اسمم رضاست و این دومین داستانیه که مینویسم به نوعی در ادامه داستان قبلیه که نوشتم که با همین اسم بدون اون عدد 2 میتونید پیداش کنید یه چندتا نکته در پاسخ به کامنت های قبلی بگم و بریم سراغ اصل قضیه. اول اینکه یه سری جاها از داستان طی انتشار عوض شد و اونی نبود که من نوشتم برای همین باعث ایجاد اندکی ابهام شده بود. مسیر و خط داستان کاملاً پتانسیل تابو رو داشت ولی خداروشکر به تابوی خانواده منجر نشد. یه شاعری بود که بنده خدا خیلی بدشانس بوده و یه شعرم در رابطه با همین بد شانسیش گفته، اسمش انوری بود: هر بلایی کز آسمان آید، گرچه بر دیگری قضا باشد، بر زمین نارسیده می گوید، خانه انوری کجا باشد! کاربری که گفته بودی حالا کیه که تو رو بشناسه! حالا اومدیم یکی که در بطن قضیه بوده دید و شناخت و چیزایی که نمیدونست رو هم فهمید بعدش من باید بیام پیدات کنم بگم حالا دیدی؟! شهر ما کوچیکه اولم گفتم برای همین حالا شما لطف کن بگذر. راجع به املای هم ذات پنداری که نوشته بودم همزاد پنداری از اولم شک داشتم که کدومه و همیشه هم قاطی میکنم و یکی در میان اشتباه مینویسم بزار دوتا نکته هم ما یاد بگیریم، درباره ی اسمم هم بله میدونم ونوس مونثه من که گفتم اسمم رضاست اینم شما بزار به حساب تخلص هنری(الان باز میاد دو تا فحش دیگه میده). باقی نظرات هم که کیر فرستاده بودن شنیدیم و اونایی هم که لایک کرده بودن بوسه من به سر چوچول و کیرتون.
خب. یه چکیده ای از داستان قبلی بگم و در طول اون برسیم به این مورد دومی که میشه دومین سکس من. من توی مغازه طراحی داخلی کار میکردم و یه یاروی مادرجنده به معنای واقعی کلمه هم رییس ما بود اوضاع ریخت و هیکل و مالی و جایگاه اجتماعیم رو در رده قابل قبول توصیف میکنم برای اینکه بخوام مورد پا دادن واقع بشم. ولی چون زیاد لاس زدن بلد نیستم خیلی اتفاق نمیفته. موردی که تو داستان قبلی گفتم مربوط به خونه یه زن میانسال رو به مسنی بود که صاحب کار من در نهایت پولشو بالا کشید عملاً و تر زد به هیکل خونه. و همین باعث شد سر صحبت من و اون زنه باز بشه و اولین سکس من رقم بخوره. بعدش دیگه کم و بیش یه رفت و آمد نسبی پیدا کردم تو خونه و هر از گاهی میرفتم و هر کدومش که تنها پیداش میکردم میکردمش. اونم دیگه قشنگ تعارفات رو گذاشته بود زمین و هربار راحت میداد. روشم داشت باز میشد یه دونه از اون سکه های کادویی 200-300 صوتی به عنوان مهریه صیغه ای که هیچ کدوممون پیگیرش نشدیم بخونیم بهش داده بودم. البته اون موقع خیلییی ارزون تر از این وضعیت افتضاحی بود که الان داره. بعدش بهم گفت که زرتی چند روز بعدش برده فروخته. یه بار بعد اینکه کردمش گفت گشنمه هیچی ندارم بردم براش از سوپر مارکت از این ساندویچ آماده ها خریدم خورد یه بارم شب انلاین از اسنپ فود پیتزا فرستادم خونش. بنده خدا گشنه بود و تحت پوشش کمیته اون چندرغازی هم که صاحبکار من هاپولی کرد پول دیه زانوش بود. کلا عادتش بود کلاه یکی رو برمیداشت بدبخت تر از خودش که اونا هم دستشون به جایی بند نمیشد. یه بار رفتم و دیدم که بله بالاخره شانس ما زده و تنها تشریف دارن اونقدر تا رفته بودم یه کس کشی اومده بود بعد من که چشمم از در میترسید تا رفتم وسط حال کشوندم خوابوندمش کنار خودم. دوست داشتم چندتا حرکت بزنیم باهم لااقل. لباس و سوتین چروکیدشو درآوردم و شلوار شرتشم قاطی کشیدم پایین و خودمم سریع لخت شدم زیر اون لباسا یه اندام کاملا متناسب با همون لباسا بود بهش گفتم برام داگی بشه اینم با بیست دست فرمون عوض کردن بالاخره حالتشو پیدا کرد به خاطر سنش و جاهایی از بدنش که درد میکرد از قرار نمیتونست از این سریع تر باشه. کونش تو اون حالت بد فرم تر از همیشه بود یه هیکل درشت با یه کون لاغر که انگار سوراخ کونشو برچسب زده بودن روش. اومدم که فرو کنم دیدم ایییی شیطون دستشو برده سمت کسش آماده میخواد خودشو بماله که آب اینم بیاد. شروع کردم کمی با سر کیرم با کسش ور رفتن که کمی خیس شد و کاندومو کشیدم رو کیرم و شروع کردم کردن. کاندوم چه کاندومی! تاریخ مصرف گذشته اونم به سایز من کوچیک که همین صاحب کارم بهم داده بود البته کیر منم برعکس کیر دوستان که با متر اندازه میگیرن سایز معمولیه 15 سانت با قطر و کلفتی متناسب. همین دو تا تلمبه که زدم پاره شد کاندومه و کشیدم انداختمش یه طرف و ادامه دادم. انگار که رو هوا تلمبه میزنی بعد همون چندتا تلمبه اول که اونم کاندوم نذاشته بود بفهمم چی به چیه تلمبه های بعدی دیگه گشاد شده بود و من کامل حس میکردم که از در که وارد میشی بقیش دیگه هواست. کیرمو کشیدم بیرون چندتا انگشت کردم دیدم بدتر داره کیرم میخوابه اومدم یکم کونشو انگشت کنم و از پشت بکنمش کونش خیلییی تنگ بود انگشت اشاره به زور میرفت توش زود خودشو جمع کرد که نه یکی دو بار دیگه سعی کردم و کیرمو بردم سمت سوراخ کونش که دیدم پا نمیده بیخیالش شدم دوباره شروع کردم تلمبه زدن که اینبار هم ظاهرا هوا رفته بود تو کسش و چندتایی صدای باد مهبل در کرد بعدش عذرخواهی کرد و منم گفتم اشکالی نداره باز خوب بود صدایی ازش دراومد چون در طول سکس که کلا چیزی رو حس نمیکرد انگار. خوابیدم رو زمین و گفتم بیا روم مدل دستشویی ایرانی به استایل ریدن کسشو تنظیم کرد رو کیرم و شروع کرد بالا پایین شدن چون گشاد بود دیدم هیچی حالیم نمیشه گفتم پاهاتو خم کن بشین قشنگ یکم که گوشت پاهاش بهم میخورد باز بهتر بود صورتشو گرفتم اوردم نزدیک خودم و کامل بغلش کردم به خاطر بوی سیگار مجبور بودم صورتشو بزارم سمت شونم سینش بهم میخورد و منم یکم تلمبه زدم خیلی سینشو نمیخوردم چون نوکش جوری بود که حس خوبی بهت نمیاد همین دستتو میکشیدی اطرافش کافی بود اسپنک هم نمینشست رو کونش چون میخورد به استخون. برش گردوندم به پشت بخوابه و از جلو روش افتادم که اینطوری تلمبه زدنی آبم بیاد یکم با سینه های بزرگ چروکیده رنگ و رو رفتش ور برم شاید کمک کنه. میدونی بیشتر دنبال ارضا بودم تا لذت از خود سکس. هر بار که از خونش بیرون میرفتم میگفتم دیگه برنمیگردم کششی نداشت که برم گردونه ولی یه مدت بعد که باز حشر میزد بالا و به قول همون صاحبکارم مثل الاغ گرسنه ای میشی که داره به کاهو نگاه میکنه همینم میشه غنیمت. اخرین تلمبه هامم زدمو ابمو ریختم رو سینه و شکمش. و باز دوباره همون بوی بد سری قبل در فضا پیچید. پاشد رفت حموم و منم یواش یواش خودمو جمع کردمو رفتم. یکی از روزهایی که باز به همین امید گایش رفته بودم خونش و دیدم باز داستان داریم. دوستش از یکی از شهرستان های اطراف چند روزی اومده بود پیشش بمونه و چند روزی کیر من موند در هوا. واقعیتش جق زدن بیشتر حال می داد تا سکس با این. حتی جق به یاد این قسمتا هم ارضای بهتری بهم میداد به نسبت تجربه ای که از خود موضوع داشتم.
هربار میرفتم مجبور میشدم بشینم یکم با هم کس بگیم که تابلو نباشه اونم منو شاگرد مغازه معرفی میکرد که اومده روند کار رو چک کنه. از بین همین صحبتا به دوستش گفت که راجع به سهام عدالت سوال داشتی آقا رضا میتونه کمکت کنه منم گفتم اره حتما. شماره هم بینمون ردو بدل شد. اون دوستش از خودشم داغون تر بود من یه عادتی هم که دارم همیشه گزینه های چند لول پایین تر از خودمو دوست دارم انتخاب کنم میگم احتمالاً چون منو بالاتر ببینه راحت تر پا بده چون از اینجور چیزا واقعیتش صرفا دنبال اون گاییدنه هستم نه هیچ چیز دیگه ای حوصلم نمیکشه سر یه کس ناز یه سری عنتر منتر هم سن خودم یا هم لول یا بالاتر از خودمو بکشم. این وسطا این بهناز خانم(همون خانم اصلی) یه بار رفت دستشویی و منم چندباری با این دوستش هم کلام شده بودم و یکم راحت تر بودیم این بارم که دیگه بیشتر سر صحبت باز شد منم که دیگه قلق کس تور کردن رو یاد گرفته بودم جرئتم بیشتر شده بود. قبلش داشت تعریف میکرد که تو خیاطی که کار میکرد صاحب کارش خودشو کشته بود که این صیغش بشه ولی قبول نکرده بود یه زن که میگفت 35 سالشه ولی اینم تا 45 میخورد راحت با قد متوسط تو پر تا حدودی زشت با باسن گوشتی و سینه های در حد 80 90. از رابطه من و بهنازم که خبر نداشت البته رابطه که نه همون شبیه فرند بنفیت بود. تو نبود بهناز بهش گفتم که بیا و صیغه من شو. اینم همون سیستم که نمیشه و نمیتونم و ولی نه که بیشتر شبیه بله بود منم همین در حین صحبت بیشتر نزدیک ترش شدم و دست انداختم سینه هاش. به زور لباسشو زدم کنار و نوک یکی از سینه هاشو شروع کردم مکیدن خداروشکر هم نرمیش بهتر بود هم نوک سینش یه رنگی داشت به خودش. این بیشتر از اینکه به این کار بخواد اعتراضی بکنه اعتراضش به این بود که بس کن الان میاد. تا اینکه صدای در اومدو خودمونو جمع کردیم بازم چندتا کسشر جمعی گفتیم و رفتم. بعدش که در تماس بودیم بهم گفت اینجا خونه اجاره کرده و از هفته بعدش میاد بازم یک هفته کیر در هوا موندم گفتم به تخمم میرم بهنازو میکنم حالا این یه هفته. یکی روزای هفته که رفتم خونش یه حالتی مدلی بود که مثلا ناراحته و گریه کرده چندتا اشک مدلی هم بود رو گونش خیلی تصنعی به نظر میرسید ولی خب اخه علتی نداشت این کارو کنه! که چی مثلا! صحبت کردیم و صحبت دوستش سمیه شد و اینا که بله الان با همینو اوکیه و این داستانا و به من اعتراضی نکرد منم سعی کردم باهاش صحبت کنم و آرومش کنم ولی اونم اوکی هندل کرد در نهایت و اون روز دیگه به سکس ختم نشد منم نمیخواستم که سمیه که تازه ردیف شده بهم بخوره حرکتی نزدم دیگه. روز موعود رسید و من ادرس گرفتم و رفتم خونه این زنه. از قضا اون روز از تهرانم مهمون داشتیم و بهتر بود خونه می بودم اما کیر این حرفا حالیش نیست. خونش توی افتضاح ترین محله شهر بود که اولین بارم بود میرفتم تو عمرم یعنی ماشینو که پارک کردم استرس اینو داشتم لختش نکنن، نبرنش چند بار گفتم کاش با اسنپ میومدم! خونه رو پیدا کردم منو برد تو و گفتش میگیم بچه خواهرمی و من خالتم اومدی کمک. هنوز اثاثش نیومده بود یه اتاق بود توی پشت بوم با سینک ظرفشویی و دو سه تا کابینت همین! حتی حموم و سرویس هم تو حیاط پایین بود باید پله ها را بالا پایین میرفتی تو سرما و گرما برای یه سرویس. هیچی رو زمین نبود که بشه روش نشست چون اثاثش نیومده بود هنوز، پنجره تخمی هم یه پرده نداشت و این تیپ محله ها هم که همه فضول. یه ساعتم صاحب خونه عنتر داشت با در اتاق ور میرفت که درستش کنم و تحویل بدم. صاحب خونه هم بالاخره گورشو گم کرد و اومدم سمتش بغلش کردم و شروع کردم یکم مالوندنش چی گفته باشه خوبه؟؟ پریودم!! جا خوردم برگشتم بهش نگاه کردم گفتم: چی؟؟؟ گفت ببخشید! یکم دلم سوخت طفلک خب تقصیری هم نداشت این نکرده بود که. گفتم خیلی خب پس بیا یکم بخور برام آبم بیاد این با اینکه زشت بود ولی چون دندوناش بدک نبود و سیگار نمیکشید میشد رغبت کرد کیر گذاشت دهنش. هی اصرار کرد که این سری نه و بعدا. دستشو اوردم گذاشتم روی کیرم گفتم ببین برای تو سیخ شده نمیخوای بخوریش از رو شلوار داشت بازیش میداد چهرش نمی طلبید بخوای ازش لب بگیری خیلی آفتاب سوخته بود ولی گردن به پایین بهتر میشد بدنش سفید مایل به گندمی بود یه دردسرم این بود که تو اون یه متر جا نقطه کور پیدا کنم که تو دید پنجره نباشه هیچی هم نبود بشه روش دراز کشید دستمو انداختم از پشت لپ های کونشو گرفتم اینو میتونم بگم معرکه بود هم رنگش هم فرمش که تو پر و خوش فرم در حد خودش بود هم نرمی خاصش هر کونی این مدلی نیست یه سریا شلن یه سریا سفتن ولی یه سری دقیق تو محدودهاین که باید باشن و اینم همین مدلی بود. دستم که رسید به کونش کیرم سفت تر شد و خودمم حالم منقلب تر شد کشوندمش زیر پنجره رو زمین سیمان کاری شده! با مصیبت کنار خودم خوابوندمش نه بالشی نه زیراندازی! رو زمین خشک و خالی از پشت بغلش کردم از رو شلوار کیرمو به کونش میمالوندم و همزمان که دستمم میبردم سمت سینه هاش سعی کردم با گردن به پایینش و گوشش و اینا زبون بازی کنم کم کم شلوارمو دراوردم و برام سوال بود آخه این ریختی چطوری میشه کام گرفت. شلوار اونم یه تا نصفه مانندی کشیدم پایین هی مقاومت میکرد و میگفت همه جا خونی میشه الان. گفتم نگران نباش به کونت میمالم تا ابم بیاد این وسط نواری به چشمم نخورد گفتم شاید خالی بسته به ذهنم زد حالا یه سر کیری بزنیم ببینیم چه خبره با همین فرمون مالش و نزدیک شدن قدم به قدمی کیرم احساس کردم کم کم داره توی یک جای لزجی فرو میره دیدم حالا که فعلا اینم تحت کنترله بزار بکنم همینو یه چندتا تلمبه که زدم احساس کردم داره ابم میاد این خانم هم نگو اکت مورد علاقش لب گرفتنه این هی لب میگرفت رو به پشت و سعی میکرد زبون بازی کنه و من هی چندشم میشد اون زبونشو میکشید به لبم که بیاد تو دهنم و منم سفت تر می کرد لبامو و همونطوری سعی میکردم بوسش کنم احساس میکردم با مادربزرگم دارم لب میگیرم بالاخره آبم که داشت میومد کیرمو دراوردم و تو همون فضای بین ورودی کسش و لای پاش ریخته شد. کیرمو که نگاه کردم تازه دیدم خونیه و انگار که خالی نبسته بود. خیلی از کل اون وضعیتی که داشتیم و داشتم احساس کثیفی میکردم با یه دستمال پارچه ای که نمیدونم شرتش بود یا اونجا باهاش داشتن تمیزکاری میکردن خودمونو خشک کردیم و دیگه من فقط سریع اومدم خونه. مهمونا هنوز نرفته بودن باهاشون که دست میدادم از دست خودم چندشم میشد سریع رفتم حموم و میخواستم همه جامو با اسید بشورم. یه شستشویی کردمو دهنمو پنجاه بار اب کشیدم و بعدش اومدم پیش بقیه. یه چند روزی طول کشید تا این قضیه رو بتونم هضم کنم و دوباره کیرم بخواد راست بشه . . .
من اسمم رضاست و این دومین داستانیه که مینویسم به نوعی در ادامه داستان قبلیه که نوشتم که با همین اسم بدون اون عدد 2 میتونید پیداش کنید یه چندتا نکته در پاسخ به کامنت های قبلی بگم و بریم سراغ اصل قضیه. اول اینکه یه سری جاها از داستان طی انتشار عوض شد و اونی نبود که من نوشتم برای همین باعث ایجاد اندکی ابهام شده بود. مسیر و خط داستان کاملاً پتانسیل تابو رو داشت ولی خداروشکر به تابوی خانواده منجر نشد. یه شاعری بود که بنده خدا خیلی بدشانس بوده و یه شعرم در رابطه با همین بد شانسیش گفته، اسمش انوری بود: هر بلایی کز آسمان آید، گرچه بر دیگری قضا باشد، بر زمین نارسیده می گوید، خانه انوری کجا باشد! کاربری که گفته بودی حالا کیه که تو رو بشناسه! حالا اومدیم یکی که در بطن قضیه بوده دید و شناخت و چیزایی که نمیدونست رو هم فهمید بعدش من باید بیام پیدات کنم بگم حالا دیدی؟! شهر ما کوچیکه اولم گفتم برای همین حالا شما لطف کن بگذر. راجع به املای هم ذات پنداری که نوشته بودم همزاد پنداری از اولم شک داشتم که کدومه و همیشه هم قاطی میکنم و یکی در میان اشتباه مینویسم بزار دوتا نکته هم ما یاد بگیریم، درباره ی اسمم هم بله میدونم ونوس مونثه من که گفتم اسمم رضاست اینم شما بزار به حساب تخلص هنری(الان باز میاد دو تا فحش دیگه میده). باقی نظرات هم که کیر فرستاده بودن شنیدیم و اونایی هم که لایک کرده بودن بوسه من به سر چوچول و کیرتون.
خب. یه چکیده ای از داستان قبلی بگم و در طول اون برسیم به این مورد دومی که میشه دومین سکس من. من توی مغازه طراحی داخلی کار میکردم و یه یاروی مادرجنده به معنای واقعی کلمه هم رییس ما بود اوضاع ریخت و هیکل و مالی و جایگاه اجتماعیم رو در رده قابل قبول توصیف میکنم برای اینکه بخوام مورد پا دادن واقع بشم. ولی چون زیاد لاس زدن بلد نیستم خیلی اتفاق نمیفته. موردی که تو داستان قبلی گفتم مربوط به خونه یه زن میانسال رو به مسنی بود که صاحب کار من در نهایت پولشو بالا کشید عملاً و تر زد به هیکل خونه. و همین باعث شد سر صحبت من و اون زنه باز بشه و اولین سکس من رقم بخوره. بعدش دیگه کم و بیش یه رفت و آمد نسبی پیدا کردم تو خونه و هر از گاهی میرفتم و هر کدومش که تنها پیداش میکردم میکردمش. اونم دیگه قشنگ تعارفات رو گذاشته بود زمین و هربار راحت میداد. روشم داشت باز میشد یه دونه از اون سکه های کادویی 200-300 صوتی به عنوان مهریه صیغه ای که هیچ کدوممون پیگیرش نشدیم بخونیم بهش داده بودم. البته اون موقع خیلییی ارزون تر از این وضعیت افتضاحی بود که الان داره. بعدش بهم گفت که زرتی چند روز بعدش برده فروخته. یه بار بعد اینکه کردمش گفت گشنمه هیچی ندارم بردم براش از سوپر مارکت از این ساندویچ آماده ها خریدم خورد یه بارم شب انلاین از اسنپ فود پیتزا فرستادم خونش. بنده خدا گشنه بود و تحت پوشش کمیته اون چندرغازی هم که صاحبکار من هاپولی کرد پول دیه زانوش بود. کلا عادتش بود کلاه یکی رو برمیداشت بدبخت تر از خودش که اونا هم دستشون به جایی بند نمیشد. یه بار رفتم و دیدم که بله بالاخره شانس ما زده و تنها تشریف دارن اونقدر تا رفته بودم یه کس کشی اومده بود بعد من که چشمم از در میترسید تا رفتم وسط حال کشوندم خوابوندمش کنار خودم. دوست داشتم چندتا حرکت بزنیم باهم لااقل. لباس و سوتین چروکیدشو درآوردم و شلوار شرتشم قاطی کشیدم پایین و خودمم سریع لخت شدم زیر اون لباسا یه اندام کاملا متناسب با همون لباسا بود بهش گفتم برام داگی بشه اینم با بیست دست فرمون عوض کردن بالاخره حالتشو پیدا کرد به خاطر سنش و جاهایی از بدنش که درد میکرد از قرار نمیتونست از این سریع تر باشه. کونش تو اون حالت بد فرم تر از همیشه بود یه هیکل درشت با یه کون لاغر که انگار سوراخ کونشو برچسب زده بودن روش. اومدم که فرو کنم دیدم ایییی شیطون دستشو برده سمت کسش آماده میخواد خودشو بماله که آب اینم بیاد. شروع کردم کمی با سر کیرم با کسش ور رفتن که کمی خیس شد و کاندومو کشیدم رو کیرم و شروع کردم کردن. کاندوم چه کاندومی! تاریخ مصرف گذشته اونم به سایز من کوچیک که همین صاحب کارم بهم داده بود البته کیر منم برعکس کیر دوستان که با متر اندازه میگیرن سایز معمولیه 15 سانت با قطر و کلفتی متناسب. همین دو تا تلمبه که زدم پاره شد کاندومه و کشیدم انداختمش یه طرف و ادامه دادم. انگار که رو هوا تلمبه میزنی بعد همون چندتا تلمبه اول که اونم کاندوم نذاشته بود بفهمم چی به چیه تلمبه های بعدی دیگه گشاد شده بود و من کامل حس میکردم که از در که وارد میشی بقیش دیگه هواست. کیرمو کشیدم بیرون چندتا انگشت کردم دیدم بدتر داره کیرم میخوابه اومدم یکم کونشو انگشت کنم و از پشت بکنمش کونش خیلییی تنگ بود انگشت اشاره به زور میرفت توش زود خودشو جمع کرد که نه یکی دو بار دیگه سعی کردم و کیرمو بردم سمت سوراخ کونش که دیدم پا نمیده بیخیالش شدم دوباره شروع کردم تلمبه زدن که اینبار هم ظاهرا هوا رفته بود تو کسش و چندتایی صدای باد مهبل در کرد بعدش عذرخواهی کرد و منم گفتم اشکالی نداره باز خوب بود صدایی ازش دراومد چون در طول سکس که کلا چیزی رو حس نمیکرد انگار. خوابیدم رو زمین و گفتم بیا روم مدل دستشویی ایرانی به استایل ریدن کسشو تنظیم کرد رو کیرم و شروع کرد بالا پایین شدن چون گشاد بود دیدم هیچی حالیم نمیشه گفتم پاهاتو خم کن بشین قشنگ یکم که گوشت پاهاش بهم میخورد باز بهتر بود صورتشو گرفتم اوردم نزدیک خودم و کامل بغلش کردم به خاطر بوی سیگار مجبور بودم صورتشو بزارم سمت شونم سینش بهم میخورد و منم یکم تلمبه زدم خیلی سینشو نمیخوردم چون نوکش جوری بود که حس خوبی بهت نمیاد همین دستتو میکشیدی اطرافش کافی بود اسپنک هم نمینشست رو کونش چون میخورد به استخون. برش گردوندم به پشت بخوابه و از جلو روش افتادم که اینطوری تلمبه زدنی آبم بیاد یکم با سینه های بزرگ چروکیده رنگ و رو رفتش ور برم شاید کمک کنه. میدونی بیشتر دنبال ارضا بودم تا لذت از خود سکس. هر بار که از خونش بیرون میرفتم میگفتم دیگه برنمیگردم کششی نداشت که برم گردونه ولی یه مدت بعد که باز حشر میزد بالا و به قول همون صاحبکارم مثل الاغ گرسنه ای میشی که داره به کاهو نگاه میکنه همینم میشه غنیمت. اخرین تلمبه هامم زدمو ابمو ریختم رو سینه و شکمش. و باز دوباره همون بوی بد سری قبل در فضا پیچید. پاشد رفت حموم و منم یواش یواش خودمو جمع کردمو رفتم. یکی از روزهایی که باز به همین امید گایش رفته بودم خونش و دیدم باز داستان داریم. دوستش از یکی از شهرستان های اطراف چند روزی اومده بود پیشش بمونه و چند روزی کیر من موند در هوا. واقعیتش جق زدن بیشتر حال می داد تا سکس با این. حتی جق به یاد این قسمتا هم ارضای بهتری بهم میداد به نسبت تجربه ای که از خود موضوع داشتم.
هربار میرفتم مجبور میشدم بشینم یکم با هم کس بگیم که تابلو نباشه اونم منو شاگرد مغازه معرفی میکرد که اومده روند کار رو چک کنه. از بین همین صحبتا به دوستش گفت که راجع به سهام عدالت سوال داشتی آقا رضا میتونه کمکت کنه منم گفتم اره حتما. شماره هم بینمون ردو بدل شد. اون دوستش از خودشم داغون تر بود من یه عادتی هم که دارم همیشه گزینه های چند لول پایین تر از خودمو دوست دارم انتخاب کنم میگم احتمالاً چون منو بالاتر ببینه راحت تر پا بده چون از اینجور چیزا واقعیتش صرفا دنبال اون گاییدنه هستم نه هیچ چیز دیگه ای حوصلم نمیکشه سر یه کس ناز یه سری عنتر منتر هم سن خودم یا هم لول یا بالاتر از خودمو بکشم. این وسطا این بهناز خانم(همون خانم اصلی) یه بار رفت دستشویی و منم چندباری با این دوستش هم کلام شده بودم و یکم راحت تر بودیم این بارم که دیگه بیشتر سر صحبت باز شد منم که دیگه قلق کس تور کردن رو یاد گرفته بودم جرئتم بیشتر شده بود. قبلش داشت تعریف میکرد که تو خیاطی که کار میکرد صاحب کارش خودشو کشته بود که این صیغش بشه ولی قبول نکرده بود یه زن که میگفت 35 سالشه ولی اینم تا 45 میخورد راحت با قد متوسط تو پر تا حدودی زشت با باسن گوشتی و سینه های در حد 80 90. از رابطه من و بهنازم که خبر نداشت البته رابطه که نه همون شبیه فرند بنفیت بود. تو نبود بهناز بهش گفتم که بیا و صیغه من شو. اینم همون سیستم که نمیشه و نمیتونم و ولی نه که بیشتر شبیه بله بود منم همین در حین صحبت بیشتر نزدیک ترش شدم و دست انداختم سینه هاش. به زور لباسشو زدم کنار و نوک یکی از سینه هاشو شروع کردم مکیدن خداروشکر هم نرمیش بهتر بود هم نوک سینش یه رنگی داشت به خودش. این بیشتر از اینکه به این کار بخواد اعتراضی بکنه اعتراضش به این بود که بس کن الان میاد. تا اینکه صدای در اومدو خودمونو جمع کردیم بازم چندتا کسشر جمعی گفتیم و رفتم. بعدش که در تماس بودیم بهم گفت اینجا خونه اجاره کرده و از هفته بعدش میاد بازم یک هفته کیر در هوا موندم گفتم به تخمم میرم بهنازو میکنم حالا این یه هفته. یکی روزای هفته که رفتم خونش یه حالتی مدلی بود که مثلا ناراحته و گریه کرده چندتا اشک مدلی هم بود رو گونش خیلی تصنعی به نظر میرسید ولی خب اخه علتی نداشت این کارو کنه! که چی مثلا! صحبت کردیم و صحبت دوستش سمیه شد و اینا که بله الان با همینو اوکیه و این داستانا و به من اعتراضی نکرد منم سعی کردم باهاش صحبت کنم و آرومش کنم ولی اونم اوکی هندل کرد در نهایت و اون روز دیگه به سکس ختم نشد منم نمیخواستم که سمیه که تازه ردیف شده بهم بخوره حرکتی نزدم دیگه. روز موعود رسید و من ادرس گرفتم و رفتم خونه این زنه. از قضا اون روز از تهرانم مهمون داشتیم و بهتر بود خونه می بودم اما کیر این حرفا حالیش نیست. خونش توی افتضاح ترین محله شهر بود که اولین بارم بود میرفتم تو عمرم یعنی ماشینو که پارک کردم استرس اینو داشتم لختش نکنن، نبرنش چند بار گفتم کاش با اسنپ میومدم! خونه رو پیدا کردم منو برد تو و گفتش میگیم بچه خواهرمی و من خالتم اومدی کمک. هنوز اثاثش نیومده بود یه اتاق بود توی پشت بوم با سینک ظرفشویی و دو سه تا کابینت همین! حتی حموم و سرویس هم تو حیاط پایین بود باید پله ها را بالا پایین میرفتی تو سرما و گرما برای یه سرویس. هیچی رو زمین نبود که بشه روش نشست چون اثاثش نیومده بود هنوز، پنجره تخمی هم یه پرده نداشت و این تیپ محله ها هم که همه فضول. یه ساعتم صاحب خونه عنتر داشت با در اتاق ور میرفت که درستش کنم و تحویل بدم. صاحب خونه هم بالاخره گورشو گم کرد و اومدم سمتش بغلش کردم و شروع کردم یکم مالوندنش چی گفته باشه خوبه؟؟ پریودم!! جا خوردم برگشتم بهش نگاه کردم گفتم: چی؟؟؟ گفت ببخشید! یکم دلم سوخت طفلک خب تقصیری هم نداشت این نکرده بود که. گفتم خیلی خب پس بیا یکم بخور برام آبم بیاد این با اینکه زشت بود ولی چون دندوناش بدک نبود و سیگار نمیکشید میشد رغبت کرد کیر گذاشت دهنش. هی اصرار کرد که این سری نه و بعدا. دستشو اوردم گذاشتم روی کیرم گفتم ببین برای تو سیخ شده نمیخوای بخوریش از رو شلوار داشت بازیش میداد چهرش نمی طلبید بخوای ازش لب بگیری خیلی آفتاب سوخته بود ولی گردن به پایین بهتر میشد بدنش سفید مایل به گندمی بود یه دردسرم این بود که تو اون یه متر جا نقطه کور پیدا کنم که تو دید پنجره نباشه هیچی هم نبود بشه روش دراز کشید دستمو انداختم از پشت لپ های کونشو گرفتم اینو میتونم بگم معرکه بود هم رنگش هم فرمش که تو پر و خوش فرم در حد خودش بود هم نرمی خاصش هر کونی این مدلی نیست یه سریا شلن یه سریا سفتن ولی یه سری دقیق تو محدودهاین که باید باشن و اینم همین مدلی بود. دستم که رسید به کونش کیرم سفت تر شد و خودمم حالم منقلب تر شد کشوندمش زیر پنجره رو زمین سیمان کاری شده! با مصیبت کنار خودم خوابوندمش نه بالشی نه زیراندازی! رو زمین خشک و خالی از پشت بغلش کردم از رو شلوار کیرمو به کونش میمالوندم و همزمان که دستمم میبردم سمت سینه هاش سعی کردم با گردن به پایینش و گوشش و اینا زبون بازی کنم کم کم شلوارمو دراوردم و برام سوال بود آخه این ریختی چطوری میشه کام گرفت. شلوار اونم یه تا نصفه مانندی کشیدم پایین هی مقاومت میکرد و میگفت همه جا خونی میشه الان. گفتم نگران نباش به کونت میمالم تا ابم بیاد این وسط نواری به چشمم نخورد گفتم شاید خالی بسته به ذهنم زد حالا یه سر کیری بزنیم ببینیم چه خبره با همین فرمون مالش و نزدیک شدن قدم به قدمی کیرم احساس کردم کم کم داره توی یک جای لزجی فرو میره دیدم حالا که فعلا اینم تحت کنترله بزار بکنم همینو یه چندتا تلمبه که زدم احساس کردم داره ابم میاد این خانم هم نگو اکت مورد علاقش لب گرفتنه این هی لب میگرفت رو به پشت و سعی میکرد زبون بازی کنه و من هی چندشم میشد اون زبونشو میکشید به لبم که بیاد تو دهنم و منم سفت تر می کرد لبامو و همونطوری سعی میکردم بوسش کنم احساس میکردم با مادربزرگم دارم لب میگیرم بالاخره آبم که داشت میومد کیرمو دراوردم و تو همون فضای بین ورودی کسش و لای پاش ریخته شد. کیرمو که نگاه کردم تازه دیدم خونیه و انگار که خالی نبسته بود. خیلی از کل اون وضعیتی که داشتیم و داشتم احساس کثیفی میکردم با یه دستمال پارچه ای که نمیدونم شرتش بود یا اونجا باهاش داشتن تمیزکاری میکردن خودمونو خشک کردیم و دیگه من فقط سریع اومدم خونه. مهمونا هنوز نرفته بودن باهاشون که دست میدادم از دست خودم چندشم میشد سریع رفتم حموم و میخواستم همه جامو با اسید بشورم. یه شستشویی کردمو دهنمو پنجاه بار اب کشیدم و بعدش اومدم پیش بقیه. یه چند روزی طول کشید تا این قضیه رو بتونم هضم کنم و دوباره کیرم بخواد راست بشه . . .
(دوستان عزیز این مورد آخرین موردی بود که توصیفاتش این شکلی بود ظاهرا کسش شفا داشته چون بعد این دیگه بعدیایی که اومدن کسسس بودناا یعنی بگم کسسس. عسله لامصب عسل! استقبال کنید لایک و کامنت بدید اونارم براتون مینویسم البته سعی میکنم نظرات شمارم لحاظ کنم تا بیشتر پیشابتون رو راه بندازه دوطرفس دیگه من مینویسم برای تخلیه روانی خودم چون الان تو وضعیت خوبی نیستم شما هم کامنت بدین که انرژی بگیرم و با رعایت مواردی که میگین داستان بعدی رو بهتر بنویسم تا عشق کنین)
ارادتمند شما. ونوس
نوشته: ونوس
2 پاسخ به “سکس؛ غایت زندگی؟ (۲)”
ننویس جون هر کی دوست داری ، ننویس! حالمون از زن و کوس و سینه بهم خورد. کوس چروکیده سینه ترکیده ، قیافه زشت!اما یه چیزی طرف نون نداشت بخوره، اون پولی که بابت دیه گرفته بود رو داد برا طراحی داخلیه خونش!؟چرا یه چیزی نمیگی که بگنجه و سر و ته داستان به هم بخوره!
https://www.bokon.to/forum/topic/مجرد-هستم-از-تهران