سلام مجدد و بنا ب درخواست دوستان گل واقعا مجاب شدم استارت رابطه با سارای مغرور رو براتون بنویسم .
بگذریم من ن نیاز ب اثبات حرفام دارم ن تایید و ن چیزی ،رابطه ای ک افتاده و دوستان عذرخواهی میکنم دست در شلوار لطفا بعد از ارضا شدن هر چی دل تنگستان میخواهد بنویسید 😎
طبق روال عادی میرفتم باشگاه و شماره سارا بخاطر یه ربات تلگرام ک داشتم کار میکردم و گفتم بزار ببینم چی پروفایلش و یه چند تا عکس و داخل خونه و چند تا بیرون داخل ماشین ک زیاد جلف نبودن بجز چندتا آخری ک داخل تالار با لباس مجلسی و کت و دامن ک واقعا رسماً دلم برد و خاستم پیامش بدم گفتم ولش کن خودش مایل باشه شمارمم ک داره و همین افکار در سرم میرفت و یهو نوشتم سلام و قلبممم تند تند زد و سین کرد ولی جواب نداد و گفتم ای داد ک ریدم و شوهرش بود حتما و کلا زدم بیرون یه یه ساعتی بعد نوشت سلام خوبین شما ؟
یکم حال و احوال پرسی و جویای احوال شهرام شدم الکی و گفتم انگار نمیاد باشگاه و گفت چرا اتفاقا دیروز آمد از کار و الان خابه و عصر چ تایم میرید شما ؟منم گفتم پنج تا پایان تمرین تقریبا شش و نیم و گفت اوک لطفا خابه زنگش نزنین و منم بازم تعجب کردم نکنه خودش نیست و شهرام و داستان درست بشه ک گفتم لطفا جواب بدین و زنگش زدم رد کرد و گفتم شما مگه سارا نیستین ک گفت خودمم چرا تصویری و دوباره تماس تصویری زدم ک وصل کرد ولی صورتش معلوم نبود و سقف پیدا بود ک دوباره رد کرد و تماس معمولی زدم جواب داد و گفت :آخه تصویری اونم با زن مردم و خیلی ممم رو کشش میداد و یکم حال و احوال پرسی و صدای بسته شدن درب اومد و سکوت کردم ک گفت چیزی نیست گفتم صدام بیرون نره یموقع و صدای رسایی داشت و اصلا خیلی ریلکس انگار داره با کسی ک چند ساله آشناست حرف میزنه و خیلی رسا و بدون لغزش ک گفتم خوشحال شدم و گف راسی چ تایمی دقیق میرید و گفتم با خنده هزار بار شش تا هفت و نیم یه خنده اومد داخل صداش و خودم قطع کردم و نفهمیدم کی دست از کار کشیدم و منتظر بودم شش بشه برم تمرین و خلاصه رفتم و اصن خبری از شهرام نشد و ساعت تقریبا هفت و خورده ای بود ک پیام زدم ،نبودن انگار و با چند دقیقه تاخیر نوشت الان تشریف میارن آقا و یه استیکر 🙃ته پیامش بود و هیچی خلاصه رفتم و سرد کردم و زدم بیرون و میرفتم سراغ ماشین داخل پارکینگ ک متوجه شهرام شدم پشت ب من و انگاری داشت از داخل شیشه یه چیزایی ب زنش میگفت و نشستم داخل ماشین ک پنج دقیقه شد و شهرام رفت سمت آسانسور و سریع زنگ زدم ب سارا و گفت سلام ،الان رسوندم و زنگش بزن و گفتم من پارکینگم و سانسم تموم شد و گفت نکنه منو داری میبینی و اینو ک گفت گلبم و کیرم هردو با هم یه تکونی خوردن و یواش پیاده شدم حین تماس باهاش رفتم سمت ماشین و چندتا ضربه زدم با کلید ب شیشه و یه داد زد ک گوشم کرد کرد و با نگاه ب من آروم گرفت و شیشه یه وجب داد پایین و دستم رو شیشه بود که دوباره دادش بالا و منم محو تماشای چهرش بودم و گفتم بیمار یکی میاد میبینه و اصلا عین خیالش نبود و با گفتن معذرت میخام ،شیشه رو داد پایین و تا خاستم زل بزنم ب چشماش گوشیش زنگ خورد و با اشاره انگشت ب لبش گفت هییسشهرام .الو سلام و ن خوب استارت نمیخوره و میرم بالا یه اسنپ میگیرم و و کلیدها و میارم دم باشگاه ک گفت ن نمیخاد لباست خونگیه نیا و سارا گفت چشم و میزارمش گلگیر راننده و قطع کرد و گفتم یه لحظه کاپوت میزنی یه نگاهی بندازم و رفتم سمت کاپوت و گفتم یه استارت بزن ک انگار کلا باتری خیلی ضعیف هست یا خالی کرده و با اشاره دست گفتم بیاد و وااای یک تمرین ک ایستاد یه تیشرت شلوارک چ عرض کنم یه شلوارک لش سبز روشن و تیشرتی ک کلا سینه های سربالا نگهش داشته بودن و نفهمیدم خودمم چی گفتم و کاپوت بستم ،رفتم ماشین آوردم و گفتم میرسونمت و عمرا بزارم با اسنپ برید یه لحظه شالش انداخت رو سینه هاش ،ن ممنون اسنپ میاد و گفتم داخل پارکینگ آخه و زدم زیر خنده و گفتم لطفا عقب بشینین و سوار شد و از آینه همش زل میزدم بهش و هی با نوک موهاش رو ممه هاش ور میرفت ک زدیم بیرون و زدم کنار و گفت ممنون لطف کردین آقا احسان و با اشاره گفتم بشین جلو و خنده جلوی دهنش گرفت و اصلا خبری از اون سارای مغرور انگار نیست .
یه یه ربعی راه بود با ترافیک و دم ساختمون پیادش کردم و لرزش لمبرای باسنش رو بالا رفتن چشمام یکی شده بود و رسیدم خونه و یه دوش آب سرد ب تنم زدم .چشمام گرم خواب بود ک یاد دوستم افتادم و با زنگ گوشی برخودم اومدم داشتم برنامه میچیدم دوست دخترم ببرم بیرون با ماشین ک چند بار پشت خطی داشتم و صفحه گوشی رو ب خودم کردم و گفتم یعنی چیزی شده و عزیزم الان خودم زنگت میزنم .الو سارا خوبی چیزی شده ن راسیتش ساعت هشت و نیم و ساعت نه میاد ،منم خب ،هیچی اینقدر هولم کردی ک سوییچ با خودم آوردم و دیگه لباس پوشیدم و زیدم گفت هر جایی میخوای بری با هم میریم و اول میای دنبال من و گفتم عجببب چ گیری کردیم و تا قبل رسیدن ب زیدم گفتن جریان رو ب سارا و ازش خواستم سوئیچ تحویل نگهبانی بده و میرم اونجا ازش میگیرم خلاصه خدارو شکر رسیدم دم پارکینگ و ماشین نگه داشتم و طبق گفته سارا گذاشتمش گلگیر راننده و سریع گفتم گذاشتمش و لطفا زیدم باهام و پیام یا زنگ نزنین و قطع کردم ،خلاصه رفتیم یکم کافه و خرید و با یکم لب و بوسه و طبق معمول ول شد رو من زیدم اندام ریزه میره داره ولی با نمک خیلی ک گفت حواست کجاست انگار ویزیت هست ،باید بدونم یا ن و شروع کرد ب سوال پرسیدن و کنجکاوی الکی ،شام ک خوردیم دم خونشون پیادش کردم و رفتم.همش فکرم پیش سارا بود تجسم سکسش داشت دیوانم میکرد یکم با خودم کلنجار رفتم نوشتم سلام سارا خونه آیید ؟طبق معمول با کلی تاخیر لطفا پیش همسرمم و پیام نده دیگه 😏منم گفتم حتما ناراحت شده از اون حرفم ک گفتم زیدم پیشمه و زنگ یا پیام نزنی یموقع و هر جور شده بود بهش پیام ندادم و گذشت چند روز همینجوری شد یه هفته و کشید ب دوهفته ک گفتم بعله دیدگاه سارا پرید ک پرید و منتظر بودم شهرام نیاد باشگاه و منم زنگش بزنم ک رفت سر کار اواسط هفته بود و زنگ زدم آنتن نداد و یه دستی ب بدنم کشیدم و گفتم یا الان یا هیچ وقت و ساعت هفت غروب برج ۶ بود زنگ زدم یکم تک تعارف الکی بارش کردم ،دیروز دوست امروز آشنا و خیلی سرد برخورد میکرد و جویای شهرام شدم ک گففف ظاهراً دوست شماست و همتون مثل همین و قطع کرد …
فهمیدم یا شوهرش چیزی گفته بهش یا چیزی از ما دوتا فهمیده و با گفتن لطفا قطع نکن و بهم توضیح بده با کلی سوال جواب بالاخره معلوم شد انگار یه زن اومده خونش و شهرام گفته دوست من بوده و بدون اینکه ب من چیزی بگه منم از همه جا بی خبر ک آش نخورده و کیر سوخته شدم هر چی دلیل آوردم باور نمیکرد و گفتم خودم بهش میگم اتفاقی داخل خیابان دیدمت و اینو بهم گفتی و کلی عذر خواهی کردم ازتون و از این حرفا ،سرتون درد نیاورم ساعت یازده بود زنگش زدم و جریان بهش گفتم و با کلی گله و زاری ک این رسمش نبود خراب کنی رو من و گفت باور کن گفتم دوستم ولی نگفتم شما اصن و خانم اشتباه متوجه شده و ازم معذرت خواهی کرد و گفت آره برادرش یه خانم آورده و داخل عمل انجام شده قرار گرفته و کلید خونه داد بهش و از این حرفا خلاصه معذرت خواهی کرد و قطع کردم ،بلافاصله زنگ زدم ب سارا و یکم گفتم بهش ک گفت پشت خطم و خودم زنگتون میزنم و داخل واتساپ ضبط مکالمه رو فرستادم واسش و گذشت تا فردا صبح ک پیام خوند و فقط نوشت مهم نیست ممنون .
دیگه پیامش ندادم تا چند روز گفتم بدم میاد از این کلاس گذاشتن الکی ی آدم و بیخیالش شدم کلا تا صبح اتفاقی زنگش زدم انگاری شادتر بود و گرم تر تحویل گرفت و گفت عصر میتونین همراهم بیایین ی نوبت دندانپزشکی دارم و تنها نباشم منم ناز کردم و گفتم چ ساعتی گفت ۷گفتم تا ششو نیم خبرتون میکنم و یکم تو دلم شاد بودم و از طرفی هم گفتم این شاه کس خانم حتما یه کاسه ای زیر نیم کاسه داره به هر حال دوست داشتم باهاش برم ولی ن ب میل خودش فقط
یه دوش گرفتم و یه تریپ اسپرت زدم ک قشنگ با شورت هفتی ک پاک بود کل آلتم افتاد بالا و ب دید بود زنگم زد الو کجایی پس رسیدی منم سر ب سرش گذاشتم و یه ربع دیر کردم و اومد پایین یه لی قد هفتاد با کالج بدون جوراب و یه بلوز تا بالای کونش سریع نشست جلو و دست داد و چند ثانیه دستم داخل دستش بود و بابت اون جریان عذر خواهی میکرد حین راه کلی حرف زد منم از زیر عینک نگاهم ب سینه هاش و سفیدی و کلفتی رون و ساق پاهای مثل برفش بودم و گفتم زیبارو ک هستین و زیبا پوش هم هستین و از اونا ک دیگه نگمم و یواش با مشت زد رو روون پام و گفت دلبری از زنت بکن از دوستت بکن و این صد بار مال مردم مال مردم و یکم منتظر نوبت شدیم و رفت داخل و یه جرم گیری داشت و زیاد طول نکشید وبا گفتن مهمونی شام میتونم ببخشمت و زدیم زیر خنده و یه شام دپش ک آخرش اجازه ندادم حساب کنه و با گفتن این جمله کلا اشکاش سرازیر شد 🫴
میدونم یه میوه ممنوعه هستین ک لقمه غذا خشک دهنش شد ،زل زد داخل چشمام یه خورده آب خورد و منم ادامه دادم ک میوه ممنوعه همیشه ممنوعه مگر صاحب باغ 👍کلی بهم ریخت و اصن تمرکز نداشت حرف بزنه و با گفتن این جمله ک بوسیدن بلدی …بازم همون نگاه معنا دار و گفت ن منم گفتم تورو با نیم خاطراتت میبوسم میزارم کنار ،مگر باغ بی مالک باشی زمانی …اشکاش سرازیر شد و منم بغض گلوم گرفت و رفتم بیرون از رستوران .پایان
بگذریم من ن نیاز ب اثبات حرفام دارم ن تایید و ن چیزی ،رابطه ای ک افتاده و دوستان عذرخواهی میکنم دست در شلوار لطفا بعد از ارضا شدن هر چی دل تنگستان میخواهد بنویسید 😎
طبق روال عادی میرفتم باشگاه و شماره سارا بخاطر یه ربات تلگرام ک داشتم کار میکردم و گفتم بزار ببینم چی پروفایلش و یه چند تا عکس و داخل خونه و چند تا بیرون داخل ماشین ک زیاد جلف نبودن بجز چندتا آخری ک داخل تالار با لباس مجلسی و کت و دامن ک واقعا رسماً دلم برد و خاستم پیامش بدم گفتم ولش کن خودش مایل باشه شمارمم ک داره و همین افکار در سرم میرفت و یهو نوشتم سلام و قلبممم تند تند زد و سین کرد ولی جواب نداد و گفتم ای داد ک ریدم و شوهرش بود حتما و کلا زدم بیرون یه یه ساعتی بعد نوشت سلام خوبین شما ؟
یکم حال و احوال پرسی و جویای احوال شهرام شدم الکی و گفتم انگار نمیاد باشگاه و گفت چرا اتفاقا دیروز آمد از کار و الان خابه و عصر چ تایم میرید شما ؟منم گفتم پنج تا پایان تمرین تقریبا شش و نیم و گفت اوک لطفا خابه زنگش نزنین و منم بازم تعجب کردم نکنه خودش نیست و شهرام و داستان درست بشه ک گفتم لطفا جواب بدین و زنگش زدم رد کرد و گفتم شما مگه سارا نیستین ک گفت خودمم چرا تصویری و دوباره تماس تصویری زدم ک وصل کرد ولی صورتش معلوم نبود و سقف پیدا بود ک دوباره رد کرد و تماس معمولی زدم جواب داد و گفت :آخه تصویری اونم با زن مردم و خیلی ممم رو کشش میداد و یکم حال و احوال پرسی و صدای بسته شدن درب اومد و سکوت کردم ک گفت چیزی نیست گفتم صدام بیرون نره یموقع و صدای رسایی داشت و اصلا خیلی ریلکس انگار داره با کسی ک چند ساله آشناست حرف میزنه و خیلی رسا و بدون لغزش ک گفتم خوشحال شدم و گف راسی چ تایمی دقیق میرید و گفتم با خنده هزار بار شش تا هفت و نیم یه خنده اومد داخل صداش و خودم قطع کردم و نفهمیدم کی دست از کار کشیدم و منتظر بودم شش بشه برم تمرین و خلاصه رفتم و اصن خبری از شهرام نشد و ساعت تقریبا هفت و خورده ای بود ک پیام زدم ،نبودن انگار و با چند دقیقه تاخیر نوشت الان تشریف میارن آقا و یه استیکر 🙃ته پیامش بود و هیچی خلاصه رفتم و سرد کردم و زدم بیرون و میرفتم سراغ ماشین داخل پارکینگ ک متوجه شهرام شدم پشت ب من و انگاری داشت از داخل شیشه یه چیزایی ب زنش میگفت و نشستم داخل ماشین ک پنج دقیقه شد و شهرام رفت سمت آسانسور و سریع زنگ زدم ب سارا و گفت سلام ،الان رسوندم و زنگش بزن و گفتم من پارکینگم و سانسم تموم شد و گفت نکنه منو داری میبینی و اینو ک گفت گلبم و کیرم هردو با هم یه تکونی خوردن و یواش پیاده شدم حین تماس باهاش رفتم سمت ماشین و چندتا ضربه زدم با کلید ب شیشه و یه داد زد ک گوشم کرد کرد و با نگاه ب من آروم گرفت و شیشه یه وجب داد پایین و دستم رو شیشه بود که دوباره دادش بالا و منم محو تماشای چهرش بودم و گفتم بیمار یکی میاد میبینه و اصلا عین خیالش نبود و با گفتن معذرت میخام ،شیشه رو داد پایین و تا خاستم زل بزنم ب چشماش گوشیش زنگ خورد و با اشاره انگشت ب لبش گفت هییسشهرام .الو سلام و ن خوب استارت نمیخوره و میرم بالا یه اسنپ میگیرم و و کلیدها و میارم دم باشگاه ک گفت ن نمیخاد لباست خونگیه نیا و سارا گفت چشم و میزارمش گلگیر راننده و قطع کرد و گفتم یه لحظه کاپوت میزنی یه نگاهی بندازم و رفتم سمت کاپوت و گفتم یه استارت بزن ک انگار کلا باتری خیلی ضعیف هست یا خالی کرده و با اشاره دست گفتم بیاد و وااای یک تمرین ک ایستاد یه تیشرت شلوارک چ عرض کنم یه شلوارک لش سبز روشن و تیشرتی ک کلا سینه های سربالا نگهش داشته بودن و نفهمیدم خودمم چی گفتم و کاپوت بستم ،رفتم ماشین آوردم و گفتم میرسونمت و عمرا بزارم با اسنپ برید یه لحظه شالش انداخت رو سینه هاش ،ن ممنون اسنپ میاد و گفتم داخل پارکینگ آخه و زدم زیر خنده و گفتم لطفا عقب بشینین و سوار شد و از آینه همش زل میزدم بهش و هی با نوک موهاش رو ممه هاش ور میرفت ک زدیم بیرون و زدم کنار و گفت ممنون لطف کردین آقا احسان و با اشاره گفتم بشین جلو و خنده جلوی دهنش گرفت و اصلا خبری از اون سارای مغرور انگار نیست .
یه یه ربعی راه بود با ترافیک و دم ساختمون پیادش کردم و لرزش لمبرای باسنش رو بالا رفتن چشمام یکی شده بود و رسیدم خونه و یه دوش آب سرد ب تنم زدم .چشمام گرم خواب بود ک یاد دوستم افتادم و با زنگ گوشی برخودم اومدم داشتم برنامه میچیدم دوست دخترم ببرم بیرون با ماشین ک چند بار پشت خطی داشتم و صفحه گوشی رو ب خودم کردم و گفتم یعنی چیزی شده و عزیزم الان خودم زنگت میزنم .الو سارا خوبی چیزی شده ن راسیتش ساعت هشت و نیم و ساعت نه میاد ،منم خب ،هیچی اینقدر هولم کردی ک سوییچ با خودم آوردم و دیگه لباس پوشیدم و زیدم گفت هر جایی میخوای بری با هم میریم و اول میای دنبال من و گفتم عجببب چ گیری کردیم و تا قبل رسیدن ب زیدم گفتن جریان رو ب سارا و ازش خواستم سوئیچ تحویل نگهبانی بده و میرم اونجا ازش میگیرم خلاصه خدارو شکر رسیدم دم پارکینگ و ماشین نگه داشتم و طبق گفته سارا گذاشتمش گلگیر راننده و سریع گفتم گذاشتمش و لطفا زیدم باهام و پیام یا زنگ نزنین و قطع کردم ،خلاصه رفتیم یکم کافه و خرید و با یکم لب و بوسه و طبق معمول ول شد رو من زیدم اندام ریزه میره داره ولی با نمک خیلی ک گفت حواست کجاست انگار ویزیت هست ،باید بدونم یا ن و شروع کرد ب سوال پرسیدن و کنجکاوی الکی ،شام ک خوردیم دم خونشون پیادش کردم و رفتم.همش فکرم پیش سارا بود تجسم سکسش داشت دیوانم میکرد یکم با خودم کلنجار رفتم نوشتم سلام سارا خونه آیید ؟طبق معمول با کلی تاخیر لطفا پیش همسرمم و پیام نده دیگه 😏منم گفتم حتما ناراحت شده از اون حرفم ک گفتم زیدم پیشمه و زنگ یا پیام نزنی یموقع و هر جور شده بود بهش پیام ندادم و گذشت چند روز همینجوری شد یه هفته و کشید ب دوهفته ک گفتم بعله دیدگاه سارا پرید ک پرید و منتظر بودم شهرام نیاد باشگاه و منم زنگش بزنم ک رفت سر کار اواسط هفته بود و زنگ زدم آنتن نداد و یه دستی ب بدنم کشیدم و گفتم یا الان یا هیچ وقت و ساعت هفت غروب برج ۶ بود زنگ زدم یکم تک تعارف الکی بارش کردم ،دیروز دوست امروز آشنا و خیلی سرد برخورد میکرد و جویای شهرام شدم ک گففف ظاهراً دوست شماست و همتون مثل همین و قطع کرد …
فهمیدم یا شوهرش چیزی گفته بهش یا چیزی از ما دوتا فهمیده و با گفتن لطفا قطع نکن و بهم توضیح بده با کلی سوال جواب بالاخره معلوم شد انگار یه زن اومده خونش و شهرام گفته دوست من بوده و بدون اینکه ب من چیزی بگه منم از همه جا بی خبر ک آش نخورده و کیر سوخته شدم هر چی دلیل آوردم باور نمیکرد و گفتم خودم بهش میگم اتفاقی داخل خیابان دیدمت و اینو بهم گفتی و کلی عذر خواهی کردم ازتون و از این حرفا ،سرتون درد نیاورم ساعت یازده بود زنگش زدم و جریان بهش گفتم و با کلی گله و زاری ک این رسمش نبود خراب کنی رو من و گفت باور کن گفتم دوستم ولی نگفتم شما اصن و خانم اشتباه متوجه شده و ازم معذرت خواهی کرد و گفت آره برادرش یه خانم آورده و داخل عمل انجام شده قرار گرفته و کلید خونه داد بهش و از این حرفا خلاصه معذرت خواهی کرد و قطع کردم ،بلافاصله زنگ زدم ب سارا و یکم گفتم بهش ک گفت پشت خطم و خودم زنگتون میزنم و داخل واتساپ ضبط مکالمه رو فرستادم واسش و گذشت تا فردا صبح ک پیام خوند و فقط نوشت مهم نیست ممنون .
دیگه پیامش ندادم تا چند روز گفتم بدم میاد از این کلاس گذاشتن الکی ی آدم و بیخیالش شدم کلا تا صبح اتفاقی زنگش زدم انگاری شادتر بود و گرم تر تحویل گرفت و گفت عصر میتونین همراهم بیایین ی نوبت دندانپزشکی دارم و تنها نباشم منم ناز کردم و گفتم چ ساعتی گفت ۷گفتم تا ششو نیم خبرتون میکنم و یکم تو دلم شاد بودم و از طرفی هم گفتم این شاه کس خانم حتما یه کاسه ای زیر نیم کاسه داره به هر حال دوست داشتم باهاش برم ولی ن ب میل خودش فقط
یه دوش گرفتم و یه تریپ اسپرت زدم ک قشنگ با شورت هفتی ک پاک بود کل آلتم افتاد بالا و ب دید بود زنگم زد الو کجایی پس رسیدی منم سر ب سرش گذاشتم و یه ربع دیر کردم و اومد پایین یه لی قد هفتاد با کالج بدون جوراب و یه بلوز تا بالای کونش سریع نشست جلو و دست داد و چند ثانیه دستم داخل دستش بود و بابت اون جریان عذر خواهی میکرد حین راه کلی حرف زد منم از زیر عینک نگاهم ب سینه هاش و سفیدی و کلفتی رون و ساق پاهای مثل برفش بودم و گفتم زیبارو ک هستین و زیبا پوش هم هستین و از اونا ک دیگه نگمم و یواش با مشت زد رو روون پام و گفت دلبری از زنت بکن از دوستت بکن و این صد بار مال مردم مال مردم و یکم منتظر نوبت شدیم و رفت داخل و یه جرم گیری داشت و زیاد طول نکشید وبا گفتن مهمونی شام میتونم ببخشمت و زدیم زیر خنده و یه شام دپش ک آخرش اجازه ندادم حساب کنه و با گفتن این جمله کلا اشکاش سرازیر شد 🫴
میدونم یه میوه ممنوعه هستین ک لقمه غذا خشک دهنش شد ،زل زد داخل چشمام یه خورده آب خورد و منم ادامه دادم ک میوه ممنوعه همیشه ممنوعه مگر صاحب باغ 👍کلی بهم ریخت و اصن تمرکز نداشت حرف بزنه و با گفتن این جمله ک بوسیدن بلدی …بازم همون نگاه معنا دار و گفت ن منم گفتم تورو با نیم خاطراتت میبوسم میزارم کنار ،مگر باغ بی مالک باشی زمانی …اشکاش سرازیر شد و منم بغض گلوم گرفت و رفتم بیرون از رستوران .پایان
نوشته: احسان
7 پاسخ به “سارا زن مغرور شهرام”
این الان چه کسشری بود؟
خداوکیلی خودت یه بار بخون ببین میفهمی چی نوشتی
توکه گفتی مغروری و اهل نازکشیدن نیستی و با خانومایی که کلاس الکی میزارن حال نمیکنی.ولی آخر داستان واسه اینکه مخشو بزنی ریدی به خودت برادر؛بغز گلوتو گرفت لامصبغرور و عزت نفس داره از پاچه ی شلوارت میریزه خوششنیپ
همین جور که بغض گلوت رو گرفته کیرمنم تودهنت که بیشتر گلوت رو بگیره بااین نوشتنت خودت بخونش کونی میفهمی ایا چی نوشتی
شهرام بالاخره کجا بود چکار کرده بود
بقول آقا :خیلی خری 😂👉
حالادیگه پشماتو رهاکردی چسبیدی به غروراونهم ریدی ول کن ننویس ازفهش خوردن سیرنمیش تو