سلام ب همگی ،چند ماه هست میام اینجا و داستان های مختلفی موندم و یه جورایی مجاب شدم یکی از رابطه هام رو ب نگارش قلم واستون ب تصویر بکشم .خودم ۲۹ سالم هست اسمم احسان و شاغل در یک اداره تقریبا دولتی هستم .مجردم و باشگاه میرم و بعد از طریق باشگاه دوستای مجرد و متاهل زیاد دارم ک یه نفر این اواخر اومد باشگاه بدنسازی و تایم ک من میرفتم میومد و بخاطر شرایط سنی و روابط مهربونم با همه صمیمی میشم من جمله همین دوستمون ک اسمش میزارم شهرام و یه آقای ۳۵ تقریبا با هیکل معمولی و سر تقریبا کم پشت و موهاشم رو ب سفید شدن میرفت و اصن در جریان ریز زندگیش نبودم و دوست نداشتم زیاد به حریم کسی ورود کنم .بگذریم خودمم قدم ۱۸۱و وزن ۷۸ با چشم و ابروی مشکی و بینی قلمی و ب لطف باشگاه هیکلم دیگه کلا مکمل همه چیز بود و تنها نقطه ضعفم این بود زیاد روابط خوبی با زنا نداشتم و چند نفری بهم زخم زده بودن و دیدم نسبت ب همشون تغییر کرده بود سعی میکردم زیاد باهاشون قاطی نشم مگه کسی رو ک شناخت داشتم بهش …
بگذریم هفته اول در حد کمک و راهنمایی و از گفته های این آقا شهرام فهمیدم متاهل و هفته دوم روابطمون یکم دوستانه تر شد و میخاست اسکات بزنه ک کمربندم بهش دادم و یه کاری پیش اومد و خدافظی کردم زودتر و ب امید اینکه فردا بازم بیاد ازش میگیرم ک یکی دو روزی شد و از مدیریت سوال کردم ک کسی کمربند بهتون تحویل نداده و متاسفانه خبری نشد و همینطوری ن بخاطر کمربند خدا میدونه بخاطر اینکه خوبی کردن انگار دیگه آنتن نداره 😎 و هیچی بیخیال شدم و هفته دوم بود ساعت ۴عصر ک مسئول باشگاه گفت این شهرام گویا تماس گرفته بود و خواسته شماره منو بهش بدن و بازم خیالم راحت شد اقلن اینبار ب آدم اشتباه اعتماد نکردم و فردا ساعت تقریبا نه بود ک شماره ناشناس و بعد سلام و احوالپرسی که گفت کارمند شرکت نفت و چهارده روز اینجاست و چهارده روز سمت جنوب منم اصن اسمی از کمربند نیاوردم و با معذرت خواهی گفت هنوز مدیونتم و باور کن همسر شاغلو براش مقدور نبوده برسون ب دستتون و چند روزی تحمل کنین خودم خدمتتون میرسم و یکم تعارف بار هم کردیم و قطع کرد .
هیچی سه شنبه بود سال۴۰۲ و برج ۵ ک ماشین داشتم پارک میکردم دم باشگاه ک شهرام چندتا ماشین اینورتر از ماشینش پیدا شد و یه خانم خوش هیکل ک پشتش ب من بود با یه بلوز دامن جذب کرم رفت پشت فرمون و ایستادم تا از کنارم رد شد و چهرش هم بد نبود البته یه لحظه فقط رد شد و دقت نکردم بهش و پشت سر شهرام رفتم باشگاه و با دیدن من کلی سلام و احوال پرسی و دو دستی کمربند داد بهم و کلی تشکر و عذر خواهی بابت دیر کرد و کمکم تایم باشگاه تلفنی باهم هماهنگ میشدیم و روز پا داشت ک بازم خنده و کمربند سفت بست و اینبار سریع پیش داد و گفت ایال کلی غر زده ک چرا وسیله مردم بهش ندادم و از این حرفا ک گفتم اتفاقا پیشتون باشه من یدونه دیگه دارم و بخاطر مشکل دیسک بزارید پیشتون باشه و با کلی خواهش و تمنا بالاخره قبول کرد و هفته دوم و اومد و بروز دوباره خدافظی کرد و رفت تا دو هفته دیگه منم همین چند باری ک خانمش باهاش میمومد متوجه شدم از اون خانومای بد اخلاق و سر سنگین و خیلی مغروره و سلام ک میکرد با غرور خاصی بود خیلی سرد منم حسی بهش نداشتم اما باور کنین حیف این زن زیر پای این بی جربزه .
بگذریم سرگرم کار و زندگی خودم بودم ک بعد باشگاه یه شماره ناشناس زنگ زد و یه خانم رسمی حرف زد و با گفتن همسر شهرامم متوجه شدم کیه و احوال پرسی گرم ک گفت انگار بازم آقا فراموش کرده امروز یجا وعده کنین واستون میارم و منم رفتم یکم ب خودم رسیدم و ساعت تقریبا هشت میشد با کمال احترام پیام دادم خانم … لطف میکنین فلان جا هستم و یکم بعد یه اوک خشک و خالی نوشت و ناراحت شدم و گفتم این دیگه فکر کرده کیه و یه نیم ساعتی طول کشید و زنگش زدم و بله واای ببخشید یادم رفت و الان حاضر میشم میام کگفتم نیازی نیست لطفا فقط سریعتر و منتظر جوابش نشدم و قطع کردم
یه ده دقیقه بعد با ۲۰۶ اومد و زنگ زد گفت لباس خونگی اومدم لطفا تشریف بیارین و رفتم نزدیک که شیشه داد پایین و مودبانه عذرخواهی کرد و گف بفرمایید و شیشه کامل داد پایین تازه فهمیدم چ کسی این سارا سینه هاشو داشت تاپ چرمش جر میداد و پیرسینگ نافش برق میزد و بدن تو پری داشت و مثل برف سفید و یکم محوش شدم و پلاستیک داد بهم و گفتم ممنون میشم بابت قدر دانی دعوتم پذیرا باشین و قهوه سفارش دادم و با دست ب میز داخل اشاره کردم و یه لحظه جا خورد و گفت ممنون و گفتم عمرا اگه بزارم و یه حس خنده و تعجب گرفت و با گفتن پوشش مناسب ندارم و منم یه ریلز خنده رفتم و گفتم دیگه کی نگاه میکنه ب این حرفا و با گفتن داخل منتظرتون هستم. رفتم داخل و یه دو دقیقه بعد اومد داخل و وااای با دستش مانتو رو بسته بود و اون دستش هم کیف پول و گوشی و قشنگ تا زیر زانو هایش لخت بود و سفیدی بدنش برق میزد و با یه لبخند و و اشاره دست نشست روبروم و گرم صحبت شدیم و این شد سر آغاز دوستی ما در نبود شهرام و دوستان اگه دوست داشتین قسمت سکسی رو هم میزارم ،،با تشکر امید 🌹
بگذریم هفته اول در حد کمک و راهنمایی و از گفته های این آقا شهرام فهمیدم متاهل و هفته دوم روابطمون یکم دوستانه تر شد و میخاست اسکات بزنه ک کمربندم بهش دادم و یه کاری پیش اومد و خدافظی کردم زودتر و ب امید اینکه فردا بازم بیاد ازش میگیرم ک یکی دو روزی شد و از مدیریت سوال کردم ک کسی کمربند بهتون تحویل نداده و متاسفانه خبری نشد و همینطوری ن بخاطر کمربند خدا میدونه بخاطر اینکه خوبی کردن انگار دیگه آنتن نداره 😎 و هیچی بیخیال شدم و هفته دوم بود ساعت ۴عصر ک مسئول باشگاه گفت این شهرام گویا تماس گرفته بود و خواسته شماره منو بهش بدن و بازم خیالم راحت شد اقلن اینبار ب آدم اشتباه اعتماد نکردم و فردا ساعت تقریبا نه بود ک شماره ناشناس و بعد سلام و احوالپرسی که گفت کارمند شرکت نفت و چهارده روز اینجاست و چهارده روز سمت جنوب منم اصن اسمی از کمربند نیاوردم و با معذرت خواهی گفت هنوز مدیونتم و باور کن همسر شاغلو براش مقدور نبوده برسون ب دستتون و چند روزی تحمل کنین خودم خدمتتون میرسم و یکم تعارف بار هم کردیم و قطع کرد .
هیچی سه شنبه بود سال۴۰۲ و برج ۵ ک ماشین داشتم پارک میکردم دم باشگاه ک شهرام چندتا ماشین اینورتر از ماشینش پیدا شد و یه خانم خوش هیکل ک پشتش ب من بود با یه بلوز دامن جذب کرم رفت پشت فرمون و ایستادم تا از کنارم رد شد و چهرش هم بد نبود البته یه لحظه فقط رد شد و دقت نکردم بهش و پشت سر شهرام رفتم باشگاه و با دیدن من کلی سلام و احوال پرسی و دو دستی کمربند داد بهم و کلی تشکر و عذر خواهی بابت دیر کرد و کمکم تایم باشگاه تلفنی باهم هماهنگ میشدیم و روز پا داشت ک بازم خنده و کمربند سفت بست و اینبار سریع پیش داد و گفت ایال کلی غر زده ک چرا وسیله مردم بهش ندادم و از این حرفا ک گفتم اتفاقا پیشتون باشه من یدونه دیگه دارم و بخاطر مشکل دیسک بزارید پیشتون باشه و با کلی خواهش و تمنا بالاخره قبول کرد و هفته دوم و اومد و بروز دوباره خدافظی کرد و رفت تا دو هفته دیگه منم همین چند باری ک خانمش باهاش میمومد متوجه شدم از اون خانومای بد اخلاق و سر سنگین و خیلی مغروره و سلام ک میکرد با غرور خاصی بود خیلی سرد منم حسی بهش نداشتم اما باور کنین حیف این زن زیر پای این بی جربزه .
بگذریم سرگرم کار و زندگی خودم بودم ک بعد باشگاه یه شماره ناشناس زنگ زد و یه خانم رسمی حرف زد و با گفتن همسر شهرامم متوجه شدم کیه و احوال پرسی گرم ک گفت انگار بازم آقا فراموش کرده امروز یجا وعده کنین واستون میارم و منم رفتم یکم ب خودم رسیدم و ساعت تقریبا هشت میشد با کمال احترام پیام دادم خانم … لطف میکنین فلان جا هستم و یکم بعد یه اوک خشک و خالی نوشت و ناراحت شدم و گفتم این دیگه فکر کرده کیه و یه نیم ساعتی طول کشید و زنگش زدم و بله واای ببخشید یادم رفت و الان حاضر میشم میام کگفتم نیازی نیست لطفا فقط سریعتر و منتظر جوابش نشدم و قطع کردم
یه ده دقیقه بعد با ۲۰۶ اومد و زنگ زد گفت لباس خونگی اومدم لطفا تشریف بیارین و رفتم نزدیک که شیشه داد پایین و مودبانه عذرخواهی کرد و گف بفرمایید و شیشه کامل داد پایین تازه فهمیدم چ کسی این سارا سینه هاشو داشت تاپ چرمش جر میداد و پیرسینگ نافش برق میزد و بدن تو پری داشت و مثل برف سفید و یکم محوش شدم و پلاستیک داد بهم و گفتم ممنون میشم بابت قدر دانی دعوتم پذیرا باشین و قهوه سفارش دادم و با دست ب میز داخل اشاره کردم و یه لحظه جا خورد و گفت ممنون و گفتم عمرا اگه بزارم و یه حس خنده و تعجب گرفت و با گفتن پوشش مناسب ندارم و منم یه ریلز خنده رفتم و گفتم دیگه کی نگاه میکنه ب این حرفا و با گفتن داخل منتظرتون هستم. رفتم داخل و یه دو دقیقه بعد اومد داخل و وااای با دستش مانتو رو بسته بود و اون دستش هم کیف پول و گوشی و قشنگ تا زیر زانو هایش لخت بود و سفیدی بدنش برق میزد و با یه لبخند و و اشاره دست نشست روبروم و گرم صحبت شدیم و این شد سر آغاز دوستی ما در نبود شهرام و دوستان اگه دوست داشتین قسمت سکسی رو هم میزارم ،،با تشکر امید 🌹
نوشته: احسان
25 پاسخ به “سارا زن مغرور شهرام”
نه بابا بزار قشنگ شد
بنویس ببینیم چی شد آخر قصه
امدی بچسی ریدی بالام جان از اونایی هستی با انگشت تو کونش ارضا میشه بری قزوین اتومات چندین بار ابت میاد دیگه نیاز به خیال پردازی و سوژه جق نداری
معلومه دیگه. سوپر من شدی و کردی زنشو.نه ننویس دیگه
حالا این چی بود ک دو قسمتش کنی کونی خان ؟
دمت گرم تا همينجا هم زيادى زحمت كشيدى راضى به ادامه ى شعر و غزلياتت نيستيم
نه نمیخاد بنویسی آقای خربزهنهآها ببخشید آقای جربزه
بنویس ببینیم تو چکاره ای کژالم
سلام ادامش رو بنویس
حداقل بده هوش مصنوعی ادیتش کنه. خودت که سواد درست و حسابی نداری!
خب بریم سراغ واقعیت ماجرا
عاليه بزار
نگارشت افتضاحِ انگار فارسی رو با تک ماده پاس کردی
کس مادرت
ای …کش
خودتو کص گیر اوردی یا مارو مشنگ سایت بکن توه اومدیم داستان سکسی بخونیم سه ساعت کصشعر تایپ کردی که اخرش بپرسی میخوایم سکستو تعریف کنی یا نه اوزگل😒
مرتیکه خودت اون زن جنده اینداتا مسخره کم وقتمونا گرفتی بعد میگی بقیشا بعد میگم گرو کشی میکنی اوبی
عالی
به نظر من تو اوج خداحافظی کنو دیگه دست به قلم نشو
کسکش
سلام
منم میگم به مخاطب احترام بزار و دیگه ننویس
اون هالتر باشگاه تو کون آدم نصفه داستان بزار🤣🤣
تخمیاتی از ذهن جلقیده یک کوس ندیده
کاری ندارما ولی فک کنم خیلی جربزه داشته که تو گرما میره کار میکنه بقیشو نگو که حالم بد شد حتما مخ زنشو زدی و خلاصه خانا سوار کردی نه ؟ بسه دیگه نگو