سلام نمیدانم کاری که کردم درست است یا نه ولی بهترین لذت سکس با زن شوهردار بود. بجز اسامی بقیه داستان کاملا واقعی است هرکسی هم باور ندارد به تخمم چون به اندازه موهای کیرم کوس کردم. فقط خیلی از جزئیات را خلاصه کرده با کمی تغییرات برای کوتاهی داستان ولی تغییری در اصل ماجرا ایجاد نشده. من ۴۴ ساله ساکن مشهد هستم ولی اصالتا از ییلاقات اطرافش. اگر انشایم خوب نیست چون سیکل هستم و مثل شماها دکتر و مهندس نیستم. در اصل اصلا حوصله داستان خواندن و نوشتن و این چیزها را نداشتم ولی این ماجرای جالب را دوست داشتم جایی تعریف کنم که جدیدا اینجا را پیدا کردم. من کارم کابینت سازی است. قد بلند و لاغرم اما با استخوان بندی درشت و عضلانی. یک دوستی دارم به اسم حامد سه سالی از من کوچکتر است که بخاطر ارتباط کاری با محل کارش با او دوست و صمیمی شدم و حتی یک مدتی با هم تیکه تور میزدیم میکردیم. حدودا پارسال بود یک روز تماس گرفت گفت زن همسایهمان کار کابینت دارد و به خانمم گفته و من تو را معرفی کردم. فرداش آن خانم همسایه به اسم سعیده زنگ زد رفتم کارش را دیدم و فهمیدم به شدت حشریاست هرچند خوشگل و خوش هیکل نبود ولی روز دوم که شوهرش سر کار بود و بچهاش مدرسه، متوجه شدم بیتاب کیر است همانجا با دو جمله مخش را زدم و به ٢۵ روش سامورایی ترتیبش را دادم. با اینکه گفته بود به کسی نگو ولی نمیتوانستم به حامد نگویم. وقتی گفتم حامد گفت:
آره… سرو گوشش میجنبید… بهش میخورد بده باشه.
دو روز بعد از یک شماره ناشناس در تلگرام برایم پیام آمد قبل از خواندن پیام، عکس پروفایلش توجهم را جلب کرد. یک خانم زیبا و شیک بالاشهری. عکسها را ورق زدم در جاهای مختلف بود و بی حجاب که تمام هیکلش و اندازه سینه و باسن زیبا و قشنگش با برجستگی هوس انگیزی داشت دلربایی میکرد مخصوصا که یکی از عکسها در باشگاه بود و فهمیدم مربی ورزش است. اما در یکی از عکسها دیدم کنار حامد ایستاده فهمیدم خانم حامد است. فکر نمیکردم حامد چنین زن خوشگل و خوش اندامی گرفته باشد و با اینکه شغل دولتی دارد زن ولنگ و بازی داشته باشد تصور میکردم یک زن باحجاب و سنگینی دارد. یک لحظه ترس به سراغم آمد فوری پیام را خواندم:
سلام آقا مهدی من خانم حامد هستم کابینت های سعیده رو دیدم خوشم اومد شاید منم بخوام. میشه طرحهای دیگه تونو نشون بدین؟
من چند تا طرح فرستادم و در موردشان توضیح دادم اما احساس کردم بیشتر مشتاق صحبت کردن با خودم هست… در مورد زندگیم و … سوال کرد ولی خیلی سنگین و بدون جلف بازی و سبک بازی. نمیدانستم از چه چیز من خوشش آمده بود. همان شب دوباره پیام داد فردا میام نگاه کنم. صبحش آمد تیپ و چهرهاش درست مثل عکس هاش زیبا بود مخصوصا منکه عاشق کون بودم کونش مرا یاد کونهای خوشگلی که خداوند به مومنان وعده داده است انداخت. ٣٧ سالش بود ولی خیلی کمتر نشان میداد. مانتویش را کنار گذاشت و با تیشرت و ساپورت باعث شد باسنهای گردش با پایین بالا رفتن دلبری کنند. حین نشان دادن کار انگار ابایی نداشت که بدنش با بدنم تماس بگیرد ولی من رعایت میکردم هم بخاطر حامد و هم با خودم گفتم این اگر اهل دادن باشد با این تیپ و قیافه قطعا آدمهای باکلاس زیادی اطرافش هستند چرا به من نجار بخواهد پا بدهد مخصوصا که میدانستم اطرافیان حامد مثل خودش همه با کلاس هستند. یکم که حرکات و رفتارها و پچ پچ های او با سعیده را زیر نظر گرفتم حسم به من گفت سعیده با این خیلی راحت است و قطعا موضوع سکسش را با من به او گفته خجالت کشیدم که آبرویم پیشش رفته سعیده را کنار کشیدم. گفتم:
چیزی که نگفتی؟ گفت:
نه.
اما حس من دروغ نمیگفت با شناختی که این دو سه روز از سعیده داشتم فهمیدم چه بسا با حالت پز دادن سکسش را با من به این الهه خانم گفته و حتی کیر ١٨ سانتیم را. و کنجکاوی او را تحریک کرده. یک بار دیگر موقع نشان دادن طرح ها شانهاش را به بازویم چسباند طوری که سعیده متوجه نشود. یاد حامد افتادم یک لحظه عذاب وجدان گرفتم ولی نمیتوانستم از آن چشمهای درشت و خمار با لبهای برجسته و بینی تراشیده و از همه مهمتر کون زیبا و گندهاش چشم بپوشم. کونهای بزرگ زیادی زیر کیرم خوابیده بودند ولی خیلی کونهای گنده فقط بزرگ هستند و زیبایی ندارند مثل بقچه حجم بزرگ و بی شکل هستند. اما این کون حرف میزد با کیر آدم. در انتهای رانهای زیبا و پر ناگهان نگاهت میرسید به انحنایی زیبا و باسنی گرد و برجسته و کمری باریک و بعد سینههای سربالا. در کارنامه کوس بازی هام این یک قلم را کم داشتم مخصوصا که زن دوستم بود. از طرفی دروغ چرا حسودیم شد که چرا او همچون حوری بهشتی را هرشب در بغل بگیرد و من همچون زن سادهای داشته باشم. لذا در جدال سهمگینی که بین وجدان من و کون زیبای الهه خانم درگرفت قطعا برنده کسی نبود جز باسنهای نازنینش. بنابراین پایم را روی وجدانم گذاشتم مخصوصا که حامد در کوسهایی که میکردیم زود ارضا میشد و فهمیدم این لعبت برای او زیادی است و این هیکل زیبا جایگاهش روی این کیر من است تا پیچ و مهرههایش را با آچارم خوب تنظیم کنم. اینبار که الهه کنارم آمد دور از چشم سعیده دوباره شانهاش را چسباند به بازوم. گفتم:
این کشو رو ببینید. گفت:
کدوم؟
با خودم گفتم هرچه باداباد. دستم را گذاشتم روی گودی کنار باسنش و گفتم:
بیاید اینجا رو ببینید.
و با همان دست کشاندمش سمت کشو دستم را برنداشتم ولی جرات هم نداشتم بکشم روی باسنش. نرمی باسنش را با دست حس کردم قلبم داشت میترکید ولی او انگار آرام ایستاد تا من راحت باشم که با صدای سعیده فوری خودش را کنار کشید. دیگر حجت برایم تمام بود. شب پیام داد:
فردا برای عکس گرفتن نهایی میام.
و بازم کمی صحبت کرد بدون هیچ حاشیهای. فرداش دوباره با همان پوشش. ولی خودش را به من نزدیک نمیکرد. ناامید شدم گفتم احتمالا عذاب وجدان گرفته. ده دقیقه گذشت سعیده گفت:
من برم بچهمو را از مدرسه بیارم.
میدانستم نیم ساعتی طول میکشد، حسم گفت احتمالا الهه هم می دانسته و عمدا در این ساعت آمده. دوباره امیدوار شدم. یک جا از من خواست درب کابینت هوایی را که خاص بود باز کنم. باز کردم کنارم ایستاد دوباره چسبید به من. کیرم راست شد. گفت:
بذار منم تست کنم.
آمدم عقب تا جای من بایستد. درست پشت کونش بودم با فاصله خیلی کم شاید ده سانت، زیرچشمی نگاه به کونش کردم از بالا شکل یک ۵ خوشگل بود. هم استرس داشتم هم دیگر همچين موقعیتی گیرم نمیآمد. موقع گرفتن دستگیره بالا یک لحظه روی پنجه رفت و باسنش به طرز وسوسه انگیزی لرزید. طاقتم سرآمد دل را زدم به دریا و دستهایم را گرفتم دو طرف باسن هایش و کیرم را چسباندم به توده نرم کونش. گفتم:
چطوره دستگیره؟
به روی خودش نیاورد ولی صداش لرزید گفت:
دستگیره قشنگیه.
خیال مرا راحت کرد که عصبی نشد حتی حس کردم از جسارتم خوشش آمد ولی من نفس هایم بریده بریده شد. او در ظاهر خودش را خونسرد گرفته بود و هنوز به دستگیره ور میرفت. دستهایم را روی شکمش گذاشتم و فشار کیرم را روی کونش بیشتر کردم یک آهی از سر شهوت کشید. نشستم رو زانو پشت کونش که درست روبروی صورتم بود و همیشه آرزوی کردن همچین کون زیبا و تپلی را داشتم. سکوتش برایم جالب بود و انگار منتظر بود ببیند جسارت و ابتکار من تا چه حد پیش میرود من هم که پررو تر ازین حرفها بودم و دو طرف ساپورت و شورتش را گرفتم و فوری کشیدم پایین. یک لحظه سرش را برگرداند توقع نداشت اینقدر زود وارد این مرحله بشوم ولی وقت کم بود و انگار او هم فکر مرا خواند که وقت کم است و دوباره نگاهش به جلو شد. یک کون طاقچهای ژلهای به رنگ گندمی روشن صاف و بدون مو و لکه جلوی چشمانم ظاهر شد که عین دنبه میلرزید و آماده گاییدن بود. تا اینجا هیچ حرفی بین مان صحبت نشد انگار تمام توافق هایمان را با احساسمان کرده بودیم فقط رسالت آخریش باقی مانده بود. سکوت را من شکستم و گفتم:
همیشه آرزوی کردن همچین کونی رو داشتم تو محشری و برای حامد زیادی هستی. زیادیت مال منه.
او فقط نفس نفس میزد. با دستهایم باسنهای درشتش را که به زور تو پنجههای دستم جا میشد خوب باز کردم از خیسی کوسش کاملا مشخص بود حسابی تحریک شده و آماده پذیرای کیر. صورتم را تا جایی که توانستم لای کوس و کونش فرو کردم و زبان کشیدم. آه و نالهاش بلند شد. بعد باسن و رانهایش را مالیدم. شورت و ساپورتش را تا زیر زانو دادم پایین بلند شدم و تیشرتش را تا زیر گردنش دادم بالا کیرم را درآوردم یک دستم را دور شکمش گرفتم و با دست دیگرم کیرم را هدایت کردم به سمت سوراخ کوسش. برجستگی و انحنای باسنش اینقدر زیاد بود که سر کیرم باید مسافت زیادی را طی میکرد که به سوراخ کوسش برسد. آماده فرو کردن بودم نیمرخش را دیدم که با حالت شهوت شک داشت که در آن پوزیشن آیا کیرم به داخل کوسش میرود تا ته میرسد یا نه. سر کیرم که دم کوسش تنظیم شد دو دستم را دور شکمش حلقه کردم و با یک فشار کیرم را تا انتها دادم داخل کوسش طوری که با سر کیرم احساس کردم به ته کوسش رسید. یک لبخند شیطانی ریزی همراه با شهوت و رضایت روی صورتش نشست که توانسته بودم کل سوراخش را با کیرم پر کنم و یک اومممم کشداری گفت و کونش را با مستی به عقب داد و روی کیرم چرخاند. رانهای پر و خوش تراشش که به جلوی رانهایم چسبید حس خوشایندی داشت. دستانم را بردم بالا روی سینههایش و مانند دستگیره گرفتم و شروع کردم تلمبه زدن. اولش نرم و کمکم محکم و شلاقی طوری که کون ژلهایش که به بدنم میخورد میلرزید و بین لگنم پرس میشد و صدای شالاپ شولوپ میپیچید. گردنش را بوسیدم و از نیمرخ لالههای گوشش را میخوردم. یک دستم را بردم روی کوسش و چندتا انگشت که کردم به ۵ دقیقه نکشید که از شدت حشریت لرزید و آه بلندی کشید و ارضا شد منم وحشی شدم با دو دست دو طرف کمرش را گرفتم چندتا تلمبه محکم و سریع زدم که ناگهان آبم آمد و همه را داخل کوسش خالی کردم. سکوت را شکست و با حالت آرام و نه جدی گفت:
کاش نمیریختی…
اما آرام و با لذت ایستاده بود و تکان نخورد تا من لذت کامل ببرم. این تنها جملهای بود که تو سکس ازش شنیدم. گفتم:
عزیزم اینقدر سکسی هستی که نتونستم خودمو نگه دارم.
نگاهم به کونش افتاد که بین بدن من و کابینت پرس شده بود کیرم لای کونش کاملا گم بود و اثری ازش نبود. هنوز باور نداشتم این لعبت به این سرعت تو بغلم باشد و این کون زیبا زیر کیرم. همانطور بیحرکت ایستاده بودیم تا آبم کاملا خالی شود. آخرین نبض کیرم که زده شد آرام کشیدم بیرون. کوسش هوا کشید و صدایی داد که انگار تا بحال همچین کیر کلفتی را ندیده. روی کونش یک بوسه زدم بلند شدم برش گرداندم نمی توانست تو چشمهایم خیره شود فقط خودش را در بغلم رها کرد بغلش کردم و هرجا را که می توانستم غرق بوسه کردم. موتورم تازه گرم شده بود و بطور مفصل یک دور دیگر جا داشتم قطعا او هم فهمیدم تازه گرم شده ولی وقتی نمانده بود. شورت و ساپورتش را کشیدم بالا و لباسهایش را خودم مرتب کردم و خودم را هم جمع و جور کردم که تا چند دقيقه دیگر سعیده میرسید اما الهه که تازه صحبتش گل کرده بود گفت:
وای خدا خیلی حس عجیبی بود ولی چه کار بدی بود کردیم…
حرفهای متناقض میزد حالش خوب بود ولی پریشان. سعیده رسید اوضاع را عادی جلوه دادیم من کارم را میکردم و الهه خداحافظی کرد و رفت. شب دوباره پیام داد و این سکس شروعی بود بر سکسهای پرهیجان و رابطه داغی که بینمان شکل گرفت. قرار را برای فردا صبح گذاشتیم. من قول کونش را گرفتم. اولین سکسمان در خانه سعیده حسابی چسبیده بود به هر دو و تازه بیشتر تشنهمان کرده بود بنابراین چون در مکان من فرصت زیادی داشتیم و مثل دیروز محدودیت نداشتیم و به شدت حشری شده بودیم به محض ورود چسبیدم بهش و به ۵۴ روش ممکن و ۵۵ روش ناممکن از کوس و کون و دهن گاییدمش که شیرینترین قسمتش فتح کون رویاییش بود. به قولش عمل کرد و کون تنگ و کمکارش را به من سپرد. اول به حالت دمر با پنجههایم لای کونش را قشنگ باز کردم و تفی غلیظ انداختم روی سوراخ صورتی کونش اما وقتی سر کیرم را گذاشتم و فشار میدادم نمی توانست تحمل کند. بعد در پوزیشن داگی کردم که درد کمتری بگیرد اول سرش را به هر مصیبتی بود وارد کردم بعد با تلمبههای ریز ریز آرام میدادم داخل تا بعد از چند دقیقه کل کیرم را تو کون گندش جا داد. آرام تلمبه هایم را سرعت دادم درد کشید و لذت نمیبرد ولی بخاطر من کون داد حین تلمبه زدن چند کشیده محکم رو کونش زدم و در نهایت همه آبم را تو کونش خالی کردم. بهش گفته بودم من آبم را بیرون نمیریزم ایام غیر از تخمک گذاریت داخل کوست میریزم و ایام تخمک گذاریت باید از کون بکنمت که داخل بریزم. قبول کرده بود ولی گفت:
تا بحال به حامد هم از پشت اجازه ندادم فقط کلا یه بار به دوست شوهرم دادم که حشریم کرد و به زور راضیم کرد از کون بدم. تازه راضیمم نکرد فقط اجازه خواست زبونشو بکنه توش. از این کارش خوشم اومد اینکه میدیدم اون آقا با اون همه ابهت و غرورش از کونم میخوره حس جالبی داشت برام. اونم پررو شد گفت اجازه بده فقط سرشو بزارم دمش. منم یکی دادم اما کثافت اینقدر ماهرانه با کونم ور رفت که تا به خودم اومدم از اینکه دیدم لگنش به باسنم چسبيد فهمیدم تا ته کرده توم. ولی همون یه بار بودااا…
خلاصه از فرداش هفتهای دو سه بار صبحها که حامد محل کارش بود و بچهشان مدرسه، میبردمش خانه خالی کوچکی که داشتم ترتیبش را میدادم. گاهی تمام ایام هفته بجز جمعهها. یک زمانی با حامد کوس میاوردم اینجا میکردیم و حالا زن خودش را اینجا میکردم که از همگی آنها سرتر بود. حتی چند باری که فرصت کم بود تا الهه به خانه من بیاید با ترس و لرز خودم رفتم رو تخت خانه خودشان ترتیبش را دادم و جای حامد را خالی کردم. تا ۶ ماهی تو بهشت بودم با همچین لعبتی که حس کردم حامد شک کرده و یک روز هم الهه گفت حامد شک کرده من خیلی ترسیدم اما بی مقدمه قطع رابطه کردیم.
یک ماهی گذشت هیچ خبری از الهه نشد و من مطمئن شدم که حامد کاملاً او را تحت نظر گرفته ولی رابطه من و حامد عادی بود. بعد از یک ماه الهه از یک شماره ناشناس پیام داد و همان موقع قرار دیدار گذاشتیم. رفتیم مکان من و یک دل سیر سکس کردیم. الهه گفت:
حامد چیزی از من ندیده و چیزی هم نگفته فقط مطمئنم شک کرده چون تصادفی همه چیز منو چک میکنه بنابراین نمیتونیم زیاد با هم باشیم ولی او ماهی یه بار میره ماموریت تهران مثل همین امروز.
بنابراین با هم هماهنگ شدیم و هنوز ماهی یک روز با هم رابطه داریم.
زن شوهردار چندتایی کرده بودم ولی این چیز دیگری است. آنها غریبه بودند ولی این زن دوستم است. هم ناراحتم هم خوشحال.
نوشته: رضا
آره… سرو گوشش میجنبید… بهش میخورد بده باشه.
دو روز بعد از یک شماره ناشناس در تلگرام برایم پیام آمد قبل از خواندن پیام، عکس پروفایلش توجهم را جلب کرد. یک خانم زیبا و شیک بالاشهری. عکسها را ورق زدم در جاهای مختلف بود و بی حجاب که تمام هیکلش و اندازه سینه و باسن زیبا و قشنگش با برجستگی هوس انگیزی داشت دلربایی میکرد مخصوصا که یکی از عکسها در باشگاه بود و فهمیدم مربی ورزش است. اما در یکی از عکسها دیدم کنار حامد ایستاده فهمیدم خانم حامد است. فکر نمیکردم حامد چنین زن خوشگل و خوش اندامی گرفته باشد و با اینکه شغل دولتی دارد زن ولنگ و بازی داشته باشد تصور میکردم یک زن باحجاب و سنگینی دارد. یک لحظه ترس به سراغم آمد فوری پیام را خواندم:
سلام آقا مهدی من خانم حامد هستم کابینت های سعیده رو دیدم خوشم اومد شاید منم بخوام. میشه طرحهای دیگه تونو نشون بدین؟
من چند تا طرح فرستادم و در موردشان توضیح دادم اما احساس کردم بیشتر مشتاق صحبت کردن با خودم هست… در مورد زندگیم و … سوال کرد ولی خیلی سنگین و بدون جلف بازی و سبک بازی. نمیدانستم از چه چیز من خوشش آمده بود. همان شب دوباره پیام داد فردا میام نگاه کنم. صبحش آمد تیپ و چهرهاش درست مثل عکس هاش زیبا بود مخصوصا منکه عاشق کون بودم کونش مرا یاد کونهای خوشگلی که خداوند به مومنان وعده داده است انداخت. ٣٧ سالش بود ولی خیلی کمتر نشان میداد. مانتویش را کنار گذاشت و با تیشرت و ساپورت باعث شد باسنهای گردش با پایین بالا رفتن دلبری کنند. حین نشان دادن کار انگار ابایی نداشت که بدنش با بدنم تماس بگیرد ولی من رعایت میکردم هم بخاطر حامد و هم با خودم گفتم این اگر اهل دادن باشد با این تیپ و قیافه قطعا آدمهای باکلاس زیادی اطرافش هستند چرا به من نجار بخواهد پا بدهد مخصوصا که میدانستم اطرافیان حامد مثل خودش همه با کلاس هستند. یکم که حرکات و رفتارها و پچ پچ های او با سعیده را زیر نظر گرفتم حسم به من گفت سعیده با این خیلی راحت است و قطعا موضوع سکسش را با من به او گفته خجالت کشیدم که آبرویم پیشش رفته سعیده را کنار کشیدم. گفتم:
چیزی که نگفتی؟ گفت:
نه.
اما حس من دروغ نمیگفت با شناختی که این دو سه روز از سعیده داشتم فهمیدم چه بسا با حالت پز دادن سکسش را با من به این الهه خانم گفته و حتی کیر ١٨ سانتیم را. و کنجکاوی او را تحریک کرده. یک بار دیگر موقع نشان دادن طرح ها شانهاش را به بازویم چسباند طوری که سعیده متوجه نشود. یاد حامد افتادم یک لحظه عذاب وجدان گرفتم ولی نمیتوانستم از آن چشمهای درشت و خمار با لبهای برجسته و بینی تراشیده و از همه مهمتر کون زیبا و گندهاش چشم بپوشم. کونهای بزرگ زیادی زیر کیرم خوابیده بودند ولی خیلی کونهای گنده فقط بزرگ هستند و زیبایی ندارند مثل بقچه حجم بزرگ و بی شکل هستند. اما این کون حرف میزد با کیر آدم. در انتهای رانهای زیبا و پر ناگهان نگاهت میرسید به انحنایی زیبا و باسنی گرد و برجسته و کمری باریک و بعد سینههای سربالا. در کارنامه کوس بازی هام این یک قلم را کم داشتم مخصوصا که زن دوستم بود. از طرفی دروغ چرا حسودیم شد که چرا او همچون حوری بهشتی را هرشب در بغل بگیرد و من همچون زن سادهای داشته باشم. لذا در جدال سهمگینی که بین وجدان من و کون زیبای الهه خانم درگرفت قطعا برنده کسی نبود جز باسنهای نازنینش. بنابراین پایم را روی وجدانم گذاشتم مخصوصا که حامد در کوسهایی که میکردیم زود ارضا میشد و فهمیدم این لعبت برای او زیادی است و این هیکل زیبا جایگاهش روی این کیر من است تا پیچ و مهرههایش را با آچارم خوب تنظیم کنم. اینبار که الهه کنارم آمد دور از چشم سعیده دوباره شانهاش را چسباند به بازوم. گفتم:
این کشو رو ببینید. گفت:
کدوم؟
با خودم گفتم هرچه باداباد. دستم را گذاشتم روی گودی کنار باسنش و گفتم:
بیاید اینجا رو ببینید.
و با همان دست کشاندمش سمت کشو دستم را برنداشتم ولی جرات هم نداشتم بکشم روی باسنش. نرمی باسنش را با دست حس کردم قلبم داشت میترکید ولی او انگار آرام ایستاد تا من راحت باشم که با صدای سعیده فوری خودش را کنار کشید. دیگر حجت برایم تمام بود. شب پیام داد:
فردا برای عکس گرفتن نهایی میام.
و بازم کمی صحبت کرد بدون هیچ حاشیهای. فرداش دوباره با همان پوشش. ولی خودش را به من نزدیک نمیکرد. ناامید شدم گفتم احتمالا عذاب وجدان گرفته. ده دقیقه گذشت سعیده گفت:
من برم بچهمو را از مدرسه بیارم.
میدانستم نیم ساعتی طول میکشد، حسم گفت احتمالا الهه هم می دانسته و عمدا در این ساعت آمده. دوباره امیدوار شدم. یک جا از من خواست درب کابینت هوایی را که خاص بود باز کنم. باز کردم کنارم ایستاد دوباره چسبید به من. کیرم راست شد. گفت:
بذار منم تست کنم.
آمدم عقب تا جای من بایستد. درست پشت کونش بودم با فاصله خیلی کم شاید ده سانت، زیرچشمی نگاه به کونش کردم از بالا شکل یک ۵ خوشگل بود. هم استرس داشتم هم دیگر همچين موقعیتی گیرم نمیآمد. موقع گرفتن دستگیره بالا یک لحظه روی پنجه رفت و باسنش به طرز وسوسه انگیزی لرزید. طاقتم سرآمد دل را زدم به دریا و دستهایم را گرفتم دو طرف باسن هایش و کیرم را چسباندم به توده نرم کونش. گفتم:
چطوره دستگیره؟
به روی خودش نیاورد ولی صداش لرزید گفت:
دستگیره قشنگیه.
خیال مرا راحت کرد که عصبی نشد حتی حس کردم از جسارتم خوشش آمد ولی من نفس هایم بریده بریده شد. او در ظاهر خودش را خونسرد گرفته بود و هنوز به دستگیره ور میرفت. دستهایم را روی شکمش گذاشتم و فشار کیرم را روی کونش بیشتر کردم یک آهی از سر شهوت کشید. نشستم رو زانو پشت کونش که درست روبروی صورتم بود و همیشه آرزوی کردن همچین کون زیبا و تپلی را داشتم. سکوتش برایم جالب بود و انگار منتظر بود ببیند جسارت و ابتکار من تا چه حد پیش میرود من هم که پررو تر ازین حرفها بودم و دو طرف ساپورت و شورتش را گرفتم و فوری کشیدم پایین. یک لحظه سرش را برگرداند توقع نداشت اینقدر زود وارد این مرحله بشوم ولی وقت کم بود و انگار او هم فکر مرا خواند که وقت کم است و دوباره نگاهش به جلو شد. یک کون طاقچهای ژلهای به رنگ گندمی روشن صاف و بدون مو و لکه جلوی چشمانم ظاهر شد که عین دنبه میلرزید و آماده گاییدن بود. تا اینجا هیچ حرفی بین مان صحبت نشد انگار تمام توافق هایمان را با احساسمان کرده بودیم فقط رسالت آخریش باقی مانده بود. سکوت را من شکستم و گفتم:
همیشه آرزوی کردن همچین کونی رو داشتم تو محشری و برای حامد زیادی هستی. زیادیت مال منه.
او فقط نفس نفس میزد. با دستهایم باسنهای درشتش را که به زور تو پنجههای دستم جا میشد خوب باز کردم از خیسی کوسش کاملا مشخص بود حسابی تحریک شده و آماده پذیرای کیر. صورتم را تا جایی که توانستم لای کوس و کونش فرو کردم و زبان کشیدم. آه و نالهاش بلند شد. بعد باسن و رانهایش را مالیدم. شورت و ساپورتش را تا زیر زانو دادم پایین بلند شدم و تیشرتش را تا زیر گردنش دادم بالا کیرم را درآوردم یک دستم را دور شکمش گرفتم و با دست دیگرم کیرم را هدایت کردم به سمت سوراخ کوسش. برجستگی و انحنای باسنش اینقدر زیاد بود که سر کیرم باید مسافت زیادی را طی میکرد که به سوراخ کوسش برسد. آماده فرو کردن بودم نیمرخش را دیدم که با حالت شهوت شک داشت که در آن پوزیشن آیا کیرم به داخل کوسش میرود تا ته میرسد یا نه. سر کیرم که دم کوسش تنظیم شد دو دستم را دور شکمش حلقه کردم و با یک فشار کیرم را تا انتها دادم داخل کوسش طوری که با سر کیرم احساس کردم به ته کوسش رسید. یک لبخند شیطانی ریزی همراه با شهوت و رضایت روی صورتش نشست که توانسته بودم کل سوراخش را با کیرم پر کنم و یک اومممم کشداری گفت و کونش را با مستی به عقب داد و روی کیرم چرخاند. رانهای پر و خوش تراشش که به جلوی رانهایم چسبید حس خوشایندی داشت. دستانم را بردم بالا روی سینههایش و مانند دستگیره گرفتم و شروع کردم تلمبه زدن. اولش نرم و کمکم محکم و شلاقی طوری که کون ژلهایش که به بدنم میخورد میلرزید و بین لگنم پرس میشد و صدای شالاپ شولوپ میپیچید. گردنش را بوسیدم و از نیمرخ لالههای گوشش را میخوردم. یک دستم را بردم روی کوسش و چندتا انگشت که کردم به ۵ دقیقه نکشید که از شدت حشریت لرزید و آه بلندی کشید و ارضا شد منم وحشی شدم با دو دست دو طرف کمرش را گرفتم چندتا تلمبه محکم و سریع زدم که ناگهان آبم آمد و همه را داخل کوسش خالی کردم. سکوت را شکست و با حالت آرام و نه جدی گفت:
کاش نمیریختی…
اما آرام و با لذت ایستاده بود و تکان نخورد تا من لذت کامل ببرم. این تنها جملهای بود که تو سکس ازش شنیدم. گفتم:
عزیزم اینقدر سکسی هستی که نتونستم خودمو نگه دارم.
نگاهم به کونش افتاد که بین بدن من و کابینت پرس شده بود کیرم لای کونش کاملا گم بود و اثری ازش نبود. هنوز باور نداشتم این لعبت به این سرعت تو بغلم باشد و این کون زیبا زیر کیرم. همانطور بیحرکت ایستاده بودیم تا آبم کاملا خالی شود. آخرین نبض کیرم که زده شد آرام کشیدم بیرون. کوسش هوا کشید و صدایی داد که انگار تا بحال همچین کیر کلفتی را ندیده. روی کونش یک بوسه زدم بلند شدم برش گرداندم نمی توانست تو چشمهایم خیره شود فقط خودش را در بغلم رها کرد بغلش کردم و هرجا را که می توانستم غرق بوسه کردم. موتورم تازه گرم شده بود و بطور مفصل یک دور دیگر جا داشتم قطعا او هم فهمیدم تازه گرم شده ولی وقتی نمانده بود. شورت و ساپورتش را کشیدم بالا و لباسهایش را خودم مرتب کردم و خودم را هم جمع و جور کردم که تا چند دقيقه دیگر سعیده میرسید اما الهه که تازه صحبتش گل کرده بود گفت:
وای خدا خیلی حس عجیبی بود ولی چه کار بدی بود کردیم…
حرفهای متناقض میزد حالش خوب بود ولی پریشان. سعیده رسید اوضاع را عادی جلوه دادیم من کارم را میکردم و الهه خداحافظی کرد و رفت. شب دوباره پیام داد و این سکس شروعی بود بر سکسهای پرهیجان و رابطه داغی که بینمان شکل گرفت. قرار را برای فردا صبح گذاشتیم. من قول کونش را گرفتم. اولین سکسمان در خانه سعیده حسابی چسبیده بود به هر دو و تازه بیشتر تشنهمان کرده بود بنابراین چون در مکان من فرصت زیادی داشتیم و مثل دیروز محدودیت نداشتیم و به شدت حشری شده بودیم به محض ورود چسبیدم بهش و به ۵۴ روش ممکن و ۵۵ روش ناممکن از کوس و کون و دهن گاییدمش که شیرینترین قسمتش فتح کون رویاییش بود. به قولش عمل کرد و کون تنگ و کمکارش را به من سپرد. اول به حالت دمر با پنجههایم لای کونش را قشنگ باز کردم و تفی غلیظ انداختم روی سوراخ صورتی کونش اما وقتی سر کیرم را گذاشتم و فشار میدادم نمی توانست تحمل کند. بعد در پوزیشن داگی کردم که درد کمتری بگیرد اول سرش را به هر مصیبتی بود وارد کردم بعد با تلمبههای ریز ریز آرام میدادم داخل تا بعد از چند دقیقه کل کیرم را تو کون گندش جا داد. آرام تلمبه هایم را سرعت دادم درد کشید و لذت نمیبرد ولی بخاطر من کون داد حین تلمبه زدن چند کشیده محکم رو کونش زدم و در نهایت همه آبم را تو کونش خالی کردم. بهش گفته بودم من آبم را بیرون نمیریزم ایام غیر از تخمک گذاریت داخل کوست میریزم و ایام تخمک گذاریت باید از کون بکنمت که داخل بریزم. قبول کرده بود ولی گفت:
تا بحال به حامد هم از پشت اجازه ندادم فقط کلا یه بار به دوست شوهرم دادم که حشریم کرد و به زور راضیم کرد از کون بدم. تازه راضیمم نکرد فقط اجازه خواست زبونشو بکنه توش. از این کارش خوشم اومد اینکه میدیدم اون آقا با اون همه ابهت و غرورش از کونم میخوره حس جالبی داشت برام. اونم پررو شد گفت اجازه بده فقط سرشو بزارم دمش. منم یکی دادم اما کثافت اینقدر ماهرانه با کونم ور رفت که تا به خودم اومدم از اینکه دیدم لگنش به باسنم چسبيد فهمیدم تا ته کرده توم. ولی همون یه بار بودااا…
خلاصه از فرداش هفتهای دو سه بار صبحها که حامد محل کارش بود و بچهشان مدرسه، میبردمش خانه خالی کوچکی که داشتم ترتیبش را میدادم. گاهی تمام ایام هفته بجز جمعهها. یک زمانی با حامد کوس میاوردم اینجا میکردیم و حالا زن خودش را اینجا میکردم که از همگی آنها سرتر بود. حتی چند باری که فرصت کم بود تا الهه به خانه من بیاید با ترس و لرز خودم رفتم رو تخت خانه خودشان ترتیبش را دادم و جای حامد را خالی کردم. تا ۶ ماهی تو بهشت بودم با همچین لعبتی که حس کردم حامد شک کرده و یک روز هم الهه گفت حامد شک کرده من خیلی ترسیدم اما بی مقدمه قطع رابطه کردیم.
یک ماهی گذشت هیچ خبری از الهه نشد و من مطمئن شدم که حامد کاملاً او را تحت نظر گرفته ولی رابطه من و حامد عادی بود. بعد از یک ماه الهه از یک شماره ناشناس پیام داد و همان موقع قرار دیدار گذاشتیم. رفتیم مکان من و یک دل سیر سکس کردیم. الهه گفت:
حامد چیزی از من ندیده و چیزی هم نگفته فقط مطمئنم شک کرده چون تصادفی همه چیز منو چک میکنه بنابراین نمیتونیم زیاد با هم باشیم ولی او ماهی یه بار میره ماموریت تهران مثل همین امروز.
بنابراین با هم هماهنگ شدیم و هنوز ماهی یک روز با هم رابطه داریم.
زن شوهردار چندتایی کرده بودم ولی این چیز دیگری است. آنها غریبه بودند ولی این زن دوستم است. هم ناراحتم هم خوشحال.
نوشته: رضا
نوشته: رضا
22 پاسخ به “زن کون قشنگ دوستم”
🤮 نمونه یک متن تهوع آور
🤮 نمونه یک متن تهوع آور
رضا جون من اینو دونستم که کیرت اصلا پشم ندارهو دوم اینکه حامد تورو به 69 روش ممکن و 70 روش ناممکن سامورایی گاییده
وقتی حضرت ایکاروس یه نظری میده فقط شاه ایکس میتونه نقضش کنه
رضارضارضا
لاغر با استخون بندی درشت و عضلانی چجوری میشه
اولش نوشتی سیک داری . ولی خداییش خیلی بهتر از خیلیا نوشتی . ✌
بهترین کارو کردی .منم تو کف کون زن بهترین دوستمم . اگه قسمت بشه حتما از کوسو کون میکنمش .
این داستان …با داستان مجموعه سکس های خانمم …کاملا هماهنگ و یک داستانه با این تفاوت گه راوی این داستان رضا هست و راوی داستان مجموعه…حامد خان …شوهر گرامی …الهه خانم میباشند و قابل توجه …آقا حامد که در داستانش فرموده بودند از سکس خانمم …الهه با رضا و خیانتش نمیدونم و حالا …بدونن که به فرموده …رضا خان …حداقل ماهی یک مرتبه …عشق و حال و سکس رو دارند …البته اگه از اصل این روایت واقعیت داشته باشه…که فکر کنم اتفاق افتاده…
تاوان خیانت چیه ؟؟؟
داستانت بی نظیر بود به نظر هم واقعی میاد . منم زن پسر عموم که خیلی با هم رفت و آمد داریم کیون جنیفری خیلی خوشگلی داره. چهرشم نسبتا خوشگله و بانمک. خیلی تو نخشم پا بده ولی سنگین تا میکنه اما با توجه به رفتاراش حسم با تمام وجود میگه یکی دوباری حداقل لایی کشیده چون از پسرعموی پرادعام زرنگتره
بکن داداش نوش جونت. زنی که میخاره رو باید بخارونی. تو نکنی یکی دیگه میکنه
داستانت خوب بود و رنگ و بوی واقعیت داره ، این مردایی که از کردن دوست و آشتاهاشون به زنشون می گن قطعا کس خولن. چون دو تا از آشناهام با گفتن همین حرفا به زنشون باعث شدن زناشون باهام بیان توی رابطه و دو تاشونو توی زمانهای مختلف کردم. نمیدونم چرا می گن ؟ مثلا میخوان بگن فلانی آدم مطمئنی نیست یا آدم عوضی ایه که زنهاشونو از آدم دور کنن ولی برعکس بیشتر جذب میشنبه احتمال زیاد حامد هم یه چیزایی به زنش گفته بوده که راحت اومده سمتت و دونسته این کاره ای
آرمان های انقلاب این بود؟
فانتزیای اینمدلی عالیه
زن شوهردار محشرهفقط اینو میگممحشرتاممام
حواست باشه یبار حامد نگه رفتم ماموریت و نره زنه رو بپاد بگا برید
تکراریاز یک نگاه دیگهکلیات تکراری
عالی بود. زوجیم مشهدیم، اینکه بدون حرف و حاشیه تو فروشگاه یک سکس اینطوری شروع بشه خیلی باحاله و فانتزی ماهم هست
اول اینکه ساده و روون نوشتی و تحریک کننده و عالی بود
نوش جونت نکونیش کسی دیگه ایمیکونتش
خیلی بیشرفی خیلی خیلیییی