سلام من رضا هستم ۳۵ ساله مجرد داستان من واقعیه براتون مینویسم
من اهل دختر بازی نیستم خونه مجردی دارم کلا سرم تو کار خودمه .ساختمون ما دو واحدیه همسایه بغلیم یه خانواده افغانی بود که تقریبا هر دو زیر ۳۰ سال بودن
چند بار باهاشون شاخ به شاخ شدم تو راه پله یه سلام ریزی ردو بدل شد
یه شب خوابیده بودم یه دفعه صدای جیغو داد بلند شد پا شدم رفتم تو راه رو دیدم خونه بقلیه درو بستم رفتم بخوابم که دعواشون کشیده شد تو اتاقشون که با دیوار من یکی بود دختره فهمیده بود یارو غیر ناس تریاکم میزنه جیغو داد که نگم براتون بعد یه ربع سکوت گفتم بخوابم که باز شروع شد اعصابم خورد شد گفتم برم در بزنم که خفه بشن حین اینکه اماده بشم برم شوهره رفت بیرون منم نمیدونستم رفتم در زدم دیدم درو وا نمیکنن محکمتر زدم یه دفعه زنه درو باز کرد یه ساک پرت کرد سمت من لباسم شلوار پاش بود با تاپ منو دید هول کرد منم سرمو انداختم پایین گفت ببخشید اومد ساکو برداشت رفت تو منم رفتم تو گرفتم خوابیدم دو سه شب گذشت دوباره شروع کردن رفتم در زدم یارو اومد بیرود گفتم چه خبره خواب نداذم از دست شما گفت چی شده مگه چهار دیواری اختیاری دیدم خیلی پروئه گفتم زنگ میزنم ۱۱۰ گفت بزن منم نامردی نکردمو زنگ زدم از ۱۱۰ اومدن شانسم مامور هم دبیرستانیم بود اومد بالا توضیح دادم در زد طرف نیومد زنه اومد رفیقم گفت بگو خانم بیاد گفت نیستش بعد اشاره داد گفت تو اتاقه ماموره رفت تو اتاق یارو گفت بدون اجازه چرا اومدی گفت مدارکت کو معلوم شد شوهره مدرک نداره گرفتنش ببرنش تو ماشین به زنه شروع کرد فحش دادنو تهدید کردن بهش گفتم خانم نترس برو تو خونه من تا ببرنش بالاخره بردنشو رفتم کلانتری پرونده تشکیل دادم برگشتم دیدم زنه رفته خونش فرداش رفتم دنبال مارای اداریششو چون مدرک نداشت فرستادنش اردوگاه که رد مرزش کنن.
دو روز بعد زنه رو دیدم تو راه پله با خجالت سلام کرد با خجالت عذر خواهی کرد گفتم نیاز نیست گفت راحت شدم اما خرجمو الان میمونم گفتم خانواده مگه نداری گفت نه افغانستان هستن گفتم بزار ببینم چیکار میکنم . کار که نمیتونستم جور کنم اما یه فکری اومد تو ذهنم شب رفتم در خونش گفتم بیا خونم کارت دارم بعد از ده دقیقه اومد گفتم ببین من مجرد هستم تو فکر زن گرفتن نیستم من حاضرم با من زندگی کنی اینجام کسیو ندارم خرج روزانت با من مغازه دارم خرجم در میاد چشماش گرد شد بلند شد بره گفتم فکراتو بکن
یه ماهی گذشت سال خونه رسید سه سال میشستم اونجا خسته شده بودم گفتم برم از اونجا تنوع بشه اساسمو جمع کردم روز اثاث کشی که اساس میبردم یه دفعه اومد زنه گفت داری میری گفتم آره گفت من فکرامو کردم هرجا برای کار میرم اذیتم میکنن اگه قول میدی اذیتم نکنی قبول باورم نمیشد قبول کرده خوشگلم بود گفتم پس وسایلتو جمع کن خونه یکی بشیم گفت باشه یه هفته بعد اومد خونم.
من تا حالا رابطه با کسی نداشتم رفتم قرص گرفتمو خوردم رفته بود حموم در زدم گفتم درو باز کن گفت خجالت میکشم گفتم نکش باز کن درو باز کرد بدن سفیدو بی مو سینه اندازه طالبی کیرم راست شد رفتم تو حموم بدون هیچ حرفی لبمو گذاشتم رو لبش شروع کردم لب گرفتن قلبم داشت میزد بیرون شروع کردم ماساژ دادن بدن لیزش اونم کم کم حالش عوض شد اومدیم بیرون همونطور لخت نشستم رو تخت زانو زد جلوم کیرمو گرفت شروع کرد به مالیدن گفت دوتای کیر شوهرمه و سریع کرد دهنش شروع کرد ساک زدن که ناله من در اومد بعد بلندش کردم پاهاشو باز کردم کیرمو گذاشتم رو سوراخش گفت اود بخورش زبونمو کشیدم لای کس لیزش اولین بار بود طعم کوسو میچشیدم یه اه بلند کشیدو چند دقیقه خوردم که گفت تورو خدا بسه بکن که کردم تو کوسش وای که چقدر تنگ بود هرچی محکمتر میزدم اونم بیشتر جیغ میزد گفتم برگرد برگشت دیدم سوراخ کون صورتیش داره دیوونم میکنه سر کیرمو گذاشتم روش گفت از پشت نمیدم تا الان ندادم قرار بود اذیتم نکنی گفتم یواش میکنم من نمیتونم از این بگذرمو یه فشار کوچیک دادم که جیغ زد یواش یواش عقب جلو کردم تا رفت داخل که کم کم نالش در اومد دیدم داره ابم میاد درش اوردم گفتم برگرد دوباره کردم تو کوسش شروع کردم تلمبه زدن که یه دفعه شروع کرد به داد زدنو ادرار کردن و ارگاسم شد اب منم داشت میومد کیرمو در اوردم نشستم رو سینش گفتم دهنتو وا کن ابمو ریختم تو دهنش که با زبون ریختش بیرون از روی لپاش سر خورد ریخت رو متکا افتادم کنارش عین جنازه جفتمون خوابمون برد الان دو ساله با هم هستیم اگر نظرات خوب باشه از اتفاقها و سکسهای دیگه هم مینویسم.
من اهل دختر بازی نیستم خونه مجردی دارم کلا سرم تو کار خودمه .ساختمون ما دو واحدیه همسایه بغلیم یه خانواده افغانی بود که تقریبا هر دو زیر ۳۰ سال بودن
چند بار باهاشون شاخ به شاخ شدم تو راه پله یه سلام ریزی ردو بدل شد
یه شب خوابیده بودم یه دفعه صدای جیغو داد بلند شد پا شدم رفتم تو راه رو دیدم خونه بقلیه درو بستم رفتم بخوابم که دعواشون کشیده شد تو اتاقشون که با دیوار من یکی بود دختره فهمیده بود یارو غیر ناس تریاکم میزنه جیغو داد که نگم براتون بعد یه ربع سکوت گفتم بخوابم که باز شروع شد اعصابم خورد شد گفتم برم در بزنم که خفه بشن حین اینکه اماده بشم برم شوهره رفت بیرون منم نمیدونستم رفتم در زدم دیدم درو وا نمیکنن محکمتر زدم یه دفعه زنه درو باز کرد یه ساک پرت کرد سمت من لباسم شلوار پاش بود با تاپ منو دید هول کرد منم سرمو انداختم پایین گفت ببخشید اومد ساکو برداشت رفت تو منم رفتم تو گرفتم خوابیدم دو سه شب گذشت دوباره شروع کردن رفتم در زدم یارو اومد بیرود گفتم چه خبره خواب نداذم از دست شما گفت چی شده مگه چهار دیواری اختیاری دیدم خیلی پروئه گفتم زنگ میزنم ۱۱۰ گفت بزن منم نامردی نکردمو زنگ زدم از ۱۱۰ اومدن شانسم مامور هم دبیرستانیم بود اومد بالا توضیح دادم در زد طرف نیومد زنه اومد رفیقم گفت بگو خانم بیاد گفت نیستش بعد اشاره داد گفت تو اتاقه ماموره رفت تو اتاق یارو گفت بدون اجازه چرا اومدی گفت مدارکت کو معلوم شد شوهره مدرک نداره گرفتنش ببرنش تو ماشین به زنه شروع کرد فحش دادنو تهدید کردن بهش گفتم خانم نترس برو تو خونه من تا ببرنش بالاخره بردنشو رفتم کلانتری پرونده تشکیل دادم برگشتم دیدم زنه رفته خونش فرداش رفتم دنبال مارای اداریششو چون مدرک نداشت فرستادنش اردوگاه که رد مرزش کنن.
دو روز بعد زنه رو دیدم تو راه پله با خجالت سلام کرد با خجالت عذر خواهی کرد گفتم نیاز نیست گفت راحت شدم اما خرجمو الان میمونم گفتم خانواده مگه نداری گفت نه افغانستان هستن گفتم بزار ببینم چیکار میکنم . کار که نمیتونستم جور کنم اما یه فکری اومد تو ذهنم شب رفتم در خونش گفتم بیا خونم کارت دارم بعد از ده دقیقه اومد گفتم ببین من مجرد هستم تو فکر زن گرفتن نیستم من حاضرم با من زندگی کنی اینجام کسیو ندارم خرج روزانت با من مغازه دارم خرجم در میاد چشماش گرد شد بلند شد بره گفتم فکراتو بکن
یه ماهی گذشت سال خونه رسید سه سال میشستم اونجا خسته شده بودم گفتم برم از اونجا تنوع بشه اساسمو جمع کردم روز اثاث کشی که اساس میبردم یه دفعه اومد زنه گفت داری میری گفتم آره گفت من فکرامو کردم هرجا برای کار میرم اذیتم میکنن اگه قول میدی اذیتم نکنی قبول باورم نمیشد قبول کرده خوشگلم بود گفتم پس وسایلتو جمع کن خونه یکی بشیم گفت باشه یه هفته بعد اومد خونم.
من تا حالا رابطه با کسی نداشتم رفتم قرص گرفتمو خوردم رفته بود حموم در زدم گفتم درو باز کن گفت خجالت میکشم گفتم نکش باز کن درو باز کرد بدن سفیدو بی مو سینه اندازه طالبی کیرم راست شد رفتم تو حموم بدون هیچ حرفی لبمو گذاشتم رو لبش شروع کردم لب گرفتن قلبم داشت میزد بیرون شروع کردم ماساژ دادن بدن لیزش اونم کم کم حالش عوض شد اومدیم بیرون همونطور لخت نشستم رو تخت زانو زد جلوم کیرمو گرفت شروع کرد به مالیدن گفت دوتای کیر شوهرمه و سریع کرد دهنش شروع کرد ساک زدن که ناله من در اومد بعد بلندش کردم پاهاشو باز کردم کیرمو گذاشتم رو سوراخش گفت اود بخورش زبونمو کشیدم لای کس لیزش اولین بار بود طعم کوسو میچشیدم یه اه بلند کشیدو چند دقیقه خوردم که گفت تورو خدا بسه بکن که کردم تو کوسش وای که چقدر تنگ بود هرچی محکمتر میزدم اونم بیشتر جیغ میزد گفتم برگرد برگشت دیدم سوراخ کون صورتیش داره دیوونم میکنه سر کیرمو گذاشتم روش گفت از پشت نمیدم تا الان ندادم قرار بود اذیتم نکنی گفتم یواش میکنم من نمیتونم از این بگذرمو یه فشار کوچیک دادم که جیغ زد یواش یواش عقب جلو کردم تا رفت داخل که کم کم نالش در اومد دیدم داره ابم میاد درش اوردم گفتم برگرد دوباره کردم تو کوسش شروع کردم تلمبه زدن که یه دفعه شروع کرد به داد زدنو ادرار کردن و ارگاسم شد اب منم داشت میومد کیرمو در اوردم نشستم رو سینش گفتم دهنتو وا کن ابمو ریختم تو دهنش که با زبون ریختش بیرون از روی لپاش سر خورد ریخت رو متکا افتادم کنارش عین جنازه جفتمون خوابمون برد الان دو ساله با هم هستیم اگر نظرات خوب باشه از اتفاقها و سکسهای دیگه هم مینویسم.
نوشته: رضا
10 پاسخ به “زن همسایه مال من شد”
اگه شوهرش بیاد حتما سرتو میبره🤣
تکراری بود
چرا متکا تو حموم بود؟
خوشبحالت کص افغانی هم تنگه جوووون جای ما خالیه
اگه زن و شوهر بودن زن مدارک داشته باشه مرد رو دیپورت نمیکنندوم اینکه مامور حق ورود نداره و نمیره داخل که براش شر نشهپس کم شر و ور بگو و جقتو بزن
با کامنت استاده در مشت موافقم بدون حکم نمی رن تو خونه یارو، افغانی درت گذاشته اومدی این جا زنش رو جاده می کنی
خدا شانس بده مگه میشه؟ مگه داریم؟
خوش بگذره
کسشعرنگوبابا مسخره
داستان هایی که اینجوری یهویی تموم میشن به این علت هست که طرف در حین جق نوشته و وقتی آبش اومده دیگه انگیزه نداشته ادامه بده جدای از این خب دیوث یکم قانون کشور رو هم بدونی بد نیست آنقدر تخمی تخیل نمیکنی