زن دایی زهره

سلام من سینا ساکن یاسوج الان ۳۰ سالمه خاطره ای ک میخوام تعریف کنم مربوط به زمانی هست ک من ۲۰ ساله بودم … داییم با زهره جونم تازه ازدواج کرده بود و به خاطر کارش هر چند ماهی یه بار به مدت ۱۵ روز میرفت جایی زن داییم یه زن با پوست خیلی سفید و موهای بور و چهره ای بسیار زیبا ک من دیوونشم تا همیشه … رفته بودم شیراز دایی گفت خودت و اون یکی دایی کوچیکم ک ۵ سال از من کوچیکتره برین پیش زهره تا من برگردم گفتم شیرازم تا سه روز دیگه برگشتم چشم میرم … همیشه عاشق این بودم دیدش بزنم شرتشو ببوسم هر فرصتی پیدا میشدم له له میزدم ک یه جاییشو ببینم خودشم فهمیده بود ولی اصلا به روی خودش نمیاورد … خلاصه من انگار دنیارو بهم دادن فورا پاشدم حرکت کردم دو ساعت بعد خونه دایی رسیدم خوشبختانه دایی کوچیکم با پدر بزرگ رفته بودن سمت گچساران زمین کشاورزی داشتن نمیومدن تا دو سه روز … وقتی رسیدم قلبم داشت می افتاد تو شرتم رفتم بالا درو ک باز کرد مثل ادمای عاشق بودم دلم میخواست هزار تا بوسش کنم ک نمیشد بعد از احوالپرسی گرم ناهار اورد خوردم گفت تو ک گفتی تا دو سه روز نمیای به دایی گفتم کارم انجام شد زود اومدم فردا بهش میگم… زن داییم ۱۰سال از من بزرگتره و عاشق بازی پلی بود و هر وقت میرفتم پیشش بازی میکردیم منم سعی میکردم زانومو بچسبونم بهش … اون روزم همین کارو کردم و تا ۱۰ شب بازی می کردیم باز یک تموم شد شامو خوردیم و یکم حرف زدیم الکی میگفتم فلان دختر هی بهم پیام میده منم حوصلشو ندارم اونم میگفت جوونی و مجرد خب باهاش ارتباط بگیر گفتم من یکیو عاشقشم نمیتونم اونارو باهاشون رابطه برقرار کنم گیر داد ک کیه و کجاست و منم گفتم نمیتونم بگم جان مادرت توام اصرار نکن اونم تو کف موند مثلا دلخور شد گفتم به موقعش بهت میگم موقع خواب دیدم تلگرام انلاینه ازش پرسیدم نخوابیدی که ؟؟ جواب داد خوابیدم خواب بد دیدم بلند شدم از ترس نخوابیدم … گفتم خو بیا تو سالن بخواب اینجور بهتره قبول کرد … اومد به فاصله دومتریم دراز کشید یکم چرخیدم تو نت دیدم خوابیده فکر کونش ک سمت من بود روانیم میکرد با کلی ترس جامو یکم بردم نزدیکترش بعد رفتم جلو ک مثلا تو خوابم خیلی ارووووووم خودمو چسبوندم بهش ک یه تکون خورد من نزدیک بود بشاشم تو خودم ولی بعدش بی حرکت شد کیرمو اروم دراوردم از رو پتوی نازکش میمالیدم به کونش قلبم از ترس داشت میترکید خیلی رفتارش مشکوک بود انگار بیدار بود نفس کشیدنش به شک انداخت منو … با خودم گفتم پتوشو بردارم بمالم به کونش ببینم حرکتی میکنه همین کارو کردم ولی زن دایی تکون نخورد دامن نخی پاش بود جنسش جوری بود انگار مستقیم داشتم میمالیدم با بدن و کونش … وقتی دیدم زن دایی حرکتی نکرد بیشتر مطمئن شدم ک بیداره کیرمو بین چاک کونش از رو دامن میمالیدم ک از شدت شهوت ارضا شدم رو دامن و تشکش نفسم نمیومد بالا ولی میدونستم اگه ادامه ندم ممکنه دیگه زن دایی از دستم بره باز شروع کردم انگشتمو لای کونش کت دامن رفته بود لای کونش بالا پایین کردم کامل مطمئن بودم بیداره چند دقیقه طول نکشید رفتم سمت سینه اش و نوکشو اروم لمس میکردم زن دایی یه نفس خیلی عمیقی از رو شهوت کشید کیر منم دوباره شروع کرد به سیخ شدن دستمو بردم پایین دامنشو آوردم بالا یه تکونی خورد ولی من کار خودمو میکردم دیدم شورت پاشه از رو شرت دستمو رو کوسش گذاشتم مث اتیش بود کوصش گفتم هرچه بادا باد سریع دستمو رسوندم زیر شورتش دیدم انگار رضایت داره شروع کردم با انگشتام کوصشو ک کااامل خیس بود مالیدم و نفس نفس میزد بدجور… شرتشو دراوردم و زبونمو بردم گذاشتم رو سوراخ ناز کوصش شروع کردم لیسیدنش ک دیگه صداش در اومد شورتشو کامل درآورد پاهاشو باز کردم رفتم وسط پاهاش چنان کوصشو میمکیدم ک نفسش قطع میشد باهاش همه آبشو میخورم یه مرتبه با شدت زیاااااااد لرزید و سر منو فشار میداد به کوصش بعدا فهمیدم ارضا شده … منم کیرمو دراوروم میمالیدم رو خط کوصش زن داایی دوباره صداش بلند شد گفت سینا بکن توش توروخدا منم سرشو کردم توش و کیرم ک ۱۶ سانته ولی کلفتیش خوبه رو کردم تا ته تو کوص ناز ک زن دایی چنان جیغ زد ک من کر شدم تعجب کردم از این کارش … خب چون قبلش ارضا شده بودم انگار خبری از اومدن آبم نبود شروع کردم به شدددددت تو کوصش تلمبه میزدم پاشد منو خوابوند اومد رو کیرم نشست انگار به زور هنوز میرفت توش یکم ناله کرد دوباره شروع کرد خودش تلمبه زدن رو کیر من بعد سی ثانیه کوصشو محکم میچسبوند رو کیر من و میلرزید فهمیدم ارضا شده و قربون صدقه خودم میرفت… داگیش کردم پاهاشو باز کردم رفتم بین پاهاش کیرمو یه سره کردم توش ک باز جیغ زد ده دقیقه بود داشتیم سکس میکردیم محکم تلمبه زدم دوست نداشتم آبم بیاد ولی کیرم داشت میترکید چنان تلمبه میزدم تو کوص ناز زن دایی که داشت جیغ میکشید کیرمو کشیدم بیرون ریختمش رو کمرش ابمو هردو بی حال کنار هم دراز کشیدیم بغلش کردم بوسش میکردم قربون صدقش میرفتم گفتم حالا فهمیدی عشقم کیه؟؟ عاشق کییم دیوونه کییم ؟؟ داشت از تعجب شاخ در میاورد کلی قربون صدقش رفتم و اونم گفت نمیدونم چطور شد ولی لحظه اول ک اومدی سمت بیدار بودم یه تکون خوردم ولی برام جالب بود ک میخوای چیکار کنی گفتم بزارم ببینم تا کجا میره جلو فکرشم نمیکردم به همچین سکسی ختم بشه … خییییلی راضی بود از سکسمون و میگفتم اولین باره از وقتی عروسی کردم همچین سکسی داشتمه … دایی من خیلی چاقه زن دایی گفت سینا چرا به فکر من نبودی یهو کردی تو تا اخر گفتم خو بار اولت نبود که فک نمیکردم دردت بیاد گفت باور میشه اونجای داییت خیلی کوچیکه و نازک گفتم به هیکلش نمیاد ک گفت نه بابا خیلی خیلی کوچیکه خیلی زودم ارضا میشه ،بخدا اسپری تاخیری هم میزنه فایده نداره گفتم حالا راستشو بگو عشقم راضی هستی از این سکس گف نمیدونم گیجم ولی بهترین سکس زندگیم بود تا اینارو گفت بازم سیخ کردم نا نداشتم ولی حسابی از کوص کردمش از کون نزاشت بکنمش یه بار دیگه هم ارضاش کردم بعد تو بغلم خوابید تا صب من داشتم روانی میشدم صد برابر قبل احساس میکردم عاشقش شدم صبح ک بیدار شدم دیدم هنوز خوابه همه جاشو بوس کردم و بیدارش کردم راضیش کردم بردمش حموم زیر دوش حساااابی کوص نازشو خوردم و ارضاش کردم با زبونم میکردم تو سوراخ ناز کونش لیسش میزدم کونش انقده کوصش زیبا بود ک بیشتر روانیم میکرد … دوش گرفتیم رفتیم صبحانه خوردیم نزدیکای ناهار دوباره هوس کردم بهش گفتم میشه از اسپری های دایی بهم بدی بزنم گفتم همینجور دیر ارضا میشی که میخوای جر بخورم من ؟؟ گفتم تو بیار اورد بهم داد اسپری زدم یه ربع بعدش دیدم اثر داره میکنه … پشت سینک ظرفشویی نشستم و کوسشو زبون میزدم با کونش همونجور سرپایی گذاشتم تو کوصش یه اه بلندی کشید و محکم تلمبه میزدم‌تو کوصش چنان کیرم بی حس شده بود انگار هیچی نمی کردم فقط فکر راضی کردن زن دایی بودم … نزدیک به ۵۰ دقیقه تو چند پوزیشن سکس کردیم و زن دایی ۳ بار ارضا شد دیگه داشت دیوونه میشد کیرمو دراوردم مالیدم به کون زهره جونم فهمید میخوام بکنم تو کونش نا نداشت مخالفت بکنه پنج دقیقه اروم اروم هی کونشو با سر کیرم میمالیدم بعد اروم میکردم توش خیلی اروم ک اذیت نشه دیدم جا باز کرده م اروم اروم تو کون تنگ و نازش تلمبه زدم همزمان کوصشو میمالیدم یه مرتبه یه جیغ خیلی شدیدی کشید و برا بار چهارم ارضا شد منم کل بدنم خیس عرق دوتامون بود دیگه نا نداشتم چند دقیقه بعد احساس کردم داره ابم‌میاد خیلی سریع تلمبه زدم‌تو کونش و آبمو خالی کردم تو کون تنگ زن دایی جونم
دیگه مث زن و شوهر شده بودیم اصلا احساس سیری نمیکردم ازش ولی نایی برام نمونده بود بوسیدمش ازش تشکر کردم اونم قربون صدقم رفت گفت ای ناکس من نا نداشتم مخالفت کنم توام از عقب کردی تووووش؟؟ گفتم خب دیوونه کونت بودم چیکار میکردم گفتم اینو چجوری کردی توش من اونجای داییت ک از عقب میکرد تو از شدت درد میمردم مال تو خیلی خیلی از اون بزرگتر و کلفت تره گفتم بخاطر این بود ارضا شدی بدنت شل شده بود منم زیاد مالیدمش و آروم بازش کردم ک دردت نیاد … گفت کارمون به نظرت درسته ؟؟ گفتم برا منی ک عشقم تویی اره پشیمون نیستم گفت از این به بعد چیکار کنیم نکنه از رفتارمون کسی شک کنه چیزی بینمون هست … گفت من از این به بعد نمیتونم مث قبل تورو ببینم گفتم منم نمیتونم منم الان انگار زن خودمی دوتامون ناراحت بودیم برا بعد از این ماجرامون … گفت دایی کوچیکت ک اومد هیچ حرکتی نکنیااااا ابرومون به خطر میفته گفتم نه قول میدم ولی تا فردا یا پس فردا دنبال زمینای کشاورزین تا وقتی بیاد بذار بدن عشقمو هی لمس کنم اونم گفت باشه ولی زیاده روی نکن باز رفتم دوش گرفتم و بازی کردیم و رفتیم بیرون نزدیکای خونه فست فود بود شام خوردیم و یکم قدم زدیم با هم حرف زدیم اون دو شب اندازه یا سالم سکس کردیم و سیر نشدم ازش دایی کوچیکم هم ک اومد نمیشد کاری بکنیم فقط میفرستادیم نون یا وسیله ای بگیره چنان سکس میکردیم انگار قحطی زده ها … تا وقتی دایی بزرگم برگشت هر فرصتی پیش میومد سکس میکردیم وقتی دایی اومد خیلی حسودیم میشد ک بغلش میکرد عشقمو ناراحت میشدم زهره جونم هم می فهمید اونم مث من حالش گرفته بود از اون روز به بعد تا سه سال رابطه من و زهره جونم ادامه داشت تا یه روز دایی بزرگم به پیام های ما شک کرد و گوشی زن دایی رو چک میکرد اونم با گوشی خواهرش بهم فهموند ک پیام ندم و حواسم باشه دوتامون خیلی ترسیدیم اونم گفت باید یکم فاصله بگیریم منم رفتم یه شرکت نقشه برداری بیرون از شهر خودمون ک دایی بیشتر شک نکنه بگه اگه چیزی نیست پس چرا از وقتی من به این پیام‌مشکوک شدم رفت وآمدش کم شد … دیگه کم کم زن دایی رابطشو قطع کرد و من موندم ک هنوز ک هنوزه عاشقشم و میمیرم براش …
با تشکر از شما

نوشته: سینا y s j

بازدید 9,162

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

15 پاسخ به “زن دایی زهره”

  1. سکس‌با زن دایی عالیهخودتون تابلو‌بازی دراوردینزن دایی من ۱۲ساله زیرخوابمهکس و کون واسش نذاشتم،هیشکی حتی شک هم نکردهنباید تابلو بازی در بیاری که

  2. زن دایی گفت بزار ببینم تا کجا پیش میرهکونشم گذاشتی هنوز منتظر بود ببینه تا کجا پیش میریتو ادامه ندادی وگرنه میخواست ببینه حاملش میکنی تا کجا پیش میریآخر سرم به داییت گفت تا کجا پیش رفتی و داییتم تا همونجا با رفیقاش پیش رفتن و کونتو پاره کردن ریختن تو کونت

  3. حیف شدکاش تو اون دو سه روز چهل پنجاه بار دیگه میکردیش چون فکر کنم کمرت به کارون وصله 😂 😂😂

  4. کس و شعر بودفقط کاش تا از راه میرسیدی برات شربت میاورد ک طبیعی تر بشه

  5. درکت می کنم جقی بودن توسن توطبیعی هست شب ها با فکر زن داییت می خوابیدی چیزهایی که گفتی رو تصویرسازی می کردی

  6. سینا وقتی کون میدهد زن دایی را در توهم میکند برنامه امشب سینماهای یاسوج

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید