قسمت اول
سلام خدمت دوستای بکن تو
این داستان خاطره زندگی من هست از کودکی تا الان که دارم اینو مینویسم و همچنان ادامه داره.
اسم من حسین ۳۴ ساله قد ۱۷۲ وزن ۷۰ به قول زنم بچه خوشگل و مامانی
از وقتی یادمه، خونهی خاله لیلا بهشت من بود.
خاله لیلا بچهدار نمیشد، برای همین من تقریباً هر هفته چند شب اونجا میموندم. و یجورایی مثل بچه خالم شده بودم.
خالم به زن ۴۰ ساله بود، قد ۱۷۰، بدن تپل و گوشتی، سینههای نسبتا بزرگ، همیشه شورت و سوتین توری رنگی (صورتی، سفید، مشکی، قرمز) با عطرهای تند و شیرین زنونه.
شاید همونا بود که منو عاشق دختر بودن و زن بودن کرد. تا جایی که الانم که متاهلم بزرگترین حسرت زندگیم شده اینکه چرا یه دختر به دنیا نیومدم چرا یه زن نیستم. از بچگی همیشه این رویا رو داشتم و بارها و بارها خوابشو دیدم و حتی تو خواب وقتی داشتم به عنوان یه دختر سکس میکردم ارضا شدن و صبح بیدار شدم دیدم شورتم خیسه.
خاله لیلا تو خونه هیچوقت لباس درستحسابی تنش نمیکرد:
یا فقط یه تاپ نازک بدون سوتین که نوک سینههاش معلوم بود با شورتک نازک یا دامن، که من خودم عاشق دامن هاش بودم.
هر وقت دوستای خالم یا جاریش میومدن خونه خالم منم میرفتم یه دونه از شورتهای خالم رو میدزدیم میپوشیدم میرفتم تو جمعشون و خودمو یه دختر میدیدم .
خیلی وقتا از لوازم آرایش خاله استفاده میکردم مثلا رژ لب میزدم یا ریمل میکشیدم یا عطر خالم رو میزدم و هربار خاله میدید میخندید میگفت دیوونه خاله مگه تو دختری آخه پاکشون کن زشته. ولی دوست داشتم بگم خاله من پسر بودن دوست ندارم میخوام دختر تو باشم.
خیلی وقتا ظهرا با خالم رو تختش میخوابیدم و من میرفتم لایه سینه های خاله وقتی بوی زنونه خالم بهم میخورد مثل یه نوزاد خوایم میبرد
چون بچه سن بودم و خالم منو مثل بچه خودش میدونست
خیلی پیش نیومد که با خاله میرفتیم حموم دوتایی
خالم مثل یه نوزاد منو میشست و بدنم رو لیف میکشید
موقع حموم کردن بدن لخت من با بدن لخت خالم همش در تماس بود. اون آبی که از روی سینه ها و رونش میریخت اون بدنی که با صابون لیف لیز و کفی میکرد اون کس پشمالو که پشت شورت توری موهای کصش معلوم میشود همه اینا منو محو و شیفته زن بودن میکرد.
. همیشه پشت خاله رو من لیف میکشیدم ، اون بدن گوشتی وقتی با صابون ریز میشد خیلی کیف میداد خیلی.
.خاله هیچوقت شورتش رو موقع دوش گرفتن درنمیآورد؛ همیشه وقتی میخواست لیف بزنه و بعد از اینکه لباس زیرش خیس میشد و میچسبید به بدنش شورت و سوتینش رو در میآورد و میانداخت تو یه تشت کوچیک و تاید میزد بهش تا آخر حموم تو دستش میشست و تا اون لحظه من چشمم به اون خط شورت خیس و برجستگی کُسش بود و همیشه پیش خودم میگفتم چرا من دختر نیستم
خیلی وقتا تو حموم پیش من پشمای کصش رو شیو میکرد
و من همش زیر چشمی نگاهش میکردم
بیار وقتی داشت شیو میکرد ازش پرسیدم خاله جون
چرا شما اونجاست مو داره ولی من ندارم؟
خاله یه نیشخند زد و گفت توام بزرگ بشی در مو میاری
گفتم یعنی ماسه منم مثل واسه تو میشه؟
گفت نه تو پسری واسه پسرا با دخترا فرق داره
من گفتم آخه من دوست داشتم مثل تو بشه من دوست دارم دختر باشم نمیخوام پسر باشم
خالم گفت دیوونه ای نمیشه که عزیز خاله حالا بزرگ میشی میفهمی این چیزا رو و برگشت مشغول شیو کصش شد و من بی اختیار رفتم سراغ تشت شورتش و شروع کردم چنگ زدن شورتش توی دستم و شستمش، خالم یهو برگشت منو دید گفت ای وای شورت منو چرا برداشتی؟. من یهو ترسیدم و گفتم ببخشید خاله میخواستم کمکت کنم
خالم خندید و گفت باشه فقط تمیز بشوریا پسر خوب واسه خودتم بشور بعدش بنداز رو طناب خشک بشن.
بعد از اون هر بار شورتای کثیفشو جلوی من تو تشت میشست؛ کف میمالید، میچلوند، آب سفید ازش میریخت.
من نگاه میکردم و تو دلم میگفتم کاش اون شورت واسه من بود.
کمکم با بزرگتر شدنم و مدرسه ها من کمتر خونه خاله میموندم و دیگه قسمت نشد با خاله حموم برم ولی هربار که میرفتم خونشون میرفتم تو رختکن سراغ سبد رخت چرکا و شورت های کثیف خاله رو برمی داشتم و کلی بو میکردم
بعضیاشونو میپوشیدم و قبل رفتن میذاشتم سر جاش
۱۵-۱۶ سالم که شد، یه بار خونه خالم اینا بودم و رفته بود حموم که یهو از تو حموم صدام کرد گفت حسین خاله یه دقیقه بیا کارت دارم. رفتم سمت حموم در رو زدم خالم در رو باز کرد دیدم وای خالم لخت با یه شورت توری قرمز بدون سوتین که با دستش جلوی سینه هاشو گرفته بود گلوم وایستاده و تو اون یکی دستش یه لیف، من به سرعت رفتم به گذشته و کودکی و حمام های دونفره با خالم
لیف رو داد به من پشتش رو کرد بهم و گفت حسین خاله دستت درد نکنه دستمو محکم لیف بکش
لیف رو کردم تو دستم و شروع کردم به لیف زدن پشت خاله دستم رو بدن گوشتی خالم لیز میخورد و بدن خاله رو داشتم لمس میکردم که یهو احساس کردم کیرم داره یواش یواش بلند میشه و تموم میخوره
تا اون موقع همچین تجزیه ای نداشتم حتی وقتی با خاله دوتایی میرفتیم حموم. تو همین فکرها بودم که چی شد و چرا داره اینجوری میشه که خاله لیلا گفت دستت درد نکنه مرسی بشه دیگه عزیزم و لیف رو از من گرفت در رو بست
من هاج و واج بی اختیار رفتم سراغ کشوی لباس زیر خاله لیلا و شورتش رو برداشتم گذاشتم رو دماغم و و شروع کردم به مالیدن کیرم که یکم بزرگ شده بود و اولین تجربه سکسی رو داشتم تجربه میکردم
شورت خاله تو صورتم بود و دستم تو شورت خودم که با صدای در حموم به خودم اومدم دیدم خاله لیلا داره منو در حالی که شورتش تو دهنمه نگاه میکنه
هر دو چند ثانیه خشکمون زد بعد چند ثانیه خاله با تخم اومد طرفم و شورت رو ازم گرفت گذاشت تو کشو گفت برو بیرون میخوام لباس بپوشم.
من از اتاق زدم بیرون به خودم همش فحش میدادم که چرا این کارو کردم و پشیمانی داشت دهنمو سرویس میکرد که اگه به مامانم بگه چی میشه که خاله از اتاق اومد بیرون
تا شب به روی خودش و به روی نیاورد و شبم من رفتم خونمون. تا چند وقت کل فکر و ذکرم اتفاق اون روز بود و بدن خاله از ذهنم بیرون نمیرفت چند ماهی درگیری ذهنیم بود و هر بار خاله رو میدیدم از خجالت آب میشدم
یار آخر هفته خونه خاله مونده بودم فرداش با خالم رفتیم خرید تابستون بود و هوا گرم و وقتی برگشتیم خالم گفت من خیلی عرق کردم میرم دوش بگیرم بعدش تو برو سبک شیم
گفتم خاله خواستی صدام کن بیام پشتتو لیف بکشم
خالم به نیشخند زد و گفت هنوز بوی لیف قبلی تو دماغته بچه جون. داشت داستان بو کردن شورتش رو میزد تو روم
من سرمو انداختم پایین و خاله رفت حموم بعد چند دقیقه صدام کرد گفت حسین بیا خاله
رفتم سمت حموم خاله گوشه در رو باز کرد و گفت اگه چیزی نمیکنی پشتمو لیف بکش. گفتم چشم خاله امر کن
لیف رو داد بهم و در رو باز کرد برگشت پشت به من
سوتین نداشت ولی یه شورت مشکی گیپور تنش بود
شروع کردم به لیف کشیدن پشت لیلا و دوباره اون حس اومد سراغم و دوباره کیرم شروع کرد به بلند شدن
به هر بدبختی بود پشت خالم رو لیف زدم خاله در حموم رو بست. یکم بعد از حموم اومد بیرون و گفت حسین خاله بیا برو توام یه دوش بگیر
رفتم تو اتاقی که حموم توش بود و لباسامو در آوردم و با یه شورت رفتم تو حموم دوش رو باز کردم رفتم زیر دوش که یهو چشمم افتاد به تشت گوشه حموم و دیدم همون شورت گیپور مشکی خاله تو تشت بود. شورت خودم رو که دیگه خیس شده بود درآوردم و شورت خاله رو برداشتم و پوشیدم
واااای به شورت نرم و توری خیس شده چسبیده به کیرم
عاشقش شده بودم داشتم دوباره تو حموم خاله زنونگی میکردم و با شورت توری خاله قر میدادم که یهو خاله در حموم رو باز کرد و منو با شورت خودش دید؛
من مثل سگ ترسیده بودم که خالم گفت کارت تموم شد تاید بزن بشورش. شورت خودت رو هم بشور. درو بست و رفت
من دوباره شروع کردم فحش دادن به خودم و شورت خالم رو درآوردم و شروع کردم به شستن شورتش
از حموم اومدم بیرون داشتم خودمو خشک میکردم که دیدم خالم اومد تو اتاق دست به سینه وایستاد و داشت منو تماشا میکرد. من خشکم زده بود داشتم خودمو خشک میکردم که خالم بهم گفت چرا اینقدر شورتای منو دوست داری؟
من قفل کردم و فقط سرمو انداختم پایین . خالم دوباره پرسید میگم چرا؟ دوست داری دختر باشی؟ اره؟
من که بغضم گرفته بود گفتم خاله ببخشید غلط کردم دیگه تکرار نمیشه ببخشید
خالم اومد جلو دست انداخت کشوی لباس زیرش رو باز کرد و یه شورت لامبادا زرد درآورد داد بهم گفت بپوش
گفتم خاله چی؟
گفت مگه همینو نمیخواستی؟ میگم بپوش جلوی خودم بپوش تا دزدکی انجام ندی ببینی یه شورت هیچی نیست
انگار یه چیزی درون من داشت فوران میکرد یه حس زنونه
اینکه داشتم توسط خالم به میلف سکسی زن پوش میشدم
شورت رو از خاله گرفتم پوشیدم خالم براندازم کرد و گفت نه بهت میاد، رفت سمت کمدش یه تاب و دامن آورد داد گفت اینارو هم بپوش امروز تا شب مثل دختر خودمی
ولی فقط همین امروز تا متوجه بشی که تو پسری نه دختر
خالم نمیدونست همون لباس زنونه ای که اون روز کرد تن من از من یه دختر متولد که هر روز این دختر حسش به زنونگی بیشتر و بیشتر شد
لباس های خاله رو پوشیدم و تا شب خاله باهام مثل یه دختر رفتار کرد و شب قبل اینکه شوهر خالم بیاد بهم گفت ببین حسین خاله تو الان تو سنی هستی که داری بالغ میشی و این چیزا طبیعیه توی تو اینکه حس پیدا کنی به زنا و دربارشون کنجکاو باشی ولی اینکه مثل یه زن لباس بپوشی این نمیشه
منم امروز فقط خواستم بهت یاد بدم که باید خودت باشی قول بده به خاله که دیگه تکرارش نمیکنی
منم به خاله قول دادم ولی جفتمون بی خبر از تولد یه دختر حشری توی حسین.
از اون روز دیگه مطمئن شدم خاله میدونه، ولی هیچوقت چیزی به کسی نگفت.
همزمان با روزهایی که با خاله داشتم شورتای زنعموم و حتی عمهم رو هم میدزدیدم، میبردم خونه، شب تا صبح تنم میکردم و با بوشون میخوابیدم ولی با من خاله لیلا بود.
و سوژه حق اوایل بلوغم خالم بود و شورت های کثیفش که بازم دزدکی برمیداشتم وجق میزدم.
و خیلی وقتا شورتهای خالم یا زن عموم رو قرض میدادم به دوستم که اونم باهاشون جق بزنه. رضا دوستم همیشه میگفت شورت کثیف خالت رو بیار که بوی عرق بدن
تخم سگ منو کرده بود کصکش خالم
تا اینکه سنم بالا رفت و رفتم دانشگاه
رفت اومدم خیلی کم شده بود با خاله ولی بازم از هر موقعیتی استفاده میکردم واسه دزدیدن شورتهای خاله.
همیشه میدونستم من پسر نیستم. فقط یه دخترم که تو بدن اشتباه گیر افتاده.
با بزرگتر شدنم با سایتهای سکسی آشنا شدم و اونجا میدیدم خیلی از پسرهایی که لباس زنونه میپوشن به اصطلاح فمبوی هستن یا پسرهایی که توسط زنای سن بالا به بردگی گرفته شدند و اونا رو برده زنونگی خودشون کردن . رفته رفته علاقه مند شدم و همیشه خاله لیلا رو جای اون میسترس ها و خودم و جای فمبوی ها در نظر میگرفتم و جق میزدم.
تا خیلی وقتا خاله رو جای اون مامان سفیدی که داشت زیر کیر سیاه پوست گاییده میشد تصور میکردم که منم اونجام و دارم گاییده شدن خالم رو میبینم در حالی که لباس زیرهای خاله تو تن منه.
با بالاتر رفتن سنم این داستانا و حشریم نسبت به زن بودن کم کم توی من فروکش کرد و من سرگرم کار و زندگی شدم و کلا این چیزا رو فراموش کرده بودم و یا نمیخواستم بهشون فکر کنم تا…
چند سال بعد با سمانه ازدواج کردم.
سمانه دقیقاً همون خالهی بزرگشده بود: ۲۹ ساله، ۱۶۸ سانت، سینه ۸۰. باسن گرد، همیشه شورت های سکسی و جوراب شلواری و عطر های زنونه.
شب عروسی وقتی شورت عروسشو درآوردم و بوشو بو کردم، همون لرز بچگی برگشت.
همون دختر بچه دوباره متولد شد
همه چیز برگشت اما اینبار با بوی شورت زنم
سلام خدمت دوستای بکن تو
این داستان خاطره زندگی من هست از کودکی تا الان که دارم اینو مینویسم و همچنان ادامه داره.
اسم من حسین ۳۴ ساله قد ۱۷۲ وزن ۷۰ به قول زنم بچه خوشگل و مامانی
از وقتی یادمه، خونهی خاله لیلا بهشت من بود.
خاله لیلا بچهدار نمیشد، برای همین من تقریباً هر هفته چند شب اونجا میموندم. و یجورایی مثل بچه خالم شده بودم.
خالم به زن ۴۰ ساله بود، قد ۱۷۰، بدن تپل و گوشتی، سینههای نسبتا بزرگ، همیشه شورت و سوتین توری رنگی (صورتی، سفید، مشکی، قرمز) با عطرهای تند و شیرین زنونه.
شاید همونا بود که منو عاشق دختر بودن و زن بودن کرد. تا جایی که الانم که متاهلم بزرگترین حسرت زندگیم شده اینکه چرا یه دختر به دنیا نیومدم چرا یه زن نیستم. از بچگی همیشه این رویا رو داشتم و بارها و بارها خوابشو دیدم و حتی تو خواب وقتی داشتم به عنوان یه دختر سکس میکردم ارضا شدن و صبح بیدار شدم دیدم شورتم خیسه.
خاله لیلا تو خونه هیچوقت لباس درستحسابی تنش نمیکرد:
یا فقط یه تاپ نازک بدون سوتین که نوک سینههاش معلوم بود با شورتک نازک یا دامن، که من خودم عاشق دامن هاش بودم.
هر وقت دوستای خالم یا جاریش میومدن خونه خالم منم میرفتم یه دونه از شورتهای خالم رو میدزدیم میپوشیدم میرفتم تو جمعشون و خودمو یه دختر میدیدم .
خیلی وقتا از لوازم آرایش خاله استفاده میکردم مثلا رژ لب میزدم یا ریمل میکشیدم یا عطر خالم رو میزدم و هربار خاله میدید میخندید میگفت دیوونه خاله مگه تو دختری آخه پاکشون کن زشته. ولی دوست داشتم بگم خاله من پسر بودن دوست ندارم میخوام دختر تو باشم.
خیلی وقتا ظهرا با خالم رو تختش میخوابیدم و من میرفتم لایه سینه های خاله وقتی بوی زنونه خالم بهم میخورد مثل یه نوزاد خوایم میبرد
چون بچه سن بودم و خالم منو مثل بچه خودش میدونست
خیلی پیش نیومد که با خاله میرفتیم حموم دوتایی
خالم مثل یه نوزاد منو میشست و بدنم رو لیف میکشید
موقع حموم کردن بدن لخت من با بدن لخت خالم همش در تماس بود. اون آبی که از روی سینه ها و رونش میریخت اون بدنی که با صابون لیف لیز و کفی میکرد اون کس پشمالو که پشت شورت توری موهای کصش معلوم میشود همه اینا منو محو و شیفته زن بودن میکرد.
. همیشه پشت خاله رو من لیف میکشیدم ، اون بدن گوشتی وقتی با صابون ریز میشد خیلی کیف میداد خیلی.
.خاله هیچوقت شورتش رو موقع دوش گرفتن درنمیآورد؛ همیشه وقتی میخواست لیف بزنه و بعد از اینکه لباس زیرش خیس میشد و میچسبید به بدنش شورت و سوتینش رو در میآورد و میانداخت تو یه تشت کوچیک و تاید میزد بهش تا آخر حموم تو دستش میشست و تا اون لحظه من چشمم به اون خط شورت خیس و برجستگی کُسش بود و همیشه پیش خودم میگفتم چرا من دختر نیستم
خیلی وقتا تو حموم پیش من پشمای کصش رو شیو میکرد
و من همش زیر چشمی نگاهش میکردم
بیار وقتی داشت شیو میکرد ازش پرسیدم خاله جون
چرا شما اونجاست مو داره ولی من ندارم؟
خاله یه نیشخند زد و گفت توام بزرگ بشی در مو میاری
گفتم یعنی ماسه منم مثل واسه تو میشه؟
گفت نه تو پسری واسه پسرا با دخترا فرق داره
من گفتم آخه من دوست داشتم مثل تو بشه من دوست دارم دختر باشم نمیخوام پسر باشم
خالم گفت دیوونه ای نمیشه که عزیز خاله حالا بزرگ میشی میفهمی این چیزا رو و برگشت مشغول شیو کصش شد و من بی اختیار رفتم سراغ تشت شورتش و شروع کردم چنگ زدن شورتش توی دستم و شستمش، خالم یهو برگشت منو دید گفت ای وای شورت منو چرا برداشتی؟. من یهو ترسیدم و گفتم ببخشید خاله میخواستم کمکت کنم
خالم خندید و گفت باشه فقط تمیز بشوریا پسر خوب واسه خودتم بشور بعدش بنداز رو طناب خشک بشن.
بعد از اون هر بار شورتای کثیفشو جلوی من تو تشت میشست؛ کف میمالید، میچلوند، آب سفید ازش میریخت.
من نگاه میکردم و تو دلم میگفتم کاش اون شورت واسه من بود.
کمکم با بزرگتر شدنم و مدرسه ها من کمتر خونه خاله میموندم و دیگه قسمت نشد با خاله حموم برم ولی هربار که میرفتم خونشون میرفتم تو رختکن سراغ سبد رخت چرکا و شورت های کثیف خاله رو برمی داشتم و کلی بو میکردم
بعضیاشونو میپوشیدم و قبل رفتن میذاشتم سر جاش
۱۵-۱۶ سالم که شد، یه بار خونه خالم اینا بودم و رفته بود حموم که یهو از تو حموم صدام کرد گفت حسین خاله یه دقیقه بیا کارت دارم. رفتم سمت حموم در رو زدم خالم در رو باز کرد دیدم وای خالم لخت با یه شورت توری قرمز بدون سوتین که با دستش جلوی سینه هاشو گرفته بود گلوم وایستاده و تو اون یکی دستش یه لیف، من به سرعت رفتم به گذشته و کودکی و حمام های دونفره با خالم
لیف رو داد به من پشتش رو کرد بهم و گفت حسین خاله دستت درد نکنه دستمو محکم لیف بکش
لیف رو کردم تو دستم و شروع کردم به لیف زدن پشت خاله دستم رو بدن گوشتی خالم لیز میخورد و بدن خاله رو داشتم لمس میکردم که یهو احساس کردم کیرم داره یواش یواش بلند میشه و تموم میخوره
تا اون موقع همچین تجزیه ای نداشتم حتی وقتی با خاله دوتایی میرفتیم حموم. تو همین فکرها بودم که چی شد و چرا داره اینجوری میشه که خاله لیلا گفت دستت درد نکنه مرسی بشه دیگه عزیزم و لیف رو از من گرفت در رو بست
من هاج و واج بی اختیار رفتم سراغ کشوی لباس زیر خاله لیلا و شورتش رو برداشتم گذاشتم رو دماغم و و شروع کردم به مالیدن کیرم که یکم بزرگ شده بود و اولین تجربه سکسی رو داشتم تجربه میکردم
شورت خاله تو صورتم بود و دستم تو شورت خودم که با صدای در حموم به خودم اومدم دیدم خاله لیلا داره منو در حالی که شورتش تو دهنمه نگاه میکنه
هر دو چند ثانیه خشکمون زد بعد چند ثانیه خاله با تخم اومد طرفم و شورت رو ازم گرفت گذاشت تو کشو گفت برو بیرون میخوام لباس بپوشم.
من از اتاق زدم بیرون به خودم همش فحش میدادم که چرا این کارو کردم و پشیمانی داشت دهنمو سرویس میکرد که اگه به مامانم بگه چی میشه که خاله از اتاق اومد بیرون
تا شب به روی خودش و به روی نیاورد و شبم من رفتم خونمون. تا چند وقت کل فکر و ذکرم اتفاق اون روز بود و بدن خاله از ذهنم بیرون نمیرفت چند ماهی درگیری ذهنیم بود و هر بار خاله رو میدیدم از خجالت آب میشدم
یار آخر هفته خونه خاله مونده بودم فرداش با خالم رفتیم خرید تابستون بود و هوا گرم و وقتی برگشتیم خالم گفت من خیلی عرق کردم میرم دوش بگیرم بعدش تو برو سبک شیم
گفتم خاله خواستی صدام کن بیام پشتتو لیف بکشم
خالم به نیشخند زد و گفت هنوز بوی لیف قبلی تو دماغته بچه جون. داشت داستان بو کردن شورتش رو میزد تو روم
من سرمو انداختم پایین و خاله رفت حموم بعد چند دقیقه صدام کرد گفت حسین بیا خاله
رفتم سمت حموم خاله گوشه در رو باز کرد و گفت اگه چیزی نمیکنی پشتمو لیف بکش. گفتم چشم خاله امر کن
لیف رو داد بهم و در رو باز کرد برگشت پشت به من
سوتین نداشت ولی یه شورت مشکی گیپور تنش بود
شروع کردم به لیف کشیدن پشت لیلا و دوباره اون حس اومد سراغم و دوباره کیرم شروع کرد به بلند شدن
به هر بدبختی بود پشت خالم رو لیف زدم خاله در حموم رو بست. یکم بعد از حموم اومد بیرون و گفت حسین خاله بیا برو توام یه دوش بگیر
رفتم تو اتاقی که حموم توش بود و لباسامو در آوردم و با یه شورت رفتم تو حموم دوش رو باز کردم رفتم زیر دوش که یهو چشمم افتاد به تشت گوشه حموم و دیدم همون شورت گیپور مشکی خاله تو تشت بود. شورت خودم رو که دیگه خیس شده بود درآوردم و شورت خاله رو برداشتم و پوشیدم
واااای به شورت نرم و توری خیس شده چسبیده به کیرم
عاشقش شده بودم داشتم دوباره تو حموم خاله زنونگی میکردم و با شورت توری خاله قر میدادم که یهو خاله در حموم رو باز کرد و منو با شورت خودش دید؛
من مثل سگ ترسیده بودم که خالم گفت کارت تموم شد تاید بزن بشورش. شورت خودت رو هم بشور. درو بست و رفت
من دوباره شروع کردم فحش دادن به خودم و شورت خالم رو درآوردم و شروع کردم به شستن شورتش
از حموم اومدم بیرون داشتم خودمو خشک میکردم که دیدم خالم اومد تو اتاق دست به سینه وایستاد و داشت منو تماشا میکرد. من خشکم زده بود داشتم خودمو خشک میکردم که خالم بهم گفت چرا اینقدر شورتای منو دوست داری؟
من قفل کردم و فقط سرمو انداختم پایین . خالم دوباره پرسید میگم چرا؟ دوست داری دختر باشی؟ اره؟
من که بغضم گرفته بود گفتم خاله ببخشید غلط کردم دیگه تکرار نمیشه ببخشید
خالم اومد جلو دست انداخت کشوی لباس زیرش رو باز کرد و یه شورت لامبادا زرد درآورد داد بهم گفت بپوش
گفتم خاله چی؟
گفت مگه همینو نمیخواستی؟ میگم بپوش جلوی خودم بپوش تا دزدکی انجام ندی ببینی یه شورت هیچی نیست
انگار یه چیزی درون من داشت فوران میکرد یه حس زنونه
اینکه داشتم توسط خالم به میلف سکسی زن پوش میشدم
شورت رو از خاله گرفتم پوشیدم خالم براندازم کرد و گفت نه بهت میاد، رفت سمت کمدش یه تاب و دامن آورد داد گفت اینارو هم بپوش امروز تا شب مثل دختر خودمی
ولی فقط همین امروز تا متوجه بشی که تو پسری نه دختر
خالم نمیدونست همون لباس زنونه ای که اون روز کرد تن من از من یه دختر متولد که هر روز این دختر حسش به زنونگی بیشتر و بیشتر شد
لباس های خاله رو پوشیدم و تا شب خاله باهام مثل یه دختر رفتار کرد و شب قبل اینکه شوهر خالم بیاد بهم گفت ببین حسین خاله تو الان تو سنی هستی که داری بالغ میشی و این چیزا طبیعیه توی تو اینکه حس پیدا کنی به زنا و دربارشون کنجکاو باشی ولی اینکه مثل یه زن لباس بپوشی این نمیشه
منم امروز فقط خواستم بهت یاد بدم که باید خودت باشی قول بده به خاله که دیگه تکرارش نمیکنی
منم به خاله قول دادم ولی جفتمون بی خبر از تولد یه دختر حشری توی حسین.
از اون روز دیگه مطمئن شدم خاله میدونه، ولی هیچوقت چیزی به کسی نگفت.
همزمان با روزهایی که با خاله داشتم شورتای زنعموم و حتی عمهم رو هم میدزدیدم، میبردم خونه، شب تا صبح تنم میکردم و با بوشون میخوابیدم ولی با من خاله لیلا بود.
و سوژه حق اوایل بلوغم خالم بود و شورت های کثیفش که بازم دزدکی برمیداشتم وجق میزدم.
و خیلی وقتا شورتهای خالم یا زن عموم رو قرض میدادم به دوستم که اونم باهاشون جق بزنه. رضا دوستم همیشه میگفت شورت کثیف خالت رو بیار که بوی عرق بدن
تخم سگ منو کرده بود کصکش خالم
تا اینکه سنم بالا رفت و رفتم دانشگاه
رفت اومدم خیلی کم شده بود با خاله ولی بازم از هر موقعیتی استفاده میکردم واسه دزدیدن شورتهای خاله.
همیشه میدونستم من پسر نیستم. فقط یه دخترم که تو بدن اشتباه گیر افتاده.
با بزرگتر شدنم با سایتهای سکسی آشنا شدم و اونجا میدیدم خیلی از پسرهایی که لباس زنونه میپوشن به اصطلاح فمبوی هستن یا پسرهایی که توسط زنای سن بالا به بردگی گرفته شدند و اونا رو برده زنونگی خودشون کردن . رفته رفته علاقه مند شدم و همیشه خاله لیلا رو جای اون میسترس ها و خودم و جای فمبوی ها در نظر میگرفتم و جق میزدم.
تا خیلی وقتا خاله رو جای اون مامان سفیدی که داشت زیر کیر سیاه پوست گاییده میشد تصور میکردم که منم اونجام و دارم گاییده شدن خالم رو میبینم در حالی که لباس زیرهای خاله تو تن منه.
با بالاتر رفتن سنم این داستانا و حشریم نسبت به زن بودن کم کم توی من فروکش کرد و من سرگرم کار و زندگی شدم و کلا این چیزا رو فراموش کرده بودم و یا نمیخواستم بهشون فکر کنم تا…
چند سال بعد با سمانه ازدواج کردم.
سمانه دقیقاً همون خالهی بزرگشده بود: ۲۹ ساله، ۱۶۸ سانت، سینه ۸۰. باسن گرد، همیشه شورت های سکسی و جوراب شلواری و عطر های زنونه.
شب عروسی وقتی شورت عروسشو درآوردم و بوشو بو کردم، همون لرز بچگی برگشت.
همون دختر بچه دوباره متولد شد
همه چیز برگشت اما اینبار با بوی شورت زنم
ادامه دارد…
نوشته: شیدا شون
6 پاسخ به “زنونگی از شورت خاله تا بیغیرتی و سیسیگاسم (۱)”
جالب بود اوامه بده
ی کصشعر محض پر از غلط املایی و جمله بندی های افتضاحجان همون خاله کصو ت دیگه ننویس
خوبه، با همین فرمون برو…
شورت دزدی تقریبا تو تمام پسرا هست خ خ خ
سوراخ کون منو اولین خالم انگشت کرد رو پاهاش خواب بودم کونمو میمالیدم بهش اونم کون سفیدمو لخت کرد انگشتم کرد خیلی حال کردم
دکتر شیدا