سلام
من اسم آرش ۳۷ ساله زنم اسمش مینا ۳۲ ساله
از خیلی قبل تر از ازدواج زنم میدونست که من دوست دارم اون با کسه دیگه باشه ، ولی همیشه از بعدش میترسیدم ، یا فکر میکردم که خودم شاید داغون شم بیشتر تو سکس در اینباره حرف میزدیم . یکی از دوستام بود که خیلی سال میشناختمش ب اسم حسین تواداره دولتی کار میکرد ، رفاقت ۱۶ ساله داشتیم مجرد بود از منم یکسال یزرگتر بود .
اکثرا موقع سکس اسم اونو میاوردم میگفتم دوست داشتی اینجا بود اونم همراهی میکرد تا آبم بیاد ، هرسری بلافاصله بعد از اتمام همه چی تموم میشد .
یه سری انقدر بهش گفتم تو دوروغ میگی پایه نیستی که بعد از اومدن آبم زنم گفت خوب بگو بیاد دیگه . من تعجب کردم !!!
من اسم آرش ۳۷ ساله زنم اسمش مینا ۳۲ ساله
از خیلی قبل تر از ازدواج زنم میدونست که من دوست دارم اون با کسه دیگه باشه ، ولی همیشه از بعدش میترسیدم ، یا فکر میکردم که خودم شاید داغون شم بیشتر تو سکس در اینباره حرف میزدیم . یکی از دوستام بود که خیلی سال میشناختمش ب اسم حسین تواداره دولتی کار میکرد ، رفاقت ۱۶ ساله داشتیم مجرد بود از منم یکسال یزرگتر بود .
اکثرا موقع سکس اسم اونو میاوردم میگفتم دوست داشتی اینجا بود اونم همراهی میکرد تا آبم بیاد ، هرسری بلافاصله بعد از اتمام همه چی تموم میشد .
یه سری انقدر بهش گفتم تو دوروغ میگی پایه نیستی که بعد از اومدن آبم زنم گفت خوب بگو بیاد دیگه . من تعجب کردم !!!
- گفتم برو بابا فیلم نیا
+گفت نه باید بگی فردا بیاد
پیش خودم گفتم شاید حشری بود چیزی گفت ، خوابیدیم صبح پاشدم رفتم دفتر چون دوباره حسه حشریتم زد بالا واتس اپ کردم به زنم که ب حسین گفتم امشب بیاد ،،، اونم تو جواب فقط گفت خوبه ، چه ساعتی؟؟ گفتم ۷ .
عصر شد ، دلشوره داغونم کرده بود همرا با هیجان .
رفتم خونه دیدم آرایش معمولی تاپ معمولی با شلوار جین . گفتم شاید از خر شیطون اومده باشه پایین . میخواستم بگم بهش که حالا ی چیزی گفتم من ، که یه حسی نمیذاشت ، . ( این رو اضافه کنم که خانوم من همیشه معمولی لباس میپوشه نه خیلی باز نه بسته و حسین دوماهی یبار پیش ما میومد یا دوستامون بودن یا نبودن سر به ما میزد چیز عجیبی برا حسین نبود )
تا صدای در اومد خانومم اومد بیرون از اتاق و گفت کاری میکنم پشیمون شی و نذاشت حرف بزنم و رفت تو اتاق و در و بست . خونمون ۶۰ متری و کوچیک بود . حسین اومد داخل سلام و احوالپرسی نشستم پیشش مشروب و آوردم تا سریع شروع کنیم . مینا هنوز نیومده بود بیرون .
حسین رو به من گفت مثل قبلنا نیست من زود چپه شم یهو دیدی تو اینجا خوابیدی من تو اتاق … از این شوخیا میکرد عجیب نبود .
(خانومم مشروب نمیخوره ولی سیگار چرا بر عکس من … ولی حسین هم عرق خوره هم سیگاری )
خانومم از اتاق اومد بیرون همون آرایش ولی یه تاپ باز که بالای سینه اش کامل معلوم بود و یه لگ پوشیده بود ک داشت پاره میشد ،،
سلام احوالپرسی کردن باهم، مینا بعدش رو ب من یه لبخند شیطنت امیز زدو رفت اشپزخونه به حسین گفت چایی بریزم حسین که اونم گفت نه شوهرت عرق ریخته .
من مات شده بودم ، حسین زد رو پام گفت چ خبرا دیگه داداش .
مریم رو به ما گفت من میرم تراس سیگار بکشم نشست تواون تراس کوچیک رو صندلی شروع کرد ، وسطای سیگارش ک بود حسین پیک و زد گفت منم برم بکشم ،، اون چون جا کوچیک بود جلوی در سرپا وایساده بود ، اول با هم صحبت میکردن از کار و اینا منم مات و مبهوت پیکم و خوردم ، سه دقیقه نشد که مینا بهم گفت من امروز ناهار باباتو ندادم خودت برو یه دقیقه بده بیا ،، ( بابام مریضه و باید بهش خودمون برسیم ) گفتم باشه با حسین میرم ، که گفت نه حسین و چکار داری برو با موتور سریع بیا ،، قبلش زنگ بزن بگم ی چیز از میوه فروشی بخری …
گفتم باشه من برم زود بیام حسین داداش شرمنده … اومدم بیرون .
سریع زنگ زدم بهش گفتم چکار داری میکنی حواست هست … گفت همون کاری ک دوست داشتی تا زنگ نزدی نمیای . شیر فهم شد ؟ تا حالا اینجوری ندیده بودمش .
رفتم خونه بابام بقیه از زبان زنم .
اومد بالا سرم تو تراس در باره کار ازش پرسیدم گفت خوبه بد نیست و یه لحظه نگاه کردم بالاسرمو دیدم داره خط سینمو میبینه ، سرم و انداختم پایین واقعیتش نمیخواستم هنوزم بهت خیانت کنم ولی بیغیرتیت عصبیم کرده بود ، دوباره یکام ار سیگار گرفتم و بیرون ندادم دوباره نگاش کردم دیدم چشاش اونجاست خندیدم با حالت لب خونی گفتم بهش : چشات در نیاد خندیدم ، اونم انگار اماده بود ، فقط لبخند زد . با همون لحن گفتم میخوای ؟ اونم خیلی اروم گفت اوووف بد .
منم یه نگاه بهت کردم دلم سوخت اول ، ولی ازت خیلی عصبی بودم حس حقیر شدنت داشت لذت میداد بهم .
که بهت گفتم برو خونه بابات . تا رفتی گفتم بیا یکی دیگه بکشیم ، حسینم گفت ای بچشم فقط این نیاد ، منم گفتم خیالت راحت بیغیرت تر از این حرفاست ،
با همون پوزیشن تو تراس بودیم که دود سیگارش و داد پایین ب سمت سینه هام منم برگشتم نگاش کردم با لبخند خیلی اروم انگار تو هنوز اونجا بودی گفت جووون .
من پا شدم ب بهانه اینکه برم بیرون از تراس جلوم وایساد کام اخر و زد و تو چشام نگاه کردو قشنگ ترین لب و ازم گرفت تا رو مبل ادامه داشت لب بازی ،،، خوابیدیم رو مبل از رو شلوار میمالوندیم رو هم تا اینکه گفت بریمروتخت اول فکر کردم گفتم حرمت داره ولی دیگه تحمل نکردم رفتیم تو اتاق شاید تنها سکسی بود ک انقدر بهم چسبید نیم ساعت داشت میکرد و دو بار ارضا شدم ،
اخراش بود ک خودش ارضا شه تو زنگ زدی گفتی چی میخوای بگیرم که صدام و درست کردم و گفتم هیچی یکم دیگه بیا فقط ،
گوشی و ک قطع کردم آبش داشت میومد گفت بریزم گفتم نه ریخت رو شکم خودش .
با بیحالی افتادم رو تخت اومد در گوشم گفت تو فوق العاده ای ، منم گفتم عزیزم توام عالی هستی
. واقعا دوست داشتم تا صبحنیای تا اینکه اومدی تو ، ——
ادامه دارد…
نوشته: علی
23 پاسخ به “زنم و دوست قدیمیم (۱)”
بابا اول جقتو بزن بعد داستان بنویس😂😂😂😂
جالب بود اما باز برو خدا رو شکر کن نرفته از این موضوع با دیگران حرف بزنه و این نشونه این هست که همچنان دوستت داره پس بخاطرش اگر جونت و هم بگذاری ارزش داره نباید تصور کنی که چون خیانت کرده دیگه باید تموم بشه همه چیز … قدر زنت و بدون و از بودن کنار این زن لذت ببر .و اگر لازم شد همه زندگی خودت و فدای این زن کنی ارزش داره . این هم خودت خواستی انجام داده پس بدون هیچ حرفی بهش بزنی نشون بده بهش که خیلی دوستش داری این زن علیرغم این که چنین کاری مرتکب شده اما ارزشمند هست این هم لذتی بود که خودت خواستی . همسرت و قدرش و بدون و دیگه ناراحتش نکن پسر خوب
جوووووووون
قدر این زن و بدون بآور کن راست میکم اینکه رو راست هست یاتو و دروغ نمیگه ارزشش بی نهایت هست این و باید هر کاری برایش کرد چون کاملا با وجود هست و آیتم اگر چنین کاری کرد اولا خود تو خواستی دوم بگذار بحساب لذت که توی زندگی حق اون بوده چون خودت اجازت دادت بودی و اینکه لذت بردن برای هردو شما هست اما حسین و دیگه نباید رفیق خودت حساب کنی چون قبل از اینکهتو از خونه بری بیرون با زنت داشت لاس میزذ و میخواست باهاش حال کنه پس مدعی نباش که دوستت هست اگر خودت اجازه میدادی سپس با اطلاع تو وارد چنین ارتباط قشنگی میشد آنوقت ارزش دوستی و نگهداشته بو و مشد بهش گفت رفیق . اما الان فقط یک نامزد و نارفیق هست . اونو ردس کن از زندگیت بیرون
این که نوشته سکس با زن شوهر دار لذت داره اگر بدون اطلاع شوهر س باشه باز چنین چیزی بگی که حرفت بی نهایت بیخود بود ولی اگر با رضایت شوهرش بودن اشکال ندارد
دوستان که میگن سکس با زن شوهردار لذت داره .مادرشون و خواهرشون شوهر داشته باشه اجازه میدن ما هم بکنیمشون ؟؟ خوب برای ما هم لذت داره
تعجب میکنم از کامنتها ! انگار هر چند وقت یکبار ادمهای سایت عوض میشن چون مثل این داستان هم قبلا ارسال شده بود و طرف کلی فحش بارش کرده بودن ولی الان بیشتریا به به و چه چه میگن واقعا برام عجیبه. به نظرم شانسیه یکی فحش بارون میشه و آسمون و ریسمان کونش میزارند یکی هم قهرمان میشه 😂
اسم زنت مینا است یا مریم؟یه جا نوشتی مینا یه جا نوشتی مریم.نکنه جنده گرفتی به جای زن که چند تا اسم داره کصکش خان.
مرسی خیلی قشنگ بود
این داستان یا واقعیه یا نویسنده ش حداقل یه بار کاکولدی رو تجربه کرده چون خوب میدونست حال و هوای این رابطه رو. دقیقا همین حالات برای من و زنم هم اتفاق افتاد وقتی تجربه کردیم رابطه ی کاکولدی رو
از افتخارات یه بیشرف.یه جنده به جنده های شهر اضافه شد دمت گرم
هرزگی و جندگی و لذت بردن بی نهایت از سکس عالیه!! 😍😍🤤🤤🤤
بیناموس
ساعت ۷ عثر ناهار میخورن؟
خوب بود.آفرین.اما شما هنوز طمع سکس واقعی رو نچشیدین
چرا همه با دوستاشون پیش زنشون مشروب میخورن؟؟مگه داریم
قبل از ارسال داستان یه بار خودتون بخونین بد نیستاونوقت مینا تبدیل به مریم نمیشه یهویی
بنظرم لذت بردنش اشکال نداشت چون بقول آقا رادین ۴۰ زنت کاری و که خودت میخواستی انجام داده من بودم جلوی خودت میکردم یعنی اینکه وقتی مشروب و میخوردم خانمت و صداش میزدم دستش و میگرفتم جلوی چشمت میبردمش داخل اتاق خواب و قبلش چندتا تراول میکردم توی جیبت میگفتم برو بیرون ازخانه مقداری تنقلات بگیر بیا یکساعتو نیم دیگه زودتر هم نیای و بدون هیچ حرف و سئوالی حالیت میکردم زر نزنی و برو زود بیرون ازخونه
مردی بود که زنش و اذیت میکرد خیلی و تازه پررو هم بود همه زندگی مال زنه بود که پسره با زرنگی بالا کشیده بود و داشت زنه رو هم اذیت میکردم توی خیابان آزادی آپارتمانی داشتند که اونجا زندکی میکردن ، منم که زنه یک روز سوار ماشینم شد بارون میآمد سوارش کردم با بچه اش که حیس نشه که دیدم گریه میکنه گفتم چیه نمی گفت اصرار کردم گفت جریان شوهرش و که مردک پررو هم هست این و که چون کسی و نداره همه دارو نداره زنه رو هم بالاکشیده مدرکی هم نداره خلاصه کنم بهش گفتم این بامن کاریت نباشه. آدرس و نشونی شوهرش و گرفتم ترتیبی دادم که باهاش رفیق شم و شدم مدت دوهفته نشده جوری چیدم داستان و که حرج مصرف جنس و همه چی و میدادم .رفتم یک بار خونه اش زنش و بچه اش هم بودن اینم که دیده بود من حسابی خرجش میکنم و یی حساب پول دستش میدم خرکیف بود خبر نداشت میخوام ننه اش و براش بگایم .
اگه کسی بکن خواست من هستم ،تو واتساپ پیام بده از تهران۰۹۳۶۴۹۱۵۰۷۷
اصل لذت و تنوعش به اینه که خودت هم باشی، خصوصا وقتی که توی بغلته و همزمان دوست پسرش از پشت داره کارشو میکنه و تو میمیک صورتش و اوج لذتشو میبینی، البته شخصا دیدن سکس خواهرمو با دوست پسرشو هم خیلی دوست دارم، که فقط یک بار نصفه و نیمه دیدم.از زندگی نهایت لذتو ببرید ، اینها همه لذتهاییه که بیخود و بی جهت از خودمون سلب کردیم.
منم زنمو با دوستم چند بار تنها گذاشتم البته بنا به درخواست زنم چون خیلی دوس داره بهش بده ولی دوستم فکر کنم به خاطر رفاقتم نگایدش
تو رو خدا قسمت دومش هم بنویس عاشق زنت شدم😐👌