اسمم شروینه الان ۳۰ سالمه و مجردماما خاطره مال زمان ۱۸ سالگیمه.
قبل از هرچیزی باید خودمو از نظر ظاهری و شخصیتی کامل توصیف کنم.
از لحاظ ظاهر هیچ جوره تو دسته پسرای خوشگل قرار نمیگیرم اما نود درصد آدمای دورم چه پسر چه دختر میگن جذابی
شخصیتی هم باید بگم که اون زمان درس خون بودم و ورزشکار و خیلی مودب
به شدت هم دچار فتیش جوراب زنونم دقت کنین پا نه، جوراب
داستان از جایی شروع میشه که داییم زن میگیره و من هنوز بچم
هانیه،یه دختر با صورت با نمکبا قد ۱۶۵ تقریبا، تو پر و ناز با سینه های ۷۵ و کون گرد و از همه مهمتر پاهای خوش تراش و جورابای جذابی که همیشه پاش بود تنوع داشت توی جورابش گاهی مشکی شیشه ای گاهی جوراب سفید اسپرت گاهی جوراب صورتی ارزومبود که بتونم جوراباشو بدزدم و خودارضایی کنم باهاشون
از مامانم و مادربزرگم و اینا میشنیدم که میگفتن رضا(داییم) زن خوبی نگرفته و از این دست حرفای مادر و خواهر شوهری
مثلا میگفتن این دختره چرا تو مراسم هفتم فلانی اینطوری ارایش کرده و لباس پوشیده
این حرفا کم کمتو ناخودآگاه من نشست
یکم که بزرگتر شدم احساس میکردم زنداییم با من راحته مثلا اون زمان عزیزم گفتن توی خانواده ما قفل بود حتی برای زن وشوهر چه برسه به اینکه زنداییت بهت بگه.
به سال کنکور و ۱۸ سالگی رسیدم تازه اون زمانا ویچت و وایبر و گوشی های اندرویدی و اینا اومده بود.
و خیلی اتفاقی چت کردن ما شروع شد (دقیق یادمنیست من پیام دادم اول یا اون ولی اگه من دادم اصلا هیچ قصدی نداشتم اون موقع چون حسم کم کم شروع شد)
به جایی رسیدیم که هر شب باهم چت میکردیم و قشنگ هانیه که زنداییم باشه دوس دخترم بود فقط با این تفاوت که گیر نمی داد که چرا با دخترای دیگه چت میکنی و حتی دوس دخترمم میشناخت
داییم اون زمان به شدت معتاد بود و کلا هانیه رو به چپش گرفته بود و هانیه هم برای خرج ومخارج توی یه مغازه سوپرمارکت بزرگ کار میکرد که از قضا همکارشمیه زن مطلقه جنده بود به اسم زهرا
من مطمئنم تاثیرات زهرا روی هانیه بود که هانیه اومد سمت من چون خیلی باهم صمیمی بودن
منم یه روز درمیون به بهونه درس خوندن تو کتابخونه میرفتم مغازه و با هانیه فقط حرف میزدم و همش نگام به جورابش بود
اون زمان ساپورت مد شده بود نامرد ساپورت مشکی از جنس پارچه نرم میپوشید قشنگ تنگ بود و کونش میزد بیرون عادت داشت مانتوی کوتاه و مقنعه میپوشید تو مغازه و عادت مورد علاقه منم این بود که یه جفت دمپایی داشت که تا می رسید مغازه کفشاشو درمیاورد و دمپایی میپوشید اینطوری دید منم به جوراباش کامل بود
کم کم حرفای سکسی شروع شد
یه روز تو چت بهم گفت قدر سن و موقعیت رو بدون و از دختر بازی لذت ببر که منم فاز ناله برداشتم که نمیشه و شهرمون کوچیکه و این حرفا
بعد بهم گفت مگه میخوای چیکار کنی شیطون؟
نوشتم هیچی بخدا زندایی منظورم اینه بیرون نمیشه رفت با دختر
بعد هانیه گفت بیرون نمیشه رفت داخل خونه که میشه رفت و خندید
که منم گفتم بابا من بلد نیستم این کارا و ادا تنگا
و اونم باور کرد گفت تو واقعا تا الان لبای یه دختر رو نبوسیدی گفتم نه
گفت من یادت میدم
گفتم چجوری گفت بیا مغازه فردا
فرداش رفتم مغازشون طبق معمول صاحب مغازه نبود و مسافرت بود و بعد از خوش و بش با زهرا با هانیه رفتیم نیم طبقه بالای مغازه که انبار بود
اخه هانیه قبلا کشیک میداد و تنهایی همه کارا رو میکرد که زهرا با دوست پسرش برن بالا دوس پسر که چه عرض کنم بشکه گوه
حالا نوبت زهرا بود که کشیک وایسه رفتیم بالا با هانیه روی دوتا صندلی نشستیم دور از هم
از همدیگه خجالت می کشیدیم و نمی تونستیم سر صحبت رو باز کنیم اون روز به بطالت گذشت وشبش تو چت کلی به هم فحش دادیم به شوخی که امروز اگه نشده تقصیر توئه
قرار گذاشتیم برای فرداش فرداشم رومون نمیشد کاری کنیم که یه چیزی به ذهنم رسید شروع کردم ناله کردن از وضعیتم تو خونه که تحت فشارم برای درس خوندن و خودمو ناراحت گرفتم و ختی مصنوعی بغض کردم اومد کنارم و سرمو گذاشت روی سینه هاش منو فشرد به سینه های ۷۵ ش
منم سرمو اوردم بالا نزدیکلباش کردم و اون روز فقط لب خوردیم و کاری نکردیم.
دو روزی به همین منوال گذشت تا صاحب کارش از سفر اومد و من خودمو لعنت میکردم که چرا کارو تموم نکردم
پس به همین خاطر سکسچت رو به هر بدبختی بود شروع کردم.
سکسچتمون در حد این بود که میگفتیم این دفعه دیگه بعد از لب می دونم چیکار کنم اونم میگفت چیکار منممیگفتم لباساتو پاره میکنم فقط و فقط همین
یه شب قرار شد فرداش که صاحب کارش رفت تو بانکی چیزی زنگبزنه باز برم اونجا که زودتر از اونی زنگزد که انتظار داشتم با عجله اماده شدم و رفتم
زهرا جون کشیک مونو داد و ما رفتیم بالا
چشمتون روز خوب ببینه
یه پیراهن سفید مردونه طور با همون ساپورت های همیشگی با جورابای پلنگ صورتیش به قول خودش
من کنترلمو از دست دادم وسط لب گرفتن دستمو گذاشتم روی کسش اونم گفت اووووم من جلو تر رفتم و دستمو بردم توی پیراهنش که بزنم به ممه هاش که گفت صبر کن گفتم جونم گفت تو پسر کوچولوی منی باید بشینی روپاهام که بهت شیر بدمنمیدونم چرا ولی این جمله ونشستن رو پاش دیووونم کرد منو ناز میکرد و می بوسید دستشو برد توی تیشرتم به کمرم میزد پشتمو لمس میکرد خیلی لطیف و اروم
کم کم دستشو برد سمت کیرم شلوارمو اومدم در بیارم گفت خودمدرش میارم قربونت بشم شلوار رو داد پایین با حوصله و نرم رونای پامولیس میزد از روی شرتم کیرمومیبوسید و با لباش تحریکش میکرد آخرم با لباش شورتمو در اورد و کیرمواروم اروم ساکزد داشت ابممیومد اخه تقریبا اولین سکس زندگیم بود که انقدر پیش میرفتم فهمید داره ابممیادشلوار خودشونشونم داد گفت نمیخوای اینو بدی پایین؟ میخوای فقط نگاش کنی؟
منم هیچی نگفتموهمه کارایی که اون کرده بود رو موبه موتکرار کردم خوشش اومده بود
شلوارشوکه دراوردم خودش کیرمو با دست راهنمایی کرد سمت کسش اخ که چقدر خیس بود یکمجلو عقب کردم گفت نامسلمون داره میسوزه یکم خیسش میکردی تازه یادماومد نه روان کننده ای زدم نه تفی هیچی یکم تف زدم بهش باز افتادم به جونش به هر بهانه ای جورابای صورتیشومیکشید روی پوست لخت تنم وقتایی که میتونست انگشت شست پاش رو نزدیک لب و دهنم میکرد منم سعی میکردم بگیرمش با دهنم اون روز تموم شد و آبم زود اومد
اما روزای بعد بدون مقدمه فقط سکس میکردیم و اون میدونست من جوراب دوست دارم هر دفعه با یه جوراب جذاب میومد یه بار با جوراب سفیداش بهم کس داد که هنوز با خاطرش خودارضایی میکنم.
یه بارم ازش درخواست کردم که از کون بده که گفت دردم میاد ولی تمرین میکنم و قول میدم به این ارزوتم برسونمت.
حدود شیش ماه کار ما همین بود و صابکارشم متوجه رابطه غیرعادی ما شد اما از اونجایی که حدس میزنم خودشم چشمش دنبال هانیه بود چیزی نگفت
بعد من رفتم دانشگاه و تو دانشگاه یه دختر سالم نذاشتم همه رو کردم اما هانیه یه چیز دیگه بود
این داستان ادامه داره و به زهرا ختممیشه اگه دوست داشتین بگین ادامشوبنویسم
هانیه زندایی من یه زن حشریه و شاید این متن رو بخونه
هانیه جان من الانم خیلی دلم تو رو میخواد یه بارم بهت پیام دادم ولی سریع پاک کردم کیرم کون و کس و جوراباتو میخواد پیام بده
قبل از هرچیزی باید خودمو از نظر ظاهری و شخصیتی کامل توصیف کنم.
از لحاظ ظاهر هیچ جوره تو دسته پسرای خوشگل قرار نمیگیرم اما نود درصد آدمای دورم چه پسر چه دختر میگن جذابی
شخصیتی هم باید بگم که اون زمان درس خون بودم و ورزشکار و خیلی مودب
به شدت هم دچار فتیش جوراب زنونم دقت کنین پا نه، جوراب
داستان از جایی شروع میشه که داییم زن میگیره و من هنوز بچم
هانیه،یه دختر با صورت با نمکبا قد ۱۶۵ تقریبا، تو پر و ناز با سینه های ۷۵ و کون گرد و از همه مهمتر پاهای خوش تراش و جورابای جذابی که همیشه پاش بود تنوع داشت توی جورابش گاهی مشکی شیشه ای گاهی جوراب سفید اسپرت گاهی جوراب صورتی ارزومبود که بتونم جوراباشو بدزدم و خودارضایی کنم باهاشون
از مامانم و مادربزرگم و اینا میشنیدم که میگفتن رضا(داییم) زن خوبی نگرفته و از این دست حرفای مادر و خواهر شوهری
مثلا میگفتن این دختره چرا تو مراسم هفتم فلانی اینطوری ارایش کرده و لباس پوشیده
این حرفا کم کمتو ناخودآگاه من نشست
یکم که بزرگتر شدم احساس میکردم زنداییم با من راحته مثلا اون زمان عزیزم گفتن توی خانواده ما قفل بود حتی برای زن وشوهر چه برسه به اینکه زنداییت بهت بگه.
به سال کنکور و ۱۸ سالگی رسیدم تازه اون زمانا ویچت و وایبر و گوشی های اندرویدی و اینا اومده بود.
و خیلی اتفاقی چت کردن ما شروع شد (دقیق یادمنیست من پیام دادم اول یا اون ولی اگه من دادم اصلا هیچ قصدی نداشتم اون موقع چون حسم کم کم شروع شد)
به جایی رسیدیم که هر شب باهم چت میکردیم و قشنگ هانیه که زنداییم باشه دوس دخترم بود فقط با این تفاوت که گیر نمی داد که چرا با دخترای دیگه چت میکنی و حتی دوس دخترمم میشناخت
داییم اون زمان به شدت معتاد بود و کلا هانیه رو به چپش گرفته بود و هانیه هم برای خرج ومخارج توی یه مغازه سوپرمارکت بزرگ کار میکرد که از قضا همکارشمیه زن مطلقه جنده بود به اسم زهرا
من مطمئنم تاثیرات زهرا روی هانیه بود که هانیه اومد سمت من چون خیلی باهم صمیمی بودن
منم یه روز درمیون به بهونه درس خوندن تو کتابخونه میرفتم مغازه و با هانیه فقط حرف میزدم و همش نگام به جورابش بود
اون زمان ساپورت مد شده بود نامرد ساپورت مشکی از جنس پارچه نرم میپوشید قشنگ تنگ بود و کونش میزد بیرون عادت داشت مانتوی کوتاه و مقنعه میپوشید تو مغازه و عادت مورد علاقه منم این بود که یه جفت دمپایی داشت که تا می رسید مغازه کفشاشو درمیاورد و دمپایی میپوشید اینطوری دید منم به جوراباش کامل بود
کم کم حرفای سکسی شروع شد
یه روز تو چت بهم گفت قدر سن و موقعیت رو بدون و از دختر بازی لذت ببر که منم فاز ناله برداشتم که نمیشه و شهرمون کوچیکه و این حرفا
بعد بهم گفت مگه میخوای چیکار کنی شیطون؟
نوشتم هیچی بخدا زندایی منظورم اینه بیرون نمیشه رفت با دختر
بعد هانیه گفت بیرون نمیشه رفت داخل خونه که میشه رفت و خندید
که منم گفتم بابا من بلد نیستم این کارا و ادا تنگا
و اونم باور کرد گفت تو واقعا تا الان لبای یه دختر رو نبوسیدی گفتم نه
گفت من یادت میدم
گفتم چجوری گفت بیا مغازه فردا
فرداش رفتم مغازشون طبق معمول صاحب مغازه نبود و مسافرت بود و بعد از خوش و بش با زهرا با هانیه رفتیم نیم طبقه بالای مغازه که انبار بود
اخه هانیه قبلا کشیک میداد و تنهایی همه کارا رو میکرد که زهرا با دوست پسرش برن بالا دوس پسر که چه عرض کنم بشکه گوه
حالا نوبت زهرا بود که کشیک وایسه رفتیم بالا با هانیه روی دوتا صندلی نشستیم دور از هم
از همدیگه خجالت می کشیدیم و نمی تونستیم سر صحبت رو باز کنیم اون روز به بطالت گذشت وشبش تو چت کلی به هم فحش دادیم به شوخی که امروز اگه نشده تقصیر توئه
قرار گذاشتیم برای فرداش فرداشم رومون نمیشد کاری کنیم که یه چیزی به ذهنم رسید شروع کردم ناله کردن از وضعیتم تو خونه که تحت فشارم برای درس خوندن و خودمو ناراحت گرفتم و ختی مصنوعی بغض کردم اومد کنارم و سرمو گذاشت روی سینه هاش منو فشرد به سینه های ۷۵ ش
منم سرمو اوردم بالا نزدیکلباش کردم و اون روز فقط لب خوردیم و کاری نکردیم.
دو روزی به همین منوال گذشت تا صاحب کارش از سفر اومد و من خودمو لعنت میکردم که چرا کارو تموم نکردم
پس به همین خاطر سکسچت رو به هر بدبختی بود شروع کردم.
سکسچتمون در حد این بود که میگفتیم این دفعه دیگه بعد از لب می دونم چیکار کنم اونم میگفت چیکار منممیگفتم لباساتو پاره میکنم فقط و فقط همین
یه شب قرار شد فرداش که صاحب کارش رفت تو بانکی چیزی زنگبزنه باز برم اونجا که زودتر از اونی زنگزد که انتظار داشتم با عجله اماده شدم و رفتم
زهرا جون کشیک مونو داد و ما رفتیم بالا
چشمتون روز خوب ببینه
یه پیراهن سفید مردونه طور با همون ساپورت های همیشگی با جورابای پلنگ صورتیش به قول خودش
من کنترلمو از دست دادم وسط لب گرفتن دستمو گذاشتم روی کسش اونم گفت اووووم من جلو تر رفتم و دستمو بردم توی پیراهنش که بزنم به ممه هاش که گفت صبر کن گفتم جونم گفت تو پسر کوچولوی منی باید بشینی روپاهام که بهت شیر بدمنمیدونم چرا ولی این جمله ونشستن رو پاش دیووونم کرد منو ناز میکرد و می بوسید دستشو برد توی تیشرتم به کمرم میزد پشتمو لمس میکرد خیلی لطیف و اروم
کم کم دستشو برد سمت کیرم شلوارمو اومدم در بیارم گفت خودمدرش میارم قربونت بشم شلوار رو داد پایین با حوصله و نرم رونای پامولیس میزد از روی شرتم کیرمومیبوسید و با لباش تحریکش میکرد آخرم با لباش شورتمو در اورد و کیرمواروم اروم ساکزد داشت ابممیومد اخه تقریبا اولین سکس زندگیم بود که انقدر پیش میرفتم فهمید داره ابممیادشلوار خودشونشونم داد گفت نمیخوای اینو بدی پایین؟ میخوای فقط نگاش کنی؟
منم هیچی نگفتموهمه کارایی که اون کرده بود رو موبه موتکرار کردم خوشش اومده بود
شلوارشوکه دراوردم خودش کیرمو با دست راهنمایی کرد سمت کسش اخ که چقدر خیس بود یکمجلو عقب کردم گفت نامسلمون داره میسوزه یکم خیسش میکردی تازه یادماومد نه روان کننده ای زدم نه تفی هیچی یکم تف زدم بهش باز افتادم به جونش به هر بهانه ای جورابای صورتیشومیکشید روی پوست لخت تنم وقتایی که میتونست انگشت شست پاش رو نزدیک لب و دهنم میکرد منم سعی میکردم بگیرمش با دهنم اون روز تموم شد و آبم زود اومد
اما روزای بعد بدون مقدمه فقط سکس میکردیم و اون میدونست من جوراب دوست دارم هر دفعه با یه جوراب جذاب میومد یه بار با جوراب سفیداش بهم کس داد که هنوز با خاطرش خودارضایی میکنم.
یه بارم ازش درخواست کردم که از کون بده که گفت دردم میاد ولی تمرین میکنم و قول میدم به این ارزوتم برسونمت.
حدود شیش ماه کار ما همین بود و صابکارشم متوجه رابطه غیرعادی ما شد اما از اونجایی که حدس میزنم خودشم چشمش دنبال هانیه بود چیزی نگفت
بعد من رفتم دانشگاه و تو دانشگاه یه دختر سالم نذاشتم همه رو کردم اما هانیه یه چیز دیگه بود
این داستان ادامه داره و به زهرا ختممیشه اگه دوست داشتین بگین ادامشوبنویسم
هانیه زندایی من یه زن حشریه و شاید این متن رو بخونه
هانیه جان من الانم خیلی دلم تو رو میخواد یه بارم بهت پیام دادم ولی سریع پاک کردم کیرم کون و کس و جوراباتو میخواد پیام بده
نوشته: شروین
5 پاسخ به “زندایی، سکس، جوراب”
شروینه اسم دختر است.
این جمله آخرت کشت مارو:بعد من رفتم دانشگاه و تو دانشگاه یه دختر سالم نذاشتم همه رو کردم…نکنی مارو عمو جانی…
توفعلا مرحله مقدماتی هستی از دودولت واسه شاشیدن استفاده می کنی بی خودی جفنگ نگو 😁
نامسلمون خیسش میکردی خوب. سوراخ دیوار بود مگه که باید روان کننده یا آب دهان بزنی خیس بشه؟! مطمئنی الان که ۳۰ سالته اولین سکستو انجام دادی؟ مطمئنی که از نزدیک کوس دیدی؟
درسته آب کم هست ولی نه اونقدر که خیسش نکنی😂