این داستان کاملا خیالی است پس فحش ندهید.
ببخشید اگه بد نوشتم اولین باره داستان نوشتم
سلام اسم من نیما است و این داستان مال ۷ سال پیش زمانی که ۱۵ سال داشتم
اواسط امتحانات ترم اول بود من امتحان داده بودم آمدم خونه بابابزرگ که دیدم خونه پر از آدم هست بعد از چند دقیقه متوجه شدم که یکی از اقوام فوت کرده همه میخواهند بروند آرامستان
همه رفتند اما من ماندم به بهانه اینکه می خواهم درس بخوانم همه رفتند من در حیاط قفل کردم به بهانه توی خانه تنها هستم
وقتی مطمئن شدم که همه رفتند کامل لخت شدم شروع کردم جق زدن و فیلم نگاه کردن که یکباره زن دایی رویا وارد شد
رویا یک زن لاغر و سفید اما با کون گنده خوش فرم و ممه های ۸۵ کس صورتی بدون مو بخاطر اینکه لاغر بود کون و ممه هاش بیشتر خودنمایی می کرد
بریم ادامه داستان
من را در همان وضعیت دید
رویا خیلی اهل دل بود آمد کنارم نشست گفت
این چه کاریه
داشتم خودم رو خالی می کردم
چند وقته اینجوریه
از وقتی که تو رو لخت توی حموم دیدم
پس تو من دید زدی
نه اون بار که خونه شما بودم با طاها داشتیم پلی استیشن بازی می کردیم می خواستم دستشویی برم که در حموم کمی باز بود و لخت شما رو دیدم از اون روز هر وقت یاد آن موقع می افتم راست میکنم
رویا،پس تقصیر منه بزار کمکت کنم
منم از خدا خواسته گفتم باشه اونم شروع کرد برام جق زدن
بعد از چند دقیقه گفتم اینجوری آبم نمیاد تو هم لباست رو در بیار
اونم هیچی نگفت و شلوار لی و تاپ تنگش رو درآورد بعد شورت و سوتین قرمزش رو در اورد شروع کرد برام ساک زدن
بعد از چند دقیقه گفت اینجوری نمیشه و به کمر خوابید روی زمین گفت بیا بکن داخلم منم بدون درنگ سر کیرم گذاشتم روی سوراخش بعد تا ته فشار دادم توی کسش شروع کردم سریع تلمبه زدن رویا یک جیغ زد که پرده گوشم پاره شد و گفت چه خبرته کسم رو پاره کردی منم یکمی آروم تر تلمبه زدم
بعد چند تا لب گرفتیم و منم ممه هاش رو خوردم
کمی غرغر می کرد ولی معلوم بود داره حال میکنه بعد از چند دقیقه کشیدم بیرون گفتم بکنم توی کونت گفت باش ولی تا حالا کون ندادم یواش کن من کمی تعجب کردم بعد سوراخشو با تف خیس کردم
و کردم داخلش بعد از چند دقیقه حس کردم این داره میاد بهش گفتم
گفت بریز داخلم منم گفتم باش تا قطره آخرش ریختم توی کونش
وقتی کشیدم بیرون آبم از توی کونش کمی آمد بیرون اونم ازش خورد
گفت من زود باید برم همین جور که ابم ازش بیرون می آمد شورت قرمزش رو پوشید لبی گرفتیم بعد بقیه لباس رو پوشید رفت
بعد از اون قضیه چند بار دیگه هم سکس داشتیم
اینم عکس از رویا
ببخشید اگه بد نوشتم اولین باره داستان نوشتم
سلام اسم من نیما است و این داستان مال ۷ سال پیش زمانی که ۱۵ سال داشتم
اواسط امتحانات ترم اول بود من امتحان داده بودم آمدم خونه بابابزرگ که دیدم خونه پر از آدم هست بعد از چند دقیقه متوجه شدم که یکی از اقوام فوت کرده همه میخواهند بروند آرامستان
همه رفتند اما من ماندم به بهانه اینکه می خواهم درس بخوانم همه رفتند من در حیاط قفل کردم به بهانه توی خانه تنها هستم
وقتی مطمئن شدم که همه رفتند کامل لخت شدم شروع کردم جق زدن و فیلم نگاه کردن که یکباره زن دایی رویا وارد شد
رویا یک زن لاغر و سفید اما با کون گنده خوش فرم و ممه های ۸۵ کس صورتی بدون مو بخاطر اینکه لاغر بود کون و ممه هاش بیشتر خودنمایی می کرد
بریم ادامه داستان
من را در همان وضعیت دید
رویا خیلی اهل دل بود آمد کنارم نشست گفت
این چه کاریه
داشتم خودم رو خالی می کردم
چند وقته اینجوریه
از وقتی که تو رو لخت توی حموم دیدم
پس تو من دید زدی
نه اون بار که خونه شما بودم با طاها داشتیم پلی استیشن بازی می کردیم می خواستم دستشویی برم که در حموم کمی باز بود و لخت شما رو دیدم از اون روز هر وقت یاد آن موقع می افتم راست میکنم
رویا،پس تقصیر منه بزار کمکت کنم
منم از خدا خواسته گفتم باشه اونم شروع کرد برام جق زدن
بعد از چند دقیقه گفتم اینجوری آبم نمیاد تو هم لباست رو در بیار
اونم هیچی نگفت و شلوار لی و تاپ تنگش رو درآورد بعد شورت و سوتین قرمزش رو در اورد شروع کرد برام ساک زدن
بعد از چند دقیقه گفت اینجوری نمیشه و به کمر خوابید روی زمین گفت بیا بکن داخلم منم بدون درنگ سر کیرم گذاشتم روی سوراخش بعد تا ته فشار دادم توی کسش شروع کردم سریع تلمبه زدن رویا یک جیغ زد که پرده گوشم پاره شد و گفت چه خبرته کسم رو پاره کردی منم یکمی آروم تر تلمبه زدم
بعد چند تا لب گرفتیم و منم ممه هاش رو خوردم
کمی غرغر می کرد ولی معلوم بود داره حال میکنه بعد از چند دقیقه کشیدم بیرون گفتم بکنم توی کونت گفت باش ولی تا حالا کون ندادم یواش کن من کمی تعجب کردم بعد سوراخشو با تف خیس کردم
و کردم داخلش بعد از چند دقیقه حس کردم این داره میاد بهش گفتم
گفت بریز داخلم منم گفتم باش تا قطره آخرش ریختم توی کونش
وقتی کشیدم بیرون آبم از توی کونش کمی آمد بیرون اونم ازش خورد
گفت من زود باید برم همین جور که ابم ازش بیرون می آمد شورت قرمزش رو پوشید لبی گرفتیم بعد بقیه لباس رو پوشید رفت
بعد از اون قضیه چند بار دیگه هم سکس داشتیم
اینم عکس از رویا

نوشته: نیما
7 پاسخ به “رویا، زن دایی هات”
چرا تو بکن تو همه زنای فک و فامیلتون جنده اند.یکی مادرش رو میکنه اون یکی خواهرش بقیه هم زن دایی،زن عمو و… عجب!!!
چون تخیلات غکریشون هستش مگر اگه کسی بکون باشه جار نمیزنه
پسر جان قرار نیست هر فیلمی میبینی بیای بعنوان داستان تعریف کنی.
اخی گوگولی مگولی عمو جانباشه فحش نمی دیم بداموزی داره ولی نیا این جورجوها تا برسی سن عروسی عینکت ته استکانی میشه
باشد فحاشی نمیکنم ، اما محکم کاری چرا!دستگاه تناسلی مردانه کل اعضای بکن تو در محبل مادر گرامی و عزیزتان اگر بار دگر اقدام به داستان سرایی کنیدخدانگهدار.
پورن هاب استوریه 🙂
تنها نقطه مثبت داستانت همون عکسیه که گذاشتی