امروز یکی از دوستای مدرسم زنگ زده بود به تازگی رفته دانشگاه و دوست پسر پیدا کرده با ذوق و شوق از رابطه و عشقشون حرف میزد
-دختر شوهر پیدا کردی حال میکنی هر شب برنامه دارید
-نه بابا اونجوری که تو فکر میکنی نیست
-وای نگو دیروز بهزاد لبامو خورد و سینه هامو میمالید داشتم میمردم از هیجان تو که دیگه هرشب با خیال راحت برنامه داری ، تعریف کن ببینم !! با جزییات
-چیو تعریف کنم
-خودت میدونی چی میگم
کلی باهم حرف زدیم و الکی از لذت های سکس گفتم (اخه چه لذتی )
با صدای تلفن به خودم اومدم
-سلام خانمم خوبه
-سلام عزیزم اره خوبم
-تلفنت اشغال بود با کی حرف میزدی
-با دوستم
-گفته بودم از دوست بازی خوشم نمیاد چرا حرفمو گوش نمیدی
-اخه تنها دوستمه دوسش دارم
-تو فقط باید منو دوست داشته باشی
-تو ام دوست دارم ولی حوصلم سر میره
-وقتی برام ی پسر و دختر بیاری سرگرم میشی، تمام انرژیتو عشق تو برای زندگی خودم میخوام باشه خانوم ؟
-باشه
-حالا هم میری برای شوهرت کتلت درست میکنی ، حموم میری ، لباس مورد علاقمو میپوشی و دیوونم میکنی دختر
-پشت خطی خانوم
-اره
-هیچی نمیگی چرا
-باشه چشم
-آفرین خانوم خوشگلم
مهدی از سرکار برگشت و طبق آموزشی اول ازدواج وقتی در میزد باید درو باز میکردم و میبوسیدمش
لبمو گذاشتم رو لبشو ی بوس سطحی کردم ولی مهدی منو چسبوند به دیوار و شروع کرد به خوردن لبم زبونش تو دهنم بود و میچرخوند ، منم گاهی همراهی میکردم. دستمو گرفت برد سمت کاناپه شلوارو شرتشو دراورد
-نگفتم بهت لباس سکسی بپوش این چیه پوشیدی
-لباسمو شسته بودم
-این همه لباس خواب برات خریدم
سرمو انداختم پایین
-دیگه به حرفام گوش نمیدی هرچی من بهت میگم باید انجام بدی وگرنه برمیگردی قصر بابات
گریم گرفته بود تو این یکسال خیلی تحقیر شده بودم ولی چاره ای نبود ،جایی نداشتم برم و کسی ازم حمایت نمیکرد
-چیزی نمیگی فقط گریه میکنی ، اومدم خونه زنم ارومم کنه اعصابمو خورد میکنه
-ببخشید
-باشه ولی میدونی من مرد سنتیم باید زنم هر چی میخوام گوش کنه ،
گریم شدت گرفت
بغلم کرد و گفت :
-من خیلی دوستت دارم ولی باید توام دوستم داشته باشی یکساله که زنمی دیگه باید خودت بدونی باید چیکار کنی چطور به شوهرت خودتو نشون بدی ، حالا اشکاتو پاک کن که با هزارتا امید اومدم خونه
-لخت شو
-چشم عشقم
-وقتی میگی چشم جذاب تری
جلوش لخت کامل بودم رو مبل نشسته بود کیرشو میمالید بهم اشاره کرد ، کیرشو لیس زدم و بوسیدم سرشو گذاشتم دهنمو میک زدم ، موهای بلندن دور دستاش بود و گاهی موهامو ناز میکرد ی کم بعد سرمو به کیرش فشار داد و دهنمو با کیرش گایید .
صدای آخ و ناله مردونش دیوونم کرد گاهی این صدا این مردونگی دلمو میبره.
دستمو گرفت برد رو تخت منو خوابوند رو تخت خودشم اومد روم .
لبامو بوسید ، سینمو میخورد ، کیرش به کس خیسم میمالید .دوتا دستامو برد بالا سرم و با ی دستش گرفت ، گردنمو لیس میزد ، نشست روی سینم و توف کرد بین سینه هام ، سینه هامو بهم چسبوند و کیرشو بینش گذاشت .
کیرشو جا به جا میکرد ، نمیدونم چقدر طول کشید که رفت بین پاهام نشست مثل ی پسر بچه هر بار کسمو میدید ذوق میکرد .
چند بار محکم با کف دستش زد روی کسم صدای آهم که بلند شد میخندید
-آماده ای عشقم
-آره
حرفم تموم نشده بود که کیرش رفت تو کسم پاهامو انداخت رو شونش و تا جایی که توان داشت منو می گایید ، من تو اوج بودم هر چقدر اخلاقش بده سکسش خوبه ، کنارم خوابید و منم به پهلو دراز کشیدم کیرش رفت تو کوسم
اهههه آه اروم تر عشقم
جر بخور هر روز باید زیرم باشی
اهههه اه اووووم
کییر میخوایی دختر همش توته
پارت میکنم ، بهت یاد میدم چطور باید به شوهرت خدمت کنی
کیرشو کشید بیرون خوابید رو تخت
از این پوزیشن متنفر بودم ،
-بشین روش
-میشه ی پوز دیگه
-نه حسمو از بین نبر زود باش ناز ناز
رفتم نشستم رو کیرش چند بار بالا و پایین کردم و با دستاش سینه هامو فشار میداد حال عجیبی بود ، دیگه من ثابت بودم و اون کیرشو میکرد توم ، داشتم میمردم ، صدام خونه رو گرفت .
کیرشو دراورد منو انداخت رو تخت رو دهنم نشست و کیرشو کرد تو دهنم .
انقدر گایید تا ابش اومد و ریخت تو دهنم .
داشتم از حال میرفتم رو تخت افتادم و نیم ساعت بعد با فشار سینه هام بیدار شدم بعدش سینه هامو خورد ، مثل بچه میمی میخورد .با چشمای خمارش نگام کرد و گفت :
-خوب بود ؟
-اره عشقم
-خیلی حال دادی ، برات جایزه گرفتم
-چیه اخ جون
-کلی لباسای سکسی برات سفارش دادم که سکسی تر شی بیشتر جرت بدم
———
-خانومم حالا برو ناهاری که درست کردی بیار برام که باید انرژی برات داشته باشم
-چشم
سینی گذاشتم رو تخت براش. لقمه میگرفتم و میخورد (خودش بهم گفته بود بعد سکس باید تقویتش کنم این براش نشونه سکس خوب بود )
بعدشم بوسیدمش کلی
دروغ چرا خیلی حال داد بهم .
موقع رفتنم براش آبمیوه گرفتم و خورد رفت سرکار .شب براش لباس خواب مشکی پوشیدم و عطر زدمو رژ قرمز زدم با اینکه خیلی خسته بود ی کوچولو با بدنم ور رفت که ناراحت نشم .اما صبح بیدارم کرد و جرم داد .
هر روز ما همینه و ما تو این لوپ داریم زندگی میکنیم، درسته عشق هیجانی تجربه نکردم ولی سکس هیجانی با مرد واقعی تجربه کردم .
این مرد منو بزرگ کرد و کم کم به کیرش معتاد شدم .شد دنیام و میپرستیدمش چند سال بعد که فهمید چقدر دوستش دارم و عاشقشم حاملم کرد و ازم خواست تا بعد از اینکه بچه دار شدیم اولویتم خودش باشه . الان ی پسر دوساله دارم که تازه جاشو جدا کردم شبا که میخوابونمش میرم سراغ باباش به مردم رسیدگی میکنم .
حتی روزایی که خستم بازم به عشقم رسیدگی میکنم و با عشق ارضاش میکنم .من عاشق این زندگی شدم که روزی ازش بدم میومد
نوشته: حنا
6 پاسخ به “روایت من از یک روز عادی”
افرین البته به شوهرت
من الان ۴۰ روزه یه داستان فرستادم چاپ نشده قبلا دو سه هفته ای چاپ میشد اصل داستان رو هم پاک کردم کسی می دونه از کجا باید پیگیر بشم ؟
امیدارم دچار هیجان های کاذب نشی، برای هر زنی موقعیت خاصی پیش میاد تا بتونه حس هیجانش توی سکس رو ارضا کنه . و خیانت زمانی اتفاق خواهد افتاد که در بالاترین سطح اعتماد هستید . نذار جنده درونت فعال بشه . ارامش مهمترین سرمایه یک زندگیه
کاملا روال یه زندگی عادیه و خیلیم خوبه خروجیش!
چی کس یگی؟لابد فک میکنی درست میگی…
ریدم تو زندگی دستوری