دوم هم اینکه امیدوارم از این قسمت خوشتون بیاد و راجع به داستان نظر بدین …
بازم ممنونم از همتون ،
و اما ادامه داستان :
جلوی چشم من یک کس بلوری بدون مو ظاهر میشه،از خوشحالی درحال بال درآوردن هستم،چند ثانیه در خیالاتم پروازی میکنم …
با صدای اجوجی مجوجیش به خودم میام ،دستش رو کیرمه و در حال مالوندنشه ، میشه شوق و ذوق رو توی چشماش خوند .
این پری خوشگل که حالا تبدیل به یک هیولا شده کیه؟
قعلا مهم نیست، همین که یک سوراخ پیدا کردم تا از شر سوراخ دیوار و کف دستی راحت بشم کافیه،حداقل اسمش سوراخ کسه ، کس زیبایی داره حتی زیباتر از کس اون بدن زیباش…
دستم رو روی کسش میزارم و شروع به مالوندن میکنم ، به نظر زیبا، جادار و مطمئن میاد، سفید و تنگ، بعضی اوقات انگشتم روی توی سوراخش میکنم و در میارم و اونم با صدای اجوج مجوجش جوابم رو میده …
طاقتم تموم میشه ، روی تخت میخوابونمش ، کیرم رو با سوراخ کسش تنظیم میکنم و با یک حرکت فوق العاده سریع دخول رو انجام میدم…
خیلی لذت داره ، مثل این میمونه که کیرتو توی ژله فرو کنی مخصوصا اگر اون ژله با طعم توت فرنگی باشه…
تند تند تلمبه میزنم ، همزمان سینه های سیلیکونیش رو میمالونم ،لذت غیر قابل توصیفی داره و نهایت لذت رو احساس میکنم،تصمیم میگیرم استایل رو عوض کنم ، داگ استایل به خودش میگیره ، از پشت کیرم رو توی کسش میکنم و شروع به تلمبه زدن میکنم ، شروع به صحبت میکنه:“امونی روتو ژوزی خو مالو”
از صحبت کردنش خندم میگیره و میخندم…
وقتی قصد دارم دوباره شروع به تلمبه زدن کنم، دستش رو روی نقطه ای از کونش که کبود شده میزاره و فشار میده، اتفاق عجیبی در حال رخ دادنه ، کیرم رو بیرون میکشم و ترجیح میدم نظاره گر باشم ، فضای اتاق پر از دود میشه به صورتی که چشمام هیچ جا رو نمیبینه و شروع به سوزش میکنه ، مجبور میشم چشمام رو ببندم و بعد از چند بار پلک زدن وقتی چشمام رو به صورت کامل باز میکنم با صحنه ای مواجه میشم که همیشه در ذهنم باقی خواهد ماند …
هفت کون به صورت قمبل شده جلوی من صف آرایی میکنن ، پاهاش تبدیل به چهارده پا شده ، وقتی نگاه دقیق تری میکنم متوجه میشم بقیه اجزای بدنش تغییری نداشته.واقعا من و این همه خوشبختی محاله ، ولی چرا باید محال باشه؟ مگه چی من از اون کونده پررو(!) کمتره؟!
هفت کس و کون بدون مو جلوی منه و نمیدونم از کدوم شروع کنم ، از قانون ده ، بیست ، سی ، چهل استفاده میکنم. قرعه به کون سوم میفته، بی درنگ به جون کونش می افتم و عمل دخول رو انجام میدم ، بعد از چند دقیقه خسته میشم و کیرم رو بیرون میکشم…
این موجود عجیب هر چیزی ازش برمیاد چرا من ازش چیزی نخوام اینها افکاریه که توی یک لحظه از ذهنم عبور میکنه ، تصمیم میگیرم ازش درخواستی بکنم…
شروع به صحبت میکنم :“ببخشید … لیدی … خانوم …”
با اجوج مجوج کردنش بهم میفهمونه که میفهمه چی میگم…
ادامه میدم و میپرسم :“امکانش هست آلت بنده حقیر رو کمی بزرگ تر کنید تا بتونم بهتر از خجالتتون در بیام؟”
در جوابم لبخند میزنه ، کیرم رو لای دو تا دستاش قرار میده و بالا پایین میکنه،
درد عجیبی رو توی کیرم احساس میکنم ، جیغ بلندی میزنم ، ناخداگاه چشمام بسته میشه ، وقتی چشمام رو باز میکنم با یک کیر صد و پنجاه و نه سانتی متری مواجه میشم، از تعجب نزدیکه شاخ در بیارم …
یعنی واقعا این کیر مال منه؟
مال خود خودم؟
برای اینکه اطمینان پیدا کنم سرش رو میگیرم و میکشم با دردی که توی کیرم احساس میکنم مطمئن میشم که این اتفاق واقعا افتاده و این کیر نصیب من شده،دوباره به حالت سگی رو به خودش میگیره و زیر لب چیزی میگه متوجه میشم که باید دوباره شروع به کردن بکنم …
کیرم رو با دو دستم میگیرم ، وزنش زیاده و به زور بلندش میکنم ، با سوراخ پنجم کسش هماهنگش میکنم و فرو میکنم ، کیرم رو تا آخر فرو میکنم و در میارم ، هر وقت خسته میشم کیرم رو در میارم و به سوراخ دیگه ای از هفت کسش وارد میکنم ، بعد از حدود دو ساعت احساس میکنم آبم در حال فورانه !
آبم رو که حدود دو و نیم لیتر میشه رو توی هفت سوراخ کونش به صورت مساوی تقسیم میکنم بدون اینکه یک گرم اصافه یا کم باشه، بیهوش میشم و روی تخت می افتم ، وقتی چشمام رو باز میکنم و به ساعت نگاه میکنم متوجه میشم حدود دوازده ساعت خواب بودم ، کاش همه این اتفاقاتی که افتاده خواب و رویا باشه ولی وقتی خودم رو بدون لباس روی تخت میبینم متوجه میشم خواب و رویایی در کار نیست و همه این اتفاقات حقیقت داشته …
تنها و لخت روی تخت افتادم ، لبه تخت میشینم و نگاهی به کیرم میکنم ، سرش روی زمین افتاده ، ناخداگاه خندم میگیره و دوباره افکار شیطانی به سراغم میاد …
دوست دارم تجربه جلق با این کیر عظیم و الجثه رو بدست بیارم…
از توی گوشیم فیلمی رو پیدا میکنم که دو مرد سیاه پوست با کیر های بزرگشون که حدودا یک سوم کیر من میشه در حال گایش یک زن سفید پوستن ،شروع به جلق زدن میکنم ، دستام به سر کیرم نمیرسه ، فقط میتونم با نیم متر آخر جلق بزنم ، برای اینکه کمی روانتر انجام بشه و دردی نداشته باشم از کمی روغن ترمز کمک میگیرم واقعا حالی که جلق با روغن ترمز میده توی هیچ چیز دیگه ای نمیشه تجربش کرد …
آبم با سرعت قطار سریع السیری که قراره به زودی مسیر تهران به مشهد رو توی سه ساعت بره روی دیوار میپاشه ،
به طرف آشپزخونه میرم تا چیزی بخورم، ویتامین، کلسیم و … بدنم کم شده ، توی خونه خبری از اون هیولا نیست ، توی آشپزخونه از خجالت بدنم درمیام و قصد دارم دوباره به اتاقم برگردم .
روی در اتاقم دوباره با کاغذی مواجه میشم که روی اون نوشته شده :”
پدر و مادرت پیش ما هستن، اگر دوستشون داری ، بیا و تحویلشون بگیر …
با تشکر شوالیه سیاره گونیخ!
ز دیدن کاغذ شکه میشم ،
به فکر فرو میرم ، پدر و مادر من پیش آدم فضایی ها یا همون گونیخی ها چیکار میکنن؟
چرا باید این بلا سر من بیاد؟
اشک توی چشمام جمع میشه، دلم برای پدر و مادرم تنگ شده،احساس تنهایی شدید میکنم ، با صدای بلند داد میزنم :“ددی ، مامی کجایین؟”
روی تختم دراز میکشم و شروع به گریه میکنم …
نمیفهمم چطوری خوابم میبره وقتی چشمام رو باز میکنم شب شده ، لبه تخت میشینم و آهنگ مورد علاقم رو از توی گوشیم انتخاب میکنم و پخش میکنم ، آهنگ دوستت دارم محسن یگانه، وقتی به قسمتی از آهنگ که خواننده میخونه:” دوستت دارم منه بیچاره ” میرسه جو گیر میشم و شروع به همخوانی میکنم همزمان در اتاقم باز میشه ، با این که فکر میکردم همون هیولای زیبا باشه ولی با یک مرد هیکل درشت مواجه میشم ، مردی چهار شونه ، پیراهن سفید ، کت و شلوار مشکی و یک کلاه ست کت و شلوار و کفش های مشکی براق ، وقتی صورتش رو نگاه میکنم وحشت منو فرا میگیره ، چهره ای وحشتناک که پر شده از بخیه.
سیبیل هاش منو یاد موهای گیسو کمند میندازه ، سیبیل های بلند که انقدر صاف هستن که انگار اتو کشیده شدن …
نگاهم به کیر صد و پنجاه و نه سانتیم میفته که از ترس توی خودش جمع شده …
ازش میپرسم :”تو کی هستی؟”
وقتی در جوابم میگه :“لبیس بورووجو میموتا بروسلا شسامیه” کمی از ترسم میریزه ، متوجه میشم از همون دار و دسته کس میخاست یا همون گونیخا ،
اعصابم بهم ریخته ، توی سرم سوزشی احساس میکنم ، دیگه هیچی متوجه نمیشم و به خواب میرم …
وقتی چشمام رو باز میکنم توی یک فضای باز هستم ، اینجا بیشتر شبیه بهشته …
دور و برم رو نگاه میکنم ، همه جا پر شده از درخت هایی پر از میوه های رنگارنگ و گل های زیبایی که رنگهای روشنی دارند ، رودخونه ای میبینم که آب زلالی در اون جاریه ، وقتی مسیر رودخونه رو دنبال میکنم چشمم به دو حوری خوشگل میفته ، دو تا حوری که کنار رودخونه لختن و در حال بازی با کس و سینه هاشون هستن، به خودم نگاهی میندازم ، خودم رو لخت میبینم و کیرم رو میبینم که قد الم کرده، از روی زمین بلند میشم،به سمت دو تا حوری حرکت میکنم ، کیرم روی زمین کشیده میشه و درد عجیبی دارم ، کیرم رو از روی زمین بلند میکنم و با دستام نگه میدارمش تا روی زمین کشیده نشه ، سنگینی که روی دستام افتاده به زودی دستام رو خسته میکنه ،
وقتی نزدیک دو حوری میشم ، چشم یکیشون بهم میخوره ، با لبخند زیباش منو محو تماشای خودش میکنه ، نگاهش به کیر طویل منه وقتی این صحنه رو میبینم با یک پرش سه متر و چهل و هفت سانتی خودم رو توی بغلش میندازم ، با یک لب به استقبالم میاد…
حوری دوم که از دیدن این صحنه شکه شده به خاطر بی نصیب نموندن خودش رو به کیرم میرسونه و شروع به نوازشش میکنه، یکی از دستام روی سینه های پری اولیه و در حال مالشش هستم و دست دیگم در حال مالوندن کس حوری دومیه .میشه خیلی راحت متوجه شد که خیلی لذت میبرن و لذتشون رو به من هم منتقل میکنن،
با بشکنی که پری اولی میزنه تختی از جنس گل و با یک عطر بی نظیر کنارمون ساخته میشه ، من رو روی تخت میخوابونن ، پری اولی لباش رو روی لبام میزاره و شروع به مکیدن میکنه، لباش مزه آدامس خرسی که خیلی وقته به خاطره قیمتش نخوردم، میندازه و من رو به کودکیم میبره ، وقتی به کودکیم میرم یاد ماشین های اون زمان میفتم و نا خداگاه یاد پرایدی میفتم که چند وقت پیش نصف قیمت الانش رد کردم رفت ، سوزش عجیبی در ماتحتم احساس میکنم ، سعی میکنم از افکارم خارج بشم و با حوری ها به اوج لذت برسم ، پری دومی رو میبینم که قصد داره خودش رو به نوک کیرم برسونه ، با یک سوت کوچیک چهارپایه ای از میوه های رنگارنگ ساخته میشه ، پری دومی روی چهار پایه میره و با احتیاط روی کیرم میشینه و پاهاش رو روی چهار پایه میزاره ، سر کیرم یواش ، یواش توی کسش میره و بیرون میاد ، لذت عجیبی دارم ، پاهای حوری دومی از روی چهار پایه در میره و کیرم کامل توی کسش میره، خیلی عجیبه کیر به اون درازی چطوری جا شد؟
وقتی بهش نگاه میکنم میبینم نصف کیرم از دهنش در اومده ، وحشت زده میشم، جیغ میکشم و چشمام رو میبندم ، وقتی چشمام رو باز میکنم خبری از پری ها نیست …
انگار غیب شدن ، از روی تخت بلند میشم به اطرافم نگاهی میندازم ، خط قرمزی که میان درختها به چشم میخوره جلب توجه میکنه ، انگار اون خط داره مسیری رو نشون میده، تصمیم میگیرم برای پیش کرفتن راهم همون مسیر رو انتخاب کنم …
راهی اون مسیر میشم بدون اینکه بدونم چه چیزهایی در انتظارمه ،فقط میدونم باید دنبال پدر و مادرم باشم …
ادامه دارد …
,
منظور از کونده پررو کسی است که هم کونده است و هم پررو …
خوشبختانه قبلا توی سایت معرفی شده و بچه ها میدونن این شخص شخیص کیه !!!
,
با تشکر ویـــــژه از دوستان گلم که وقت گذاشتن و این قسمت رو کامل خوندن منتظر نظراتتون هستم …
کوچیک همتون سامی شهوتی
96 پاسخ به “ربایندگان (2)”
سلام خدمت همه دوستانقسمت دوم داستان هم آپ شدامیدوارم خوشتون اومده باشهدر نظر بگیرین که این اولین داستان تخیلی سایت بکن توه و این باعث افتخار منه اگر سری به قسمت داستانهای تخیلی بزنید متوجه میشد فقط داستان من موجوده!نظراتتون رو تک تک جواب میدم!فراموش نکنین این داستان تخیلیه و برای تنوع توی سایت گذاشتمش!اگر خوشتون اومد امتیاز یادتون نره!((سامی شهوتی خوشحال و مشکوک 8-)))
عالى بودادمينم غوغا كرده نه تا داستان تو يه روز
ایول سامی دمت گرم
:Pخیلیم عالی :Dباز خواهم گشت 😉
پرشین ممنونم که خوندی و خوشحالم که خوشت اومد!,مهندس جون زنبیل گذاشتی؟…شیر جوان امیدوارم خوشت اومده باشه و خونده باشی
دقیقا 😀
اقا گل کاشتی دمت گرم کلی خندیدم :))داری حسابی پیشرفت میکنی ها دیگه ازون چرندیات ننویسی ها :Dلیاقت امتیاز کاملو داشتی به طور واقعی نه رفاقتی
مهندی میدونی اکه به عشقم بگم چیکارت میکنه؟مهندس جان کتاب تخم شناسیتو داری هنوز؟,مروا عزیز ممنون که خوندیخوشحالم که خوشت اومد
مهندی عمته :Dنه داداش چیزی نگو :(آره دارمش، لازمش داری؟ 😀
ادمين بيخيال 10 تا داستان در يك روز كى حوصله داره همشو بخونه ددم واى
زبون تیکی تاکای من هر چیم باشه ازون زبون ئیندی ئیندیه تو بهتره :Dخاجه بازار راه انداخته 😀
مهندس کتاب تخم شناسیت رو اینجا تشریح کن!آمیرزا دمت گرم داداش منظورم داستان درست و حسابی تخیلی بود!,بروس لی جان دمت گرم داداشمرسی که خوندیمهندس محصولاتم رو دیدی؟
سلامدمت گرم سامیالآن میخونم
سامی مگه از جون سیر شدی؟نخم میخوای؟ :D..میرزا خاجه بازیتو با زبون مخلوط بنویس :Dتیکی تاکا و ئیندی ئیندی!میشه تینکی تینکی 😀
دمت گرم سامان :-Dتاحالا داستان اینجوری نخونده بودم!خیلی مجلوقانه بود:lol:غلط هم داشتی ها!راستی کونده پررو خیلی خوب اومدیحال کردم.:-Dچون سبکت جدیده حقت امتیازکاملهآفرین
میرزا جان بساط شعر رو اینجا پهن نکن فقط !هر چی دوست دارین بحث کنیم و بخنیدممن امروز کلا در خدمتتون هستم…مهندس مازیارکی اومدکی پخ کن بترسه!…مازیار زنبیل گذاشتی داداش؟مهندس با دوست پسرم یه صحبتی بکن برای مازیار
مازیار خان دمت گرم داداشخوشحالم که خوشت اومد.,با غیرت عزیز ممنون از لطفت
سامی داداش خوب بود بهتر از قسمت اول بود
امام زاده بیژن عزیز ممنونم خوندینه داداش این قضیه کونده پر رو یک قضیه ای هست که بچه های قدیمی سایت میدوننکونده پررو همون کسیه که این بلا رو سر مملکت بدبخت ما در آورده و با پررویی کامل میاد توی رسانه ملی میکه هیچ اتفاقی نیفتاده!,آمیرزا جون من یه بار داستان رو بخون ببین خوشت نمیاد!جون من زدم ها داش!
مازیار جانپخ پخ :D..میرزااااااااااا =))))به وقتش حساب توم میرسم :Dخیلی باحالی پسر =)))))
مهندس من از این روحها میخوامیه دونه کیسه چند منظوره بهت میدم یه دونه روح میگیرمقبوله؟آمیرزا دیدی با دقت نخوندی؟کونده پررو رو ندیده بودی!
شوخی شوخی ممنونمبروسلی خیلی باحال بود و عین واقعیتدمت کرممردکینه دار که فکر میکنم دوست عزیزمی حتما این تلاش رو خواهم کرد ممنون وقت گذاشتی و خوندی
اروررمال شديم رفت. 😐
:O:D
=))سامی نسبت به داستان قبلیت خیلی بهتر شدیاین یکی واقعا خنده دار بود ;)خسته نباشی دادا :)ببینم ادامشو چیکار میکنیا 😉
شادی جوجو و پپسی عزیز ممنونم خوندین…بروسلی جان ممنونم ازت داداش
دوست خوبم علی جان(آریزونا) از اینکه وقت گذاشتی و داستانم رو خوندی ممنونماره داداش کونده پررو الان زندس ولی درخفا زندکی میکنه ! ساکت مونده که کسی نفهمه کجاست! و یاد خاطرات گذشته بیفته!جلق با روغن ترمز چیزی بود که تو و پارسا اون رو باب کردیداز دوستان خواهش میکنم یکبار امتحانش کنند اصلا غیر قابل توصیفهاز اینکه داستان جلق نامه ای بیش نیست شکی درش نیست ولی اگر با دقت داستان رو بخونی سعی کردم یک چیزایی رو توش بگونجونم!از اینکه اشعار زیبام هنوز توی ذهنته خوشحالم یادش بخیر شاعری بودم واسه خودم!شعرهای من باعث میشدن افرادی مثل تو از من سرلوحه بگیرن و دیکه از اون شعر ها ننویسنیادش بخیرآقای مهندس گل پسر شما به ادمین خایه مالی شدید!:)ساعت سه زنبیل میزاری ساعت هشت میخونی؟بدم ادمین نصفت کنه؟علی پارسا رو نصفش کن یه عالمه پشت سرت صحبت کرده پارسا!
:Dدودوخ میگه 😀
اگر دروغ میگم مهندس چرا میخندی؟
سامی خوندم،داستان حرفای نگفته توش بود ! باحال بود خوشم اومد.بروس داری سطحو بالا میبریا داداش :D در حد استاتوسای فیسبوک :D آمیرزا یه دونه باشی،هر روز من به عشق شماها بکن توو چک میکنما
یادم رفت بگم،امتیازت هم منظور شد.(پنج تا قلب ناقابل به خاطر سبک جدید)
يه جك قديمى فقط واسه خنده:يارو ميخواسته پرى دريايى شكار كنه سر قلاب كاندوم ميبنده
يه جك ديگه:يارو ميخواسته دور شكمش رو اندازه كنه خط كش رو ميكنه تو كونش ضرب در 143 ميكنه
باز يه جك ديگه:بچه عربه ميره مغازه لوازم خانگى به صاحب مغازه ميگه اگه من اين اتو رو با كيرم بردارم چى كار ميكنى؟ صاحب مغازه ميگه: ميدم ببر خونتونبچه عربه هم برميداره و ميبره؛فرداش عربه با باباش مياد صاحب مغازه ميگه: امرى داشتين؟ عربه ميگه: اومديم يكى از اين يخچال ها رو ببريم 😀
داستانتون قشنگ و سرگرم كننده بود مرسی 🙂
حیف بود از نویسنده تشکر نکنم خیلی جالب بود ؛خسته نباشی ؛بازم بنویس
من هم در نوبه خودم از نويسنده و بروس لى تشكر ميكنمدمتون گرم
اول از همه یه عذر خواهی از نویسنده داستانی که زیرش کامنت گذاشتم و در ادامه میخواستم بپرسم داستانی به اسم فریا2 یا شادی به خنده نیست 3 آپ نشده یا نه؟؟خیلی وقته تو صف هستن پس چرا آپ نمیشن؟؟
holy cock آپ نشده داستاناتاگه میخوای بدونی چرا من بهت میگمهمش زیر سر مهندس گل پسرک و سامی شهوتیه 😀
مرووا من اینجام هاااا!داستانکی سامی شهوتکی به من چه ربطکی؟
ای وای اصن حواسم نبود به صورت نامحسوس و نازنین وار حضور داری :-Dهی هر روز داستان بنویس آپ کن بده دست ادمین جونت بعد بگو تقصیر من نیست خب بقیه گناه دارن کمتر بنویس یکم 😀
اره اتفاقا یک ضرب المثل چینی هست که میگه کمتر آپ کن همیشه آپ کن!آدم حال میکنه وقتی میبینه این همه آدم از داستانش خوششون اومده!ولی حالگیریش اینجاست که همه با هم قهر کردنوای چی میشد اکر مثل قسمت قبلی همه بچه ها مثل اونجا دور هم باشن
تو گفتی کسی شعر نذاره فک کنم بهشون برخورده احساس سرخوردگی بهشون دست داده که تو این جوری گفتی پشیمون شدن از هدر دادن استعداداشون پای داستانت 😀
نه بابا به من ربطی ندارهلیدی قهر کرده!نمیدونم چی شده!آمیرزا هم دپرس شده
نمیدونستم حالا چرا قهرکردهمیرزا چرا دپرسهاه یه شب که من اسپم میشم همه هستن وفتی من هستم هیچ کس نیستریدم به شانسم 😀
آمیرزا جون من با لیدی صحبت کردم انگاری خیلی دلخورهمیشه توضیح بدی قضیه چیه؟
به هر حاللیدی خانوم بیخیالشو خواهشابیاین همه با هم دوست باشیم و کنار هم باشیم
آقا من اومدم خوش اومدم!چي شده دقيقا؟سلام!
سلام مریم خانومداستان رو بخون و برگرد
عجب!!كمپين علاقه مندان به بازگشت صلح و صفا خواهان بازگشت ليدي و ابقاي ميرزاس!!
لیدی قهر نکن بیا آشتی کن 🙁 :’’(لیدی به خاطر من بیا آشتی کن به خاطر بچه های سایت ;)من خودم با دینامیتای مهندس منفجرش میکنم تا دیگه تکرا ر نشه 😀
اره بکو بگوحق رو به مریم خانوم میدماگر خصوصی وجود نداشته باشه هیچ مشکلی پیش نمیادبچه ها بریم تو تاپیکک جدید من اونجا بحث کنیم؟
بروس بوگو
آقاجان كار بدي كرديد خب!خوندم نازي جون! بذا ببينم دعوا به كجا ميرسه! نظرات گهربارمم ميفشانم! من سرم درد ميكنه واس دعوا!قلب كجان؟
آمیرزا کجا رفتی؟لیدی بیا اینجا آشتی و صلح و صفا!منم ازت خواهش میکنم
آمیرزا تو رو خدا نارحت نباشمریدان از ناراحتی میرزا خشتک می درن و سر به بیابون میذارنا
سوگلی عزیز ممنونم وقت گذاشتی امیدوارم خوشت اومده باشه
لیدی الان هست؟لیدی خانوم اگر میخونی و هستی خواهشا جوابمون رو بدهدوست دارم همه کنار هم باشیممن بعد از مدت ها امروز از صبح تا الان توی سایت بودم تا کنار دوستام باشم حالگیری نکنین دیگه
آمیرزا داداش تو تا فردا صبر کن من خودم درستش میکنمکلا بیخیال همه چییه بحث شروع کنین
بچه ها ميخواين بحث رو تموم كنيم؟شايد خود ليدي و ميرزا خيلي دوس نداشته باشن كه حرف پهن باشه.خودشون حلش مي كنن…به هرحال ما بسيار ناراحتيم و بسيار اميدواريم اون جو باصفا برگرده.
عاقا مثلا من اسمم رامینه :Dاز خودت بگو نازنین خانوم من یه دختر میخوام واسه دوستی 😀 هیچ قصد دیگه ای ندارم >:)
بابا هووي هميد مگه؟ اين بياد من برم. كسي جاي كسي رو تنگ نكرده كه!جمعا يه خانه سالمندانيد! اين بچه بازيا چيه!ليدي مياد! من ايمان دارم! (ليدي منو سكه يه پول نكن اين تن بميره!)
مروآ من كه بهترم!
خخخخخخخخخخخخ نه فقط گفتم فضا عوض شهاصن مریم خانوم شما از خودت بگو :Dبیخیال نازنین
رامین من با امکانات زیاد در اختیارتم!:):Dقیمت مناسبجادارراحتبدون بووووو …ولی اگه کار دستت دادم مسئولیتی قبول نمیکنم!آمیرزا چرا مشتری میپرونی؟مریم خانوم من بهترم!سامی شهوتی شهوتی!:):D
عاقا اینجا همه امرسان تبلیغ میکنن توی داستانم بود نازنین خوشگله تو دیگه چرا 😀 ;)ای بابا گول خوردم من گی نیستم :Dبرم ببینم مریم خانوم رامینو میپسنده یا نهخوش هیکلم فدم هر چقد دوستداری وزنم هرچی خودت بگی همون قیافم که بد نیستدی کاپریو رو دیدی ازون بهترم 😀 پول ؟ ماشین؟ هرچی تو بگیکسی نیست بخواد با رامین دوست بشه؟
رامین جون من خودم عاشقت شدم ولی قول بده به مهندس و ادمین جونم نگی!مریم رو ول کن من خودم کلا 18 سالمه خیلی خوشکلمسیبیل ندارمریشم پروفسوری ندارماصلا دختریم واسه خودم,آمیرزا جان بیخیال داداشبیا فعلا با هم باشیم
ای بابا سرم داره همش کلاه میره یه باسن خوب از دستم رفت :Dمیرزا اصن گی میشم بزا سامی بیاد پیشه خودم شبه جمعه که دختر نصیبمون نشد حالا بزار صبح جمعه یه پسر خوشگل از دستم نره مث همون داستان سرایداره 😀
رامین جان من بچه باز نیستم ولی بچه ها رو دوست دارمبه طبع همین قانون تو را هم دوست خواهم داشت
عاقا من میخوام فاعل باشم نه مفعول :’’(
هر فاعلی اول مفعول بوده بعد شده فاعلباید مراحلش رو بگذرونی آمیرزا تجربه داره در این زمینهآمیرزا راهنمایی کن رامین رو
دوباره واسه اموزش منو فرستادن پیش میرزا همون آموزش شاعری بس بود واسماصن من ازخیر رامین بودن گذشتم شما با خواجه سرگرم باش
از برای آموزش الواطیخواجه مرا روان کردیبه حکایتی این طوریکه کون بداد پسرک به سرایداریکه نمیشناختش هیچ جوریلباس زنانه پوشیده بود پسرکمیگفت اسمم شیماستنه بابا شایان کونیست
همش تقصیره این سامی شهوتیه ولی نازنین خانو خوب گفتی بهش
مریم خانوم شما لطف داریدمن سامان نازنینمفامیلیم نازنینهخوب به من چه ربطی داره که نازنینمرامین مریم بدرد میخوره برو)اگه نمیری من برم؟:):)
طرفدارای رامین لایک طرفداری مرو آ هورا +کامنت 😀
مرووا هوراسامی هوراااایران هوررااپراید هورااابدبختی هوراااابیچارگی هوراا
خب میگفتی سامی جون :Dمیبینی بعضیا چه سریع رنگ عوض میکنن واقعا کهمن مروآم خوشگل خوش هیکل اسن یه وضعی از آنجلینا جولی هم بهترم 😀 😀
کابوس بود پراید از برای ما نپا نمیگذاشتیم به رکاب آناز وقتی که شده 20میلیون تومندیگر کسی نمیزند بوق برایمان
آمیرزا یک شعر در باب گرون شدن ماشینها بسرا
اه توام که همش مهمون داری یا میری مهمونی خواجهخودتو بزن به مریضی دلشون نیاد بفرستنت نونوایی خخخخخخخ خودشون یه فکری میکننبدبختی ما هم فردا مهمون داریم نمیشه تا لنگ ظهر خوابیدشب بخیر
چه خبره اینجا چی شده؟اقای علی صادقی فکر نمیکنم به شما مربوط باشه که بیخود قضاوت میکنید.شما چه کاره حسنی این وسط از اب گل الود ماهی میگیری ؟
من کیرم تو وجودت با این حلاجی کردن . من درست صحبت کنم کونیتو لاشی اومدی گوه زیاد میخوری به تو ربطی نداره شاش خالی خودشون میتونن مشکلشونو حل کننحلاج شدی واسه منمن با تو بی ناموس حروم زاده بهتر از این نمیتونم حرف بزنم . پشت کامپیوتراتون لات میشین . هرچی ما سرمون پایین هیچی نمیگیم امثال تو فکر میکنن خبریهمن کیرم تو دهن علی صادقی واقعی بره تو که دیگه هیچی
خوندمش داداش سامیخوب بود خندیدم حالا تو اون هیرو ویر از کجا طولشو اندازه گرفتی ؟این خودش یه معماس.تازگیا مجید دلبندم دوباره تو برنامه کودک پخش میشه فکر کنم ایده گرفتی از طول دستای مجیددر هر حال آقا خندیدم خوب بودمیگم کاش مهندس هم یه داستان مینوشت که بریم زیر داستانش بمب منفجر کنیم ولی خیلی زرنگه دم به تله نمیده.موش موشیه من
ميرزا بره منم ميرم :-(بچه ها لطفا نذارين دعوا بيشتر از اين كش و غوس پيدا كنهصادقى ميرزا بره يا نره به هيچ وجه به تو مربوط نيستخر فهم شد
به بعضيا بايد گفت: تو ديگه بتمرگ اين وسط نرخ تعيين نكن! بعضي حرفا از سوز *ونه، نه درد دندون!
سلام دوستان عزیز
خوش برگشتين ليدي خانوم…
خوش حالم كه دوستى به اين دنياى مجازى دوباره برگشت
اين جك رو هم ميگم تا دوباره شاد باشيم و با هم بخنديمبه يكى ميگن نظرت راجع به سيگار چيه؟ ميگه به نظرم سيگار پدر سلامتيهميگن چرا؟ ميگه آخه مادر سلامتى رو ميگاد
درود بر همه.
قلب مسین عزیز :
سامان جان، نمی دونم کامنت قبلی من در این مکان رو خوندی یا نه.در هر صورت من از فضای داستانت برای یک خطابه بلند بالا استفاده کرده بودم و دو تا هم مخاطب خاص داشتم که هر دو می دونند چقدر برام عزیزند و از جفتشون تشکر می کنم.
اقا سلامبوی گل سوسن و یاسمن آیدبار دگر لیدی از سفر آیددیو چو بیرون رودآمیرزا درآید…خوابیدم و بیدار شدم همه چی درست شدبزارین یه بار دیگه بخوابم شاید ادمین هم به جمعمون اضافه شد
عالی…
یعنی اگه این داستان تو نبود من یکی افسردگی میگرفتم . خدای علمی تخیلی + طنزه . منتظر ادامشششششششششششششششششششششششششششششششششم . خدا قوت دادا