اسمم آرینه ۲۱ سالمه داستانی که میخوام واستون بنویسم مربوط میشه ب زمانی که من ۱۷ سالم بود
من اون موقع اعتیاد ب گل داشتم و یکی دوبارم شیشه رو تست کرده بودم ی داداش دارم ک چند سالی از من بزرگتره پدرمم فوت شده و داداشم حکم بابا رو واسمون داشت
ی کم از خودم بگم من ی کم ریزه میزه هستم و صورت گرد لبای قلوه ایی قرمز چشم ابرو مشکی موهامم مشکیه داداشم ک فهمید من درگیر اعتیاد هستم منو به زور و کتک برد کمپ ک ترک کنم منم سر لج و لجبازی ک ب زور منو اوردن بعد از دوره ک تموم شد اومدم بیرون دوباره شروع کردم کشیدن تا اینکه دادشم ی بعد ازظهر اومد خونمون کسی نبود هزار تا فحش و دری وری بهم گفت منم ک جوابشو دادم ی کتک مفصل منو زد منم بعد رفتنش رفتم ی خشاب قرص برداشتم و خوردم رفتم تو اتاقم رو تختم دراز کشیدم تا دیگه چیزی نفهمیدم وقتی فهمیدم تو بیمارستان بودم بعد دو روز به هوش اومده بودم خواهر ارشدم و مادرم بالا سرم بودن خواهرم با داداشم دعوا کرده بود ک چرا منو زده آخه مادرم سنش زیاد بوده ک منو بدنیا آورده و همین خواهرم منو بزرگم کرده و حق مادری بر گردن من داره خواهرم خونش اهواز بود ما خونمون ساری شوهرشم اهل ساری بود اما بخاطر شغلش مجبور بودن اهواز زندگی کنن
خواهرم منو با خودش برد اهواز و ب داداش و مادرم گفت شما کار ب ارین نداشته باشید من خودم میبرم ترکش میدم چند روزی رو اهواز بودم و خمار خمار مغزم نمیفهمیدم کجا سیر میکنه خواهرمم حسابی بهم میرسید واقعا ی خواهر نمونه بود هم خودش هم شوهرش اما من افسرده بودم نه دوستی نه هم صحبتی نه هم زبونی تا اینکه دامادمون پیشنهاد داد برم کلاسای NA اولش یکم مخالف این کلاسا بودم اما وقتی رفتم و دوستای خوبی پیدا کردم خوشم اومد بخاطر سن پایینم و غریب بودنم خیللی تحویلم میگرفتن و تنهام نمیذاشتن حالم خییییییییلی بد بود همش تو خودم بودم تا اینکه یکی از بچه ها ب اسم روزبه بهم پیشنهاد داد امشب بیا با من بریم پیش راهنمام (راهنما ی شخصیه ک در دوره درمان اعتیاد بهت کمک میکنه و خودش قبلا مصرف کننده بوده و از ترکش چند سالی میگذره) منم قبول کردم و ب ابجیم خبر دادم ک نگران نشه رفتیم فضای جالبی بود راهنماش ی مرد ۳۷ ۸ ساله بود با ۱۴ سال پاکی خوش قیافه و هیکلی پدرش عرب بود مادرش فارس همون شب اول ازش خوشم اومد چون گرایشم گی و مفعول بود و چند باری تو نعشگی کونو ب باد داده بودم بگذیرم ی چند بار با روزبه رفتیم تا اینکه ازش خواستم راهنمای منم بشه البته متوجه نگاه های اونم میشدم ک خیلی بهم توجه میکنه (اینجا باید توضیح بدم ایشون ی پسر ۱۵ ساله داشت و از زنش جدا شده بود و تنها زندگی میکرد تو ی خونه اپارتمانی)
از اون ب بعد بعد از کلاسا من و روزبه هر شب میرفتیم پیشش تا اینکه یکی دو روزی حال من واقعا بد شد جوری ک خواهرم منو پیش روانپزشک برد واسه درمان ی شب دیدم کاوه زنگ زد حالمو پرسید منم ک حالم زیاد خوب نبود نیاز ب درد دل داشتم شروع کردم حرف زدن با بغض و گریه اونم گفت بلند شو بیا پیشم گفتم دیر موقع اجازه نمیدن
اما واقعا ب ی نفر نیاز داشتم ک حرف بزنم اونم کاوه ک هم جای داداش و هم جای بابا رو واسم تو این مدت پر کرده بود و من حسابی بهش وابسته شده بودم و روش کراش زده بودم گفت خودم ب دو مادتون زنگ میزنم اجازتو امشب میگیرم زنگ زده بود و اجازمو گرفته بود اخه یکی دو بار دامادمون بهش زنگ زده بود ک امار منو بگیره و بهش اعتماد کامل داشتن گفت بیام دنبالت گفتم نمیخواد با اژانس میام خودم خلاصه رفتم رسیدم درو زدم دیدم با ی شرت ورزشی و رکابی اومد درو باز کرد مث اینکه داشت ورزش میکرد اخه بعد از ترکش رفته بود بوکس کار میکرد دیدنش تو اون لباسا واقعا منو حشری کرد سینه پهن ک موهای سینش ک زده بود و تازه بیرون زده بودن با رونای پشمالو و صورت عرق کرده بخاطر ورزش منو ی جوری می کرد تا منو دید دست داد دستمو ول نکرد برد رو مبل نشستیم دستم هنوز تو دستش بود ی کم نوازشم کرد و گفت چت شده پسر چرا اینجوری شدی ی دفع؟ من از همه چی واسش حرف زدم اونم رفت ی لیوان شربت درس کرد اورد و گفت چرا دوس دختر نمیگیری خیلی حالتو بهتر میکنه گفتم خوشم نمیاد گفت از دختر یا از رابطه گفتم از دختر دیگه چیزی نگفت تا خودم گفتم خودت چرا زن نمیگیری گفت من ی بار گرفتم بسه منم دوس ندارم . از داداشم و خونوادم پرسید ک یاد داداشم افتادم واسش از تحقیرا از کتکاش گفتم بغض کردم ک سرمو گرفت تو بغلش و من بغضم شکست شرو کردم ب گریه (کسی تو ترک باشه احساساتش واقعا بالا میزنه کسایی ک تجربه داشتن میدونن ) اونم کمرمو نوازش میکرد منم دست انداختم دور کمرش بهم گفت گشنت نیس گفتم شام خوردم همینجور تو بغلش بودم داشتم بزرگ شدن کیرش و کیر خودمو میدیدم ک کم کم رفت سمت باسنم داشتم شل میشدم دستمو گذاشتم رو رونش ی کم فشار دادم گریم قعط شده بود و حرفی رد و بدل نمیشد فقط داشت می مالید منم کم کم دستمو رسوندم ب کیر و خایش بوی عرقش داشت دیوونم میکرد سرمو گرفت بالا گفت مطمئنی ؟نمیخوام ازت سو استفاده کنم گفتم من دوستت دارم ازت خوشم میاد بهت نیاز دارم اینو ک گفتم لبامو کشید تو دهنش شرو کرد ب خوردن منم همراهیش میکردم دستم از پاچه شرتش گذاشته بودم رو کیرش ک هنوز رو شرت لباس زیرش بود و معلوم بود خیلی گنده اس گفت میخوای اول بری حموم ی کم سر حال بشی گفتم نه اخه خونه ابجیم رفته بودم گفت پس برو دست شویی بعد بیا اتاق خواب رفتم دم در دست شویی شلوارمو در اوردم با شرت رفتم خودمو خوب تخلیه کردم و شستم اومدم بیرون و رفتم تو اتاق دراز کشیده بود داشت سیگار میکشید اشاره کرد برم بغلش لخت بود با شرت رکابی مشکی بدن سکسیش داشت دیوونم میکرد ی پک ب سیگار میزد ی لب از من میگرفت و قربون صدقم میرفت سیگارش ک تموم شد دراز کشید روم و تیشرتمو دراورد و سینه هامو میخورد خیلی هات بود تموم بدنمو لیس زد رفت پایین کیرمو در اورد ی کیر ۱۴ ۱۵ سانتی سفید با خایه های اویزون گرفت تو دستش نگام کرد خندید گفت تا بحال کسی واست خورده گفتم نه گفت کسی هم گاییدتت گفتم اره گفت پس صفرتو زدن . امشب میخوام ی کیر عربی بزرگ بهت بدم کیف کنی خودمو بهش سپردم کیرمو کرد تو دهنش محکم ساک میزد جوری ک تو دو دقیقه گفتم ابم داره میاد نکن بیخیال کیرم شد پاهامو داد بالا شرو کرد سوراخمو خوردن و انگشت کردن دیگه کاملا بی حال بودم بلند شد کیرشو در اورد ی کیر دراز بلند سیاه ک بالاش موهاشوزده بود اما ی کم گذاشته بود ک سکسی تر شده بود گفت ساک میزنی؟ جواب ندادم اما کیرشو گرفتم کشیدمش سمت خودمو جا دادم تو دهنم اونم بی معطلی تو گلو و دهنم تلمبه میزد و اخ اوخ می کرد خوب ک واسش خوردم گف اماده ایی میخوام بکنمت گفتم اماده اماده دو باره رفت وسط پاهم کیرشو گذاشت دم سوراخم اروم اروم اومد جلو همش تف مینداخت رو سوراخم و کیرش کیرش زیاد کلفت نبود اما بلند بود داشتم کیف میکردم اونم فهمید درد ندارم بیشتر فرو کرد گفتم بکن ک خیلی وقت بود کف کیرت بودم اونم گفت جججججون منم خیلی ازت خوشم اومده بود دلم میخواست بکنمت تلمه هاش تند تر شد دیگه داد میزدم اونم همش جوون جوون میکرد گفت دا گی شو میخوام سوارت بشم منم چهار دست و پا شدم اومد کیرشو کرد تو کمر کوچیکمو گرفت دستش بجای اینکه خودش عقب جلو شه منو میکشید سمت خودش وزن من واسش هیچی نبود ی ده دقیقه ک کرد گفت داره ابم میاد کجا بریزم گفتم رو سینم ب کمر خوابیدم اومد نشست رو سینم شرو کرد ب جق زدن نزدیک اومدنش گفت نمیخوری ابمو خیلی دوس دارم گفتم اگه دوس داری بریز دهنم اما قورت نمیدم بدون حرف کیرشو فرو کرد تو دهنم فشار داد تو گلوم منم نمیتونستم نفس بکشم کلی اب ازش اومد و ریخت تو گلوم من مجبوری قورت دادم ک خیلی خوشم اومد اما دلخور شدم این کارو کرد و اخم کردم از روم بلند شد و کیرمو گرفت تو دستش گفتم نمیخوام اما گوش نکردو کیرمو کرد تو دهنش مث شکلات داشت واسم میخورد و با دستش خایه هامو میمالید و انگشتم میکرد دو دقیقه ساک زد ابم داشت میومد منم ب تلافی کار خودش بهش چیزی نگفتم ابمو ریختم تو دهنش ک بدش اومد و سریع رفت دستشویی خالی کرد اومد گفت دهنت سرویس چرا نگفتی ابت داره میاد گفتم خودت چرا مجبورم کردی بخورمشون خندید معذرت خواست و گفت دست خودم نبود اون شب ی بار دیگه گاییده شدم فردا برگشتم خونه خواهرم از اون به بعد هر ۳ ۴ شب ی شب میرفتم و من میگایید حالم خیلی بهتر شده بود گل رو ترک کردم اما ب جاش معتاد کیرش شدم البته خیلی دوسم داره جای همرو واسم پر کرده
ممنون ک خوندید
اگه طولانی شد ببخشید
منتظر نظراتتون هستم😉
نوشته: آرین
7 پاسخ به “راهنما”
همه چی به کنارولی برادر به هیچ چیزی دیگه سعی کناعتیاد پیدا نکنی چون همیشه عاقبت بخیر نمیشه
چرا کسای که گل میزنن کونی هستن
خوب بوداسم قومیت ها رو ننویسیدلایک 👏
دلم یه کاوه مهربون میخواد🙂
اَی کُث کش
عالی بود خوش باشید 🌹
کیر مطمن خواستی درخدمتم