سلام دوستان
قبل اینکه ادامه اون شبو بخوام بگم لازم دونستم چند تا نکته رو عرض کنم خدمت اون دوستانی که دوست نداشتن یا توهین کردن،،، 1.من نگفتم اولین سکسم بوده 2.این خاطره مال ۷ سال پیشه من ۲۲ سالم بوده نه ۱۵ سال
3.و اینکه اسم خودم سیروانه، (اسم زن عموم و دخترش واقعی نیستن)
اینارو گفتم که سو تفاهمی برا اون عزیزان هست برطرف بشه
خب بریم سراغ ادامه اون شب فوقالعاده…
حدودا ساعت از دو شب گذشته بود و کنار زن عموی جذابم تو رختخواب بودیم، اون خوابش برد ولی من مطلقا خواب به چشمم نیومد، اولین بار بود با فامیل رابطه داشتم و خیلی هیجان زده بودم و دروغ نگم ترسم داشتم، یه ترس از رسوا شدن و یه میل به ادامه دادن تو وجودم بود، خلاصه انگار تازه از خواب بیدار شده بودم، نمیدونم چطوری ساعت نزدیک به شیش شد و من توی اون چند ساعت هزاران فکر و خیال کردم، ولی کم کم دوباره شهوت بهم غلبه کرد و به فکر کردن زن عموی خوشگلم شدم، پیش خودم گفتم نکنه فقط امشب باشه و دیگه دستم بهش نرسه؟!
هوا داشت کم کم روشن میشد، کیرمم حسابی شد شده بود، زن عمو به پهلو خوابیده بود و من آروم از پشت بغلش کردم و کیرم گذاشتم رو کونش، باسن نرمش توی اون شلوار گل گلی نخی واقعا لذت بخش بود، دوست داشتم همون جوری پارش کنم…
دستمو بردم رو سینش که بیدار شد و یه لحظه اولش مشخص بود که داشت هضم میکرد که چی گذشته دیشب
-ساعت چنده؟
-نزدیک ۶
یکم موهاشو همونجوری داد پشت گوشش
-بسه سیروان همون یه بارم فقط بخاطر این گذاشتم که پسر خوبی هستی، قرار نیست ادامه بدیم
-زن عمو قول میدم همین یبار باشه دیگه هیچوقت مزاحمت نمیشم و …
این گفت و گو یکم ادامه داشت، چیزی که منو امیدوار کرده بود این بود که همونجوری که از پشت بغلش کرده بودم و کیرم رو شکاف کونش بود مقاومت یا حرکتی نمی کرد همونجوری وایستاده بود
-میدونی اگه عموت یا هر کسی بفهمه چی میشه؟
-از کجا میخوان بفهمن؟ بخدا قول میدم هیچ حرکتی نکنم که کسی شک کنه بهت قول میدم
دوباره شروع کرد به تاکید کردن که اگر کسی بفهمه آبروریزی میشه و من قبل اینکه عموت بکشتم خودمو میکشمو از این جور حرفا
منم همش بهش اطمینان میدادم، ولی تمام حواسم رو بدنش بود، پشت گردنشو بوس میکردم و سینه هاشو از زیر تیشرت میمالیدم
بازم رام شد، منم کامل ترسم ریخته بود و بیشتر ازش تعریف میکردم و اونم معلوم بود خوشش میاد، بین حرفام گفتم دیشب تاریک بود کن اصلا نفهمیدم چی شد هیچی ندیدم
خندید گفت میخواستی لامپو روشن کنی…
شروع کردم فشار دادن کیرم لای کونش شلوارش کامل رفت تو شق کونش و قربون صدقش میرفتم
-چه سر و زبونی داری تو، نمیدونستم اینقدر شیطونی، فک میکردم ساده و سر بزیری…
دیگه ساکت شد و تنها صدایی که میومد صدای من بود که ازش تعریف میکردم و حسابی بوسیدمش
با یکم ناز تیشرتشو در آوردم و دو دستی سینه هاشو گرفت منم که توی روشنایی زن عموم زیرم بود حسابی حشری شده بودم، سینه هاشو از دستش درآوردم و دو دستی گرفتنشون و فقط میخوردم و لیس میزدم
بوی خاصی میداد داشتم دیوونه میشدم از لذت.
دستاشو رو ب بالا بود و آورد پشت سرمو گرفت و کم کم صداش میشنیدم ک بلند نفس میکشید و میگفت یواااااش
منم وحشیانه میخوردم و میک میزدم، به سرعت خودمو لخت کردم و اومدم که شلوارشو در بیارم فقط نگاش به کیرم بود
-داره صبح میشه زود باش
بدون اینکه چیزی بگم شلوارشو درآوردم و انداختم کنار
پاهاشو باز کردم زاویه خوبی نداشت ک قشنگ کیرم بکنم توی کوسش، سر کیرمو مالیدم به کوسش و میخواستم رو دستام تکیه بدم که کیرم از روی کوسش سر میخورد، خودش کیرمو گرفت و میمالید به کوسش
-زودباش توله سگ
-اووووف بزار روش بکنم
فشار دادم ولی نرفت توی کوسش، یه قسمتی از پتو رو جمع کرد داد زیر کون و کمرش یکم اومد بالا.
سر کیرم قشنگ روی کوسش بود و با یه فشار کوچولو رفت توی کوس نازش، نمیتونم بگم چقدر لذت بخش بود وقتی به صورتش نگاه کردم دیدم دهنش بازه و داره از رفتن کیرم توی کوسش لذت میبره
-آااااااااااااااه یواش بکننننننن
-اووووووف چه حالی میده زن عمووووو
-نگو زن عمو بدم میاد یه جوری میشم
-چشم مهوش جون دیگه نمیگم
-آروم فشار بده آخخخخخ
-خوش به حال عمو هر شب زیرشی
خندید گفت چه خبره هرشب ماهی چند بار بیشتر نمیشه اونم بیشتر وقتایی که شادی مدرسه میره
کیرمو بیشتر میکردم توی کوسش و لذت میبردم
میترسیدم آبم بیاد ولی مشخص بود خبری ازش نبود
تا جایی که میمیشد کیرم توی کوس مهوش بود و عقب جلو میکردم
-جووووونم چه کوسی داریییییییی
-بکن برا خودت توله سگ، اون عموی خرت دیروز به خاطر دوستش با من دعوا کرد، بکن زنشوووو
-واااااای کیرم تو کوس زنشه
-خودش رفته ولگردی فک کرده نمیدونم،،، اخخخخخ بکننننن
جفتمون خسته شدیم ازش خواستم داگی شه
بلند شدیم پتو رو انداختم کنار پشت کرد ب من خم شد پاهاشو باز کرد و کمرشو داد پایین و کونش قمبل جلوم بود
هر لحظه داشتم بیشتر و بیشتر لذت میبردم، از اینکه زن عمو مهوشم خودش برام وایمیسه واقعا لذت بخش بود
سرش رو متکا بود و کونش به من با یه دستم کیرمو گرفتم و با یه دستم لای کونشو با انگشت شست باز کردم
سوراخ کون قهوه ای رنگی داشت
کیرمو گذاشتم روی کوس خیس و لیزش و با یه فشار کوچیک رفت توی کوسش جفتمون باهم صدامون بلند شد
-آخخخخ یوااااااش
-جووووون اویییییییی
به کونش نگاه میکردم که کیرم از زیر میرفت توی کوسش
باسنشو چنگ میزدم
-کمرمو بگیر
پهلواشو گرفتم و کیرمو توی کوسش عقب جلو میکردم
دوس داشتم تلمبه بزنم ولی ترسیدم ارضا بشم
یه چند دقیقه همونجوری کوسشو کردم و چند بارم دستمو رسوندم سینه هاشو میگرفتم
هربار کیرمو تا ته میکردم توی کوسش
-آخخخخخخ بسههههه تمومش کنننننن
-دوست ندارم تموم بشههههه
-زودباش دیگهههههه
-همین یبار بزار یه دل سیر بکنمت
-حیوون بازم تنها شدیم وقت هست
اینو گفت انگار دنیارو بهم دادن، خیییییلی لذت بردم از حرفش دیگه نخواستم کاری کنم که ناراحت بشه و آخرین بار باشه گفتم چشم
شروع کردم چندتا تلمبه زدم که با آه و ناله رو ب جلو رفت، اصلا دوست نداشتم کیرم از توی کوسش در بیاد
من همونجوری رو به جلو رفتم باهاش، کامل خوابید و منم روش خوابیدم، کوسش خیلی تنگتر شد و نمیتونستم خوب تلمبه بزنم
-آییییی سیرو بسههههههه
-آخ الان میاااااد
یه کم کیرم توی کوسش عقب جلو میکردم همونجوری، نرمی کونش روی زیرشکمم وحشتناک لذت بخش بود، دستامو تکیه دادم تا کمر بلند شدم و به کونش نگاه میکردم
-اووووووووووووف چه تنگهههههههه
-بسههههههههههه
-بده بالا کونتوووووو
-نمیتونمممممم
یکم کونشو داد بالا و خیلی حال داد، حس کردم همه بدنم داره میره توی کوس مهوش جونم، کیرمو تا ته فشار دادم توی کوسش طوری که فحش داد
-آییییییی کره خررررر بسههههههه
کیرمو در آوردم و گرفتم روی کونش و آبمو ریختم رو کمر و باسنش
کلی بوسش کردم و با دستمال تمیزش کردم
-خیلی سگی پاره شدم
-دست خودم نبود بخدا
-لباس بپوش برو نمیخوام کسی بفهمه امشب تنها بودیم
-چشم
کلی بوسش کردم و لباس پوشیدم و رفتم
امیدوارم خوشتون اومده باشه
باور کردن یا نکردنشم پای خود خواننده های عزیز
قبل اینکه ادامه اون شبو بخوام بگم لازم دونستم چند تا نکته رو عرض کنم خدمت اون دوستانی که دوست نداشتن یا توهین کردن،،، 1.من نگفتم اولین سکسم بوده 2.این خاطره مال ۷ سال پیشه من ۲۲ سالم بوده نه ۱۵ سال
3.و اینکه اسم خودم سیروانه، (اسم زن عموم و دخترش واقعی نیستن)
اینارو گفتم که سو تفاهمی برا اون عزیزان هست برطرف بشه
خب بریم سراغ ادامه اون شب فوقالعاده…
حدودا ساعت از دو شب گذشته بود و کنار زن عموی جذابم تو رختخواب بودیم، اون خوابش برد ولی من مطلقا خواب به چشمم نیومد، اولین بار بود با فامیل رابطه داشتم و خیلی هیجان زده بودم و دروغ نگم ترسم داشتم، یه ترس از رسوا شدن و یه میل به ادامه دادن تو وجودم بود، خلاصه انگار تازه از خواب بیدار شده بودم، نمیدونم چطوری ساعت نزدیک به شیش شد و من توی اون چند ساعت هزاران فکر و خیال کردم، ولی کم کم دوباره شهوت بهم غلبه کرد و به فکر کردن زن عموی خوشگلم شدم، پیش خودم گفتم نکنه فقط امشب باشه و دیگه دستم بهش نرسه؟!
هوا داشت کم کم روشن میشد، کیرمم حسابی شد شده بود، زن عمو به پهلو خوابیده بود و من آروم از پشت بغلش کردم و کیرم گذاشتم رو کونش، باسن نرمش توی اون شلوار گل گلی نخی واقعا لذت بخش بود، دوست داشتم همون جوری پارش کنم…
دستمو بردم رو سینش که بیدار شد و یه لحظه اولش مشخص بود که داشت هضم میکرد که چی گذشته دیشب
-ساعت چنده؟
-نزدیک ۶
یکم موهاشو همونجوری داد پشت گوشش
-بسه سیروان همون یه بارم فقط بخاطر این گذاشتم که پسر خوبی هستی، قرار نیست ادامه بدیم
-زن عمو قول میدم همین یبار باشه دیگه هیچوقت مزاحمت نمیشم و …
این گفت و گو یکم ادامه داشت، چیزی که منو امیدوار کرده بود این بود که همونجوری که از پشت بغلش کرده بودم و کیرم رو شکاف کونش بود مقاومت یا حرکتی نمی کرد همونجوری وایستاده بود
-میدونی اگه عموت یا هر کسی بفهمه چی میشه؟
-از کجا میخوان بفهمن؟ بخدا قول میدم هیچ حرکتی نکنم که کسی شک کنه بهت قول میدم
دوباره شروع کرد به تاکید کردن که اگر کسی بفهمه آبروریزی میشه و من قبل اینکه عموت بکشتم خودمو میکشمو از این جور حرفا
منم همش بهش اطمینان میدادم، ولی تمام حواسم رو بدنش بود، پشت گردنشو بوس میکردم و سینه هاشو از زیر تیشرت میمالیدم
بازم رام شد، منم کامل ترسم ریخته بود و بیشتر ازش تعریف میکردم و اونم معلوم بود خوشش میاد، بین حرفام گفتم دیشب تاریک بود کن اصلا نفهمیدم چی شد هیچی ندیدم
خندید گفت میخواستی لامپو روشن کنی…
شروع کردم فشار دادن کیرم لای کونش شلوارش کامل رفت تو شق کونش و قربون صدقش میرفتم
-چه سر و زبونی داری تو، نمیدونستم اینقدر شیطونی، فک میکردم ساده و سر بزیری…
دیگه ساکت شد و تنها صدایی که میومد صدای من بود که ازش تعریف میکردم و حسابی بوسیدمش
با یکم ناز تیشرتشو در آوردم و دو دستی سینه هاشو گرفت منم که توی روشنایی زن عموم زیرم بود حسابی حشری شده بودم، سینه هاشو از دستش درآوردم و دو دستی گرفتنشون و فقط میخوردم و لیس میزدم
بوی خاصی میداد داشتم دیوونه میشدم از لذت.
دستاشو رو ب بالا بود و آورد پشت سرمو گرفت و کم کم صداش میشنیدم ک بلند نفس میکشید و میگفت یواااااش
منم وحشیانه میخوردم و میک میزدم، به سرعت خودمو لخت کردم و اومدم که شلوارشو در بیارم فقط نگاش به کیرم بود
-داره صبح میشه زود باش
بدون اینکه چیزی بگم شلوارشو درآوردم و انداختم کنار
پاهاشو باز کردم زاویه خوبی نداشت ک قشنگ کیرم بکنم توی کوسش، سر کیرمو مالیدم به کوسش و میخواستم رو دستام تکیه بدم که کیرم از روی کوسش سر میخورد، خودش کیرمو گرفت و میمالید به کوسش
-زودباش توله سگ
-اووووف بزار روش بکنم
فشار دادم ولی نرفت توی کوسش، یه قسمتی از پتو رو جمع کرد داد زیر کون و کمرش یکم اومد بالا.
سر کیرم قشنگ روی کوسش بود و با یه فشار کوچولو رفت توی کوس نازش، نمیتونم بگم چقدر لذت بخش بود وقتی به صورتش نگاه کردم دیدم دهنش بازه و داره از رفتن کیرم توی کوسش لذت میبره
-آااااااااااااااه یواش بکننننننن
-اووووووف چه حالی میده زن عمووووو
-نگو زن عمو بدم میاد یه جوری میشم
-چشم مهوش جون دیگه نمیگم
-آروم فشار بده آخخخخخ
-خوش به حال عمو هر شب زیرشی
خندید گفت چه خبره هرشب ماهی چند بار بیشتر نمیشه اونم بیشتر وقتایی که شادی مدرسه میره
کیرمو بیشتر میکردم توی کوسش و لذت میبردم
میترسیدم آبم بیاد ولی مشخص بود خبری ازش نبود
تا جایی که میمیشد کیرم توی کوس مهوش بود و عقب جلو میکردم
-جووووونم چه کوسی داریییییییی
-بکن برا خودت توله سگ، اون عموی خرت دیروز به خاطر دوستش با من دعوا کرد، بکن زنشوووو
-واااااای کیرم تو کوس زنشه
-خودش رفته ولگردی فک کرده نمیدونم،،، اخخخخخ بکننننن
جفتمون خسته شدیم ازش خواستم داگی شه
بلند شدیم پتو رو انداختم کنار پشت کرد ب من خم شد پاهاشو باز کرد و کمرشو داد پایین و کونش قمبل جلوم بود
هر لحظه داشتم بیشتر و بیشتر لذت میبردم، از اینکه زن عمو مهوشم خودش برام وایمیسه واقعا لذت بخش بود
سرش رو متکا بود و کونش به من با یه دستم کیرمو گرفتم و با یه دستم لای کونشو با انگشت شست باز کردم
سوراخ کون قهوه ای رنگی داشت
کیرمو گذاشتم روی کوس خیس و لیزش و با یه فشار کوچیک رفت توی کوسش جفتمون باهم صدامون بلند شد
-آخخخخ یوااااااش
-جووووون اویییییییی
به کونش نگاه میکردم که کیرم از زیر میرفت توی کوسش
باسنشو چنگ میزدم
-کمرمو بگیر
پهلواشو گرفتم و کیرمو توی کوسش عقب جلو میکردم
دوس داشتم تلمبه بزنم ولی ترسیدم ارضا بشم
یه چند دقیقه همونجوری کوسشو کردم و چند بارم دستمو رسوندم سینه هاشو میگرفتم
هربار کیرمو تا ته میکردم توی کوسش
-آخخخخخخ بسههههه تمومش کنننننن
-دوست ندارم تموم بشههههه
-زودباش دیگهههههه
-همین یبار بزار یه دل سیر بکنمت
-حیوون بازم تنها شدیم وقت هست
اینو گفت انگار دنیارو بهم دادن، خیییییلی لذت بردم از حرفش دیگه نخواستم کاری کنم که ناراحت بشه و آخرین بار باشه گفتم چشم
شروع کردم چندتا تلمبه زدم که با آه و ناله رو ب جلو رفت، اصلا دوست نداشتم کیرم از توی کوسش در بیاد
من همونجوری رو به جلو رفتم باهاش، کامل خوابید و منم روش خوابیدم، کوسش خیلی تنگتر شد و نمیتونستم خوب تلمبه بزنم
-آییییی سیرو بسههههههه
-آخ الان میاااااد
یه کم کیرم توی کوسش عقب جلو میکردم همونجوری، نرمی کونش روی زیرشکمم وحشتناک لذت بخش بود، دستامو تکیه دادم تا کمر بلند شدم و به کونش نگاه میکردم
-اووووووووووووف چه تنگهههههههه
-بسههههههههههه
-بده بالا کونتوووووو
-نمیتونمممممم
یکم کونشو داد بالا و خیلی حال داد، حس کردم همه بدنم داره میره توی کوس مهوش جونم، کیرمو تا ته فشار دادم توی کوسش طوری که فحش داد
-آییییییی کره خررررر بسههههههه
کیرمو در آوردم و گرفتم روی کونش و آبمو ریختم رو کمر و باسنش
کلی بوسش کردم و با دستمال تمیزش کردم
-خیلی سگی پاره شدم
-دست خودم نبود بخدا
-لباس بپوش برو نمیخوام کسی بفهمه امشب تنها بودیم
-چشم
کلی بوسش کردم و لباس پوشیدم و رفتم
امیدوارم خوشتون اومده باشه
باور کردن یا نکردنشم پای خود خواننده های عزیز
نوشته: سیروان
8 پاسخ به “رام شدن زن عمو (۲)”
قبلنا به خاطر اینکه برادر زادشون پسر خوبیه بهش نمیدادن.
داستان مطمینا از قول نویسنده نوشته شده کسی سکس داشته باشه آنقدر با آب و تاب و جزییات شرح نمیده پس واقعی نیست…مارو سیاه نکن…
بر خلاف بقیه دوستان و سروران محترم ، من باور می کنم . به نظرم واقعی بود . لایکیدم .
توهمات دودزایِ یک پسر درکف زن عموی خویش که مارا گاو می پندارد
داداش نظریات بقیه رو ول کنیه عده عادت کردن فقط بیان نظر منفی بدن و با ذره بین مطلب رو جستجو کنند و بگند یه واو اینور اونور شدهمن باور کردمعالی بود بازم بنویسهموطن کوردم لایک ❤️
قطعا مادرها تنها جایی که بین سوال علم بهتر است یاثروت جوابشون علمه، موقعیه که بچهاشون برای علم و دانش میرن مدرسه.چه حال های تو اون زمان میکنن. اینجاست که قدر علم میدونن. 😎
بالاخره یه کسخل پیدا شد و لایک کرد 😂👉
۱۶ دیسلایکبدون هیچ لایکیننوییس دیگه 🐐