داستان محتوای همجنسگرایانه گی دارد اگر تمایل ندارید نخونید
اسم من پارسا است. همه ما از بچگی یه سری حس و خلق و خو داریم که دست خودمون نیست. نمی دونم بخاطر محیط زندگی ه یا چی ولی هرچی هست از درون آدم می جوشه، از بچگی شاید رفتار و بازی هام کمی متفاوت بود با باقی پسرها، همیشه توی بازی توی محله یا مدرسه وصله ناجور بودم و رفتارهام باعث میشود که یا دعوام بشه یا مسخره بشم. تا دوران بلوغ خیلی نمی فهمیدم که اینکه علاوه بر زن ها که بدنها و زیبایی هاشون و جذابیت جنسی اشون، چرا رفتارهای مردانه و مردهای هیکلی و خوشتیپ هم بهم حس خوبی می ده. همیشه توی مدرسه و محل همیشه با کسایی دوست می شدم که شاید هم سن هم بودیم ولی هیکلی تر و مردونه تر از خودم بود.
کم کم این حس درونم بیشتر شد و موقع خودارضایی بدن خودم برام جذابیت بیشتری داشت. همیشه با تخیل اینکه بدنم یه بدن زنونه است خودارضایی می کردم. اما حتی فکر کردن به رابطه با همجنس برام تابو بود و حس گناه و ترس سرکوبم می کرد. وقتی می دیدم که با پسرهایی که توی مدرسه یا محل به نام بات شناخته میشن (حتی اگر فقط یه نفر ادعا می کرد و واقعا تن به کسی نداده بودند) چه رفتاری می شه خیلی توی رفتارها و حرف هام دقت می کردم. حتی به ظاهر جور دیگه ای وانمود می کردم.
قبولی توی دانشگاه و کمی آزادی بیشتر و فضای دانشگاه کمک کرد که از این فاز عبور کنم و کم کم توی نت و حتی فضاهای عمومی سعی کنم کیس مناسبی پیدا کنم گاهی هم در حد چت و قرار حضوری پیش می رفت ولی هیچوقت جرات نمی کردم ادامه بدم. تا اینکه مدتها گذشت و با پسری آشنا شدم که حدود 30 سالش بود و چند تا تا سکس اولم با اون بود. اگرچه اولین بار بخاطر ناشی بودن من خیلی خوب پیش نرفت ولی به گفته اش چون فیس و بدن جذاب و سکسی دارم باعث شد صبر کنه و سکس های بعدی هم پیش بیاد.
شاید قد متوسط و پوست روشن و اضافه وزنی که داشتم بدنم رو زنونه تر نشون می داد. خودم گاهی وقتی تیشرت می پوشیدم یا شلواری که کمی جذب ه و خودم رو توی آینه می دیدم خجالت می کشیدم. سینه هام و بازوهام، رونها و کمر و باسن ام همگی نسبت به یه پسر زیادی ظریف و دخترونه بود. اینکه توی خیابون گاهی مردی یا پسری بهم نگاه کنه و یا توی مترو سعی کنه نزدیک بشه رو کاملا متوجه می شدم.
بعد از یکی دو بار اول سکس ها برام خیلی آرامش بخش بود. حس اینکه تخلیه می شم و توسط مردی خواسته میشم اون دنیای پیچیده توی مغزم رو روشن کرده بود و از چیزی که هستم لذت می بردم. ترم دو دانشگاه بودم که چون مجبور بود ازدواج کنه رابطه امون قطع شد. چند ماه بدون سکس و حال گرفته بودم. دو سه تا سکس هم با آدمای دیگه هم داشتم که یکی اشون واقعا فاجعه بود. عملا خفت شدم و پسره با قلدری باهام سکس کرد و رفتار تحقیرآمیز و فحش و کثیف کاری ها که باعث شد مدت ها بترسم و استرس و اضطراب بگیرم.
سال آخر دانشگاه بودیم و برای کارورزی با یکی از دوستام توی شرکت عموش مشغول شدیم. یکی دوهفته گذشت و قرار شد با دو سه نفر دیگه که داخل سازمانی مستقر بودن بریم و اطلاعات رو وارد کنیم. کارمون شبیه تایپ بود ولی خب داخل یه نرم افزار بود.فضای خوبی بود. یک طبقه پارتیشن بندی بود و وقتی بلند می شدی دیگران رو می شد دید. یه روز صبح که رسیدم و کارت موقت رو نشون نگهبانی دادم و وارد شدم سوار آسانسور که شدم پشت سر من یه آقایی اومد داخل و در که بسته شد سرم رو بلند کردم و خشکم زد. اسمش حمید بود. از کیس هایی که باهاش قرار بیرون گذاشته بودم ولی بعدش ترسیده بودم و بی خیال شدم. خب پسر مهربونی و خوش اخلاق و باشخصیتی بود، حتی قبل از قرار کلی عکس های بدنم رو براش فرستاده بودم، ولی توی اون برهه بعد از اون سکس بدم بود و بیخیال اش شده بودم و از تلگرام بلاک کرده بودم و شماره اش هم ریجکت لیست. هر دو شوک شده بودیم. به طبقه خودمون رسیدم سریع پریدم بیرون و اون رفت بالا. با خودم گفتم حتما کاری داشته و اینجا کار نمی کنه. ولی وقتی برای ناهار رفتیم پایین که ناهار گرم کنیم دیدم با چند نفر حرف میزنه و ناهارش دستشه. به خودم امیدواری می دادم که شاید اصلا یادش نیاد و نشناخته باشه. ولی وقتی نشستم دقیقا اومد میز بغلی و با دوستاش نشست و کل ناهار بهم نگاه می کرد. از حرفهاشون متوجه شدم که اونا هم از یه شرکت دیگه اند.
تا عصر مغزم درگیرش بود، نزدیک آخرای ساعت کاری بودیم که بلند شدم برم برای خودم از میز چای چای بریزم که دیدم کیفش دستش ه و اومده اول سالن ایستاده و داره سرک میکشه. ایستاده لیوان به دست چشم تو چشم شدیم، فاصله دور بود و از دور اشاره کرد که بیا . یه کم دور و اطرافم رو نگاه کردم همه سرشون توی کار خودشون بود. به سمت اول سالن که میز چای هم بود رفتم. دنبالش رفتم توی راهرو. منظرم ایستاد و نزدیکش شدم. با خوشرویی گفت: سلام. خوبی بی معرفت. هم خجالت می کشیدم که بلاکش کرده بودم و هم استرس و شرم داشتم از اینکه توی این موقعیت روبرو شدیم. فقط من من کنان گفتم : ببخشید. خندید و گفت : درک می کنم. زیاد سرم اومده. اما ای کاش رک بهم می گفتی. گفتم مسئله خواستن نبود. اصلا نمیدونستم چی باید بگم. دستش رو زد به شونه ام و گفت: شماره ام رو که داری؟ بهم پیام بده. حتی یادم نمی اومد چی سیو کرده بودمش. بهش گفتم ببخشید یادم نیست چی سیو کردم. شماره ها رو دوباره ردوبدل کردیم و از بلاک درش آوردم و شب کلی حرف زدیم.
روزهای بعد دیگه نیومد و کارش اونجا تموم بود و نمی دیدمش،مکان هم نداشت، تا دو هفته بعدش که می خورد به تعطیلی خرداد و خانواده اش می رفتن مسافرت و سه شنبه با کمال میل قرار بود برم پیشش و سکس کنیم، خونه ما سمت امیرآباد و خونه اونها سمت شمس آباد! خاله ام اینا توی تعطیلات اومده بودن خونه ما و خونه حسابی شلوغ بود. به سختی رفتم دوش گرفتم.موهای جاهای اصلی مثل وسط سینه ها و کمر و زیر شکم رو شیو کردم و باقی بدنم که کم مو بود و شاید بهتره بگم بی مو رو هم فقط باسن و ران هام و شکم و سینه هام رو با ژیلت شیو کردم. قرار بود قبل از ظهر برم پیشش و نزدیک ساعت 11 اینا به بهانه اینکه باید برم چیزی رو بدم همکلاسی ام و جایی بریم خواستم بیام بیرون که پسرخاله ام گیر داد که منم بیام. بابام هم ماشین رو داد که برو پسرخاله ات رو هم ببر و دور بزنید.
کاملا ناامید شده بودم و می ترسیدم به حمید بگم که نمی شه، قطعا فکر می کرد دارم می پیچونم دوباره. سر کوچه یه فکری به سرم زد، الکی با کلاچ بازی کردم و ماشین انگار که ریپ بزنه. به پسرخاله ام گفتم فکر کنم مشکل داره. الکی زنگ زدم به بابام و گفتم می برم ماشین رو نشون میدم. پسرخاله ام رو پیاده کردم و رفت خونه و خودم خوشحال از اینکه با اسنپ هم نمیرم، رفتم سمت خونه حمیدینا. اونجا که رسیدم به بابام گفتم، ماشین رو نشون دادم و اوکی شده میرم خونه دوستم و عصر برمی گردم.
بالاخره رسیدم دم درب خونه حمیدینا، یه خونه شمالی قدیمی یه طبقه بزرگ، که حیاط بزرگی هم داشت. دم پله های خونه منتظرم بود. احوالپرسی و رفتیم تو. فضای خونه اشون قشنگ بود. نشستم و حمید کنارم نشست و با لبخند و شوخی گفت: بالاخره پیدات کردم و دستش رو دورم حلقه کرد و آروم بدنم رو می مالید. بعد گفت: گرمته یا داغ شدی؟ خب عرق کرده بودم. بلند شد و شربت درست کرد و با آب آورد. کمی خنک شدم و درباره اینکه چجوری پیچوندم و اومدم کمی حرف زدیم و بعد حمید گفت: اگه می خوای آماده بشی سرویس اونجاست. وقتش بود و هر دو دوست داشتیم زودتر بریم توی کار. بلند شدم که برم سمت سرویس.
گفت : همین جا دربیار خوشگل پسر. تیشرتم رو درآوردم و بعد شلوارم رو و با شورت جلوش ایستاده بودم. تماشام می کردم. همونجوری رفتم سمتی که نشون داده بود. همیشه وقتی توی خونه طرف لخت میشم و راه میرم یا بدن لختم رو کسی نگاه می کنه حس خاصی پیدا می کنم و برام لذت بخشه. کنار سرویس شورتم رو درآوردم و رفتم داخل و خودم رو خالی کردم و اومدم بیرون. با دستمال خودم رو خشک کردم و شورتم رو پوشیدم و رفتم توی پذیرایی. توی پذیرایی لخت و با یه شورت نشسته بود و منتظر من بود. هیکل مردونه و عضلانی اش و بدن پر از موی حمید خیلی جذاب بود. از من قد بلندتر بود و چهره اش با ریشی که داشت خیلی مردونه بود.
بلند شد و اومد سمتم و از پشت بغلم کرد، شهوت همه جونم رو پر کرده بود، کنار گوشم گفت: آماده ای؟ بازوی پشمالوش رو گرفتم و گفتم شش دانگ در اختیار شمام. به سمت اتاقی که ته یه راهرو بود و یه اتاق دیگه هم بغلش بود رفتیم. موهای بدنش که روی بدن صاف و ظریف من مالیده می شد دیونه ام می کرد. داخل اتاق که شدیم گفتم: خیلی عرق کردم. مام داری؟ گفت صبر کن. رفت بیرون و اتاق بغلی، منم رفتم از توی پذیرایی گوشی ام رو بیارم. با یه اسپری برگشت و شروع کرد به بدنم زدن. اسپری زنونه بود و بوش حس خوبی بهم می داد. فضای تاریک اتاق و بزرگی اش حس خوبی می داد. یه پرده که نور کمی داخل می تابید.
بعد از پشت بغلم کرد و رو به آینه ای که اونطرف اتاق و روبروی تخت اش بود ایستاد و از توی آینه بهم نگاه می کرد. با خنده گفت : حالا یه خوشمزه ی خوشبوی خوردنی شدی. دستم رو بردم پشتم رو از روی شورتش کیرش رو که خب فقط در حد دو سه تا عکس ازش دیده بودم رو مالیدم. نیمه شق بود ولی میشد حدس زد که اندازه خوبی داره. گفت :میخوایش؟ گفتم خیلی. برم گردوند و سرش رو نزدیک آورد و اول چند تا بوسه از روی لبام گرفت و بعد زبونش رو بیرون آورد و داخل دهنم کرد و همزمان دستاش توی شورتم بود و کونم رو می مالید و از هم باز می کرد. چشمام رو بسته بودم و غرق در شهوت بودم. توی یه آغوش گنده که تمام بدنم رو گرفته بودم و در اختیارش بودم. این حس خواسته شدن و برای کسی بودن رو دوست داشتم. دستم رو کرده بودم توی شورتش و آروم کیرش رو می مالیدم. گاهی فشارم می داد سمت خودش و با هیجانی که از شهوتش بود لپای کونم رو چنگ می زد و بدنم رو به بدنش نزدیک می کرد.
بعد سرش رو عقب اورد و با دست چونه ام رو گرفت و به لبهام نگاه می کرد و گفت عجب لبهایی داری پدسگ. بعد روی لبهام رو بوسید و منو برد سمت تخت و رفت بالای تخت ایستاد و گفت بیا اینجا بشین. جلوش روی تخت زانو زدم و اول شورتش رو درآوردم و بعد کیرش رو که حالا دیگه شق تر شده بود رو توی دستام گرفتم. واقعا این بخشش رو دوست داشتم. کیر مردی رو توی دستات بگیری. شق شده و وقتی میمالیش سفتی و گوشتالو بودنش توی دستت دیوونه کننده است. سر کلاهکش رو با لبام نگه داشتم و کمی با زبون زدن شروع کردم. بعد زبونم رو بیرون آوردم و زیر کیرش نگه داشتم و چند بار عقب و جلو کردم و بعد کیرش رو داخل دهنم کردم. دستش رو برد پشت سرم و من شروع کردم اول آروم و همراه با زبون براش ساک زدن. کیرش رو توی سرم رو روی کیرش عقب و جلو می کردم و زبونم رو سعی می کردم زیر کیرش فشار بدم.
آهی از شهوت کشید و به عنوان تشویق گفت : آفرین پسر خوب. کارت رو خوب بلدی. حالا دیگه شروع کردم با چرخوندن دستم دور کیرش و عقب و جلو کردن دهنم روی کیرش براش ساک زدن. حس اینکه کیرش داره توی دهنم شق تر می شه و رو به بالا خیز برمی داره رو کاملا متوجه می شدم. سرم رو نگه داشت و کمی چرخوند و کیرش رو توی دستش گرفت و سرم روی رونش بود و حالا فهمیدم چرا می خواست بالای تخت براش ساک بزنم. از آینه روبرو داشتم خودم رو می دیدم. کیرش داخل دهنم بود و لپام قرمز شده بود و چشمام و حالت صورتم پر از شهوت. کیرش رو داخل لپم فشار می داد و وقتی در میومد دوباره تکرار می کرد.
اشاره به آینه کرد و گفت: خودت رو تماشا کن. بعد کیرش رو به صورتم می مالید و به لپم مثل سیلی می زد. هیچوقت خودم رو موقع سکس ندیده بودم. اما حالا داشتم بالاتنه لختم و دهنم رو که یه کیر شق شده داخلش شه رو تماشا می کردم.
کیرش رو کشید بیرون و کنار تخت ایستاد و گفت به شکم بخواب و روی تختش به شکم خوابیدم. اومد روم و دراز کشید و دستش رو برد زیر گردن و سینه ام و حلقه کرد. سعی می کرد وزنش رو نندازه روم. کیرش و سفتی اش رو لای پام و رونام حس میکردم. انگار بخواد از حجم بدن و خوابیدن روم لذت ببره، خودش رو روم بالا و پایین می برد و با دستی که روی سینه ام بود باهاش بازی می کرد و نوک اش رو می کشید و سینه ام رو می چلوند. بعد کمی خودش رو رها کرد و سنگینی اش روی بدنم اومد. دم گوشم گفت: پسرای زیادی رو روی این تخت کردم. ولی تو اول باید تنبیه بشی. نمیفهمیدم چی میگه و راست رو بخواید کمی ترسیدم. یعنی طرف اینقدر عقده ای بود! گفتم چی ؟ گفت چون پسر بدی بودی و کردنت دیر شد تنبیهت می کنم که پسر خوبی بشی.
از روم بلند شد و روی رون پام نشست و کونم رو میمالید و بعد صدای سیلی به کونم و دردی که روش اومد من رو به خودم آورد و پریدم که سیلی دوم زده شد. بعد دوباره روم خوابید و گفت: چطوره ؟ تنبیه رو دوست داری؟ با صدای التماس توری و شهوتی گفتم : اگه آروم بزنی. خندید و بلند شد و یه اسپری از کنار کشوهای میز برداشت و کمی به کونم زد و مالید و بعد سیلی اول نواخته شد و حالا صدای بیشتری داشت و سوزش و درد که خوب زود گذر بود و تا اون موقع که تجربه نکرده بودم نمیدونستم اینقدر لذت بخشه. با ناله و اووف گفتن رضایتم از این تنبیه رو اعلام می کردم. قشنگ تمام لپ کونم رو سیلی می زد و انگار بخواد همه اش قرمز بشه. دوباره خوابید روم و پرسید: پسر خوبی شدی؟ با شیطنت گفتم : نه. بلند شد و این دفعه کمی محکم تر و با پنجه های باز سیلی می زد. صدای برخورد دستای مردونه اش به کون شیو شده و صیقلی من و دردش به شکل دیوانه واری لذتبخش بود.
بعد همونجوری که نشسته بود روی رونام بهم گفت: از کشوی پایینی کاندوم بده. کشو رو باز کردم و بسته رو بهش دادم. کاندوم رو کشید روی کیرش و بعد کمی اسپری زد به سوراخم و با انگشت کمی روش رو مالید و انگشتش رو داخل کرد و بعد کمی نگه داشت و بعد کشید بیرون و گفت: حیفه این سوراخ رو باز کنم. بعد انگار که بخواد بهم دلداری بده دستی به کمر و کونم کشید و گفت : آروم آروم بازش می کنم. بعد خودش رو روم کشید بالاتر و سر کیرش که دم سوراخم بود رو حس کردم. کمی لای کونم کشید و بعد روی سوراخم فشار داد. اونقدر سوراخم و لای کونم روغنی و لیز بود که سرش کیرش سر خورد و ناله ام در اومد. خیلی نمی تونستم کونم رو حرکت بدم چون قشنگ نشسته بود روم و خواستم برگردم و یا خودم رو جلو بکشم که کمی خیز برداشت روم و با دستاش که پشتم بود فشار داد که آروم بشم
گفتم اول بازم کن اینجوری خیلی درد داره و گفت : حواسم هست . تکون نخور.
میدونستم درد بعدی در راهه. سعی کردم شل کنم. پاهاش رو کمی جابجا کرد و با دست کیرش رو نگه داشته بود و یه کم فشار داد تا به خودم بیام خوابید روم و کیرش تا نصفه داخل شد. درد پیچید توی شکم و کونم. با بدنش مهارم کرده بود و نمیتونستم تکون بخورم فقط یه ناله بلند کشیدمو التماس که توروخدا درار. همیشه این درد اولش یه لحظه آدم رو پشیمون می کنه و بعد از سکس که بهش فکر می کنی می بینی که لحظه اوج همون بوده. دستش رو دور گردن و سینه ام حلقه کرد و خودش رو روم رها کرده بود. آروم توی گوشم گفت: تکون نخور. الان تموم میشه. بعد با خنده و لحن شوخی گفت: اینم تنبیه دیگه خوشگل پسر. عیب نداره دفعه بعد بازت می کنم.
بعد صورتم رو بوسید و آروم گفت: اولین بارت که نیست. یه کم توی اون حالت صورتم رو می بوسید و بعد سرم رو چرخوندم سمتش و شروع کرد به لب گرفتن و یه فشار داد و کل کیرش داخل رفت و صدای ناله ام توی خفگی بوسه و لب گرفتنش گم شد.
حجم کیرش و فشار و دردی که اولش زیاد بود و حالا کمتر شده بود و سنگینی بدن و گرمی و لب گرفتنش من رو به اوج شهوت رسونده بود. مردونگی خالصی که توی آغوشش بودم و داشت از بدنم لذت می برد.
چند بار کیرش رو کمی کشید بیرون و آروم داخل کرد. خب هنوز اونقدری باز نشده بودم که راحت تلمبه بزنه. بعد از چند بار دیگه شروع کرد تلمبه زدن. کارش رو خوب بلد بود. کیرش رو تا جایی که می شد بیرون می کشید و سریعتر از وقتی که بیرون کشیده داخل می کرد و من دیوونه این لحظه ام و ناله های شهوتی ام رو بیشتر و بلندتر می کردم که این کار رو ادامه بده. لذت تمام بدنم رو گرفته بود. ولی اون مدلی ادامه نداد و دوباره شروع کرد به لب گرفتن و بعد شروع کرد به تلمبه زدن و هر تلمبه ای که می زد سریعتر از قبلی و سوراخم سوزش و گرما و بی حس شدن خاصی رو داشت. نفس نفس می زد و تلاش می کرد سریع و سریع تر کونم رو بگاد. صدای موبایل من متوقف اش کرد. بهم گفت میخوای جواب بدی؟ میدونستم از خونه است. ماشین دست من بود و حتما بابام زنگ زده بود.
از روم بلند شد و رفت پایین تخت و انگار که نخواد بلند شم. گوشی رو از روی میز برداشت و داد بهم و برگشت و روم دراز کشید. بابام بود. برداشتم و بابام ماشین رو می خواست. گفتم: نمیرسم بیام و قرار شد داداشم بره خونه و با ماشین اون برن جایی. حس عجیبی بود. مردی که روم خوابیده بود و تا چند دقیقه پیش داشت کونم رو می گایید روم خوابیده بود و من داشتم زیرش با بابام حرف می زدم.
گفت باید بری؟ گفتم : نه. خندید و گفت خیلی هم عالی. بلند شد و ملافه روی تخت رو انداخت وسط اتاق و گفت داگی بشین پارسا جون. داگی نشستم وسط اتاق و حمید پشت سرم. کیرش رو داخل کرد و دستاش رو روی پهلوها و کمر نگه داشت و شروع کرد به تلمبه زدن. گاهی که از دستش در می رفت و سنگینی اش می افتاد روم زانوهام توان نداشتن و جلو می رفتم. سرو سینه ام رو کامل روی زمین خوابونده بودم و پاهام رو کمی بیشتر باز کرده بودم و حمدی قشنگ عمودی روم بود و کیرش رو داخل می کرد. گاهی وسطاش به کونم سیلی می زد. وقتی سیلی میزد یه درد کمی جای همون سوزش و التهاب سیلی های قبل بود.
وسطش کمی ایستاد، می دونستم نمی خواد زود آبش بیاد. وسطش استراحت می کرد. گفت: خیلی وقته سکس نکردم. نمی خوام آبم زود بیاد و بعد دوباره شروع کرد به کردن من. زانوهام درد می کرد. پاهام خسته شده بودن و توان نداشتن. بهش گفتم پوز رو عوض می کنی؟ گفت چی شدی ؟ گفتم پاهام درد می کنه. چهار دستو پا شده بودم. دستاش رو به پهلوهام گرفت و گفت : همینجوری برو سمت تخت. از تحقیر هیچوقت خوشم نمیومد ولی این حرکت جالب بود. البته تحقیری هم توش نبود صرفا خلاقیت بکن من توی درنیاوردن کیرش از توم بود،پوزیشن جالبی داشت ولی خودم خوشم اومده بود.
لبه تخت رفتم روی تخت و حمید بلندم کرد و یه پام رو تخت بود و با دستام بالای تخت رو گرفتم و همونجوری سرپا حمید شروع کرد ادامه کردن. قدش از من بلندتر بود و گاهی که کیرش رو تا ته می کرد کمی به بالا جهش می کردم و اون انگار بخواد توی دستاش باشم بدنم رو با دستاش نگه می داشت و یه دستم رو برده بود پشتم رو تلمبه هاش رو عمیق می زد. کیرش رو تا سر کلاهکش در می آورد و داخل می کرد. دستم رو رها کرد و دستش رو بردم روی سینه هام. با دستش محکم سینه ام رو توی مشتش گرفت و فشار میداد و تلمبه می زد. حالا دیگه حسابی شهوت اش بالا رفته بود دستی که روی سینه ام بود رو برد روی گلوم و یه پاش رو گذاشت لب تخت و با یه دست گلوم رو گرفته بود و با دست دیگه اش دستم رو پشت کمرم نگه داشته بود. لبه تخت نمی گذاشت جلوتر برم و با یه دست زوری خودم رو نگه داشته بودم. خشن تر شده بود.
درد و سوزش و گرمایی که توی سوراخم کونم با کیرش بوجود آورده بود از حد تحمل گذشته بود. بدنش به بدنم کوبیده می شد و صدای برخورد بدنش با کونم و صدای ناله های من و نفس هاش توی اتاق پیچیده بود. یه لحظه من رو به سمت خودش کشید جوری که گردنم که توی دستش بود کمی فشرده شد و صدای ناله های مردونه و بلندش و بعد ارضا شد.
تو اون لحظه دلم می خواست همه اون آب گرم و غلیظ توی کونم جاری می شد. حس اینکه یه مرد از بدنت لذت میبره و آبش داخلت ریخته میشه خیلی لذت بخشه. چند تا تلمبه آخر و رهام کرد و روی تخت خم شدم و کمی توی اون حالت موند و انگار بخواد کامل ارضا بشه چند بار کیرش رو داخلم عقب و جلو کرد و بعد کیرش رو از توم کشید بیرون و روی ملافه وسط اتاق دراز کشید. برگشتم نگاهش کردم که دیدم کیرش کاندوم نداره. دستم رو بردم پشتم، کاندوم توی کونم مونده بود و سرش بیرون بود.
سرش رو گرفتم و کشیدم بیرون، آبش توی سر کاندوم جمع شده بود. آروم گذاشتم روی میز و خودم روی تخت طاق باز دراز کشیدم. پر از شهوت بودم و خوب ارضا نشده بودم. هیچوقت دوست نداشتم توی سکس ارضا بشم. همیشه بعدش توی بغل کسی که می کنه و یا توی حموم خودارضایی می کردم.
بدنم کمی روغنی بود و کونم از همه بیشتر. حمید بلند شد ازم پرسید که میخواد کیرم رو بماله که ارضا بشم و گفتم نه اوکیم. می خوام برم حموم ، کمی کیرش رو با دستمال تمیز کرد و کاندوم اش رو برداشت و گفت بیا، دم حموم گفت : برو من برات حوله می آرم. توی حموم دوست نداشتم کاری کنم که ارضا بشم. خودم رو شستم و صداش کردم برام حوله آورد. لباس پوشیدم و کمی نشستیم و چیزی خوردیم و برگشتم خونه.
اسم من پارسا است. همه ما از بچگی یه سری حس و خلق و خو داریم که دست خودمون نیست. نمی دونم بخاطر محیط زندگی ه یا چی ولی هرچی هست از درون آدم می جوشه، از بچگی شاید رفتار و بازی هام کمی متفاوت بود با باقی پسرها، همیشه توی بازی توی محله یا مدرسه وصله ناجور بودم و رفتارهام باعث میشود که یا دعوام بشه یا مسخره بشم. تا دوران بلوغ خیلی نمی فهمیدم که اینکه علاوه بر زن ها که بدنها و زیبایی هاشون و جذابیت جنسی اشون، چرا رفتارهای مردانه و مردهای هیکلی و خوشتیپ هم بهم حس خوبی می ده. همیشه توی مدرسه و محل همیشه با کسایی دوست می شدم که شاید هم سن هم بودیم ولی هیکلی تر و مردونه تر از خودم بود.
کم کم این حس درونم بیشتر شد و موقع خودارضایی بدن خودم برام جذابیت بیشتری داشت. همیشه با تخیل اینکه بدنم یه بدن زنونه است خودارضایی می کردم. اما حتی فکر کردن به رابطه با همجنس برام تابو بود و حس گناه و ترس سرکوبم می کرد. وقتی می دیدم که با پسرهایی که توی مدرسه یا محل به نام بات شناخته میشن (حتی اگر فقط یه نفر ادعا می کرد و واقعا تن به کسی نداده بودند) چه رفتاری می شه خیلی توی رفتارها و حرف هام دقت می کردم. حتی به ظاهر جور دیگه ای وانمود می کردم.
قبولی توی دانشگاه و کمی آزادی بیشتر و فضای دانشگاه کمک کرد که از این فاز عبور کنم و کم کم توی نت و حتی فضاهای عمومی سعی کنم کیس مناسبی پیدا کنم گاهی هم در حد چت و قرار حضوری پیش می رفت ولی هیچوقت جرات نمی کردم ادامه بدم. تا اینکه مدتها گذشت و با پسری آشنا شدم که حدود 30 سالش بود و چند تا تا سکس اولم با اون بود. اگرچه اولین بار بخاطر ناشی بودن من خیلی خوب پیش نرفت ولی به گفته اش چون فیس و بدن جذاب و سکسی دارم باعث شد صبر کنه و سکس های بعدی هم پیش بیاد.
شاید قد متوسط و پوست روشن و اضافه وزنی که داشتم بدنم رو زنونه تر نشون می داد. خودم گاهی وقتی تیشرت می پوشیدم یا شلواری که کمی جذب ه و خودم رو توی آینه می دیدم خجالت می کشیدم. سینه هام و بازوهام، رونها و کمر و باسن ام همگی نسبت به یه پسر زیادی ظریف و دخترونه بود. اینکه توی خیابون گاهی مردی یا پسری بهم نگاه کنه و یا توی مترو سعی کنه نزدیک بشه رو کاملا متوجه می شدم.
بعد از یکی دو بار اول سکس ها برام خیلی آرامش بخش بود. حس اینکه تخلیه می شم و توسط مردی خواسته میشم اون دنیای پیچیده توی مغزم رو روشن کرده بود و از چیزی که هستم لذت می بردم. ترم دو دانشگاه بودم که چون مجبور بود ازدواج کنه رابطه امون قطع شد. چند ماه بدون سکس و حال گرفته بودم. دو سه تا سکس هم با آدمای دیگه هم داشتم که یکی اشون واقعا فاجعه بود. عملا خفت شدم و پسره با قلدری باهام سکس کرد و رفتار تحقیرآمیز و فحش و کثیف کاری ها که باعث شد مدت ها بترسم و استرس و اضطراب بگیرم.
سال آخر دانشگاه بودیم و برای کارورزی با یکی از دوستام توی شرکت عموش مشغول شدیم. یکی دوهفته گذشت و قرار شد با دو سه نفر دیگه که داخل سازمانی مستقر بودن بریم و اطلاعات رو وارد کنیم. کارمون شبیه تایپ بود ولی خب داخل یه نرم افزار بود.فضای خوبی بود. یک طبقه پارتیشن بندی بود و وقتی بلند می شدی دیگران رو می شد دید. یه روز صبح که رسیدم و کارت موقت رو نشون نگهبانی دادم و وارد شدم سوار آسانسور که شدم پشت سر من یه آقایی اومد داخل و در که بسته شد سرم رو بلند کردم و خشکم زد. اسمش حمید بود. از کیس هایی که باهاش قرار بیرون گذاشته بودم ولی بعدش ترسیده بودم و بی خیال شدم. خب پسر مهربونی و خوش اخلاق و باشخصیتی بود، حتی قبل از قرار کلی عکس های بدنم رو براش فرستاده بودم، ولی توی اون برهه بعد از اون سکس بدم بود و بیخیال اش شده بودم و از تلگرام بلاک کرده بودم و شماره اش هم ریجکت لیست. هر دو شوک شده بودیم. به طبقه خودمون رسیدم سریع پریدم بیرون و اون رفت بالا. با خودم گفتم حتما کاری داشته و اینجا کار نمی کنه. ولی وقتی برای ناهار رفتیم پایین که ناهار گرم کنیم دیدم با چند نفر حرف میزنه و ناهارش دستشه. به خودم امیدواری می دادم که شاید اصلا یادش نیاد و نشناخته باشه. ولی وقتی نشستم دقیقا اومد میز بغلی و با دوستاش نشست و کل ناهار بهم نگاه می کرد. از حرفهاشون متوجه شدم که اونا هم از یه شرکت دیگه اند.
تا عصر مغزم درگیرش بود، نزدیک آخرای ساعت کاری بودیم که بلند شدم برم برای خودم از میز چای چای بریزم که دیدم کیفش دستش ه و اومده اول سالن ایستاده و داره سرک میکشه. ایستاده لیوان به دست چشم تو چشم شدیم، فاصله دور بود و از دور اشاره کرد که بیا . یه کم دور و اطرافم رو نگاه کردم همه سرشون توی کار خودشون بود. به سمت اول سالن که میز چای هم بود رفتم. دنبالش رفتم توی راهرو. منظرم ایستاد و نزدیکش شدم. با خوشرویی گفت: سلام. خوبی بی معرفت. هم خجالت می کشیدم که بلاکش کرده بودم و هم استرس و شرم داشتم از اینکه توی این موقعیت روبرو شدیم. فقط من من کنان گفتم : ببخشید. خندید و گفت : درک می کنم. زیاد سرم اومده. اما ای کاش رک بهم می گفتی. گفتم مسئله خواستن نبود. اصلا نمیدونستم چی باید بگم. دستش رو زد به شونه ام و گفت: شماره ام رو که داری؟ بهم پیام بده. حتی یادم نمی اومد چی سیو کرده بودمش. بهش گفتم ببخشید یادم نیست چی سیو کردم. شماره ها رو دوباره ردوبدل کردیم و از بلاک درش آوردم و شب کلی حرف زدیم.
روزهای بعد دیگه نیومد و کارش اونجا تموم بود و نمی دیدمش،مکان هم نداشت، تا دو هفته بعدش که می خورد به تعطیلی خرداد و خانواده اش می رفتن مسافرت و سه شنبه با کمال میل قرار بود برم پیشش و سکس کنیم، خونه ما سمت امیرآباد و خونه اونها سمت شمس آباد! خاله ام اینا توی تعطیلات اومده بودن خونه ما و خونه حسابی شلوغ بود. به سختی رفتم دوش گرفتم.موهای جاهای اصلی مثل وسط سینه ها و کمر و زیر شکم رو شیو کردم و باقی بدنم که کم مو بود و شاید بهتره بگم بی مو رو هم فقط باسن و ران هام و شکم و سینه هام رو با ژیلت شیو کردم. قرار بود قبل از ظهر برم پیشش و نزدیک ساعت 11 اینا به بهانه اینکه باید برم چیزی رو بدم همکلاسی ام و جایی بریم خواستم بیام بیرون که پسرخاله ام گیر داد که منم بیام. بابام هم ماشین رو داد که برو پسرخاله ات رو هم ببر و دور بزنید.
کاملا ناامید شده بودم و می ترسیدم به حمید بگم که نمی شه، قطعا فکر می کرد دارم می پیچونم دوباره. سر کوچه یه فکری به سرم زد، الکی با کلاچ بازی کردم و ماشین انگار که ریپ بزنه. به پسرخاله ام گفتم فکر کنم مشکل داره. الکی زنگ زدم به بابام و گفتم می برم ماشین رو نشون میدم. پسرخاله ام رو پیاده کردم و رفت خونه و خودم خوشحال از اینکه با اسنپ هم نمیرم، رفتم سمت خونه حمیدینا. اونجا که رسیدم به بابام گفتم، ماشین رو نشون دادم و اوکی شده میرم خونه دوستم و عصر برمی گردم.
بالاخره رسیدم دم درب خونه حمیدینا، یه خونه شمالی قدیمی یه طبقه بزرگ، که حیاط بزرگی هم داشت. دم پله های خونه منتظرم بود. احوالپرسی و رفتیم تو. فضای خونه اشون قشنگ بود. نشستم و حمید کنارم نشست و با لبخند و شوخی گفت: بالاخره پیدات کردم و دستش رو دورم حلقه کرد و آروم بدنم رو می مالید. بعد گفت: گرمته یا داغ شدی؟ خب عرق کرده بودم. بلند شد و شربت درست کرد و با آب آورد. کمی خنک شدم و درباره اینکه چجوری پیچوندم و اومدم کمی حرف زدیم و بعد حمید گفت: اگه می خوای آماده بشی سرویس اونجاست. وقتش بود و هر دو دوست داشتیم زودتر بریم توی کار. بلند شدم که برم سمت سرویس.
گفت : همین جا دربیار خوشگل پسر. تیشرتم رو درآوردم و بعد شلوارم رو و با شورت جلوش ایستاده بودم. تماشام می کردم. همونجوری رفتم سمتی که نشون داده بود. همیشه وقتی توی خونه طرف لخت میشم و راه میرم یا بدن لختم رو کسی نگاه می کنه حس خاصی پیدا می کنم و برام لذت بخشه. کنار سرویس شورتم رو درآوردم و رفتم داخل و خودم رو خالی کردم و اومدم بیرون. با دستمال خودم رو خشک کردم و شورتم رو پوشیدم و رفتم توی پذیرایی. توی پذیرایی لخت و با یه شورت نشسته بود و منتظر من بود. هیکل مردونه و عضلانی اش و بدن پر از موی حمید خیلی جذاب بود. از من قد بلندتر بود و چهره اش با ریشی که داشت خیلی مردونه بود.
بلند شد و اومد سمتم و از پشت بغلم کرد، شهوت همه جونم رو پر کرده بود، کنار گوشم گفت: آماده ای؟ بازوی پشمالوش رو گرفتم و گفتم شش دانگ در اختیار شمام. به سمت اتاقی که ته یه راهرو بود و یه اتاق دیگه هم بغلش بود رفتیم. موهای بدنش که روی بدن صاف و ظریف من مالیده می شد دیونه ام می کرد. داخل اتاق که شدیم گفتم: خیلی عرق کردم. مام داری؟ گفت صبر کن. رفت بیرون و اتاق بغلی، منم رفتم از توی پذیرایی گوشی ام رو بیارم. با یه اسپری برگشت و شروع کرد به بدنم زدن. اسپری زنونه بود و بوش حس خوبی بهم می داد. فضای تاریک اتاق و بزرگی اش حس خوبی می داد. یه پرده که نور کمی داخل می تابید.
بعد از پشت بغلم کرد و رو به آینه ای که اونطرف اتاق و روبروی تخت اش بود ایستاد و از توی آینه بهم نگاه می کرد. با خنده گفت : حالا یه خوشمزه ی خوشبوی خوردنی شدی. دستم رو بردم پشتم رو از روی شورتش کیرش رو که خب فقط در حد دو سه تا عکس ازش دیده بودم رو مالیدم. نیمه شق بود ولی میشد حدس زد که اندازه خوبی داره. گفت :میخوایش؟ گفتم خیلی. برم گردوند و سرش رو نزدیک آورد و اول چند تا بوسه از روی لبام گرفت و بعد زبونش رو بیرون آورد و داخل دهنم کرد و همزمان دستاش توی شورتم بود و کونم رو می مالید و از هم باز می کرد. چشمام رو بسته بودم و غرق در شهوت بودم. توی یه آغوش گنده که تمام بدنم رو گرفته بودم و در اختیارش بودم. این حس خواسته شدن و برای کسی بودن رو دوست داشتم. دستم رو کرده بودم توی شورتش و آروم کیرش رو می مالیدم. گاهی فشارم می داد سمت خودش و با هیجانی که از شهوتش بود لپای کونم رو چنگ می زد و بدنم رو به بدنش نزدیک می کرد.
بعد سرش رو عقب اورد و با دست چونه ام رو گرفت و به لبهام نگاه می کرد و گفت عجب لبهایی داری پدسگ. بعد روی لبهام رو بوسید و منو برد سمت تخت و رفت بالای تخت ایستاد و گفت بیا اینجا بشین. جلوش روی تخت زانو زدم و اول شورتش رو درآوردم و بعد کیرش رو که حالا دیگه شق تر شده بود رو توی دستام گرفتم. واقعا این بخشش رو دوست داشتم. کیر مردی رو توی دستات بگیری. شق شده و وقتی میمالیش سفتی و گوشتالو بودنش توی دستت دیوونه کننده است. سر کلاهکش رو با لبام نگه داشتم و کمی با زبون زدن شروع کردم. بعد زبونم رو بیرون آوردم و زیر کیرش نگه داشتم و چند بار عقب و جلو کردم و بعد کیرش رو داخل دهنم کردم. دستش رو برد پشت سرم و من شروع کردم اول آروم و همراه با زبون براش ساک زدن. کیرش رو توی سرم رو روی کیرش عقب و جلو می کردم و زبونم رو سعی می کردم زیر کیرش فشار بدم.
آهی از شهوت کشید و به عنوان تشویق گفت : آفرین پسر خوب. کارت رو خوب بلدی. حالا دیگه شروع کردم با چرخوندن دستم دور کیرش و عقب و جلو کردن دهنم روی کیرش براش ساک زدن. حس اینکه کیرش داره توی دهنم شق تر می شه و رو به بالا خیز برمی داره رو کاملا متوجه می شدم. سرم رو نگه داشت و کمی چرخوند و کیرش رو توی دستش گرفت و سرم روی رونش بود و حالا فهمیدم چرا می خواست بالای تخت براش ساک بزنم. از آینه روبرو داشتم خودم رو می دیدم. کیرش داخل دهنم بود و لپام قرمز شده بود و چشمام و حالت صورتم پر از شهوت. کیرش رو داخل لپم فشار می داد و وقتی در میومد دوباره تکرار می کرد.
اشاره به آینه کرد و گفت: خودت رو تماشا کن. بعد کیرش رو به صورتم می مالید و به لپم مثل سیلی می زد. هیچوقت خودم رو موقع سکس ندیده بودم. اما حالا داشتم بالاتنه لختم و دهنم رو که یه کیر شق شده داخلش شه رو تماشا می کردم.
کیرش رو کشید بیرون و کنار تخت ایستاد و گفت به شکم بخواب و روی تختش به شکم خوابیدم. اومد روم و دراز کشید و دستش رو برد زیر گردن و سینه ام و حلقه کرد. سعی می کرد وزنش رو نندازه روم. کیرش و سفتی اش رو لای پام و رونام حس میکردم. انگار بخواد از حجم بدن و خوابیدن روم لذت ببره، خودش رو روم بالا و پایین می برد و با دستی که روی سینه ام بود باهاش بازی می کرد و نوک اش رو می کشید و سینه ام رو می چلوند. بعد کمی خودش رو رها کرد و سنگینی اش روی بدنم اومد. دم گوشم گفت: پسرای زیادی رو روی این تخت کردم. ولی تو اول باید تنبیه بشی. نمیفهمیدم چی میگه و راست رو بخواید کمی ترسیدم. یعنی طرف اینقدر عقده ای بود! گفتم چی ؟ گفت چون پسر بدی بودی و کردنت دیر شد تنبیهت می کنم که پسر خوبی بشی.
از روم بلند شد و روی رون پام نشست و کونم رو میمالید و بعد صدای سیلی به کونم و دردی که روش اومد من رو به خودم آورد و پریدم که سیلی دوم زده شد. بعد دوباره روم خوابید و گفت: چطوره ؟ تنبیه رو دوست داری؟ با صدای التماس توری و شهوتی گفتم : اگه آروم بزنی. خندید و بلند شد و یه اسپری از کنار کشوهای میز برداشت و کمی به کونم زد و مالید و بعد سیلی اول نواخته شد و حالا صدای بیشتری داشت و سوزش و درد که خوب زود گذر بود و تا اون موقع که تجربه نکرده بودم نمیدونستم اینقدر لذت بخشه. با ناله و اووف گفتن رضایتم از این تنبیه رو اعلام می کردم. قشنگ تمام لپ کونم رو سیلی می زد و انگار بخواد همه اش قرمز بشه. دوباره خوابید روم و پرسید: پسر خوبی شدی؟ با شیطنت گفتم : نه. بلند شد و این دفعه کمی محکم تر و با پنجه های باز سیلی می زد. صدای برخورد دستای مردونه اش به کون شیو شده و صیقلی من و دردش به شکل دیوانه واری لذتبخش بود.
بعد همونجوری که نشسته بود روی رونام بهم گفت: از کشوی پایینی کاندوم بده. کشو رو باز کردم و بسته رو بهش دادم. کاندوم رو کشید روی کیرش و بعد کمی اسپری زد به سوراخم و با انگشت کمی روش رو مالید و انگشتش رو داخل کرد و بعد کمی نگه داشت و بعد کشید بیرون و گفت: حیفه این سوراخ رو باز کنم. بعد انگار که بخواد بهم دلداری بده دستی به کمر و کونم کشید و گفت : آروم آروم بازش می کنم. بعد خودش رو روم کشید بالاتر و سر کیرش که دم سوراخم بود رو حس کردم. کمی لای کونم کشید و بعد روی سوراخم فشار داد. اونقدر سوراخم و لای کونم روغنی و لیز بود که سرش کیرش سر خورد و ناله ام در اومد. خیلی نمی تونستم کونم رو حرکت بدم چون قشنگ نشسته بود روم و خواستم برگردم و یا خودم رو جلو بکشم که کمی خیز برداشت روم و با دستاش که پشتم بود فشار داد که آروم بشم
گفتم اول بازم کن اینجوری خیلی درد داره و گفت : حواسم هست . تکون نخور.
میدونستم درد بعدی در راهه. سعی کردم شل کنم. پاهاش رو کمی جابجا کرد و با دست کیرش رو نگه داشته بود و یه کم فشار داد تا به خودم بیام خوابید روم و کیرش تا نصفه داخل شد. درد پیچید توی شکم و کونم. با بدنش مهارم کرده بود و نمیتونستم تکون بخورم فقط یه ناله بلند کشیدمو التماس که توروخدا درار. همیشه این درد اولش یه لحظه آدم رو پشیمون می کنه و بعد از سکس که بهش فکر می کنی می بینی که لحظه اوج همون بوده. دستش رو دور گردن و سینه ام حلقه کرد و خودش رو روم رها کرده بود. آروم توی گوشم گفت: تکون نخور. الان تموم میشه. بعد با خنده و لحن شوخی گفت: اینم تنبیه دیگه خوشگل پسر. عیب نداره دفعه بعد بازت می کنم.
بعد صورتم رو بوسید و آروم گفت: اولین بارت که نیست. یه کم توی اون حالت صورتم رو می بوسید و بعد سرم رو چرخوندم سمتش و شروع کرد به لب گرفتن و یه فشار داد و کل کیرش داخل رفت و صدای ناله ام توی خفگی بوسه و لب گرفتنش گم شد.
حجم کیرش و فشار و دردی که اولش زیاد بود و حالا کمتر شده بود و سنگینی بدن و گرمی و لب گرفتنش من رو به اوج شهوت رسونده بود. مردونگی خالصی که توی آغوشش بودم و داشت از بدنم لذت می برد.
چند بار کیرش رو کمی کشید بیرون و آروم داخل کرد. خب هنوز اونقدری باز نشده بودم که راحت تلمبه بزنه. بعد از چند بار دیگه شروع کرد تلمبه زدن. کارش رو خوب بلد بود. کیرش رو تا جایی که می شد بیرون می کشید و سریعتر از وقتی که بیرون کشیده داخل می کرد و من دیوونه این لحظه ام و ناله های شهوتی ام رو بیشتر و بلندتر می کردم که این کار رو ادامه بده. لذت تمام بدنم رو گرفته بود. ولی اون مدلی ادامه نداد و دوباره شروع کرد به لب گرفتن و بعد شروع کرد به تلمبه زدن و هر تلمبه ای که می زد سریعتر از قبلی و سوراخم سوزش و گرما و بی حس شدن خاصی رو داشت. نفس نفس می زد و تلاش می کرد سریع و سریع تر کونم رو بگاد. صدای موبایل من متوقف اش کرد. بهم گفت میخوای جواب بدی؟ میدونستم از خونه است. ماشین دست من بود و حتما بابام زنگ زده بود.
از روم بلند شد و رفت پایین تخت و انگار که نخواد بلند شم. گوشی رو از روی میز برداشت و داد بهم و برگشت و روم دراز کشید. بابام بود. برداشتم و بابام ماشین رو می خواست. گفتم: نمیرسم بیام و قرار شد داداشم بره خونه و با ماشین اون برن جایی. حس عجیبی بود. مردی که روم خوابیده بود و تا چند دقیقه پیش داشت کونم رو می گایید روم خوابیده بود و من داشتم زیرش با بابام حرف می زدم.
گفت باید بری؟ گفتم : نه. خندید و گفت خیلی هم عالی. بلند شد و ملافه روی تخت رو انداخت وسط اتاق و گفت داگی بشین پارسا جون. داگی نشستم وسط اتاق و حمید پشت سرم. کیرش رو داخل کرد و دستاش رو روی پهلوها و کمر نگه داشت و شروع کرد به تلمبه زدن. گاهی که از دستش در می رفت و سنگینی اش می افتاد روم زانوهام توان نداشتن و جلو می رفتم. سرو سینه ام رو کامل روی زمین خوابونده بودم و پاهام رو کمی بیشتر باز کرده بودم و حمدی قشنگ عمودی روم بود و کیرش رو داخل می کرد. گاهی وسطاش به کونم سیلی می زد. وقتی سیلی میزد یه درد کمی جای همون سوزش و التهاب سیلی های قبل بود.
وسطش کمی ایستاد، می دونستم نمی خواد زود آبش بیاد. وسطش استراحت می کرد. گفت: خیلی وقته سکس نکردم. نمی خوام آبم زود بیاد و بعد دوباره شروع کرد به کردن من. زانوهام درد می کرد. پاهام خسته شده بودن و توان نداشتن. بهش گفتم پوز رو عوض می کنی؟ گفت چی شدی ؟ گفتم پاهام درد می کنه. چهار دستو پا شده بودم. دستاش رو به پهلوهام گرفت و گفت : همینجوری برو سمت تخت. از تحقیر هیچوقت خوشم نمیومد ولی این حرکت جالب بود. البته تحقیری هم توش نبود صرفا خلاقیت بکن من توی درنیاوردن کیرش از توم بود،پوزیشن جالبی داشت ولی خودم خوشم اومده بود.
لبه تخت رفتم روی تخت و حمید بلندم کرد و یه پام رو تخت بود و با دستام بالای تخت رو گرفتم و همونجوری سرپا حمید شروع کرد ادامه کردن. قدش از من بلندتر بود و گاهی که کیرش رو تا ته می کرد کمی به بالا جهش می کردم و اون انگار بخواد توی دستاش باشم بدنم رو با دستاش نگه می داشت و یه دستم رو برده بود پشتم رو تلمبه هاش رو عمیق می زد. کیرش رو تا سر کلاهکش در می آورد و داخل می کرد. دستم رو رها کرد و دستش رو بردم روی سینه هام. با دستش محکم سینه ام رو توی مشتش گرفت و فشار میداد و تلمبه می زد. حالا دیگه حسابی شهوت اش بالا رفته بود دستی که روی سینه ام بود رو برد روی گلوم و یه پاش رو گذاشت لب تخت و با یه دست گلوم رو گرفته بود و با دست دیگه اش دستم رو پشت کمرم نگه داشته بود. لبه تخت نمی گذاشت جلوتر برم و با یه دست زوری خودم رو نگه داشته بودم. خشن تر شده بود.
درد و سوزش و گرمایی که توی سوراخم کونم با کیرش بوجود آورده بود از حد تحمل گذشته بود. بدنش به بدنم کوبیده می شد و صدای برخورد بدنش با کونم و صدای ناله های من و نفس هاش توی اتاق پیچیده بود. یه لحظه من رو به سمت خودش کشید جوری که گردنم که توی دستش بود کمی فشرده شد و صدای ناله های مردونه و بلندش و بعد ارضا شد.
تو اون لحظه دلم می خواست همه اون آب گرم و غلیظ توی کونم جاری می شد. حس اینکه یه مرد از بدنت لذت میبره و آبش داخلت ریخته میشه خیلی لذت بخشه. چند تا تلمبه آخر و رهام کرد و روی تخت خم شدم و کمی توی اون حالت موند و انگار بخواد کامل ارضا بشه چند بار کیرش رو داخلم عقب و جلو کرد و بعد کیرش رو از توم کشید بیرون و روی ملافه وسط اتاق دراز کشید. برگشتم نگاهش کردم که دیدم کیرش کاندوم نداره. دستم رو بردم پشتم، کاندوم توی کونم مونده بود و سرش بیرون بود.
سرش رو گرفتم و کشیدم بیرون، آبش توی سر کاندوم جمع شده بود. آروم گذاشتم روی میز و خودم روی تخت طاق باز دراز کشیدم. پر از شهوت بودم و خوب ارضا نشده بودم. هیچوقت دوست نداشتم توی سکس ارضا بشم. همیشه بعدش توی بغل کسی که می کنه و یا توی حموم خودارضایی می کردم.
بدنم کمی روغنی بود و کونم از همه بیشتر. حمید بلند شد ازم پرسید که میخواد کیرم رو بماله که ارضا بشم و گفتم نه اوکیم. می خوام برم حموم ، کمی کیرش رو با دستمال تمیز کرد و کاندوم اش رو برداشت و گفت بیا، دم حموم گفت : برو من برات حوله می آرم. توی حموم دوست نداشتم کاری کنم که ارضا بشم. خودم رو شستم و صداش کردم برام حوله آورد. لباس پوشیدم و کمی نشستیم و چیزی خوردیم و برگشتم خونه.
نوشته: Parsa bft
یک پاسخ به “دنیا زیادی کوچیکه”
جمله مجبور به ازدواج بود برای دوران قاجار و تا دهه هفتاد هست از دهه هشتاد وضعیت جامعه تغییر کرده اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود فضای مجازی رشد بیشتری کرده و اجباری در ازدواج نیست الان خیلی پسرهای دهه پنجاه و شصت مجرد هست .با کسی که ازدواج میکنه وارد رابطه احساسی نشید هر چی هم بگه اجبار بوده کص گفته .دوست داری فقط سکس کن .چون شما جایگاهی در زندگی این فرد ندارید .انتخاب اول و اخر این فرد همسرش هست .در کسر از ثانیه احساس خطر کنه راحت رهات میکنه و شما میمانی با یک قلب شکشته😌