در این داستان اسم شخصیت ها عوض میشه. من علی 19سالمه قدم 178 و وزنمم70 هست . در یکی از شهر های جنوب غربی ایران زندگی میکنم این داستان مربوط میشه ب 1 سال پیش . قبلا یعنی از همون بچگی که مدرسه میرفتیم دخترا و پسرا مختلط بودن در ابتدایی یعنی در منطقه ما اینجور بود و من هم همیشه با یکی از دخترا دعوام میشد حتی چشم دیدن هم رو هم نداشتیم. جوری بود که من تو همون بچگی یبار سر راهشو گرفتم و زدمش خیلی بدم کتک خورد . این دختر همسایه مون بود . در دوران راهنمایی دیگه مدرسه ها مختلط نبود و من خیلی خوشحال شدم که اینجور نیست اما بعد از یک سال با بچها و دوستانم ب زمین فوتبال میرفتیم و فوتبال بازی میکردیم و مدرسه دخترا هم نزدیک زمین فوتبال بود . من تا قبل از اون هیچ حسی نسبت به جنس مخالف نداشتم اما وقتی که چشم افتاد به همون دختره که اسمش اندیا بود یه جوری شدم با خودم گفتم بی خیال بابا تو که چشم دیدن اینو نداری اما از اونجایی ک اندیا همسایه مون بود من وقتی میومدم بیرون میدیدم و همو حس رو داشتم تا 2 سال اخر راهنمایی ی حسی بهش داشتم و در دوران اول دبیرستان فکر کردم عاشقشم و من تو همون دوران اول دبیرستان هم ی کلاس ریاضی میرفتم که 5 تا دختر بود و من تک پسر اون کلاس (اینم بگم که من ی ادم بسیار درس خونی بودم و نسبت هم سن های خودم با هوش تر بودم) چند جلسه ای کلاس رفتم تا اینکه ی دختری به اسم هانیه اومد بهم گفت اگه میشه توی درس ریاضی یکم کمکم کن هزینشم هرچی باشه پرداخت میکنم وقتی میرم خونه نمیتونم هیچی حل کنم منم بهش گفتم مشکلی نداره هر موقع که وقتم ازاد بود بهتون خبر میدم و اگه وقتتون ازاد بود بهم بگین که باهاتون کار کنم تا اینکه یه روز به هانیه پیام دادم گفتم اگه میخوای امروز کلاس رو برگزار کنیم با هم تمرین کنیم ( البته از اون روز دیگه کلاس ریاضی نرفتم چون وقتم تلف میشد واقعا چرت و پرت درس میداد دبیر ن تنها اون دبیر بلکه کل دبیرا ) ب هانیه گفتم بیاد توی خونه قدیمی مون (البته زیاد قدیمی نبود) و من اونجا درس میخودندم .هانیه اومد منم قبلش اتاقمو مرتب کردم همه چیزو اوکی کردم زنگ زدم دوستم و گفتم مهمون دارم و ی چند قلم وسیله خوراکی اورد هانیه ک اومد سلام علیک و خوش و بش کردیم و منم ازش یکم پذیرایی کردم و گفتیم بریم سراغ درس و هانیه گفت ک امتحان ترم اولم تا 2هفته دیگش بهش گفتم مشکلی نیست میرسونمت من تو این مدت ب هانیه درس میدادم هر هفته 3 روز می اومد بعد ک امتحانش رو داد هزینه کلاس ها رو هم واریز کرد دیگه خبری ازش نبود تا حدودا20 روز بعد بهم زنگ زود و خوشحال بود و گفت ک ریاضیم رو شدم 18 و من قبل از این تاحالا بالای 15 نگرفته بودم اینا و گفت میخواد ازم تشکر کنه و برای فردای اون روز دعوتم کرد خونشون منم ی تیپی زدمو خودمو مرتب کردم و رفتم خونشون وقتی رفتم دیدم خودش تنهاس کسی خونشون نیست گفتم بقیه خانواده گفت که یکی از اقوام فوت کرده و رفتن شیراز .منم رفتم رو مبل نشستم و هانیه اومد پذیرایی کرد و بعد با هم ناهار رو درست کردیم و خوردم همینجور نشسته بودیم رو مبل خیلی خسته بودیم توی اون گرما ادم دلش میخواد بخوابه من در حد 20 دقیقه خوابم برد بعد بیدار شدم و با هانیه حرف میزدیم و گرم گرفتیم با هم در مورد من میپرسید خانوادم چ کارن و هیی سوال می پرسید منم باهاش حرف میزدم یکم ک احساس راحتی کردیم با هم بهم گفت تا حالا عاشق شدم یوهو شک شدم او فتادم ب پته پته کردن و اینا و گفتم نمیدونم بعد هانیه گفت چطور مگه میشه ندونی گفتم اره واقعا نمیدونم هانیه گفت من گیج شدم واقعا :گفتم یه دختری هست یه حسی بهش دارم دختره اسمش اندیایه و داستان قبل خودم و اندیا رو براش تعریف کردم گفتم الان همچی حسی دارم اونم گفت اگه بخوای میتونم برات مخشو بزنم من باورم نمیشد بتونه چون اندیا ازم متنفر بود من رفتم خونمون شب بهم پیام داد ک مخ اندیا رو زدم منم باورم نمیشد تا اینکه ب اندیا گفت ب علی پیام بده و 10 دقیقه بعد بهم پیام داد و منم خیلی خوشحال بودم انگار کل دنیا مال من بود و رابطه من و اندیا اینجور شروع شد . اندیا اوایل بهم اعتماد نداشت چون خیلی از هم متنفر بودیم قبلا.و الان وارد رابطه شدیم . و تا یک سال با هم حرف میزدیم و چت میکردیم و منم دیگه روی درس هام تمرکز نداشتم و نمیتونستم درس بخونم از شاگرد اول کلاس به شاگرد 10ام کلاس تبدیل شدم خیلی پس رفت داشتم توی درس هام تا اینکه ی روز مدیر ب بابام زنگ زد گفت بیا مدرسه و همه چیزو برای بابام گفت بابامم خیلی دعوام کرد که چرا این همه پس رفت داشتم و گوشیمو ازم گرفت و رمز گوشی منم همه میدونن رفت تو گوشیم تماس های من و اندیا رو دید ( من همیشه چت هامو بعد 2 ساعت پاک میکنم برا همین چتی ندید ) بعد زنگ زد به این شماره فهمید که اندیا هست و با یه مخالفت خیلی بزرگ رو به رو شدم که ما نمیتونم یا همچین خانواده ای وصلت کنیم این خانواده در حد خانواده ما نیستن تو باید باکسی باشی که در حد تو باشه دیگه نتونستم با اندیا در ارتباط باشم چون پدرمم زنگ زد به پدر اندیا گفت جلوی دخترتو بگیر که دیگه پیام نده به پسرم بعد یک هفته بابام گوشیمو بهم داد و من پیام دادم به اندیا و ازش معذرت خواهی کردم اما اندیا خیلی عصبی بود هرچی از دهنش در اومد بهم گفت منم سکوت کردم دیدم داره تهدید میکنه و ال میکنم و نمیدونم چکارت میکنم ابروتو میبرم منم گفتم اگه چنین کاری کنی تمام عکساتو پخش میکنم که افتاد به غلط کردن و گفت اشتباه کردم نمیدونستم اعصابم خورد بود من دیگه از همون لحظه ازش متنفر شد حالم ازش به هم میخورد و یه دختر همسایه دیگه هم دارم اسمش نگین بود اون میرفت پیش اندیا میگفت علی کیه دیگه این به چه دردی میخوره و میونمون رو به هم زد منم از اندیا جدا شدم تا بعد از یک سال دوباره پیام داد خودش و منم بهش جواب داد و دوباره حرف زدیم و دوباره وارد رابطه شدیم البته من دیگه عاشقش نبودم یعنی از همون اول فکر میکردم عاشقشم ولی نبودم هرچیزی بود جز عشق تا اینکه ی روز پیام داد گفت دلم درد میکنه منم گفتم چته گفت روم نمیشه بگم گفتم چیزی شده مگه ( من از اونجایی که رشتم علوم تجربی بود از زیست سال یازدهم میدونستم چشه و برا همین اصرار میکردم خودش بگه) بعد گفت ک پریودم منم منم یو هو سیخ کردم بعد برا اینکه بحث ادامه پیدا کنه گفتم دستتو بزار روش بمالش ( خودمم خنده میگرفت که اینا رو میگفتم) بعد میگفت انجام دادم نشد بعد گفت میدونی دلم میخواست الان کجا بودم منم گفتم لب دریا جنگل کو همه جاها رو گفتم اون گفت ن گفتم کجا پس گفت بغل تو منم نیشم تا بلاگوش باز شد و گفتم بیا گفت نمیتونم ک گفتم باشه میام پیشت گفت جدی میگی گفتم اره تا اینکه شب شد پدر اندیا توی ی شهر دیگه کار میکنه و بردارش سربازی بود مادرش هم توی اتاق خواب بود شب که شد من از خونه زدم بیرون رفتم دم در خونشون در رو نیمه باز گذاشت رفتم داخل رفتیم یواش یواش رفتیم توی اتاق اندیا اونجا رفتم رو تخت اندیا نشستم (اندیا دختری با قد 173 و وزن 63 بود و اندام خوش فرمی داشت جز سینه هاش کونش خیلی خوش فرم بود مثل هلو بود رون هاش بزرگ و بود تا ادم میدیدش سیخ میکرد اون شبم فقط ی شلوار تنگ کرده بود و منم بد جور زدم بالا اندیا اومد پیشم نشستیم و حرف زدیم بعد بهش گفتم دلت میخواد کجا باشی اون با خنده گفت هیچ جا منم گفتم من ک میدونم بیا نیومد بغلم خودم پریدم روش و رو تخت درازش کردم و رفتم بغلش نفسم تند شد قلبم تند تند میزد چند دقیقه ای بغل هم بودیم بهش گفتم میخوام لوپتو ببوسم گفت باشه هی میبوسیدم یو روفت لبشو با لبام گرفتم 10 ثانیه خوردم بعد جدا شد گفت ن نمیخوام لب بگیرم منم ولش نکردم و دوباره لب گرفتم و میمالیدمش بعد اروم اروم دستمو بردم سمت سینه هاش (سینه هاش ن زیاد بزرگ بود ن زیاد کوچیک ولی من از سینه بزرگ خوشم میومد ن متوسط) و اون هی امتناع میکرد و نمیزاشت دست بزنم منم ب زور دستمو بردم سمتش و دستمو بردم زیر سوتینش و سینه هاشو گرفتم و دستم زیر سوتینش خیلی گرم شد و من با اون مه مه های داغش بازی میکردم بعد که دراز کشیده بود من لباس تنش رو خواستم در بیارم نزاشت گفت نه دیگه نمیشه اینبار خیلی زیاد جلومو گرفت منم یک دنده بودم و کامل از تنش در اوردم پیراهنش رو سوتینشم باز کردم و شروع کردم خوردنش مه مه هاش دیدم شل شد و دیگه کاری ندار و من میخوردم بعد لب میگرفتم و دوباره شروع میکردم ب خوردم بعد بهم گفت میخوام کیرتو ببینم کیر منم متوسط بود حدود 14 سانت و کلفت بود دیدش گفت وای چقد بزگه . گفتم همش مال خودت دیدم خندید منم ک دیدم خندید چراغ سبزو گرفتم و شروع کردم ب خوردم دوباره ممه هاش حدوده 20 دقیقه ممه هاشو خوردم و بعد شلوارشو از پاش در اوردم دیدم هیچی نمیگه منم دیدم وای خدا دار خواب میبینم چ چیزایی جلومه رون های گوشتیش و اون کون بزرگش منم بد زدم بالا و شرتشو از پاش کشیدم پایین دیدم کصش سفید و بی مو قلبمه هست اما اون بهم گفت نمیزارم بکنیش توم گفتم چرا گفتم پرده دارم و اینا گفتم باشه ولی خیلی در حسرت کسش بودم ( اینم بگم ک این اولین تجربه سکسم بود) و فقط با دست روی کسش دست میکشیدم و کیرمو میزاشتم لاش بالا پایین میکردم و منم دیگه لخت شدم بهش گفتم واسم میخوری گفت نمیتونم گفتم امتحان کن چون اونم اولین تجربش بود گذاشتم لب دهنش دهنشو باز نمیکرد منم سر اندیا رو با ی دستم گرفتم بای دستمم کیرمو گرفتم فشارشون دادم تا اخرش دهنشو باز کرد کردم تا ته حلقش دیدم داره هق میزنه کشیدم بیرون اینبار خودش کیرمو گرفت و کرد تو دهش و ساک میزد اول خیلی بد میزد و بعد چند دقیقه دیدم داره خوب میزنه و دارم حال میکنم باش منم سر اندیا را گرفتم با دوتا دستم و با کیرم تو دهنش عقب جلو میکردم و هی دهنش رو میکردم بعد ده دقیقه ساک ابم اومد منم از دهنش اوردم بیرون ریخت رو بدن اندیا منم گفتم الان عصبانی میشه تو کمال ناباوری دیدم خیلی خوشش اومد منم افتادم رو تخت و اندیا هم بغلم بودبعد 20 دقیقه بهش گفتم میخوام از پشت بکنمت گفت ن نمیتونم خیلی درد داره و نمیشه گفتم ی کاری میکنم درد نداشته باشه ولی هر کاری کردم قبول نکرد منم ک بد جور حشری شدم دوباره دلو زدم ب دریا اندیا پیشم لخت لخت بود روی همن تخت گرفتمش برش گردوندم ب زور گردنشو گرفتم ب عقب خابوندمش و بهش گفتم یا میزاری قشنگ بکنمت ک بی درد باشه یا ب زور با درد میکنمت دیدم خیلی زور میزنه و میترسید داد بزنه منم از موقعیت استفاده کردم سر کیرمو خیس کردم و گزاشتتم دم سوراخ کونش و و کردم توش سرشو ب زور دیدم میخواد داد بزنه دهنشو محکم گرفتم بعد اروم اروم تا ته کیرمو بردم داخل دیدم اشک از چشمش سرا زیر شد منم بد دیونه شده بودم میگفت درش بیار نمیتونم تحمل ندارم و اینا ولی من کاری نداشتم کار خودمو میکردم حالت داگیش کردم با دستم بدنشو گرفتم اول اروم اروم میزدم تا 10 دقیقه بعدش شروع کردم محکم زدن خیلی محکم میزدم بعد چند دقیقه دیدم دیگه دردش کم شد و کار نداره و منم انقد زدم نمیدونم چند دقیقه ک ابم اومد همونجا ریختم تو کونش رو و کیرمو کشیدم بیرون و لباس پوشیدم و همونجور ک اومدم همونجورم رفتم خونمون بعد اون روز من و اندیا 5 بار دیگه همین کار رو کردیم ولی دیگه عشقی بین ما نبود فقط هوس بود و بعد چند وقت جدا شدیم و من رفتم با نگین دختری که بدگویی منو پیش اندیا میکرد دوست شدم و تا الانم باش دوستم و میخوام برم خواستگاریش
نوشته: علی
9 پاسخ به “دختر همسایه و گول زدن یا گول خوردن”
داستان اصلی اینجوریه : علی که تازه فهمیده بود جق چیه زاغ سیاه دختر همساییشونو چوب میزد تا اینکه پدر ایندیا اونو میبینه و به ۳۶ روش ایدیانا میکنه و علی ام بعد اینکه میبینه کونش دیگه گشاد شده تصمیم بگیره یه کونی خفن بشه اما واسه شروع باید بره کشور هندیا تا کونشو درمان کنه … ادامه دارد
تو بکن تو فقط ایندیانا جونز رو نکرده بودن امشب اونم کردن!! میگن هالک چمدونشو بسته در حال فراره!!
کدوم کشوری نزدیک ما تو جنوب غربش مخطلط میرن مدرسه ابتدایی ما خبر نداریم 🤣🤣🤣اگر هست تا بشاشم تو مدرک دانشگاه و از نو شروع کنم😂😂😂
کیرم؛توکوسوکون اندیاونگین.
داستانی که میگه من فلانی 18،20،18،17ساله ام ارزش خوندن ندارهتخیلی خالی بندیه
کیرم تو مغزه نداشته ات
کسشعر محض بود
خارکسده اخه کدوم دختر پر.یودی میزاره شرتشو دربیاری و لاش بزاری کی.رم تو مغزت جقی
کصکش ده دقیقه اروم زدی بعد تند تند زدی جقی بدبخت اولین سکس سرشو میکنی تو آبت میاد چرا کص میگی مخصوصا کونی که تنگ باشع