دختر حشری و سکس با ناپدری

سلام دوستان این داستانی که مینویسم ساخته ذهنه خودمه و اصلا واقعیت نیست گفتم بگم که یه موقع فحش ندید تو کامنتا.

من اسمم روشا هستش . در حال حاضر ۲۲ سالمه این خاطره برمیگرده به زمانی که ۱۶.۱۷ سالم بود. موقعی بود که پدر و مادرم تازه از هم جدا شده بودن و من تصمیم گرفته بودم با پدرم زندگی کنم. البته اینو بگم که درواقع ناپدریم بود و قبلا پدر اصلیم فوت کرده بود. اسم این آقا امیر بودش و رابطه خوبی هم باهم داشتیم من و مامانمو خیلی دوست داشت. و همه چیز هم برامون تهیه می کرد تا موقعی که مادرم چون خیلی شکاک بود از هم جدا شدن.
منم چون امیر رو دوست داشتم با اون خواستم زندگی کنم ، من یه شب مثل همیشه تو اتاقم بودم و دراز کشیده بودم ناپدریمم تو پذیرایی بود داشت سیگار میکشید بوش رو حس میکردم که به مشامم میخورد . از اونجایی که تو سن بلوغ بودم و شدت نیازم زیاد بود رفتم تو سایت پورن هاب و یه فیلم سکسی پیدا کردم و شروع کردم به دیدن همونجوری هم سینه هام و کصم رو میمالوندم نزدیک ارضا شدنم بود بلند آهه کشیدم … خودم از خجالت آب شدم فهمیدم صدام تا بیرون رفته. سریع جلو دهنم رو گرفتم بعد رفتم خودم رو تمیز کردم و برگشتم تا چند دقیقه نرفتم از اتاق بیرون تا اینکه دیدم یکی داره میزنه به در اتاقم میدونستم امیره آروم پاشدم رفتم در رو باز کردم سرم از خجالت پایین بود همش میترسیدم فهمیده باشه. که بهم گفت. دختر بابا حالش خوبه ؟
منم سرم رو بالا و پایین کردم آروم گفتم بله . یهو دیدم دستم رو گرفت رفت خودش و من رو نشوند رو تخت بهم گفت روشا جونم ، میخوام راجب یه چیزی باهات حرف بزنم اینو که گفت از استرس داشتم سکته میکردم که نکنه فهمیده و اینا که گفتم راجب چی
گفتش چند وقته از سرکار که میام خونه یا میام تو اتاق پیشت میبینم عرق کردی یکم ، لپات سرخ شده میخواستم بدونم چیزی شده نفس بابا؟
منم بهش با ترس گفتم نه به خدا چیزی نیست فکر کنم یکم این روزا تب دارم و اینا بعد گفت خب چرا زودتر بهم نگفتی که ببرمت درمانگاه منم هی بهش میگفتم به خدا چیز خاصی نیست و اون گیر داده بود بعد چند دقیقه اومد مستقیم نشست کنار من خودش رو چسبوند بهم دم گوشم آروم گفت. فیلم میبینی شبا ؟ آره؟
یه لحظه چشمام از تعجب گرد شد چیزی نگفتم
بگو دخترم عیبی نداره قول میدم دعوات نکنم بگو بهم
منم آروم بهش گفتم بله
نفس عمیق کشید رو موهام رو نوازش میکرد بعد دوباره دم گوشم گفت اوهوم عیب نداره فدات بشم عادیه تو این سن و از این کسشعرا
بعد بهم گفت میدونم نیاز به رابطه داری قشنگم . دوست پسر نداری؟ تو گوشیت و اینا؟
منم بهش گفتم نه به خدا ندارم و اینا و واقعا هم نداشتم . و بهم گفت باشه و بعد بهم گفت اگر… بخوای من میتونم نیازت رو برطرف کنم
یکم ازش فاصله گرفتم و گفتم نه … درست نیستش و اینا گفت پدر واقعیت که نیستم پس عیب نداره تا اومدم بلند بشم یهو محکم مچ دستمو گرفت خوابوندم رو تخت خودش افتاد روم گردنمو شروع کرد خوردن منم نقطه ضعفم گردنم بود🤤 هی با دست پسش میزدم و میگفتم نکن خواهشش میکنمم لطفااا اونم توجهی نمیکرد محکم گردنمو میک میزد و میخورد و میدونستم که کبود میشه . منم چشمام خمار شده بود و بدم نمیومد باهاش یکم حال کنم تا دید من شل کردم یهو لبمو شروع کرد خوردن و نفس نفس میزد
منم هی آروم ناله میکردم اونم میگفت بهم جوون چه لبای خوشمزه ای و اینا . لباسم رو از تنم دراورد با سوتین جلوش بودم دستم رو گذاشتم رو سینم بپوشونم یکم خجالت می کشیدم دستم رو محکم گرفت پس زد بهم گفت نپوشون این سینهای سکسیتو ‌ . یهو حمله کرد شروع کرد از رو سوتینم خوردن و بوس کردنشون بعد سوتینم رو درآورد نوک سینه هام رو میک تو دهنش میک زد بعد میرفت سراغ دومی میک میزد آروم گاز میگرفت داشتم دیوونه میشدم .
شلوار و شرتمو باهم کشید پایین یه شرت صورتی توری پوشیده بودم تا دید خیلی خوشش اومد نفساش تند شده بود اومد لای پام بوس میکرد از رو شرت اروم شرتم رو کشید پایین گفت جوووونن دلن کصتو میخواد میخوام بلیسمش اوففف چقدر تپله و سفیده .
پاهامو باز کرد شروع کرد به خوردن من زیرش هی میگفتم آههه اههه بلند ناله میکردم که دوبار به اورال ارضام کرد قشنگ
بعد دیدم بلند شد کمربند و شلوارش رو دراورد بهم با شهوت نگاه کرد گفت ساک بزن واسم
بهش نگاه کردم گفتم .من زیاد بلد نیستم فقط تو فیلم دیدیم
گفت باشه عزیزم بهت یاد میدم . سرمو گرفت لبامو نزدیک کیرش کرد مچ دستمو گرفت گفتم بگیرش عقب و جلو کنم منم چند دقیقه این کارو کردم اول سر کیرش رو لیس زدم. اهه میکشید هی قربون صدقم میرفت میگفتم جوونمم آره بخورش فدات بشم قشنگ بخور خیسش کن راحت بره تو کس کوچولوت منم تا چند دقیقه بعد برام راحت شد براش ساک زدم گفت خب کافیه
من و خوابوند لای کصم رو باز کرد گفت پرده نداری تو دختر؟
گفتم نه قبلا با انگشت پردمو زدم
بهم گفت نمیدونستم که اینقدر شیطونی . کیرش رو چند بار مالید به چوچولم بعد آروم کرد تو یکم دردم گرفت بعد تند تند تلمبه میزد دیگه بهم گفت آخخ زیر کیرم داری پاره میشی جنده کوچولو آره؟ دوسش داری؟ من با سر تایید میکرد و ناله اونم اینقدر تلمبه زد تا آبش اومد ک ریخت رو سینه هام.
خودمونو تمیز کردیم و کنارش خوابیدم.

نوشته: روشا

بازدید 14,890

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “دختر حشری و سکس با ناپدری”

  1. خدای من ، این حجم از مزخرف واقعا غیر قابل حضم است حتی اگه اسهال هم باشی نخواهی توانست این چرندیات را دفع کنی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید