داستان سکس من با فریبا

دوستان سلام من شادمان هستم میخوام خاطره سکس بافریبا رو براتون بگم اول خصوصیات خودم و فریبا روبراتون تعریف کنم من سنم ۴۹ساله قدیک متروشصت نه زیادچاقم نه لاغردرکل یک هیکل ورزشکاری دارم فریبایک زن سفیدروقدش یک متروچهل سنش ۵۳سال داره اندامش لاغراندامه بگذریم ازروزی که من فریبارودیدم وشناختم حسابی دلم براش غش میرفت جرات گفتن هم نداشتم که بهش بگم عاشقتم فریبا هدنرس بیمارستان دولتی بودخلاصه دلم روزدم به دریاهرچی بادابادیک روزصبح که ازخونه راه میفته بره سرکارمن دم دربیمارستان دیدمش بامن یک سلام علیک توپی کرداومدکه بره اروم دستشوگرفتم گفتم میادچنددقیقه بیرون باهاتون یک کارشخصی دارم گفت باشه خودش فهمیده بودکه چی میخام بهش بگم هی نیشخندمیزدخلاصه اومدبیرون کمی قدم زدیم ازدم درحراست فاصله گرفتیم توپیاده روایستادیم باهم صحبت کردیم فریباگفت شادمان بروسراصل مطلب چیزی شده منم دیگه لال شده بودم هی تته پته میکردم خودشم هی میخندیدخلاصه هرطوری بودبادسته پاشکسته بهش گفتم من عاشقت شدم کمی مکث کردتوچشمای من نگاه کردگفت اقاشادمان من شوهردارم دوتابچه دارم گفتم منم زن دارم بچه دارم این دلیل نمیشه گفت اگه شوهرم بفهمه ویازنت بفهمه زندگی چندین وچندساله ماکلا بهم میخوره بعددیدمن خیلی اصرارمیکنم گفت پس دوسه روزبه من فرصت بده تاکمی رواین مسئله فکرکنم گفتم باشه به خودم گفتم شادمان این همه مدت صبرکردی این دوسه روزهم بزارروش وازطدفی مطمئن بودم که به کسی چیزی نمیگه دوسه روزهم گذشت دیدم خبری ازش نشدمنم حسابی عصبی شدم که چراشانس ندارم صبح روزچهارم ساعت ۱۰:۳۵دقیقه بودمن هم خواب بودم دیدم گوشیم زنگ خوردنگاه کردم دیدم شماره غریبه افتاده اول خواستم نگیرم گوشیم روخلاصه برداشتم جواب دادم دیدم صدای اشناست بعدگفتم ببخشیدشما گفت میای ازمن خواستگاری میکنی بعدنمیای عقدم کنی حاجی حاجی مکه فکرکردی شهرقانون نداره گفتم تاخودتومعرفی نکنی جواب نمیدم دیدم فریبازدزیرخنده گفت من فریباهستم دیوونه توچطورصدای منونمیشناسی خلاصه سلام واحوال پرسی کردیم باهم گفت شادمان جان من فکراموکردم حالا میخوام بهت جواب بدم برات زنگ زدم ببین شادمان من جوابم اره هست ودرضمن خودمنم حتی دوستت داشتم والانم دوستت دارم فقط یکسری حرفهاهست بایدبهت بگم ازقول بدی جلوی همکارام منوضایع نکنی ۲۴ساعته تلفن دستت باشه بامن تماس بگیری ویکسری ازاین حرفا من باهات دوست میشم درضمن من فقط صبح تاظهرمیتونم باهات تلفنی صحبت کنم توبخش منم زیادرفتوامدنمیکنی گفته باشم فرداپس فرداازدست من ناراحت نشی گفتم چشم نگران نباش نبایدبوقوکرناکنیم همه بفهمن بعدگفت بهترین موقع تلفن زدن به من ساعت ۱۰تا۱۲ظهرهستش بهترمیتونم باتوصحبت کنم درظمن هفته ای ۲باربه مدت ۴الی ۵ساعت میتونم بیرون بیام این روکه گفت من روحیم بازشددیگه چیزی بهش نگفتم گفتم هرتصمیمی که بگیری من به تصمیمت احترام میزارم گفت یکشنبه وپنج شنبه قراربیرون رفتن ماباشه تومشکلی نداری گفتم نه گفت امروز۳شنبه هست پنجشنبه صبح برات زنگ میزنم قراراول روباهات میزارم گفتم باشه ظهرخانمم که اومدبهش گفتم پنج شنبه بروخونه بابات من هم شب میام اونجاگفت اتفاقامیخواستم ازتواجازه بگیرم برم حالا که خودت گفتی چه بهتربیاباهم بریم گفتم من کاردارم ولی برای شب حتمامیام گفت باشه روزموعودرسیدفریبا صبح ساعت ۸زنگ زدگفت ساعت۱۱ قرارگذاشت که بریم بیرون گفتم بیرون خطرناکه بیاخونه ماتنهاهستم خانمم ظهرشیفت کاریش تموم بشه میره خونه پدرش خونه نمیادگفت مطمئن هستی گفتم اره ادرس گرفت واومدزنگ زددرروبراش بازکردم اومدطبقه اول من درواحدروبراش بازکردم اومدداخل باهم روبوسی کردیم بغلش کردم بردم تواتاق خواب روی تخت نشوندمش صورتشوبوس کردم یک لب ابدارازش گرفتم گفتم مانتوی خودتودربیاریک شلوارک بهش دادم گفتم شلوارتم دربیارراحت باش اومدم تواشپزخونه دوتالیوان شربت درست کردم ویک قرص تآخیردارخوردم اومدم پیشش نشستم گرم صحبت کردن شدیم دیدم خودش صورتشواورده جلوازمن لب بگیره کیرمنم حسابی شق شده بودلب گرفتیم ازهمدیگه بغلش کردم وروی تخت درازکشیدیم کم کم دستم رواززیرتیشرت بردم روی سینه اش انداختم کمی مالیدم بعدپیراهنش رودراوردم شروع کردم به خوردن سینه هاش دیدم سوتینش مزاحمه اونم دراوردم همینطورکم کم شلوارکش رودراوردم دست کردم توشورتش یک کوس کوچولویی داشت که منودیوانه کرده بودکمی مالیدم براش بعدشورتش رودراوردم دیدم فریبابه من میگه توهم لباساتودربیا لخت شوزودباش لباسامودراوردم پاهاشوبازکردم سرم روبردم جلوی کوس فریباوشروع کردم به لیسیدن وخوردن کوسش وای چه طعمی داشت حسابی براش لیس زدم تواوج لذت بودداشت دیوانه میشدهی باپاهاش ودستش سرم روفشارمیدادروی کوسش بعدازده دقیقه لیس زدن خودش اومد۶۹شدیم اونم کیرمنوگرفت کردتودهنش وای چقدرداغ بوددهنش نزدیک به یک ربع میشدحسابی کیرم رولیس میزدبعدبلندشدیم پاهاشوبازکردم دادم هواکیرم رومیزان سوراخ کوسش کردم وباکمی فشاراروم توکوسش کردم یک اخی گفت بعدگفت اروم اروم بکن توکوسم تادردم نگیره منم کم کم تلمبه میزدم میکردم توکوسش خیلی تنگ بودبه زورداشتم میگاییدمش همراه باگاییدن فریباپستونشم تودهنم بودومیخوردم ومیلیسیدم هم من بهم خیلی حال میدادوهم فریباتواوج لذت بودیکخورده که گاییدمش برش گردوندم یک پهلو خوابوندمش یکی ازپاهاشوبالا دادم ویک پهلوازپشت کیرم رودوباره کردم توکوسش دیگه کوس فریباگشادشده بودومنم شروع کردم به تلمبه زدن فریباهم لذت میبردومدام میگفت بکن توروخدابیشترفشاربده بیشترتلمبه بزن من کیرتوتااخرمیخوام کوسموپاره کن ازطرفی هم حسابی شهوتی شده بوداخواوخ میکردهی میگفت قربونت برم عجب کیری داری این کیرفقط مال منه گفتم باشه فقط مال توباشه دوباره روبه بالا خوابوندمش حسابی کوسش اب افتاده بودوقتی کیرم رو توکوس فریباعقب جلومیکردم صدای شالاپ شلوپ کوسش فضای اتاق روپرکرده بودمنم حسابی میگاییدمش بعدازیک ربع گاییدن دیدم فریبااهونالش زیادترشده پاهاشوانداخت دورکمرم وصفت فشارمیدادوبادستاش دورگردنم روگرفته بودومیگفت تندترتندترتوروخدامنوروشن کن ابم داره میاداین کوس سفیدرودراختیارت گذاشتم پس تامیتونی کوسم روبکن یک دفعه دیدم فریباانچنان بدنش به لرزش افتادوناخداگاه پس ازلرزش بدنش سست وبیحال شده فهمیدم که ارضاع شده ابش اومده دیگه حال حرف زدن نداشت فقط خیلی اروم به من گفت کمی صبرکن تاحالم سرجابیادگفتم باشه چنددقیقه ای صبرکردم تاحالش بهترشدگفت شروع کن منم دوباره کردم توکوسش شروع کردم به گاییدن چنددقیقه کوسش روگاییدم بهش گفتم برگرددمروبخواب اونم برگشت دمروخوابیدوازلین روازروزمیزتوالت کنارتخت دست بردم گرفتم کمی روی کیرم زدم باکیروازلین زده روش درازکشیدم کمی ازپشت لاپایی گاییدمش کمی ازپشت میکردم توکوسش دوباره یک مقداردیگه وازلین گرفتم زدم روی کیرم گفتم فریبامیخوام روی سوراخ کونت وازلین بزنم گفت چراگفتم میخوام کیرم روبکنم توسوراخ کونت گفت نه توروخداسوراخ کونم خیلی تنگه عمرآبتونی کیرت روداخل کونم بکنی فقط این وسط من دردمیکشم گفتم حالا یکبارامتحان میکنم شایدبتونم سوراخ کونت روبازکنم هی التماس میکردگفتم حالا هرموقع خواستم بکنم خبرت میکنم دوباره گذاشتم لای پاهاش وشروع کردم اروم اروم گاییدن خودش میگفت شادمان قلقلکم میاد یک لذت خاصی بهش داده بودبعدچنددقیقه کیرم روازلای پاش بیرون کشیدم ولوله کیرم روتودست چپم گرفتم گذاشتم روسوراخ کونش واروم اروم روسوراخ کونش تلمبه میزدم فریباهم ازترس اینکه دردش بگیره هی التماس میکردبعددودقیقه تلمبه زدن دیگه سوراخ کونش بازشده بودومنم خیلی اروم کردم توکونش عجب کون داغی داشت بهش گفتم صورتتوبده سمت راست وسرت روکمی بلندکن لبم روگذاشتم رولبش وازش لب میگرفتم کمی کیرم روداخل کونش نگه داشتم حسابی گشادشده بودوکم کم کیرم روتااخرکردم توکونش شروع کردم به تلمبه زدن بهش گفتم دردداشتی گفت نه گفتم دیدی الکی میترسیدی گفت هنوزاسترس دارم که دردم نگیره منم حسابی تلمبه میزدم فریباهم هی اخ جون اخ جون میگفت هی میگفت شادمان بکن توروخدابکن من روی فریباافتاده بودم وکل هیکل فریبازیراندامم گم شده بودانقدربهش حال داده بودکه میگفت تازه فهمیدم کون دادن چه حالی داره وچقدرادم کیف میکنه من فریباروصفت گرفته بودم دوباره فریباشهوتی شده بودوخودش بایک دستش اززیرکوسش رومیمالیدبعدیک ربع کون گاییدن دیدم فریبابازهم داره میلرزه ومنم تندتندتلمبه میزدم که دیدم کله کیرم داغ شده گفتم فریباابم روکجابریزم گفت کیرت روفشار بده تااخربره توکونم اب کیرت روته سوراخ کونم بریز ومنم همون کارروکردم حسابی تخلیه کردم خودم روبعدفریبابلندشددوزانونشست منم سرپابودم دیدم کله کیرم روکردتودهنش وحسابی داشت میک میزدکمی ازاب کیرم دورلبش مالیده شده بودکه اونم باانگشت گرفت کردتودهنش وحسابی کیرم رومیخوردولیس میزدبلندشدیم باهم رفتیم داخل حمام خودمونوشستیم ازحموم اومدیم بیرون اون روزدوبارگاییدمش هنوزهم باهمدیگه دررابطه هستیم هرموقع که میادهم ازکوس میکنمش وهم ازکون خیلی به جفتمون حال میده دمتون گرم که داستان من رووقت گذاشتین وخوندین انشاالله تاداستان وماجرای دیگه براتون دوباره داستان مینویسم خدانگهدارتون باشه

نوشته: شادمان

بازدید 4,907

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

15 پاسخ به “داستان سکس من با فریبا”

  1. اخه کونی کیری که از تو کون در بیاد اونم کونی که تمیز نشده مگه کسی میتونه بخوره کوس کش زنتوگاییدم لااقل توهوم هم میزنی درست توهوم بزن 😂😂

  2. مادرت رو سگ بگاد.آخه چاخان پفیوز هیچ جنده ای هم بعد از کون دادن کیر گوهی رو دهانش نمیکنه.آخه بی ناموس الاغه مجلوق مجبوری توهماتت رو با گوه خوری بگی؟ ضمنا هیچ کوسخولی هم یهو بار اول با کون دادن کنار نمیاد ، ارضا شدن پیشکش. اسم داستان کیری ات رو هم بذار توهمات یک مجلوق گوه خور

  3. زن ۱متر ۴۰ سانتی اصلا نگاه کردن داره ؟چ برسه بکنیش ، توپ فوتبال بوده مگهاونوقت بدون اینکه داخل روده هدشو تخلیه و تمیز کنه از کون کردیش و بدتر از همه اونم کیر گوهی تورو خورده ؟توروخدا به ما هم بگید چی میزنید که میاید این خضعبلات رو میگید !!!

  4. داداش رگورد زدی!عین اون پیرمرد ابله متوهم تو هم رگورد زدی،منتها زکورد بی‌نقطه نوشتنو.عزیز برادر یه چیزائی هست به اسم نقطه که اینه ( . ) اینا رو در پایان یک جمله میزارن تا خواننده خوندنشو متوقف کنه،در مورد داستانت که فکر کنم این بچه‌ها بهتر از من بلدن از خجالتت دربیان چون کار من نیست و …ننویس!

  5. اووووو باز سر و کله شربت پیدا شددرست کردی اما چرا میل نکردین؟بعد صفت گرفتی؟؟ رقدم تو سوادت با این نوع نوشتن و نگارشت

  6. خودت 169طرف 140سن 49 و 53طرف تا حالا باکسی نبوده و یهو همون اولین دیت اومده خونه و دادهتا حالا کون نداده بعد میگه تا ته بکنکیر عنی رو خوردهکامل معلومه نویسنده تا حالا حتی با زن خودشم سکس نکرده و فقط کردن دیگران رو دیده

  7. به نظر من نویسنده باید بر اساس لایک و دیسلایک داستانی که نوشته بفهمه که قسمت بعدش رو بنویسه یا نه.مگر اینکه خیلی شادمان باشه که با اینهمه دیسلایک باز هم بنویسه

  8. خدایی قصد بی احترامی ندارماما ۲تا موضوع تو داستانقیمه هارو ریخت تو ماستای ذهنم

  9. فقط ان شاء الله تا داستان بعدت منو دیوونه کرد لعنتی پارادوکس،سکس زن شوهر دار vs ان شاء الله

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید