سلام خاطره ای که میخوام براتون بگم برا چندسال پیشه
اسمم آرمینه و این خاطره مال ۲۰ سالگیمه
از خودم بگم که قد ۱۷۰ وزن ۶۵ بدنم سفیده کونم به قول دوستام طاقچه ایه ولی پشم زیاد دارم به خاطر اینکه همیشه شیو میکنم زیاد شده اون زمان پشمای بدنم کمتر الان بود ولی بازم دو هفته ای یه بار مخصوصا تابستونا شیو میکردم دانشجو بودم و هر از چند هفته ای با اتوبوس یا تاکسی بین شهری میرفتم خونه و برمیگشتم ولی بیشتر اتوبوس . یه فاصله ۱۵۰ کیلومتری هست این مسیر.یه بار برج ۲ بود که میخواستم از خونه برگردم برم دانشگاه سر میدون وایساده بودم چون اتوبوسا اونجا نگه میداشتن یه پژو۴۰۵ زد کنار یه مرد حدودا ۴۰ ساله کچل سبیل هم داشت گفت مسافری گفتم آره میرم فلان جا گفت منم میرم بیا ببرمت نگاه کردم کسی تو ماشینش نیست گفتم کسیو که نداری گفت تو راه دیدیم سوار میکنیم عجله دارم باید برم.سوار شدم هی هم حرف میزد و سوال می پرسید ازم که چیکار میکنی و فلان.یکم که رفتیم تو وسایلام دنبال خوراکی بودم بخورم که فهمیدم کیف پولم یادم رفته و به راننده گفتم گفت اشکالی نداره با گوشی کارت به کارت کن ولی از شانسم هیچ کارتیم رمز دوم نداشت چون اون موقع تازه اومده بود این چیزا.با خودم گفتم زنگ یکی بزنم بزنه کارتش زنگ بابام و داداشم زدم که یا دسترسی نداشتن یا پول نداشتن(خونواده فقیری داشتیم ).به کس دیگه ای هم روم نمیشد بگم به راننده گفتم شمارتو بده با شماره کارت بعدا میگم بزنن کارتت که قبول نکرد و منم همش فکر این بودم که چجوری بهش پولش بدم که گفت اگه بخوای میتونی یه جور دیگه حساب کنی گفتم چجوری یه نگا به پایین تنم کرد و یه خنده ای کرد گفتم منظورت چیه گفت خودت میدونی من کلا آدم کمرویی هستم که بخوام جر و دعوا کنم از طرفی چون هر از گاهی حس دادن بهم دست میده بدمم نمیاد یه اخم کردم گفتم نه الان زنگ میزنم بزنن کارتت به یکی دوتا از دوستام زنگ زدم نداشتن و بهونه آوردن راننده هم هی بهم میگفت بیا از چی میترسی زود تموم میشه و درد نداره و کسی نمیفهمه و اینا ته دلم دوست داشتم بهش بدم ولی گفتم نفهمه که دوس دارم .بهش گفتم لاپایی اگه میکنی باشه گفت نه اذیت نکن گفتم توشی نمیدم درد داره و مریضی داره گفت درد نداره زود تموم میکنم من آدم تمیزی هستم مریضی چیزی ندارم و این کسشعرا بعد یکم که رفتیم جلوتر پیچید تو یه جاده فرعی یکم رفت جلو تو یه جاده خاکی و کنار یه درخت زد بغل منم چیزی نمیگفتم استرس داشتم ماشین خاموش کرد گفت پیاده شو.دستمو گرفت در عقب باز کرد بردم کنار صندلی گفت بخواب شلوارتو در بیار شلوارم یکم کشیدم پایین .دست انداخت بیشتر تا پایین زانوهام کشیدش پایین گفت اوففف چه سفیدی پشماتم که زدی به به جوووون بخواب. خابیدم به شکم رو صندلی گفتم تو رو خدا لاپایی بکن گفت هیچی نگو بذار زود تموم کنیم یواش میکنم گفتم یواش بکن تو رو خدا اومد پشتم یه چیزی مالید در سوراخ کونم خوابید روم یکم شکم داشت سنگین بود نمیتونستم تکون بخورم کیرش گذاشت لای پام یکم لاپایی کرد بعد با دستش تنظیم کرد رو سوراخم فشار میداد هی میگفتم یواش بکنی یواش بکنی اونم هی فشار میداد نمیرفت تو چیزی که حس میکردم خیلی کلفت بود حس خوبی داشت که کله کیرش مالیده میشد رو سوراخم حس لذت و استرس داشتم یهو خودشو یکم جمع و جور کرد با دستش گرفت و فشار بیشتر کرد که رفت داخل وای که از درد گریه کردم که کشید بیرون درد و سوزشخاصی داشت قبلا یه خیار کوچیک کرده بوده تو خودم ولی مثل این نبود گفتم خیلی درد داره نمیخام گفت بذار تمومشه بار اولی درد داره الان دیگه راهش باز شده هی من مقاومت میکردم ولی اومد منو برگردوند باز و پشتم خابید یکم تف زد به کیرش تا لیز تر شه خوابید روم دوباره هل داد داخل وای که دردش اصلا کم نشد اینبار گریه نکردم ولی هر چی میگفتم درد میگیره میگفت الان تموم میشه الان تموم میشه هی میگفتم وای بسه دیگه تو روخدا تمومش کن هی میگفت وایسا یکم دیگه میاد تموم میشه به همین روال در حد دو سه دقیقه ای کرد و یهو کشید بیرون پاشد آبش ریخت رو زمین. یه دستمال آورد داد بهم کونم تمیز کردم برگشتم نگاش کردم دیدم ای هووو نگا کیر یه ۱۶ سانتی بود ولی کلفت و کله گنده برا هیم کله گندش بود که اولش نمیرفت تو اونجا ترسیدم که کونم پاره شده باشه هی دست میکشیدم نگا میکردم چون خیلی میسوخت دیگه سوار شدیم رفتیم به مقصد رسیدم شمارشو بهم داد گفت اگه باز خاستی بری و برگردی بهم بگو خندید و رفت کاغذه گذاشتم تو کیفم و رفتم دانشگاه کونم که تا چند روز درد میکرد ولی بعدش یادش میکردم خوشم اومده بود شمارشو ننداختم دور تا بعدا اگه شد بهش بگم بازم منو بکنه.
اسمم آرمینه و این خاطره مال ۲۰ سالگیمه
از خودم بگم که قد ۱۷۰ وزن ۶۵ بدنم سفیده کونم به قول دوستام طاقچه ایه ولی پشم زیاد دارم به خاطر اینکه همیشه شیو میکنم زیاد شده اون زمان پشمای بدنم کمتر الان بود ولی بازم دو هفته ای یه بار مخصوصا تابستونا شیو میکردم دانشجو بودم و هر از چند هفته ای با اتوبوس یا تاکسی بین شهری میرفتم خونه و برمیگشتم ولی بیشتر اتوبوس . یه فاصله ۱۵۰ کیلومتری هست این مسیر.یه بار برج ۲ بود که میخواستم از خونه برگردم برم دانشگاه سر میدون وایساده بودم چون اتوبوسا اونجا نگه میداشتن یه پژو۴۰۵ زد کنار یه مرد حدودا ۴۰ ساله کچل سبیل هم داشت گفت مسافری گفتم آره میرم فلان جا گفت منم میرم بیا ببرمت نگاه کردم کسی تو ماشینش نیست گفتم کسیو که نداری گفت تو راه دیدیم سوار میکنیم عجله دارم باید برم.سوار شدم هی هم حرف میزد و سوال می پرسید ازم که چیکار میکنی و فلان.یکم که رفتیم تو وسایلام دنبال خوراکی بودم بخورم که فهمیدم کیف پولم یادم رفته و به راننده گفتم گفت اشکالی نداره با گوشی کارت به کارت کن ولی از شانسم هیچ کارتیم رمز دوم نداشت چون اون موقع تازه اومده بود این چیزا.با خودم گفتم زنگ یکی بزنم بزنه کارتش زنگ بابام و داداشم زدم که یا دسترسی نداشتن یا پول نداشتن(خونواده فقیری داشتیم ).به کس دیگه ای هم روم نمیشد بگم به راننده گفتم شمارتو بده با شماره کارت بعدا میگم بزنن کارتت که قبول نکرد و منم همش فکر این بودم که چجوری بهش پولش بدم که گفت اگه بخوای میتونی یه جور دیگه حساب کنی گفتم چجوری یه نگا به پایین تنم کرد و یه خنده ای کرد گفتم منظورت چیه گفت خودت میدونی من کلا آدم کمرویی هستم که بخوام جر و دعوا کنم از طرفی چون هر از گاهی حس دادن بهم دست میده بدمم نمیاد یه اخم کردم گفتم نه الان زنگ میزنم بزنن کارتت به یکی دوتا از دوستام زنگ زدم نداشتن و بهونه آوردن راننده هم هی بهم میگفت بیا از چی میترسی زود تموم میشه و درد نداره و کسی نمیفهمه و اینا ته دلم دوست داشتم بهش بدم ولی گفتم نفهمه که دوس دارم .بهش گفتم لاپایی اگه میکنی باشه گفت نه اذیت نکن گفتم توشی نمیدم درد داره و مریضی داره گفت درد نداره زود تموم میکنم من آدم تمیزی هستم مریضی چیزی ندارم و این کسشعرا بعد یکم که رفتیم جلوتر پیچید تو یه جاده فرعی یکم رفت جلو تو یه جاده خاکی و کنار یه درخت زد بغل منم چیزی نمیگفتم استرس داشتم ماشین خاموش کرد گفت پیاده شو.دستمو گرفت در عقب باز کرد بردم کنار صندلی گفت بخواب شلوارتو در بیار شلوارم یکم کشیدم پایین .دست انداخت بیشتر تا پایین زانوهام کشیدش پایین گفت اوففف چه سفیدی پشماتم که زدی به به جوووون بخواب. خابیدم به شکم رو صندلی گفتم تو رو خدا لاپایی بکن گفت هیچی نگو بذار زود تموم کنیم یواش میکنم گفتم یواش بکن تو رو خدا اومد پشتم یه چیزی مالید در سوراخ کونم خوابید روم یکم شکم داشت سنگین بود نمیتونستم تکون بخورم کیرش گذاشت لای پام یکم لاپایی کرد بعد با دستش تنظیم کرد رو سوراخم فشار میداد هی میگفتم یواش بکنی یواش بکنی اونم هی فشار میداد نمیرفت تو چیزی که حس میکردم خیلی کلفت بود حس خوبی داشت که کله کیرش مالیده میشد رو سوراخم حس لذت و استرس داشتم یهو خودشو یکم جمع و جور کرد با دستش گرفت و فشار بیشتر کرد که رفت داخل وای که از درد گریه کردم که کشید بیرون درد و سوزشخاصی داشت قبلا یه خیار کوچیک کرده بوده تو خودم ولی مثل این نبود گفتم خیلی درد داره نمیخام گفت بذار تمومشه بار اولی درد داره الان دیگه راهش باز شده هی من مقاومت میکردم ولی اومد منو برگردوند باز و پشتم خابید یکم تف زد به کیرش تا لیز تر شه خوابید روم دوباره هل داد داخل وای که دردش اصلا کم نشد اینبار گریه نکردم ولی هر چی میگفتم درد میگیره میگفت الان تموم میشه الان تموم میشه هی میگفتم وای بسه دیگه تو روخدا تمومش کن هی میگفت وایسا یکم دیگه میاد تموم میشه به همین روال در حد دو سه دقیقه ای کرد و یهو کشید بیرون پاشد آبش ریخت رو زمین. یه دستمال آورد داد بهم کونم تمیز کردم برگشتم نگاش کردم دیدم ای هووو نگا کیر یه ۱۶ سانتی بود ولی کلفت و کله گنده برا هیم کله گندش بود که اولش نمیرفت تو اونجا ترسیدم که کونم پاره شده باشه هی دست میکشیدم نگا میکردم چون خیلی میسوخت دیگه سوار شدیم رفتیم به مقصد رسیدم شمارشو بهم داد گفت اگه باز خاستی بری و برگردی بهم بگو خندید و رفت کاغذه گذاشتم تو کیفم و رفتم دانشگاه کونم که تا چند روز درد میکرد ولی بعدش یادش میکردم خوشم اومده بود شمارشو ننداختم دور تا بعدا اگه شد بهش بگم بازم منو بکنه.
نوشته: آرمین
10 پاسخ به “دادن به راننده از سر ناچاری”
پول نداشتی مجبورشدی کون بدی؟!بابا یه چیزی بلغور کنین باورمون بشه
خاندان این غذاهای تراریخته و هورمونیو گاییدم که انقد اوبی و کونی انداخت رو دستمون به خدا🤦🏻♂️بابا کص کشا یکم تستسترون داشته باشید
کاش داستانتم سریع تموم میشد. از اول تا آخرش فقط نوشته بودی الان سریع تموم میشه.ضمنا خانوادت هرچقدر فقیر هم باشن به اندازه پول کرایه تاکسی رو بالاخره دارن که بدن
ای تموم بشی؛ بااین داستان نوشتنت
چقدر دانشجویان را دوست دارم 😍😍😍
آرمین جون میشه به منم بدی بکنمت واقعا کیرمو راست کردی
چرندیات واقعی یک کونی جلقی عقده ای کوس ندیده
خدا شانس بده توفیق اجباری به این میگن خسته نباشی 🌹
یاد جوونی خودم افتادم
راننده نمیخای