خوب بود ولی نه برای یه راه

زنگ زدن ، داییم و زنداییم و یه دونه پسر ۱۴ سالشون . بعد از سلام و احوال پرسی به پسر داییم گفتم : آرتین بیا بریم تو اتاق من بازی گفت :آخه من با یه پسر ۱۶ ساله چه بازی بکنم گفتم : تو بیا حلش میکنم و رفتیم تو اتاق تا رو تخت نشستیم گفت : علی فردا چندمه گفتم : ۶ برای چی ؟ گفت : نه تاریخ دقیق رو بگو گفتم : ۶ شهریور ۸۶ حالا برای چی می خوای گفت : هیچی یه فرم دیروز از طرف مدرسه دادن دارم پر میکنم گفتم : بزار کمکت کنم گفت : نمی خواد بعد از تموم شدن کارش رفت سراغ کامپیوتر من و چپ و راست سر تو فایل های من میکرد گفتم : پسر جان فضولی موقوف گفت : مگر فیلم سوپر روش داری که میترسی گفتم : داشته باشم یا نداشته باشم به شما ارتباطی داره ؟ گفت : سوال رو با سوال جواب نده داری یا نه گفتم: حالا فرضا که دارم که چی گفت: هیچی میخواستم ببینم اگه داری بزار ما هم حال کنیم گفتم: برو بچه تو هنو دهنت بو شیر میده گفت: جان من اگه داری بزار گفتم : الآن ندارن ولی اگر خیلی طالبی برات جور می کنم گفت : باشه و به ور رفتن با کامپیوتر من ادامه داد .
هفته بعد همه خونه مادربزرگم بودیم . خونه مادربزرگم با خونه ما حدود ۱۰۰ متر فاصله داره . پسر داییم که اومد به بابام گفتم : من با آرتین برم یه سر خونه و بیام به خونه که رسیدیم آرتین گفت : سریع فیلم رو بزار ببینم گفتم : هی حواست جمع باشه اولا بی جنبه بازی در نیاری دوما خونه رو به گند نکشی گفت باشه فیلم رو گذاشتم داشتیم می دیدیم ، هم من هم آرتین داشتیم می مردیم از حشر ولی من صدام در نمی اومد که دیدم آرتین گفت : علی مردا هم با هم سکس می کنن گفتم : برای چی میپرسی گفت : می خوام ببینم میشه ما هم از این کارا کنیم من که جا خورده بودم نه گذاشتم نه برداشتم ، یکی خوابوندم توی گوشش اونکه هم گریش گرفته بود هم نمی تونست خودشو کنترل کنه یه دفعه پرید گردن منو گرفت و شروع کرد به زدن حالا نزن کی بزن . من چون. ازاون بزرگ تر بودم و یه آدم چاق و گنده بودم زیاد درد نداشتم و همش تو فکر حرف های آرتین بودم که دیدم خیلی داره زیاده روی می کنه یه دستشو گرفتم و پیچوندم و زدمش زمین اومد پاشه رفتم روش که یه دفعه یک لگد جانانه زد به تخم مبارک من هم از شدت درد رو زمین می غلتیدم اون سریع فرار کرد و در یه نقطه که هم دست من بهش نرسه هم اگر اتغاقی برای من افتاد بتونه سریع نجاتم بده وایساد . من با اینکه درد داشتم به خودم گفتم باید یه درس درست و حسابی به ای بچه بدم که دیگه هیچ وقت از این فکرا به سرش نزنه . بعد چند دقیقه بهش گفتم : تخمم رو که ناقص کردی حداقل بیا یه کمکی کن پاشم اون بچه حرف شنو هم غافل از همه جا اومد سمت من که با یه حرکت گرفتمش و بردمش روی تخت هرچه سعی در فرار کرد به جایی نرسید بهش گفتم : میخوای سکس رو تجربه کنی اون هم از نوع مرد بامرد باشه حالا نشونت میدم. با یه حرکت دستاشو آوردم بالا و دکمه شلوارش رو باز کردم اونم چون فکرش رو نمی کرد قراره چه بلایی سرش بیاد زیاد تقلا نمی کرد اما ای دل غافل شرتش رو که در آوردم دیدم وای چه کونی سفید بی مو همون جابود که کیر من هم شق شد همین طور که میزدم در کونش و اونم مثلا می خواست فرار کنه دیدم کیرش شده مثل چوب سفت فهمیدم خودش می خواد منم شلوار رو در آوردم و بهش گفتم تقلا نکن مگه خودت همین رو نمی خواستی اینو که گفتم یه مقداری آروم شد بعد از کلی حرف زدن یا بهتر بگم زر زدن که آقا می خواسته کون بکنه نمی خواسته کون بده راضی شد و کون مبارک رو قنبل کرد من هم بی تجربه ، کل ۱۳/۵ سانت کیر رو که البته قطرش نسبت به طولش زیاد بود رو جا کردم . ثلث کیر با همون ضربه اول فرو رفت من هم که تو حال خودم شروع کردم به تلنبه زدم . تلنبه چهارم رو نزده پسر دایی از حال رفت و افتاد و از کونش خون جاری شد من هم هی میزدم تو سر خودم که ای وای کشتمش بعد چند دقیقه دیدم داره نفس های غیر منظم می کشه و بعد از چند لحظه شروع کرد به گریه کردم من هم که دیگه آب از سرم گذشته بود . اون بی حال بود ، افتادم روش و دوباره فروکردم از فرط استرس حدود ۱۵ دقیقه طول کشید تا آبم بیاد وقتی اومد دیدم آرتین دو باره از هوش رفته یه لیوان آب براش آوردم یه کمیش رو پاشیدم تو صورتش باقیش رو هم خورد و همین طور گریه می کرد پاشدم رفتم حموم به اون هم کمک کردم بره حموم و لباسش رو بپوشه نگا به ساعت کردم دیدم ۵ ساعت تمام ما تو خونه بودیم . زنگ زدم خونه مادربزرگم مامانم گوشی رو برداشت که با چندتا. فحش آبدار جواب سلامم رو داد بهشون گفتم داشتیم کامپیوتر بازی می کردیم و صدای تلفن رو نشنیدیم به داییم هم گفتم پاهای آرتین عرق سوز شده و نمی تونه راه بره چون آرتین یه مقداری چاق بود به آرتین هم گفتم که چیزی به کسی نگه و اون هم نگفت و من هم از اون به بعد دیگه توبه کردم و نه کون و کس کردم نه حتی جلق زدم و تا زمانی که زن گرفتم پاک بودم.

نوشته: علی

بازدید 12,843

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “خوب بود ولی نه برای یه راه”

  1. اس ام اس نوشتی یا داستان سکسی؟؟بعد ازاینکه زن گرفتی ناپاک شدی عایا؟؟؟؟

  2. دو تا نکته1-تو یک انسان جقی جامعه هستی2-چه جوری با استرش مرگ پسره هنوز کیرت سیخ بود؟

  3. گویند خواجه(کون مغزیان بن قابوس بن کابوس ) پسر دایی بداشتی به نام ارتین که سن وی به چهارده برسیدی روزی به همراه پدر و مادر خویش بر خواجه مهمان بگشتی و خواجه قصد بکردی با وی بازی بنماید در اتاق خویش و در سرای خواجه به دنبال فیلم خاک بر سری بگشتی ولی نیافت .و خواجه بر وی قول بداد که برایش فراهم بنماید روزگاری بگذشت و خواجه دوباره پسر دایی خویش بیافتی در منزل جد خویش در صد فرسنگ دورتر و پسر چهارده ساله با خود به منزل ببرد با هزاران فکر پلید در مغز اندرونش.همی در منزل خواجه فیلم بگذاشتی و بدیدند با ذوق و هر دو سیخ بکردند و پسر دایی بگفتا سوالی دارم .ایا میشود که مرد در مرد فرو بنماید هر انچه دارد ؟خواجه بسیار براشفت از سوال وی و بر او چنان سیلی بزد که عرب بر شتر خویش نزده باشد.و پسر دایی همانند جکی جان در ولایت چین بر او لگدی حواله بکردی که دست قضا بخورد بر تخمکان خواجه و بیافتاد پسر دایی فرار بکرد .خواجه بگفتا باید حقه ای بزنم تا باز بگردد و وی را بانگ بنمودی به کمک و وختی امدی دست ویض پیچاندی و چون خواجه بسیار چاق بود و فربه نتوانست فرار بنماید و به وی بگفت الان نشانت همی دهم هر انچه نباید و تقلای وی سود نداشت وخواجه بر او گفت مگر خود نخواستی ؟سپس لباس وی را بکند و از دیدن نشیمنگاه سفید وی شگفت زده بگشت سپس در وی فرو بکردی انچه ۱۳ سانت بودی و قطور وپسر دایی ناله ای از ته دل بکرد و از هوش برفت و خون از انال وی جاری بگشت.خواجه بر سر و صورت خود کوبیدکه وی را کشتم ولی با تلاش دوباره وی را به زندگی باز گرداند و سپس با خود اندیشید که دوباره فرو کند چون اب از بگذشته دگر و دوباره دودول خویش بر او فرو کردی و خود را ارضا بنمود و پسر دایی همچنان بیهوش بودی و در کتب دیگر روایت است که بیهوش نبود و وی نیز بعد در مهبل خواجه فرو بکرد و معامله پایاپای بودی .سپس خواجه ابی بیاورد و ارتین را بهوش اوردی و بر والدین خویش زنگ بزدی و بسیار ناسزا بشنید و بگفتا ارتین واشر سوز بگشته و عهد بگرفت از وی که جایی سخن نگوید .و خواجه عبرت بگرفت ز این کونی بازیان و جلقک زدنها و فیها و فیها .ترجمه از کتاب السایتان البکن تو ج۱ص۳

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید