سلام اسمم ایمانه و توی یک خانواده پرجمعیت که 1 خواهر و 4 تا برادر هستیم
از وقتی که به بلوغ رسیدم همیشه به خواهرم چشم داشتم خیلی دوسش داشتم شبا خوابیدنی تصور میکردم تو بغلمه و میخوابیدم
خواهرم نگار از همه بزرگتره و من ازش 10 سال کوچکترم
اولای مهر 10 سال پیش بود من و خواهرم فقط خونه بودیم
همه رفته بودن خرید مدرسه و من اون موقع اول دبیرستان بودم خواب بودم تو حال یادمه چشمامو که باز کردم نگار جلوم نشسته بود و پشتش به من لغت حفظ میکرد و کونش قشنگ جلو صورتم بود و تکون میخورد جلو عقب میرفت لغت حفظ کنه
من همیشه آرزوم بود داشتنش و 10 دقیقه نگاش کردمو مالوندم خودمو بعد 10 دقیقه دیگه نتونستم دستمو بردم و شلوارشو خیلی آروم لمس کردم و به روی خودش نیاورد دوباره تکرار یه دستمم رو کیرم بود و خودمو میمیمالوندم
خیلی ترسیده بودم ولی شهوت کل وجودمو گرفته بود
بعد بلند شد رفت آشپزخونه فک کنم فهمید منم بعد چند دقیقه دنبالش رفتم و از پشتش ک رد شدم دوباره آروم لمسش کردم و فرار کردم بعد 2 دقیقه اومد و گفت خاک تو سر کثیفت کنم کلی فشم داد و من جوابی ندادم و از خونه فرار کردم
تا مدتها فکرم شده بود نگار خیلی دوست داشتم لختشو ببینم یبار تو دستشویی در رو خیلی کم باز گذاشتم که نگار از حموم میاد راهرو بتونم لختشو ببینم همینم شد وای داشتم لختشو میدیدم باورم نمیشد قلبم اومد تو دهنم یه کون بزرگ و کمر باریک همچیش سکسی واقعا خیلی نازه یه جورایی مثل نیوشا ضیغمی میمونه
تا مدتها تو ذهنم بود و مریض شده بودم من عاشقش بودم
دوباره بعد از مدتها خواستم همین کار کنم که در دستشویی رو بست و تیری خورد تو قلبم و من خیلی ناراحت شدم و یه مدت بیخیال شدم گفتم دوست نداره و با خودم خیلی میمیجنگیدم
خیلی سال گذشت ازدواج کرد ولی من یادم نمیرفت نگارو
یروز ک خونشون بودم مست کرده بودم موندم همونجا خوابم برد شوهرش شیفت شب بود
نگار بایه شلوار جذب مشکی خوابیده بود کونش رو به من من فقط نگاه میکردم و از دور نوازشش میکردم خودمو الکی زدم بهش دیدم بیدار نشد
بعد 3 دقیقه جرات پیدا کردم دستمو گذاشتم رو کونش از رون پا خیلی آروم آوردم تا بالا انقدر نرم بود ک دوست داشتم همونجا بخورمشون
نگار تکون خورد و من ادامه دادم دیگه هیچی جلودارش نبود
سرمو بردم نزدیک و زبونم و گذاشتم دم سوراخش از شلوار و لیس میزدم دیگه کامل روش بودم و شلوارشو کشیدم پایین از خواب بلند شد و رو به من کرد گفت چه غلطی میکنی
گفتم من 10 ساله تو گفتم خواهش میکنم یبار فقط یبار
قول میدم همین یبار باشه فقط بخورمشون کاری نمیکنم
گفت داد میزنم نمیشه مریضی تو روانی ای من خواهرتم
گفتم میدونم ولی قول میدم یبار باشه و داشت دعوا راه مینداخت ک محکم بغلش کردم و به کارم ادامه دادم
گفت لعنت بهت هیچ وقت بعد از امشب دیگه با من حرف نزن
من گوش نمیدادم چی میگه انقدر حشرم زده بود بالا فقط کون نرمش که 10 ساله تو ذهنم بود رو داشتم لیس میزدم
دستشو آوردم گذاشتم رو کیرم خیلی مقاومت کرد نگیره
گفتم 10 ساله هرشبم قبل خواب به این روز فک میکردم خرابش نکن
یک بار انجام میدم و میرم گفت قول دادیا گفتم قول
دستشو گذاشت رو کیرم رفتم لباشو گرفتم با لبام زبونشو میخوردم تا یکم بازی کرد آبم اومد
بعدش کلی بهم فحش داد داشتم بازم میخوردمش دوست نداشتم ولش کنم زبونمو بردم چسبوندم ب سوراخ کونش گفت مریض میشی بدبخت مریض
گفتم این بهشته منه تو نمیدونی من تو رو میپرستمت
بعد کلی اسرار 6و9 شدیم و گفت من نمیتونم بدم میاد که نگو کلاس میذاشت قربونش برم کیرم یه جوری میخورد ک دوباره راست کردم که و کونش رو لبام بود و من با تموم وجودم میک میزدم لیس میزدم دستم رو کونش و به سمت دهنم فشار میدادم ک ارضا شد آبشو هم خوردم
و افتاد بعد 5 دقیقه بلند شد رفت حموم و گفت میرم حموم اومدم اینجا نباش
منم لباسو پوشیدم رفتم خونه خودم مجردی زندگی میکنم تو شک دیشب بودم و از ذهنم نمیرفت بعد 3 روز نگار بهم زنگ زد و من خجالت میکشیدم صدام میلرزید اولش بهم گفت بریم دکتر پیش مشاور اومد خونم
ک بریم پیش مشاور داشتم موهامو خشک میکردم بدون تیشرت بودم که دیدم داره زیر چشمی نگاهم میکنه
من راست کردم یه ساپورت کرمی پوشیده بود کونش یه جوری خودشو نشون میداد ک هوشو از سرم پرونده بود
یهو گفت هوو به چی نگاه میکنی
گفتم ببخشید گفت قول دادی 1بار باشه گفتم آره قولم سرجاشه ولی تو آدمو روحشو ارضا میکنی گف خفه شو گفتم
کاش میشد یبار واقعی سکس کنیم گفت مگه نکردی گفتم نه ینی کیرم وارد بدنت شه داشت ناز میکرد خودشو زده بود اون راه رفتم سمتش بلند شد تا اومد فش بده دستمو گذاشتم رو لباش گفتم دلت میخواد توام بیا انجامش بدیم نگار اینجا خونه مجردی من بخدا فقط بخاطر تو گرفتم ک بروزی بتونیم راحت باشیم من برات حاضرم بمیرم
که بغلش کردم آوردمش رو تخت دست گذاشتم زیر سرش زبونشو گفتم دربیاره زبونشو میک میزدم ک لخت شد گفت من داگی میخوام خندیدم گفتم تو جونمو بخواه برگشت داگی شد و زبونشو بردم لیس بزنم خیسش کنم دیدم چه قدر خیس شده کصش خیسیشو هم لیس میزدم زبونشو از پایین آوردم تا بالا گذاشتم رو سوراخ کونش گفت آخ
کیرم گذاشتم دم کصش گفتم نگار آرزوی بچگیم داره برآورده میشه گفت من بره خودتم دیگه جرم بده
کردم تو یه آهی کشید که صدای زندگی بود قربونت بشم نگار من داغ مثل تنور داخل نگر داشتم از پشت بغلش کردم گفتم تو همه زندگیه منی تلمبه زدم صداش رفت بالا کاش زودتر میومدی من آبم اومد و گفتم نگران نباش من قابلیت فست شارژ دارم بعد 5 دقیقه دوباره راست کردم
بعد یه رب ارضا شد نگار یجوری داد میزد معلوم بود راضیه ولی من هنوز ارضا نشدم برام انقدر جق زد تا آبم اومد و همشو خورد
الان هر یه روز درمیون سکس داریم و من هیچ وقت ازش خسته نمیشم
از وقتی که به بلوغ رسیدم همیشه به خواهرم چشم داشتم خیلی دوسش داشتم شبا خوابیدنی تصور میکردم تو بغلمه و میخوابیدم
خواهرم نگار از همه بزرگتره و من ازش 10 سال کوچکترم
اولای مهر 10 سال پیش بود من و خواهرم فقط خونه بودیم
همه رفته بودن خرید مدرسه و من اون موقع اول دبیرستان بودم خواب بودم تو حال یادمه چشمامو که باز کردم نگار جلوم نشسته بود و پشتش به من لغت حفظ میکرد و کونش قشنگ جلو صورتم بود و تکون میخورد جلو عقب میرفت لغت حفظ کنه
من همیشه آرزوم بود داشتنش و 10 دقیقه نگاش کردمو مالوندم خودمو بعد 10 دقیقه دیگه نتونستم دستمو بردم و شلوارشو خیلی آروم لمس کردم و به روی خودش نیاورد دوباره تکرار یه دستمم رو کیرم بود و خودمو میمیمالوندم
خیلی ترسیده بودم ولی شهوت کل وجودمو گرفته بود
بعد بلند شد رفت آشپزخونه فک کنم فهمید منم بعد چند دقیقه دنبالش رفتم و از پشتش ک رد شدم دوباره آروم لمسش کردم و فرار کردم بعد 2 دقیقه اومد و گفت خاک تو سر کثیفت کنم کلی فشم داد و من جوابی ندادم و از خونه فرار کردم
تا مدتها فکرم شده بود نگار خیلی دوست داشتم لختشو ببینم یبار تو دستشویی در رو خیلی کم باز گذاشتم که نگار از حموم میاد راهرو بتونم لختشو ببینم همینم شد وای داشتم لختشو میدیدم باورم نمیشد قلبم اومد تو دهنم یه کون بزرگ و کمر باریک همچیش سکسی واقعا خیلی نازه یه جورایی مثل نیوشا ضیغمی میمونه
تا مدتها تو ذهنم بود و مریض شده بودم من عاشقش بودم
دوباره بعد از مدتها خواستم همین کار کنم که در دستشویی رو بست و تیری خورد تو قلبم و من خیلی ناراحت شدم و یه مدت بیخیال شدم گفتم دوست نداره و با خودم خیلی میمیجنگیدم
خیلی سال گذشت ازدواج کرد ولی من یادم نمیرفت نگارو
یروز ک خونشون بودم مست کرده بودم موندم همونجا خوابم برد شوهرش شیفت شب بود
نگار بایه شلوار جذب مشکی خوابیده بود کونش رو به من من فقط نگاه میکردم و از دور نوازشش میکردم خودمو الکی زدم بهش دیدم بیدار نشد
بعد 3 دقیقه جرات پیدا کردم دستمو گذاشتم رو کونش از رون پا خیلی آروم آوردم تا بالا انقدر نرم بود ک دوست داشتم همونجا بخورمشون
نگار تکون خورد و من ادامه دادم دیگه هیچی جلودارش نبود
سرمو بردم نزدیک و زبونم و گذاشتم دم سوراخش از شلوار و لیس میزدم دیگه کامل روش بودم و شلوارشو کشیدم پایین از خواب بلند شد و رو به من کرد گفت چه غلطی میکنی
گفتم من 10 ساله تو گفتم خواهش میکنم یبار فقط یبار
قول میدم همین یبار باشه فقط بخورمشون کاری نمیکنم
گفت داد میزنم نمیشه مریضی تو روانی ای من خواهرتم
گفتم میدونم ولی قول میدم یبار باشه و داشت دعوا راه مینداخت ک محکم بغلش کردم و به کارم ادامه دادم
گفت لعنت بهت هیچ وقت بعد از امشب دیگه با من حرف نزن
من گوش نمیدادم چی میگه انقدر حشرم زده بود بالا فقط کون نرمش که 10 ساله تو ذهنم بود رو داشتم لیس میزدم
دستشو آوردم گذاشتم رو کیرم خیلی مقاومت کرد نگیره
گفتم 10 ساله هرشبم قبل خواب به این روز فک میکردم خرابش نکن
یک بار انجام میدم و میرم گفت قول دادیا گفتم قول
دستشو گذاشت رو کیرم رفتم لباشو گرفتم با لبام زبونشو میخوردم تا یکم بازی کرد آبم اومد
بعدش کلی بهم فحش داد داشتم بازم میخوردمش دوست نداشتم ولش کنم زبونمو بردم چسبوندم ب سوراخ کونش گفت مریض میشی بدبخت مریض
گفتم این بهشته منه تو نمیدونی من تو رو میپرستمت
بعد کلی اسرار 6و9 شدیم و گفت من نمیتونم بدم میاد که نگو کلاس میذاشت قربونش برم کیرم یه جوری میخورد ک دوباره راست کردم که و کونش رو لبام بود و من با تموم وجودم میک میزدم لیس میزدم دستم رو کونش و به سمت دهنم فشار میدادم ک ارضا شد آبشو هم خوردم
و افتاد بعد 5 دقیقه بلند شد رفت حموم و گفت میرم حموم اومدم اینجا نباش
منم لباسو پوشیدم رفتم خونه خودم مجردی زندگی میکنم تو شک دیشب بودم و از ذهنم نمیرفت بعد 3 روز نگار بهم زنگ زد و من خجالت میکشیدم صدام میلرزید اولش بهم گفت بریم دکتر پیش مشاور اومد خونم
ک بریم پیش مشاور داشتم موهامو خشک میکردم بدون تیشرت بودم که دیدم داره زیر چشمی نگاهم میکنه
من راست کردم یه ساپورت کرمی پوشیده بود کونش یه جوری خودشو نشون میداد ک هوشو از سرم پرونده بود
یهو گفت هوو به چی نگاه میکنی
گفتم ببخشید گفت قول دادی 1بار باشه گفتم آره قولم سرجاشه ولی تو آدمو روحشو ارضا میکنی گف خفه شو گفتم
کاش میشد یبار واقعی سکس کنیم گفت مگه نکردی گفتم نه ینی کیرم وارد بدنت شه داشت ناز میکرد خودشو زده بود اون راه رفتم سمتش بلند شد تا اومد فش بده دستمو گذاشتم رو لباش گفتم دلت میخواد توام بیا انجامش بدیم نگار اینجا خونه مجردی من بخدا فقط بخاطر تو گرفتم ک بروزی بتونیم راحت باشیم من برات حاضرم بمیرم
که بغلش کردم آوردمش رو تخت دست گذاشتم زیر سرش زبونشو گفتم دربیاره زبونشو میک میزدم ک لخت شد گفت من داگی میخوام خندیدم گفتم تو جونمو بخواه برگشت داگی شد و زبونشو بردم لیس بزنم خیسش کنم دیدم چه قدر خیس شده کصش خیسیشو هم لیس میزدم زبونشو از پایین آوردم تا بالا گذاشتم رو سوراخ کونش گفت آخ
کیرم گذاشتم دم کصش گفتم نگار آرزوی بچگیم داره برآورده میشه گفت من بره خودتم دیگه جرم بده
کردم تو یه آهی کشید که صدای زندگی بود قربونت بشم نگار من داغ مثل تنور داخل نگر داشتم از پشت بغلش کردم گفتم تو همه زندگیه منی تلمبه زدم صداش رفت بالا کاش زودتر میومدی من آبم اومد و گفتم نگران نباش من قابلیت فست شارژ دارم بعد 5 دقیقه دوباره راست کردم
بعد یه رب ارضا شد نگار یجوری داد میزد معلوم بود راضیه ولی من هنوز ارضا نشدم برام انقدر جق زد تا آبم اومد و همشو خورد
الان هر یه روز درمیون سکس داریم و من هیچ وقت ازش خسته نمیشم
نوشته: ایمان
15 پاسخ به “خواهر نازم”
بقیه بدبخت کس ندیده. خودت زنا زاده ای داری بقیه رو تشویق میکنی امثال تو زیاد بشن؟
بار اول با یک ذره بازی کردن آبت اومد ولی سری بعدی یک ربع تلمبه زدی نیومد.آخرشم که معلومه داشتی یک دستی تایپ می کردی.راستی این قابلیت فست شارژ دیگه چه کسشعریه
نوش جونت عزیزم 😘 😘 😘 خوب بکنش
توهین نمیکنمای کاش سکس خواهر برادری و عادی نکنیدبچه کم سن و سال زیاده تو سایت میخونن تصویر سازی میکنن تمام زندگیشون به گوه کشیده میشه
میدونین چرا ما به اینجا رسیدیم؟؟؟؟ کسی که روی ناموسش غیرت نداشته باشه روی وطن و سرنوشت و آینده اصلا غیرتی نداره نتیجش همینه داریم زیر بار فقر و تورم و رذالت آخوندا خم میشیم ولی وجود زر زدن نداریم
اسرار ، شک ، نگر داشتن، یه رب و …با این سطح سواد باید نوبل ادبیات بهت بدن.اسم کاربریتو هم عوض کن : به جای ایمان ، بنویس: پدر زبان فارسی، چون مادر کلمات زبان فارسی رو گاییدی
تو اول دبيرستان بودي پس خواهرت چون ده سال ازت بزرگتره بيست و پنج سالشه و كجا لغت حفظ ميكرد مگه خواهرت ابتدايي بوده
هرچی فکر کردم یه دختر بیست و پنج ساله واسه چی باید لغت حفظ کنهچیزی به عقلم نرسیدمگر اینگه در حال یادگیری زبان عربی بوده واسه کاسبی اربعین
داش انقدی که تو غلط غلوط نوشتی یه لغت نامه هم بزار بفهمیم
آقای نویسنده شما از بیخ و بن ریدین و داستانت اصلا جای بحثی نذاشتهاما اون دوست محترم که گفتن بچه اینجاست زیاد ،،، بابا مگه کودکستانه که بچه میاد و میده😂سایت که موضوعش معلومه ، محتواشم مشخص و مختص بزرگسالان هست و زیر ۱۸ هم ممنوعه ، حالا اگه یموقع بچه ایی هم بیاد خیالتون راحت ما باید مراقب خودمون باشیم که ازش گزندی بهمون وارد نشه چون چنین بچه ایی مشخص هست چه جونوریه
(( هرچی فکر کردم یه دختر بیست و پنج ساله واسه چی باید لغت حفظ کنهچیزی به عقلم نرسید))
خیلی دوس دارم بدونم واقعیه داستانت؟
خونه مجردی داری بعد دوس دختر نداری. بعد خواهرت هرروز میاد برا سکس؟
خدمت جناب mardimorde((میدونین چرا ما به اینجا رسیدیم؟؟؟؟ کسی که روی ناموسش غیرت نداشته باشه روی وطن و سرنوشت و آینده اصلا غیرتی نداره نتیجش همینه داریم زیر بار فقر و تورم و رذالت آخوندا خم میشیم ولی وجود زر زدن نداریم))
دیگه این دنیا بدرد نمیخوره 😂😂