خواهر زن و جمعی از دوستان (۴)

درود دوستان
با قسمت چهارم داستان در خدمت شما هستیم
دم همه عزیزانی که نظر دادن چه منفی چه مثبت غلط املائی رو هم به بزرگیتون ببخشید

کیجا. وای نه کیرش کثیفه عفونتی میشم بزار بره بشوره
سامان. ای به چشم الان میام سریع رفت برای شستشو
کمک کیجا کردم نشوندمش رو تخت خواست چشم بندش برداره که من نزاشتم گفتم حست میپره بزار یه کم عادی بشه برات بعد خود آقای دکتر برمیداره
کیجا. مگه دکتره
عسل. آره عزیزم مسئول یکی از بخش‌های بیمارستانی که شوهرت اونجا بستری هم هست چطور بود کیرش
کیجا. انقدر استرس و خجالت داشتم که اصلا حال نکردم
عسل. به حرف من گوش کن خودت بسپار به من انقدر بهت حال بدم که تنها تأسفت سالهای که بدون کیر گذروندی باشه
سامان برگشت گفت این بانوی زیبا تمیز خونگی رو از کجا آوردی عسل جون چه بدنی داره چقدر نازه معلومه که زیاد از خودش کار نکشیده و تو تازه کشفش کردی
در حال صحبت و مزه پرونی بود که من نگاهش کردم با دست اشاره به دم در کرد سریع برگشتم دیدم ایوب هم لخت دست به کیر کاندوم زده دم دره چشمام درشت کردم برای هر دوتا و به سامان اشاره کردم که به حرف زدن ادامه بده و به ایوب اشاره کردم بیاد رو تخت دراز بکشه و به سامان هم اشاره کردم نزدیک ایوب باشه تا کیجا شک نکنه ایوب دراز کشید و سریع یه مقدار روان کننده زد به کیرش و داد دست سامان تا بزنه به کیرش کمک کیجا کردم بشینه رو کیر ایوب کیجا فکر میکرد کیره سامانه
سامان. کیجا جون نگران نباش حسابی شستمش و روان کننده هم زدم راحت باش بشین روش
کمک کیجا کردم که معلوم بود حسابی کیج بود چون یه کم سر صدا اضافه تر بود کوس کیجا رو با کیر ایوب تنظیم کردم نشست رو کیرش و من رفتم کنار و سامان هم از پشت کیرش رو فرو کرد تو کونش
مشخص بود کیجا فهمیده یکی به ما اضافه شده و سعی داشت بلند بشه ایوب سریع دستاش گرفت و چسبوند به خودش
دوتا کیر تا ته تو کوس کون کیجا بود ایوب لباش رو گذاشت رو لبای کیجا و سامان هم اومد رو کف پاهاش و داشت بی رحمانه میکوبوند صدای کیجا در اومد و داشت ناله میکرد
صدای تماس بدنهای سه نفر به هم پیچیده بود تو اتاق
منم تو این همه شهوت خیلی وقت بود که خیس شد بودم و دلم کیر می‌خواست دست انداختم دیلدو رو از کمرم باز کردم دیلدوی دومی رو از زیر دست پا پیدا کردم نشستم زیر پای اونا و آروم کردم تو کوسم صدای سکسشون و دیدن کوس کون کیجا که دو تا کیر توش داشت بالا پاین میشد کوسم رو کرده بود کوره آتیش
دست انداختم تخمای سامان گرفتم باش بازی کردم برگشت منو نگاه کرد گفت مرسی عسلم دمت گرم چه کونی چه بدنی چقدر خوبه این زن با تعریف های سامان کیجا داشت ارضا میشد و شروع کرد به لرزیدن و جیغ کشیدن سامانم سرعتش رو زیادتر کرد هم زمان با کیجا ارضا شد و آبش رو ریخت تو کون کیجا منم داشتم با دیلدو کوسم رو صفا میدادم منم چند لحظه بعد ارضا شدم افتادم کنار ایوب به سامان هم اشاره کردم بلند شه از رو کیجا و بخوابه اون سمت ایوب و کیجا
ایوب هم داشت خیلی ملو تو کوس کیجا بالا پایین میشد دستم گذاشتم رو کمر کیجا از اون سمت هم سامان دستش رو گذاشت رو کمرش سینهاشم تو دستای ایوب بود و داشت خیلی ریز به صورت و لبای کیجا بوسه میزد
بعد آروم شدن کیجا دستاش رو برد سمت چشم بندش و بازش کرد و داشت ما رو نگاه میکرد
سامان پیش دستی کرد سلام بانوی زیبا من سامانم و از آشناییت خوشبختم ببخش عزیزم اذیتت کردیم ولی خدایی خیلی بدن خوبی داری عشق کردم باهات عالی بودی ایوب هم گفت هیچ نقصی نمیشه روش گذاشت همه چیزش تک هستش
احساس غرور رو تو چهره کیجا دیدم و گفتم اگه بد بود که به شما معرفی نمیکردم که عشقا
سامان. نمیخوای مهمونهای ناخوندت رو به این بانوی زیبا معرفی کنی
عسل. این بانوی زیبای خوش بدن کیجا خانوم هستن دوست عزیز من یه چند وقتی مهمون ما هستن
به سامان اشاره کردم گفتم ایشون آقای دکتر سامان… دوست پسرم
ایشون هم ایوب هستن شوهر بنده و کارمند بیمارستان
سامان. یعنی من شوهرت نیستم
عسل. خندیدم گفتم چرا هر دو نفر رو به صورت مشترک استفاده میکنم
سامان. خوب بانوی زیبا نمیخوای یه کم با ما حرف بزنی
کیجا. با صدای لرزون گفت از آشنایی شما خوشبختم
ایوب همچنان داشت تو کس کیجا خیلی آروم بالا پایین میکرد
ایوب. دکتر دیرت نشه ساعت دو جلسه داریا
سامان. نه وقت هست هنوز عسلم بریم یه دوش بگیریم
سرم تکون دادم که بریم در حال رفتن به ایوب گفتم تا ما از حموم اومدیم بیرون تمومش کن کیجا خستست
ایوب. باشه شما اومدین بیرون خودم میبرمش حموم
بیخود تموم کن خستس دخترمون از صبح دارم ازش کار میکشم
سامان. سخت نگیر عسل بیا بریم بسپار به کیجا هر وقت خواست بلند میشه
گیجا. این بالا خسته شدم و اومد پایین
ابوب. بسپار به خودم و بلند شد
کیجا. اشاره کرد به کیر ایوب این چرا اینجوری و یه خنده ای کرد همه ما خندمون گرفت
ایوب. خوبه خوبه نخندین برین دوشتون بگیرین کیره دیگه خدا داده مگه دست خودم بوده یکی کوتاه یکی بلنده یکی کلفته یکی نازکه یکی هم مثل خروس منظورش سامان بود مثل خروسه مال ما هم بد ریخت
سامان. یکی دیگه بهت خندیده متلکش رو به من میندازی تو بیا سرکار میدم کونت بزارن
کیجا. دید داره دعوا میشه اتفاقا کیر خوبی داره آقا ایوب باش حال کردم شما ها بفرمائید
سامان دستم گرفت اومدیم تو حموم
سامان. عسل من دمت گرم چه بدنی داره چه کونی
عسل. نوش جونت باورت میشه به جز شوهرش تا حالا کسی بهش دستم نزده بود
سامان. چی میگی پس خوش به حال ما شد که
عسل. از شوهرش چه خبر
سامان. بزار برم بیمارستان می‌سپارم به صورت ویژه بهش رسیدگی کنن
عسل. آره بنده خدا دوتا بچه داره
سامان. چشم
تو حموم همو شستیم یه مقدار لاس زدیم حدود بیست دقیقه طول کشید تا بیایم بیرون
من تن پوش تن کردم به حوله هم دادم به سامان خودش خشک کرد
دیدم ایوب و کیجا دوتای دارن نفس نفس میزنن و رو شیکم کیجا کلی منی ایوب ریخته
عسل. ایوب کاندومت کو
ایوب. لحظه آخری کشیدم بیرون ریختم رو بدنش
ایوب از این کارا چون دوست نداشت
دوست داشت همیشه بریزه تو چون همیشه کاندوم داشت ترسی هم نداشت از کارش تعجب کردم و با سر پرسیدم چرا
ایوب. کیجا خواست
کیجا. یه لحظه شک کردم شاید پاره باشه ترسیدم گفتم بریزه بیرون
عسل. خوش گذشت بهتون
ایوب عالی بود
کیجا. وای دیگه جون ندارم کمرم داره میشکنه
عسل. کدوم کیر بهتر بود طبیعی ها یا دوتا مصنوعی
از سوال من خجالت کشید
سامان. معلومه هیچ کدوم مال من
عسل. من فکر کنم دیلدو بلاک هم بد نیست
کیجا. اذیتش نکنین مال آقا ایوب عالی بود
ایوب. تشویقش کرد گفت حرفی نمونده آقا سامان شما بفرمائید
عسل. ولی من چشمم دنبال یه کیره جدیده
سامان. کی
ایوب. با تعجب داشت نگاه میکرد که مثلا در جریان نیست
کیجا. کبه
عسل بگم
همه با هم گفتن بگو دیگه و خندیدن
عسل. دیشب که حال کیجا بد بود و خسرو اومد دنبالم وقتی با تاپ شلوارک اومدم پایین خسرو خان برام راست کرده بود از زیر لباسش دیدم ظاهرا کیره خوبیم داره میخوام بام همکاری کنید بتونم زیرش بخوابم دلم رو برده
سامان با مسخره بازی گفت ما رو دور ننداز
ایوب ادامه داد ما انقدرم بدرد نخور نیستیم
عسل. با اخم رفتم سمتشون و گفتم آها یالا دکمه خروج بزنید
سامان. ایوب در رو اوضاع خرابه
سریع جم کردن رفتن
من با تن پوش نشستم کنار کیجا و با ناز گفتم
خسته نباشی خانوم زیبا خدا قوت
کیجا. ممنونم
عسل. یه واقعیت بگم همه رو خسته کردیا
خدایی بدن خوبی داری و خوب تونستی مقاومت کنی ایوب کمرش سفته اون رو هم تونستی سریع از دور خارجش کنی
کیجا. اتفاقأ کیرش خیلی بهم حال داد از کیر دکتر هم بهتر بود به یه جاهای میخور که تا حالا حسشون نکرده بودم
و با هم خندیدیم
عسل. پاشو پاشو برو دوش بگیر برم برات لباس بیارم بریم بیرون نهار بخوریم ضعف کردیم
کیجا. بیرون نه همینجا یه چیز میخوریم
عسل. چیه باز میخوای مگه
کیجا. چی
عسل. کیر دیگه بازم هست بگم بیان اگه سیر نشدی
کیجا. وای نه دارم میسوزم کونم داغونه
عسل. پس چی
کیجا. میشه نریم
عسل. چشمام درشت کردم گفتم بیخود بلند شو
کیجا. خواهش میکنم میدونی چیه نمیشه همه چیز رو گفت نریم لطفا
عسل. چیه مشکل مالی داری
کیجا. سرش رو آورد پایین گفت هی خواهر
من بی کس تو شهر غریب خسرو هم که نیست گذاشت رفت منم دست بالم خالیه اگه اجازه بدی من دوش بگیرم برم بیمارستان دیگه مزاحمت نمیشم
راستش بخوای دستم خالیه نمیتونم هم هزینه بیمارستان بدم هم کرایه خونه
از دیروزم که مزاحمت هستم
عسل. یه لحظه صدای شکستن غرور یه زن رو شنیدم زنا میدونن چی میگم سخته جلوی هم جنست کم بیاری دلم خیلی براش سوخت رفتم جلو و پیشونیش رو بوسیدم گفتم بلند شو برو دوشت رو بگیر
کیجا. لباسام کجاست
عسل. تو لباسشویی باید بمونه خشک شه
کیجا. پس الان بزاریم رو شوفاژ تا بیام بیرون بپوشم برم دیگه
عسل. ععععععه خیسه دختر چقدر حرف میزنی تو اها بلند شو برو حموم خوب خودت رو بشور تو کاریت نباشه دستش رو گرفتم کمک کردم بلند شه معلوم بود خسته شده
تخت مرتبط کردم رفتم لباسشویی کارش تموم شده لباساش در آوردم بهشون دقت کردم انگاری چند سال پوشیده شده بود همه شون داغون گذاشتم رو شوفاژ
یه کم به سوئیت رسیدم
بخاطر مسائل امنیتی و دوربینا کسی رو داخل سوئیت و خونه خودم راه نمی دادم برای نظافت فقط راه پله و حیاط رو کارگر می آوردم بعد مرتب کردن سوئیت رفتم تو اتاق خواب گوشم گذاشتم رو در حموم دیدم صدای گریه میاد دلم حوری ریخت سریع در باز کردم دیدم کیجا خیسه و لبه وان نشسته و داره هق هق گریه میکنه
گفتم کیجا چی شده اومدی خودت رو بشوری یا آب غوره بگیری بلند شو دختر رفتم سمتش دوش بستم سرش بلند کرد چشماش کاسه خون بود گفتم شستی خودت رو سرش تکون داد که آره تو دلم خودم لعنت کردم که چرا زیاده روی کردم البته ایوب ناخواسته به ما اضافه شده بود
تموم شد بریم بیرون آهسته گفت بریم سردش بود و خودش رو جم کرده بود سریع بردمش بیرون و از تو کمد یه تن پوش دیگه داشتم پوشندمش و موهاش خشک کردم
گفتم بریم بالا واحد خودمون
کیجا. نه مزاحمت نمیشم من میخوام برم
عسل. دیدم اوضاع از دستم داره خارج میشه با عصبانیت و تحکم و صدای بلند گفتم ساکت شو کیجا حرف نباشه سریع وسایلت جم کن اینجا چی داری
کیجا. گوشیم و یه کیف و لباسام
عسل. لباسات خیسه گذاشتم رو شوفاژ
حرکت کن من کیفت رو میارم گوشیش رو برداشت رفت بیرون منم کیفش رو برداشتم دیدم دم دره رسیدم بهش گفتم بریم
کیجا. بزار من برم
عسل. دیگه داری میری رو عصابما با همین تن پوش میندازمت تو خیابونا گردنتم نمیگیرم تو این سرما تک تنها بری بیمارستان چیکار کنی گشنه تشنه بی پول اها یالا حرکت کن بریم بالا اومدیم تو راه پله
کیجا. کسی نیاد با این وضعیت ما رو ببینه
عسل. مردونه نیست تو ساختمون نگران نباش یه مرد داریم که اونم تا فی خالدون این خانوم زیبا رو دیده و کرده
کیجا. وای یادم ننداز که خجالتم می‌گیره
عسل. زیر کیر بودی خوب آه اوه میکردی الان خجالت داری نه!!!
بریم تا سرما نخورده
سریع رفتیم تا واحد خودمون
کیجا. واااو انگشتمو زد به در بزنم به تخته چه خونه ای
عسل. ممنونم زیبا جان
کیجا. واقعا چرا بهم میگی قشنگم زیبام
عسل. خوب هستی
کیجا. سنی از من گذشته کجا زیبام زیباست
عسل. کجات زیبا نیست صورتت بدنت اندامت کوس کونت که محشره
کیجا. بابا نگو اینجوری خجالت میکشم
عسل. بیا بیا بریم تو کلوزت بهت لباس بدم بپوشی تا سرما نخورده
بردمش داخل کلوزت گفتم این لباس هر کدوم دوست داری بپوش
دست انداختم تو کشو یه ست شرت کرست هم بش دادم نو هستش قشنگم بپوش تعارف نکن من برم بیرون یا بمونم
کیجا. نه بمون کمکم کن من نمیدونم چی به چیه ماشالا بوتیک جواب داده اینجا
یه سایز از من بزرگتر بود همه چیزش ولی لباس گشاد هم داشتم یه شلوار جین برداشت و تیشرت نازک یه بافت گفتم بپوش کمکش کردم پوشید
کیجا. مانتوهات کجان
عسل. مانتو ندارم فقط کت
کیجا. پس چی بپوشم
عسل. کت بپوش
کیجا. وای نه من روم نمیشه
عسل. یه پالتوی چرم بلند داشتم بهش دادم خیلی بهش میومد گفتم درش بیار بیا موهات سشوار بکشم خشک شه بیرون سرده سرما میخوری
نشست جلوی آینه با یه حساسیت خاصی موهاش که تا آرنجش بود سشوار کشیدم براش
قسمت بالای موهاش جوگندمی بود و پایینش رنگ داشت
گفتم چرا موهات رنگ میکنی موهای خودت قشنگه که
کیجا. هی چی بگم موهام همه سفید شده
دوست دارم رنگ کنم تا گرد پیری رو نبینم اینجوری حس میکنم پیرم
عسل. خوب چرا نمیکنی اینجوری دو رنگه بهت نمیاد
کیجا. سکوت
و من فهمیدم سوال بیجای کردم بنده خدا انگاری پول نداشته
حسابی بهش رسیدم آرایشش کردم گفتم بشین تو پذیرایی تا منم آماده شم بعد نیم ساعت من هم آماده شدم رفتیم بیرون تازه یادم اومد ماشینم تو پارکینگ بیمارستانه
حسابی گشنمون شده بود حدودا 4 بعدازظهر بود پیاده 4 تا 5 دقیقه راه بود رفتیم سمت بیمارستان و به ایوب گفتم ماشین بیاره دم در وقتی رسیدیم ایوب پیاده شد سلام علیک کرد گفت واقعا دست مریزاد چی ساختی عسل خانوم
عسل. مزه نریز ما گشنمونه میریم نهار تو تعطیل نشدی
ایوب. چرا ولی نخواستم خلوتتون رو بهم بزنم منم دیگه میرم خونه
سوار ماشین شدیم راه افتادیم من به سوناتا مشکی دارم که از پدرم بهم رسیده
رفتیم یه غذا خوری سنتی غذای بر بدن زدیم موقع خوردن گفت میشه بریم بیمارستان یه سر بزنیم
عسل. یه چیز میگم نه نیار
کیجا. باز چه نقشه ای برام کشیدی بخدا دیگه نمیتونم همش میسوزه
عسل. خندیدم گفتم نه نترس کاریت ندارم خواستم بگم اول بریم آرایشگاه بعد بریم بازار خرید
کیجا. آرایشگاه چرا
عسل. یه مقدار با تعجب و عصبانیت نگاهش کردم آرایشگاه برای چی میرن
کیجا. تو که خوبی
عسل. آره خوبم ولی میخوام تورو ببرم زیبا جان خودم
فدات شم
کیجا. تورو خدا من دارم از خجالت آب میشم مزاحمت تو خونه الان غذا آرایشگاه هم داره اضافه میشه
عسل. یه کلمه دیگه حرف بزنی میدم نصف شهر بکنن تا کلا خودم میدونم چیکار کنم دیگه هم ازت نظر نمیپرسم یالا تموم کن بریم آرایشگاه
بعد رستوران رفتیم سالن دوستم گفتم موهای رنگ شدش رو براش کوتاه کنم با این که شلوغ بود کار ما رو راه انداختن و یه نوبت برای صافی و ناخون براش گرفتم موهاش کوتاه شده بود و یک دست خیلی بهش میومد بعد رفتیم بازار هرچی اسرار کرد که نه نگیر من قبول نمیکنم دعواش کردم فقط گفتم ساکت شو کلی لباس کفش صندل مانتو اکسسوری شال روسری کیف همه رو چند تا چندتا براش گرفتم باورش نمیشد از 50 تومن هم گذشته بود
یه جا دیدم سر یه لباس دخترونه گیر کرد گفتم راستی نگفتی چندتا بچه داری
کیجا. بیخیال
عسل. وا چرا آنوقت
کیجا. لابد میخوای برای اونا هم خرید کنی
عسل. مگه چیه
کیجا. عسل جان تورو خدا بیخیال شو من دارم از خجالت آب میشم نکن این کارو
عسل. باشه قول میدم چیزی نگیرم فقط بگو
کیجا. نفس و نهال

عسل. ای جانم خاله براشون بمیره کیجا خدایی حس میکنم خواهرمی و حس خوبی بهت دارم و تو همون بازار بغلش کردم
کیجا. عسل جان خیلی خوشحالم از این که همچین حسی داری ولی فکر میکنم داریم راه رو بند میاریم و مردم هم دارن تماشامون میکنن با کلی خنده راه افتادیم عسل. خوب خواهرزاده های من چند سالشونه
کیجا. نفس داره دیپلم میخونه سال دیگه انشالله باس بره دانشگاه ولی با این وضعیت فکر نکنم بتونه درسش رو ادامه بده و نهال هم دوم راهنمایی هستش
عسل. نفس چی خونده
کیجا. تجربی
دیگه راه افتادیم که برگردیم ماشین تقریبا پر شده بود گفتم فکر نکنی بچه های خواهری رو فراموش کردما نه ماشین دیگه جا نبود انشالله فردا حسابی براشون خرید میکنیم
کیجا. عسل جان قول دادی
عسل. چه قولی من چیزی یادم نیست
کیجا. بریم یه سر بیمارستان
عسل. چشم زنگ زدم سامان
سامان. جانم عسلم
عسل. سامان بیمارستانی ما داریم میایم اونجا
سامان. بفرمایید قدم رو چشم بیاین بالا اتاق من منتظرم
رفتیم بیمارستان و رفتیم اتاق سامان سرش خیلی شلوغ بود بعد سلام احوالپرسی کلی تحویلمون گرفت بهش گفتم سامان جان چرا نگفتی شلوغه مزاحمت نمیشدیم
سامان. این حرف نزن میدونی که همیشه برای تو وقت دارم
عسل. میدونم نظر لطف ته بیمار ما چطوره رو کرد به کیجا گفت کیجا جان از فردا میشه پایان هفته و نمیدونم در جریانی یا نه یکشنبه و دوشنبه هم تعطیله اکثر همکارای ما رفتن تعطیلات انشالله تو همین مدت به هوش بیاد اگه نیومد که بعد تعطیلات با همکارام در موردش شور و مشورت میکنیم و انشالله به یه نتیجه خوبی می رسیم نگران نباش انشالله هرچی خیره همون پیش بیاد فقط دعا کنید و با لبخند به سمت کیجا گفت البته دعای دسته جمعی نتیجه بخش تره
کیجا توی اون همه حرف جدی یهو از خجالت سرخ شد و سرش انداخت پایین
سامان. عسل حواست به این بانوی زیبای سر به زیر خجالتی ما هست دیگه چیزی براش کم نزاریا رو من هم حساب کن
عسل. حواسم هست نگران نباش مثل خواهر نداشته منه بچه هاشم مثل خواهرزاده های من
سامان. آفرین دخترن یا پسر
عسل. نفس و نهال دیپلم و دوم راهنمایی
سامان. ای جانم خدا نگهشون داره
از سامان خداحافظی کردیم گفتم کیجا بریم خونه
کیجا. میشه اینجا بمونم پیش غلام
عسل. که چی بشه پشت در داخل هم که رات نمیدن تو راهرو تا کی بمونی بیخیال شو یالا حرکت کن
بعد رسیدن به خونه گفتم تو یه سر برو سوئیت هم خریداتو یه پرو کن هم لباس نوهات بپوش بهت زنگ میزنم بیا بالا برا شام اومد حرف بزنه گفتم هیسسسس و کمکش کردم خرید هاشو ببره داخل و من رفتم بالا گوشیم چک کردم دیدم خسرو چند بار بهم زنگ زده اول سفارش پیتزا دادم
بعد زنگ زدم به خسرو
خسرو. سلام خوبین چرا جواب نمیدین
عسل. رفتیم یه سر بیمارستان چطور مگه
خسرو. دارم میرم خونه بعد لباس عوض کنم بیام پیش شما
عسل. سر کار بودی مگه
خسرو. آره دیگه رفتم یه سر به همکارام زدم
عسل. بعد یک ساعت که راه افتادی زنگ بزن به کیجا بگو ماشینم مشکل پیدا کرده نمیرسم تو راه موندم تا درستش کنم بیام احتمالا صبح یا دم ظهر میرسم نگران نباش ولی بیا تو ماشین بشین منتظر پیام من باش بعد بیا داخل
خسرو. برنامت چیه نقشه ای داری
عسل. آره عزیزم همه چی اوکیه
خسرو. یعنی چی اوکی هستش
توی ده دقیقه خلاصه وار داستان سکس امروز رو براش توضیح دادم
خسرو. واقعا اینایی که گفتی جدی بوده
عسل. آره جون تو
خسرو. خوب از کجا مطمئن هستی که به منم بده و داستان درست نشه زنگ نزنه به خواهرش زندگیم به گا نره
عسل. میخوای ردیف نکنم میل خودته
خسرو. نه اونجوری نگفتم که کنسل کنی خو در مورد احتمالات حرف زدم
عسل. نگران نباش طوری نمک گیرش کردم که رو حرف من حرف نمیزنه
خسرو. من که گیجم تو هم که کامل توضیح نمیدی
عسل. ماجرای خرید براش گفتم و بهش وعد خرید برای دختراش نفس نهال رو هم دادم حسابی بهش محبت کردم مثل موم تو دستمه
راستی گفتم دیشب اومدی سراغ من که بگی حال کیجا بده منم با تاپ شلوارک اومدم پایین تو هم برام سیخ کرده بودی و من روت کراش زدم
میخوام رو مخش کار کنم آمادگی داشته باشه بهش گفتم که تنهایی لباسش رو عوض کردم ولی الان میخوام بگم تو کمکم کردی و لختش رو دیدی بزار آمادگی داشته باشه
خسرو. من که نمیدونم ریش قیچی دست خودته من دیگه رسیدم خونه و تا نیم ساعت دیگه راه می افتم
عسل. پس تماس یادت نره اگه جوابم نداد زنگ بزن به من بگو گوشی رو بدم بهش بگو
خداحافظی کردم رفتم سمت تی وی دیدم داره با تلفن با دختراش صحبت میکنه و گریه میکنن
پیتزا رسید زنگ زدم ایوب جواب داد بالا تو شاهنشین خواب بود گفتم بیا برو پیتزا رو تحویلش بگیر ببر تو سوئیت
خودم هم لباس عوض کردم رفتم پایین
در زدم رفتم داخل دیدم همچنان دارن حرف میزنن چشماش قرمز و پف کرده بود منو دید گفت بچه ها من دیگه شارژ ندارم خداحافظی کرد قطع کرد
گفتم تا ولت میکنم کارخونه آبغوره سازیت رو روشن میکنی دیگه
کیجا. بچه ها دلتنگ باباشون بودن و بی تابی میکنن چه کنم تقدیر ما هم این بود
عسل. از خسرو خان چه خبر راه افتاد؟
کیجا. تازه رفته بود خونه گفت تا نیم ساعت دیگه راه می افتم
عسل. عه چه بد میخواستم شیطونی کنیما نمیشه پس
کیجا. نه دیگه شرمنده تازه سوزشم یه کم کم شده بهتر که داره میاد
عسل. ولی دیشب حسابی راست کرده بودا برامون
کیجا. برامون
عسل. آره برامون پس چی فکر کردی من تنهایی میتونستم لباست رو عوض کنم بش گفتم لباسات خیسه اینجوری بمونی سرما میخوری کمکم کن لباساش رو عوض کنم رفتم بالا اون لباسی رو که صبح تنت بود آوردم دیدم تو پذیرایی نشسته سرش تو گوشی هستش گفتم چرا نشستی در می‌آوردی دیگه گفت آخه روم نشد گفتم روت بشه نکنه انتظار داری تنها لباساش رو در بیارم بیا کمک تو یه چشم به هم زدن لختت کرد
کیجا. وای خاک بر سرم شد
عسل. چرا مگه چی شده
کیجا. دیگه میخواستی چی بشه دومادمه آبروم پیشش رفت
عسل. با خنده گفتم اشکال نداره از قدیم گفتن خواهر زن نون زیر کبابه کیجا داشت برای خودش ناله میزد که ایوب رسید گفتم ساکت شو حالا بلند شو لباساتم که عوض نکردی بیا یه لقمه بخوریم مردیم از گشنگی
ایوب سلام گفت پیتزاها رو گذاشت رو میز گفت میخوای برم بالا مزاحمتون نشم
عسل. نه بشین با هم میخوریم بعد برو موقع خوردن هیچ کدوممون حرفی نزدیم بعد خوردن ایوب میز جمع کرد گفت من خستم و میرم بالا بخوابم صبح شیفتم خداحافظی کرد رفت
منم چای ساز روشن کردم تا چایی بزارم
گفتم کیجا چرا ماتم گرفتی لباسات در بیار خریدات بپوش ببینیم
کیجا. ذهنم درگیر خسرو هستش خیلی زشت شد نه؟
عسل. نخیرم باس کمکم کنی خسرو رو بیارم تو بازی یه دل سیر منو بکنه عاشق کیرش شدم از زیر شلوار مشخص بود کیر خوبی داره
کیجا. آره آرسو خواهرم همش میگه من نمیتونم کامل کیرش رو بردارم خیلی کلفته و میگه خسرو خیلی شهوتیه
عسل. پس حله میتونی کمک کنی مخش بزنم
کیجا. من !!! تو خودت استادی از من چه انتظار داری
ولی بیخیال شو نمیخوام حرمت فامیلیمون از بین بره من همین یه خواهر رو دارم بفهمه دیگه کسی برام نمیمونه
عسل. با اخم تعجب گفتم ما هم اینجا بوقیم دیگه نه از صبح خواهر خواهر منو نمیشنوی
کیجا. شرمنده منظوری نداشتم مغزم درگیره نمیدونم چی میگم ناراحت نشو ازم
شروع کردیم به تست کردن لباسها گوشی کیجا زنگ خورد
کیجا. عه حلال زادست خسرو داره زنگ میزنه
عسل. بزار رو آیفون
جواب داد الو خسرو سلام خوبی جان
خسرو. سلام ممنونم ببین کیجا من دیر میرسم ماشینم نزدیک رودبار خراب شده تو جاده موندم زنگ زدم امداد بیاد منو ببره رودبار احتمالا صبح یا دم طهر برسم
کیجا.خدای نکرده تصادف که نکردی
خسرو. نه نه نگران نباش و به آرسو اینا چیزی نگو نگران میشن
کیجا. پس منو در جریان بزار حتما
خسرو. درست شد حرکت کردم حتما بهت خبر میدم
عسل. من بیدارم خبرم کن
خسرو. باشه
خداحافظی کردن
عسل. خوب بساط لهو لعب ما هم جور شد پس
رفتم چای ریختم و دوباره تو چایش چند قطره اسپانیش فلای ریختم تا بتونم شهوتیش کنم بعد خوردن چایی
کلی خندیدیم و خرید ها رو تک تک تست کردیم حدود دو ساعت با هم صحبت خنده شوخی کردیم
کیجا. نمیدونم چرا از وقتی اومدیم اینجا اینجوری شدم همش خیسم انگار آب هوای اینجا بهم میسازه
عسل. الان کیر میخوای قشنگم زیبای من
کیجا. خندید گفت نه میخوابم از سرم میپره
عسل. نخیرم دست به مهره حرکته صدای پیام گوشیم اومد نگاه کردم خسرو بود من رسیدم گفتم بیا تو حیاط تو ماشین منتظر بمون بهت خبر میدم
کیجا. کیه این موقع شب
عسل. دکتره میگه دلم پیش مهمونت گیر کرده بیام
کیجا. نه نه هم خستم هم خجالتم میگیره من دیگه نیستم بگو دلش صابون نزنه
عسل. گفتم خوابی نترس
کیجا. بهتر
عسل. ولی اون دست بکش نیست باز میاد بهتر باش راه بیای تا تو بیمارستان هوات رو داشته باشه بعد وضع مالیش خوبه و دست دل باز میگم ساپورتت کنه
کیجا. وا مگه من جندم که اون منو ساپورت کنه بعد تو گفتی بابات بخاطر پول ترو بهش نداده این که جور در نماد
عسل. آره اون موقع وضعش از نظر بابام جالب نبود ولی در حد خودش داشت
ولی الان دکتر مسولیت داره تو بیمارستانه
مطب داره هر چی عمل خوبه این انجام میده اوضاعش خوبه
کیجا. مجرده
عسل. آره یه بار نامزد کرد جدا شد یه بارم با یکی دوسال عقد بود جدا شدن
کیجا. سوارم شد کونم درد میکنه بیرحمی تلمبه زد هیچ فکر من نبود از خجالت نتونستم حرفی بزنم
عسل. سفارشت رو میکنم بات آروم رفتار کنه هواش داشته باش اونم هواتو داره
کیجا. فعلا که درد دارم
عسل. ناز نکن کونت درد میکنه کوست که خوبه
کیجا. تا غروب می‌سوخت الان یه کم آروم شدم اونم الان خیس شده
عسل. منم خیس شدم دلم خواست کاش خسرو اینجا بود مخشو میزدم می پریدم روش
کیجا. برو برو بخواب خیال ورت داشته
عسل. کجا برم امشب مهمون خودتم خواهر گلم قشنگم زیبای من
کیجا. پس بریم
عسل. لخت بخوابیما میخوام بغلت کنم
کیجا. به تو که نه نمیتونم بگم
عسل. من برم سرویس تو برو بخواب تا من بیام رفتم دستشویی و به خسرو پیام دادم بیست دقیقه دیگه خیلی آروم بی سروصدا بیا داخل موقعیت مناسب دیدی لخت شو بیا داخل گوشیتم بزار رو سکوت خسرو بلافاصله جواب داد ok
رفتم تو اتاق دیدم با همون ستی که من صبح بهش داده بودم تو اتاقه و مشغول جمع وجور کردن وسایل خودشه سریع لخت شدم گفتم کیجا جان بیا اونا رو بزار کنار
کیجا. چشم
عسل. قربون چشات زیبای من قشنگ من نور کم کردم یه نور آبی کم تو اتاق داریم روشنش کردم دراز کشیدم کیجا داشت می اومد رو تخت گفت درشون بیار میخوام سینه هات لمس کنم دیگه هر چی میگفتم نه تو کارش نبود در آورد اومد بغل من خوابید بلافاصله لب گذاشتم رو لبش سینه هاش گرفتم کیجا هم همکاری کردم
گفتم کیجا میتونی سبکم کنی کوره آتیشم دلم سکس میخواد
کیجا. میخوای بگو دکتر بیاد
عسل. واقعا بگم نکنه تو هم دلت میخواد
کیجا. اوف دارم میمیرم
عسل. حالا شروع کنیم شاید خسرو آومد من فعلا فکر و ذهنم پیش خسرو هستش فعلا کسی به چشمم نمیاد کاش بیاد
کیجا. وای نه تورو خدا من نمیتونم
عسل. برو بابا سینهاش گذاشتم تو دهنم دست بردم کوسش مالیدم سر صداش زیاد شد شهوتش بروز داد داشت ناله میکرد تو گوشم گفت کیر میخوام
عسل. چی میخوای
کیجا. کیر میخوام
عسل. نمی‌شنوم
کیجا. کیر میخوام کییییییررر
عسل. از کجا بیارم الان بزار فردا خسرو بیاد
کیجا. نه نه الان مبخوام
عسل. الان اگه خسرو اینجا بود بهش می‌دادی
کیجا. اوفففففف نمیدونم من فقط کیر میخوام میفهمی برام فرقی نمیکنه
عسل. حتی خسرو
کیجا. آره آره اوففففف کیر می‌خوام
لبم گذاشتم رو لباش شروع کردم به خوردن
تو دلم گفتم چرا نمیاد این خسرو با دستام داشتم کوس کیجا رو می مالیدم
یه لحظه حس کردم خسرو هم هست نزدیک ما
لبم برداشتم از رو لبش گفتم خوبی کیجا
کیجا. نه نه کیر میخوام کیررررر
چرخوندمش سمت لبه تخت که خسرو راحت تر بتونه سوار بشه
ولی نمیدونم چرا خسرو شروع نمی‌کرد انگار ترس داشت
کیجا تو حال خودش بود و داشت از مالیدن من لذت می‌برد سرم برگردونم دیدم لخت دست به کیر پیش ماست چشمام درشت کردم با سر اشاره کردم بیا روش نمیدونم تو اون تاریکی دید اشاره منو یا نه ولی باز هنگ بود دست انداختم دستش گرفتم کشیدم سمت ما انداختمش رو کیجا
خسرو هم سریع کیرش چپوند تو کوس کیجا و با کیجا لب تو لب شد باز کیجا انگاری شوک شده بود و سکوت کرده بود دستم گذاشتم رو کون خسرو و اشاره کردم تند تند بزن منم کنارشون دراز کشیدم و سینهای کیجا رو کردم دهنم دیدم کیجا همچنان تو سکوته سینش ول کردم رفتم پیش گوشش گفتم اینم خسرو سریع کارت تموم کن منم کار دارم باش لوس بازی رو بزار کنار چشمات باز کن دختر حال کن و رفتم سراغ سینهاش کم کم صداش ول کرد شروع کرد به آه ناله منم باهاشون همکاری کردم دستای کیجا رو بلند کردم و انداختم رو کمر خسرو تا بغلش کنه خسرو داشت جانانه تلمبه میزد براش و کیجا هم تو اوج بود و صداش اتاق رو پر کرده بود خسرو بلند شد گفت میشه برگردی کیجا با خجالت برگشت و با صورت خوابد سمت تشک خسرو پهلوهاش گرفت بلند کرد به صورت داگی نگهش داشت و کیرش رو یکجا فرو کرد تو کسش با کف دست میزد رو کون پهن کیجا هر دو داشتن لذت میبردن یه لحظه کیجا رعشه ای تو بدنش افتاد و با صداهای گنگ نا مفهوم لرزید افتاد رو تشک منم سریع پریدم سمت کیر خوشکل خسرو شروع کردم تند تند براش ساک زدن دو سه دقیقه جانانه براش خوردم تا ارضا شد همه آبش رو ریخت تو دهنم و منم براش میک زدم و شیره جونش کشیدم بیرون کارم که تموم شد کیجا با تعجب داشت نگاهم میکرد
عسل. چیه مگه جن دیدی
کیجا. خوردیش
عسل. آخ نمیدونی چه کیفی میده و برگشتم سمت خسرو گفتم خسته نباشی خسرو خان چسبیدا بهت
خسرو. عالی بود خیلی چسبید من برم یه لحظه تا سرویس بیام
بعد رفتن خسرو کیجا دستپاچه شد و میخواست لباس بپوشه گفتم باز شهوتت خوابید رگ اومل بازیت اومدا بگیر بخواب بابا تا صبح باید از این خسرو من کار بکشم
کیجا. فکر کنم من از همه چیز خبر ندارم درسته
همون لحظه خسرو از سرویس اومد و من خسرو با هم خنديديم براش
کیجا ادامه داد یکی به من بگه اینجا چه خبره هر لحظه میگذره دارم گیج تر میشم با این اتفاقاتی که برام می‌افته
عسل. بریم تو پذیرایی هم چایی بخوریم هم کل ماجرا رو برات از اول تعریف کنیم بلند شدم حرکت کردم سمت پذیرای و گفتم پوشیدن لباس ممنوعه نبینم کسی بپوشه بیرون منتظرم خسرو دنبالم اومد
سریع یه قرص دادم به خسرو گفتم بخور که تا صبح باس ازت کار بکشیم
خسرو. جون دیگه
عسل. جایز جور کردن نون زیر کباب من یادت نره
خسرو. چشم حتما عزیزم چی دوست داری
عسل. اون کیرت رو میخوام هر لحظه که اراده کردم
خسرو. جون دیگه
چای آماده بود ریختم کیجا رو صدا کردم بیا
به خسرو اشاره کردم ازت خجالت میکشه بلند شو برو تا یخش آب شه یه کم مدارا کن باش خسرو هم بلند شد رفت بغلش کرد آورد تو پذیرایی هر سه تا لخت بودیم کیجا رفت سرویس و خودش رو شست و زود برگشت
عسل. خسرو خان بهت بد نگذره دوتا حوری بهشتی در کنارت داری
خسرو. میگن که بهشت جهنم همین دنیاست خدا زود منو برد بهشت با دوتا زن مورد علاقه من
عسل. کیجا جان ساکتی
کیجا. چی بگم من منتظرم اتفاق بعدی ببینم چیه
عسل. خندیدم گفتم نه اتفاق دیگه ای قرار نیست رقم بخوره البته اگه از لاکت بیرون نیای مجبورم اتفاقات جدید برات رقم بزنم
کیجا افتاد تو حرفم نه نه خواهر جان من دیگه نمیتونم خسرو خودش رو زد به ندونستن جریان امروز رو البته من بهش گفته بودم تلفنی
خسرو. چیزی شده مگه من نمیدونم

کیجا سرش انداخت پایین و من ماجرای صبح امروز رو کامل براش توضیح دادم گفتم سامان هم کیجا رو کرده و قرار بازم بیاد و هوای ما رو تو بیمارستان داشته باشه
کیجا کامل سرخ شده بود از خجالت
خسرو. بسیار عالی پس خوش به حال کیجا شده هم لذتش رو ببر هم کارمون با یه پارتی گردن کلفت تو بیمارستان راه می افته
بعد خوردن چایی گفتم شما برین تو تخت تا من بیام و رو به کیجا گفتم خسرو خان آماده کن نوبتی هم باشه نوبت منه شهوتی شهوتیم هنرت رو نشون بده به خسرو اشاره کردم بلند شو خسرو بلند شد دست کیجا رو گرفت و برد سمت اتاق منم میز جم کردم استکانها رو شستم و یه کم به آشپزخانه نظم دادم رفتم داخل دیدم به به چه خبر صدای ملچ ملوچ خوردن میاد خسرو پایین بود کیجا روش دراز کشیده بود وبه صورت 69 بودن و دارن میخورن همو حرفی نزدم گذاشتم راحت باشن بعد چند دقیقه حسابی خوردن رفتم سمت کیر خسرو صورت کبجا رو گرفتم نشوندمش رو صورت خسرو که داشت کسش رو میخورد و خودمم نشستم رو کیر خسرو یه آه بلند کشیدم گفتم واقعا کیرش محشره کیجا هم با تکون دادن سرش تأیید کرد و از هم لب میگرفتیم و سینه های هم میمالیدیم واقعا تو اوج بودم اونای که تجربه دارن میدونن چی میگم حدود یک ربع طول کشید تا ارضا بشم بی حال شده بودم و افتادم کنار خسرو کیجا سریع رفت و پشت به ما نشست رو کیر خسرو و شروع کرد به بالا و پایین کردن و ما هم داشتیم از هم لب میگرفتیم کیجا هم حسابی خودش رو بالا پایین می‌کرد به کون و کمرش قر میداد
خسرو. آروم تو گوشم گفت دوست دارم کیجا آبم بخوره کاری که خواهرش هرگز برام نکرده گفتم داری ارضا میشی بهم اشاره کن کیجا رو بلند کنم کونش بگیر بکش سمت خودت منم سرش می برم پایین سمت کیرت بعد چند دقیقه گفت داره میاد سری کیجا رو بلند کردم خسرو دست انداخت کونش گرفت کشید سمت خودش شروع کرد باز خوردن کوسش منم سرش گرفتم کیر خسرو رو چپوندم تو حلق کیجا تو چند ثانیه این اتفاقت افتاد اجازه نفس کشیدن به کیجا ندادیم
خسرو با چند تا آه بلند ارضا شد تو دهن کیجا
کیجا سرفش گرفته بود سرش ول کردم مابقی آب خسرو رو من خوردم
کیجا. این چه کاریه من خوشم نمیاد وای دهنم تلخه بو وایتکس میده
با هم شروع کردیم به خندیدن به کیجا کیجا رفت حموم به خسرو گفتم بیا ما هم بزیم رفتیم تو وان البته خوب جا نمیشدیم سه تایی کلی لاس زدیم هم نشستیم دیگه نصف شب شده بود از حموم اومدیم بیرون من گفتم میرم بالا شما راحت باشید
کیر خسرو بخاطر قرصی که خورده بود باز نیمه شق بود
کیجا. نمیشه من تنها بخوابم بخدا دیگه جونی برام نمونده
عسل. یعنی خسرو رو ببرم بالا با خودم
کیجا. اگه میشه اخه ببین باز داره بلند میشه من دیگه خستم
عسل. باشه میبرمش ولی هیچ تضمینی نمیکنم ایوب نیاد پایین
کیجا. ای خدا عجب گیری کردم از دست این جماعت بابا خستم میخوام بخوابم از صبح دارم گاییده میشم حالیتون هست
با خسرو بهش خندیدیم گفتم باشه نمیزارم بیاد پایین ولی خوب استراحت کن بیدار شدی دکتر میخواد بیاد اون کمرش سسته سریع جابجا میکنه سعی کن بهش لذت بدی به نفعته حرف منو گوش کن
کیجا. فعلا که عالم آدم بسیج کردی برای کردن من اعتراضم میکنم گوش نمیدی
دست خسرو رو گرفتم گفتم بریم بالا بزار استراحت کنه
خسرو لباساش برداشت منم با حوله رفتیم بالا ایوب خواب بود بهش پیام دادم بیدار شدی تو سوئیت نرو کیجا خستست بزار استراحت کنه رفتیم اتاق شاه نشین به دکتر هم پیام دادم کیجا تو سوئیت تنها خوابیده خستست فکر کنم تا لنگ ظهر خواب باشه تو از ایوب کلید بگبر ساعت ده به بعد برو سراغش باش هماهنگ کردم که بهت یه حال اساسی بده فقط از عقب نزن فعلا درد داره
ساعت گوشیم رو ساعت ده تنظیم کردم با خسرو رو هم بغل کردم خوابیدیم
ادامه داستان از زبان خسرو…
سلام مجدد به دوستان امیدوارم تا اینجا ماجرا خوشتون اومده و لذتش رو برده باشین و آماده باشین برای ادامه در ادامه داستان ما
با صدای گوشی عسل از خواب بیدار شدم عسل هم سریع صدا رو قطع کرد بیدار شدیم با هم سلام خوش بش کردیم
خسرو. خوب خوابیدی عسل جان
عسل. آره عشقم مگه میشه کنار کسی که دوسش داری بد خوابیده باشی
خسرو. عسل تو هنوز دو روزه منو دیدی
عسل. حسی که به من میدی انگار یه عمره میشناسمت
صدای قاروقور شکم من بلند شد بود
عسل. گشنته
خسرو. شام نخوردم دیروز تو راه کیک کلوچه خوردم همون بود
عسل. الان میرم پایین صبحونه آماده میکنم
خسرو. راستی بزار ببینم کیجا خوابه یا نه تی وی رو روشن کن بعد روشن شدن تی وی دیدم یکی از لباس خوابهای قرمز توری که دیروز خریده بودن تنشه و دمر همچنان مثل خرس خوابیده یکی از پاهاشم جم کرده تو شکمش کونش قلمبه زده بیرون
عسل. عه دکترم اومد تو تصویر پذیرایی دیدم یه آقای تقریبا چهل سال کم مو و تقریبا هم قد هیکل خودم بود و انگاری تازه رسیده بود تو خونه پاورچین پاورچین رفت سمت اتاق خواب یه سرک داخلش کشید رفت بیرون شروع کرد درآوردن لباساش گفتم عسل مثل این که قرار فیلم سوپر زنده ببینیم
عسل. دقیقا
خسرو. ایوب کجاست دوربین چک کن ببین رفته
عسل. الان نگاه میکنم دید نیست
باز دوربین سوئیت آورد رو تی وی چه تصویری داشت با این که چراغی روشن نبود باز مثل آینه بود تصویرش دکتر کاملا لخت شد رفت رو تخت کنار کیجا دراز کشید کونش بغل کرد دستش انداخت دورش سینهاش گرفت
سه تا دوربین کاملا از هر جهت داشتیم میدیدیم لاله گوش کیجا رو به آرومی شروع کرد میک زدن دستشم رو سینهاش داشت کار میکرد و کیرشم لای پای کیجا بود کیر کوچیکی داشت دکتر
گفتم عسل این با این کیر کچلو میخواد کیجا رو بگاد
عسل. عاشق کونه دیروز چنان کون کیجا رو کرد که کیجا نالش در آومده بود تا شب می گفت میسوزه کونم نامرد خیلی محکم تلمبه زد تو کون کیجا
بعد چند دقیقه کیجا هوشیار شد برگشت سمت دکتر
سامان. سلام بانوی زیبای من چطوری
کیجا. سلام کی اومدین آقای دکتر ساعت چنده
سامان. من یه چند دقیقه ای میشه ساعتم حدودا ده اینا هستش
کیجا. خلاصه به قول خودتون کوس خونگی گیر آوردین هرکی از راه میرسه میزنه توش
سامان. من که یه بار سوارت شدم ولی خودمونیم بدن خوبی داری مخصوصا کونت که نمونست سامان گفت عزیزم ساعت یازده باس بیمارستان تو جلسه مدیران باشم اگه اجازه بدی شروع کنیم که تشنه کون و بدنتم
کیجا. دکتر جان حرف کون نزن که عصبانی میشم هنوز از دیروز میسوزه دکتر
سامان. چشم ولی قولش رو بهم بده یه بار دیگه از کون مهمونم کنی
کیجا. حالا بزار خوب شه چشم
لب تو لب شدن
منم این بالا کیرم بلند شده بود و عسل داشت باش ور می‌رفت
بعد چند لحظه لب خوری سینه خوری کیجا بلند شد گفت با اجازه میخوام بخورم برات
سامان. مال خودته عزیزم راحت باش
کیجا رفت پایین شروع کرد به ساک زدم سامان هم داشت کونش رو با کف دستش نوازش کردن یهو کیجا بلند شد پاش از رو صورت دکتر رد کرد با کوس نشست رو دهن دکتر انگاری کوس خوری دیشب من بهش حال داده بود آنچنان مشغول خوردن هم بودن که انگار دنیا به آخر رسیده چه ساکی میزد کیجا جنده خانوم بلد بود فکر نمیکردم یه زن خونگی آفتاب مهتاب ندیده اینجوری شهوتی باشه بعد حدود ده دقیقه کیجا بلند شد همونجوری رفت جلو نشست رو کیر دکتر شروع مرد به ناله کردن
عسل. با این روشی که کیجا داره پیش میره دکتر آخراشه الان است که آبش بیاد دوسه دقیقه نشد که دکتر گفت کیجا جان داگی بشیم
کیجا برگشت داگی وایساد دکتر هم بلند شد کرد تو کوس کیجا فکر نکنم ده تا تلمبه هم زده باشه دست انداخت موهای کیجا رو گرفت کشید سمت خودش آبش پاشید رو صورت کیجا و داد میزد باز کن دهنت رو ی چند تا قطره آبش ریخت رو لب کیجا الباقی رو کل صورتش پخش بود
موهاش ول کرد دوتا شست خودش گذاشت رو چال گونه کیجا فشار داد کیجا دهنش رو باز کرد و دکتر کیر نیمه جانش رو کرد تو دهنش گفت میک بزن کیجا هم دست از مقاومت برداشت شروع کرد برای دکتر ساک زدن انگاری دکتر خوشش اومده بود و داشت مثل زنا آه آه کردن بعد سکس دکتر گفت من با اجازت برم خودم آب بکشم باید برم جلسه دارم عالی بودی یه بوس براش فرستاد از تخت اومد پایین رفت سمت حموم من داشتم از شق درد میمردم ولی گشنم بود و دوست داشتم برم کیجا رو بکنم
عسل. من برم پایین چای بزارم صبحونه آماده کنم ببین دکتر رفت برو کیجا رو هم بیار بالا به روش نیار دیدی دکتر باش سکس کرده
عسل رفت دکتر هم از حموم در اومد رفت سمت لباساش و از کیجا تشکر کرد گفت کار داره و باس سریع بره کیجا هم رفت تو حموم منم تی وی رو خاموش کردم یه شورت پام کردم رفتم پایین دنبالش بیارمش برای صبحانه
رسیدم داخل خونه صداش کردم کیجا کیجا
رسیدم به اتاق خواب دیدم لخته و تازه از حموم در اومده صورتش رو شسته بود
خسرو. عه بیدار شدی
کیجا. دستش گذاشت جلو کوسش سلام گفت سرش آورد پایین
خسرو چیه کیجا چرا هنوز از من خجالت میکشی رفتم سمتش دستاش گرفتم بغلش کردم در گوشش گفتم راحت باش حالا که پیش اومده و موقعیت جوره حالش رو ببریم سخت نگیر
دستم بردم زیر چونش سرش بلند کردم تو چشماش زل زدم گفتم یه عمر آرزو داشتم بکنمت حالا که خدا آرزوی منو برآورده کرده تو چرا جلوی حکمت خدا مقاومت میکنی شل کن و خجالت بزار کنار بزار حالمون رو بکنیم
کیجا. واقعا آرزوت بودم
خسرو. بله که بودی
کیجا. چقدر بدجنسی ازت انتظار نداشتم بهم نظر داشته باشی
خسرو. نظر نداشتم که ولی دوست داشتم بات سکس کنم حالا هم که پیش اومده
کیجا. مگه آرسو سیرت نمیکنه که دوست داشتی با من سکس کنی
خسرو. اون که لاغره توان نداره خودت با اون مقایسه میکنی
کیجا. دست برد از رو شورت کیر شق شده منو گرفت گفت با این کیری که تو داری حق داره بچه ازت فراری باشه همش میگه معاملات درشت نمیتونم راضیش کنم و همش استرس اینو داره که بخاطر همین بری زن بگیری یا بهش خیانت کنی
خسرو. احتمال که داشت ولی الان دیگه نه از این به بعد خواهر جونش جورش میکشه
کیجا. ای جانم چشم من و تو سر شریک جنسی شانس نداشتیم منم که بکن ندارم و همیشه تشنه کیرم کی بهتر و امن تر از تو
ولی باید جانب احتیاط رو همیشه رعایت کنیم تا به گا نریم
خسرو. پس به عنوان این اتفاق خوشایند بیا یه راند سریع بریم که تا عسل نیومده چون رفته بود صبحانه رو آماده کنه
شرتم در آوردم و نشستم لبه تخت کیجا اومد زانو زد و شروع کرد به ساک زدن داشتم نگاهش میکردم و مقايسه با خواهرش که چقدر با هم تفاوت دارن از لحاظ بدنی این تو پر ورزیده اون لاغر نحیف حسابی برام ساک زد از سر کیرم تا پایین تخمام برام لیس میزد خیلی داشت حال میداد
بلندش کردم طاق باز خوابوندمش رو تخت خودمم رفتم وسط پاش پاهاش بردم بالا گذاشتم رو شونه هام کیرم تنظیم کردم فرستادم داخل چقدر با احساس داشت آه ناله میکرد و تو چشمام زل زده بود گفت یه چیز بگم گفتم جانم بگو عزیزم
کیجا. آرسو هر وقت در مورد سکس شما ها حرف میزد میگفت کیرت درشته من خیس میشدم و تو دلم آرزو میکردم یه بارم شده تو رو بکشونم روم و تستت کنم
خسرو. واقعأ بهم حس داشتی با باز بسته کردن چشماشو تکون دادن صورتش گفت آره
تو چشماش زل زدم لباش ریز بوسیدم سرعتم زیاد کردم جان چه حالی داشت میداد عشق علاقه رو تو چشماش حس میکردم انقدر حالب بود این حس و داشت من ارضا میکرد گفتم داره آبم میاد گفت بریز توش میخوام حسش کنم چند روز دیگه موقع پریودمه چیزی نمیشه نهایت قرص میخورم منم با فشار ریختم توش و نفس زنان بغلش کردم اونم داشت قربون صدقه من میرفت آه ناله میکرد میگفت داغه داغه حسی رو تجربه کردیم با هم که برام تازگی داشت و دوست نداشتم تموم بشه
ولی گفتم بریم بالا الان عسل پوستمون رو میکنه باهم بلند شدیم خودمون رو تمیز کردیم رفتیم بالا
عسل. کجایین که
خسرو. دیدم نون کباب ما داغ آمادست یه لقمه زدیم بر بدن
عسل. با خنده تنها تنها کوفتتون بشه پس من چی
کیجا. وای گشنمه ضعف کردم
عسل. آقای دکتر زنگ زد و واسه شام دعوتمون کرد خونش همه رو با هم
کیجا. وای نه مزاحمشون نشیم
عسل. با لبخند موزیانه ای گفت چرا اون میتونه سر صبحی مزاحمتون بشه ما نمیتونیم شب جمعه ای بهشون زحمت بدیم
کیجا سرش آورد پایین و سرخ شد سکوت کرد
خسرو. من هر چی جم بگه
عسل. کسی از جمع نظری نخواست همه شب مهمون آقای دکتریم
یخ خونه ویلای بزرگ استخردار سرپوشیده خارج شهر داره فقط دیدن داره خونش انگار تو بهشتی
کیجا. پس نقشه کشیده برامون
یه سوال خدایی جون عزیزت راستش بگو
عسل. جان بپرس راستش میگم
کیجا. قرار منتظر اتفاقات جدیدی باشیم یا نه
عسل چند لحظه سکوت کرد گفت نهایتش همین سکسه دیگه حالا شاید مدلهای مختلفش
کیجا یعنی چی
عسل. دختر چقدر حرف میزنی همون سکس دیروز شما گروهی دو سه نفری با هم
کیجا. وای توروخدا نه من روم نمیشه
عسل. باز نظر داد ساکت شو اصلا رای میگیریم اونای که میگن نه دستا بالا
کیجا دستش برد بالا
عسل هم دست من گرفت برد بال گفت دو بر یک دیگه ساکت و صبحونت رو بخور
کیجا. باشه هر چی جم بگه فقط بگو ببینم چند نفریم
عسل. فکر کنم ده تا دوازده نفری باشیم چطور مگه
کیجا. پس تا صبح لنگامون رو هواست خدا کنه امروز پریودم شروع شه وگرنه من میمیرم از خجالت
عسل. الان اینجوری میگه ها بعد زیر کیر داد فریادش از همه بلندتره
سه تای خندیدیم و مشغول خوردن صبحانه شدیم
عسل دستش رو گذاشت رو دست کیجا و اخماش کرد تو هم رو به کیجا گفت یه چیز میگم نه نیار مثل دیروز که حسابی عصبی میشم
کیجا. جانم بگو
عسل صبح که سامان اومد پیشت رفتنی بهم زنگ زد و ازم تشکر کرد و من هم ماجرای ورشکستگی شوهرت و اوضاع بد مالی شما رو بهش گفتم خیلی ناراحت شد کارتش برام گذاشت گفت کیجا رو ببر بازار حسابی براش خرید کن گفتم دیروز اینکارو براش کردم گفت پس ببر برای بچه هاش و هر چی که تو زندگیش کم داره براش بخر و بهش بگو نگران نباشه همه چیز به زودی حل میشه دکتر خیلی دستش به خیره و میتونه از جاهای مختلف برات کمک جم کنه
کیجا برگشت سمت من و هیران داشت منو نگاه میکرد منم سرمو به نشونه رضایت تکون دادم و گفتم انشالله که خیره
کیجا. چی بگم خواهر راستش بخوای از دیشب که تنها بودم خیلی فکر کردم تو دلم گفتم داره از من سو استفاده میشه ولی بعد محبت هاتون دیدم الانم اینجوری گفتی کلا مغزم هنگه خدا شاهده نمیتونم هیچ تصمیمی بگیرم
عسل. چه سواستفاده ای داماد خودت زودتر سر من سوار شد که نگران نباش خودت رو بسپار به من
عسل رو برگردوند سمت من گفت خسرو جان تو زحمت جم کردن میز بکش و برو خوب استراحت کن که امشب باید از پس همه زنای مجلس بر بیای من و کیجا میریم بازار خرید ساعت 9 شب قرار اونجا باشیم تا صبح
همه مدل هم بساط به راهه
عسل. کیجا برو لباس نوهات بپوش بریم
عسل خودشم رفت آماده شد زدن بیرون منم میز جم کردم رفتم لباس پوشیدم رفتم بیمارستان مستقیم رفتم پیش ایوب کلی با هم صحبت کردیم در مورد این چند روز رفتیم پیش غلام از وضعیت غلام پرسیدم که باز همون وضع بود حالش موقع خداحافظی گفتم کی تعطیل میشی گفت فعلا هستم همکارم رفت مرخصی احتمالا بمونم تا صبح فردا
کار نیست که شب نگهبانی تعطیله 12 شب به بعد میرم میخوابم یه شکارم تو همراه های یه بیمار اینجا زدم احتمالا شب تو اتاقم بزنمش زمین صبح میام خونه تو هم با دوتا شاه کس عشق حالت بکن کلی خندیدیمو
گفتم داداش من ماشین میتونم بزارم اینجا عسل اینا رفتن بازار بیان سختشونه برگردن گفت بیار داخل حرکت کردم تو دلم گفتم این عسل عجب آدمیه هستش نمیخواد شوهرش رو بیاره ماشین انتقال دادم رفتم سمت خونه زنگ زدم به کیجا کجایین گفت تازه داریم میریم خرید اومده بودیم آرایشگاه
عسل گوشی رو گرفت گفت نگران نباش بعد مکالمه ما ی زنگ هم به خونه زدم بعد گوشی رو سایلنت کردم خوابیدم
حدودا ساعت هفت نیم بود که عسل کیجا رسیدن خونه چی میدیدم کیجا ناخون کاشت کرده بود موهاش فرفری کرده بود که به چهرش خیلی میومد
گفتم چه کردین
عسل. تازه براش نوبت لیزر کل بدن و بوتاکس کل صورت هم گرفتم
فقط نتونستیم کل خریدها رو بیاریم زحمتش رو میکشی دست هر دوتا پر بود رفتم تو ماشین مغزم سوت کشید کلی خرید کرده بودن گفتم اینا چیه چقدر زیادن
عسل تو کاریت نباشه میدم وانت براشون ببره البته حالا خیلی خریداریم باز
کیجا. دیگه چی میخوای بگیری
عسل. تو کاریت نباشه
زود باشین آماده شین حرکت کنیم 45 دقیقه راه داریم 9 باس اونجا باشیم
کیجا. من چی بپوشم
عسل. چندتا لباس سبک میزارم با همینا بیا اونجا عوض میکنیم لباس زیاد مهم نیست اونجا چون بیشترش رو لختیم احتمالا
راستی شما تا زمانی که اونجایین زن شوهرین و کیجا دوست منه سوتی ندین
کیجا. آقا ایوب نمیاد
عسل. نمیدونه اصلا بدونه هم مهم نیست اونجا بکن برام زیاده
بعد آماده شدن حرکت کردیم راس 9 اونجا بودیم تو چهره کیجا استرس موج میزد
چه ویلایی سوت میکشید سر آدم نمیتونم توصیف کنم خیلی بزرگ بود مثل پارک با ماشین رفتیم داخل یه ماشین هم تو حیاط بود رفتیم تو ویلا یه ماشین هم هم زمان با ما رسیده بود یه آقا و دوتا خانوم پلنگ آقا 38 تا 40 میخورد و خانوما زیر 30 سال همین بیرون با هم دست دادیم تو دلم گفتم من اینا رو باس بکنم یعنی چه شود رفتیم داخل یه آقای اومد سمت ما که همون لحظه اول شناختمش دکتر سامان بود یه شلوارک تنگ جین که ریش ریش شده بود دمپاش با یه تاپ لش شروع کرد به تعارف رفتیم نشستیم رو مبل چه سالن بزرگی انتهای سالن که فکر کنم 30 متر با درب ورودی فاصله داشت دیوار نبود همه شیشه بود و اون سمتش استخر زیر یک دقیقه در باز شد یک سری دیگه مهمان ورود کردن یه آقا حدودا 50 سال با یه خانم حدودا 35 سال وارد شدن پشت سرش هم یه خانم آقا دیگه اومدن آقا حدودا 30 سال و خانوم حدودا 40 سال هین سلام علیک و دست دادن با مهمونا یه جون حدودا 25 ساله هم تنها اومد و با همه دست داد رفت نشست
دکتر سامان شروع کرد به خوش آمد گویی
و معرفی تک تک مهمونا

دوستان ببخشید این قسمت کمی طولانی‌تر شد
قسمت بعدی هم آمادست برای انتشار
لطفا با حمایتهاتون دلگرمم کنید برای ادامه…

به امید دیدار

نوشته: Morteza

ادامه…

بازدید 14,019

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

44 پاسخ به “خواهر زن و جمعی از دوستان (۴)”

  1. داداش شرافتن ناموصا بعد ۲سال این بهترین داستانی بود که خوندم درود برشرفت

  2. جالب مینویسی… انگار دارم فیلم میبینم. شبیه فیلمنامه است… دمت گرم ناز شصتت

  3. تو قزوین همچین چیزای قفل سه پیچه😂 بیمارستان رجایی رفتن دکتر سامان رو پیدا کردم بنده خدا یه پیر مرد بود ۱۰ ساله کیرش بلند نمیشه🤣

  4. خیلی داستانت خوبه، آدم رو خیلی جذب میکنه، کاش یه عسل تو زندگیمون پیدا بشه😉

  5. وای چرا من همش تو طول داستان همش فک میکنم اونجام و دارم از نزدیک همه چیو میبینم عالی واقعا دمت گرم ❤️❤️❤️🥂🥂🥂

  6. نگارش متنت تو این قسمت خیلی ضعیف شده. هر چی داستانم قشنگ باشه نگارشش درست نباشه میزنه تو ذوق.

  7. داستانش خوب ولی ولی کاش کمی هم حقیقت گرایی میکردی و براحتی کیجا وا نمیداد و هیجانش بیشتر میشد. بهر حال دستمریزاد عالی بود

  8. فک کنم رییس اون بیمارستان عمو جانی باشه 😂خدایی آخر داستان رییس بیمارستان رو معرفی کن ببینیم کیهخیلی دوسدارم بدونم پرستاراش کیاناگه پرستاراش همونایی باشن که من فک میکنم بدم نمیاد اونجا بستری بشم 😂

  9. اینکه از کیجا ک خواهر زنته به عنوان محرک استفاده میکنی خوبه ولی بزار یکم ناراحتی هم بکنه کسکش انگار نه انگار شوهرش روتخته البته خودشم روتخته اما این کجا و آن کجااین بجای این که دستاش رو ب خدا باشه بیشتر پاهاش رو به خدا برای گااااایشاه انقد بدم میاد جنده کیر ندیده 😆

  10. داداش تا ی جایی از داستانت عالی پیش رفتی و باور پذیری داستانت عالی بود با اینکه من بچه قزوینم و اون محل قشنگ میشناسم تونستم قشنگ باور کنم مثلا قزوین ی همچین جایی داره نزدیک بیمارستان اما پارتنرهاتو خیلی تکراری نکن منتظر قسمت 5 هستم

  11. عالی نوشتیولی تو واقعیت امثال کیجا به این راحتی وا نمیده به دامادشوناینجوری که تو نوشتی کیجا تو یک هفته کل شهر اباد کرد

  12. ای جعفر تویی داستان نوشتی خیالم راحت شد چون من زنت ارسو چند بار کردمش عجب کس حشری داره دهن سرویس زنت میگه کیرت اندازه هسته خرماس این همه تعریف کردی ازش ولی خوشحال زنتا کردم زبون بسته کیر میخواست من تقی سوپری مخلتونم 😁

  13. درود بر مرتضی و تقدیر از خواهر زن های سکسی و شهوتی در ایران.متن داستان خیلی طولانی بود.پیشنهاد میکنم کوتاه تر بنویسی دوست بکن تو من

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید