سه خواهر از خودم بزرگتر خودم تک پسر و فرزند آخر خانواده
چن سال پیش به صورت سنتی با مریم ازدواج کردم زندگی مون خوبه شکر اویل سکس با مریم عالی بود اما کم کم مثل سابق دیگه اون اشتیاق اولیه رو نداشتم نه مریم خیانت کنه و سرد باشه تو سکس اتفاقا خیلی هات بود اما مشکل از من بود حس تنوع طلبی داشتم با دیگه سکس کنم
بچه نداشتیم چون با مریم توافق کرده بودم حداقل سنش به ۲۵ برسه و از این لحاظ اختلافی نداشتیم
موقع رابطه با همسرم از موقعی که شروع میکردم دوست داشتم زود تموم شه اما الکی وانمود میکردم دارم حال میکنم مریم هم نمیدونست مثل سابق داغ نیستم
تو دوران متاهلی با بعضی از رفقای قدیمی کم و بیش در ارتباط بودم بعضیاشون مجرد بعضیاشون متاهل و ارتباطم بیشتر تلفنی بود اهل آوردن رفیق به خونه ام نبودم حتی متاهل بعضیاشون هم مغازه داشتن سالی یه بار گذرم می خورد یه سری بهشون میزدم
یکی از دوستام افشین دوست دوران کودکی تا سربازیم کم و بیش باهاش تلفنی در ارتباط بودم افشین متاهل و بچه داره
یه روز باهاش در مورد مشکلم گفتم اونم پیشنهاد صیغه داد منم مخالفت کردم گفت یکی از رفیقاش شماره چندتا جنده داره میخوای شمارشو بدم باهاش حرف بزن منم شمارو رو گرفتم ولی زنگ نزدم چون اهل خیانت نبودم اما چه جوری به مریم میگفتم از سکس باهاش دلسرد شدم
سه تا خواهرم ازدواج کرده بودن منم مستقل به دور از پدر و مادر با مریم زندگی میکنم
با خواهرام چه قبل از ازدواج چه بعد از ازدواج رفت و آمد داریم و
اختلافی نداریم اگرم باشه جزیی
خواهرام زیبا و خوشگل هستن هیکل خوبی هم دارن
بیشتر با الهام خواهر بزرگم در ارتباطم اما تا قبل اینکه باهاش رابطه برقرار کنم هیچ حسی نداشتم تا اینکه یه شب وقتی اومدن خونه مون تو مهمونی مشکلی نبود عادی بودیم اما موقع رفتن وقتی خم شد بند کفشش رو ببنده بزرگی و قلمبگی بدجور توجه ام جلب کرد چن بار هی تکون خورد تکون خوردن کونش حشریم کرد تو دلم گفتم اگه خواهرم نبودی همینجا میکردمت
از اون شب همش تو فکر الهام بودم موقع سکس الهام رو تصور میکردم نمیتونستم تحمل کنم خواهرم بود ولی تو سکس همش تصویرش جلوی چشمامم بود انتظار دیدن خواهرم و بدن زیبا هر روز منو دیوونه تر میکرد
الهام فرزند اول خانواده ۴۴ سالشه خونه دار همسرش هم کارمند
سه تا بچه داره دختر بزرگش شوهر کرده دختر دومش دانشجو و پسر کوچیکش تو دبیرستان درس میخونه
از نظر من الهام از بقیه خواهرام خوشگل تر و خوش هیکل تر بود چند باری از شدت هوس خواستم بهش پیشنهاد بدم بعد گفتم میلاد خر نشو اخه ادم با خواهرش شاید تا آخر عمرش روت نشه تو چشمات نگاه کنی و هزار تا فکر و خیال دیگه
پاییز بود مثل همیشه با تاکسی در حال مسافرکشی بودم یه مسافر دربستی که فقط چن تا خونه با خونه خواهرم فاصله داشت صبحانه نخورده بودم گرسنه گفتم حداقل صبحونه رو مهمون الهام باشم دو دل بودم برم خونه الهام یا نه میدونستم پسرش مدرسه بود و دختر دانشجوش تو یه شهر دیگه ادامه تحصیل می داد شایدم بیرون باشه ماشینو جلو خونه پارک کردم
زنگ زدم خبری نبود دوباره زنگ زدم الهام آیفون رو برداشت در رو باز کرد رفتم تو الهام تو هال وایساده بود یه سارافون کرمی تنش بود وای پاهای لختش یه وجب از مچ پاش معلوم بود سفید بود
بعد از خوردن صبحونه تو آشپزخونه با الهام رو صندلی پیش میز نشسته بودیم از درآمدم پرسسد منم گلایه از کار و …
موقع حرف زدن چشمم به گردن سفید و بالای سینه هاش که مشخص بود دوخته بود کیرم کامل راست شده بود
صحبت هامون کشیده به بچه و اینکه چرا هنوز بچه دار نشدیم منم از توافق با مریم گفتم که هنوز برای بچه دار شدن زوده
درسته با الهام راحت بودم اما نه اینکه در مورد رابطه مون با همسرامون چیزی بگیم که یهو الهام پرسید نکنه با مریم رابطه نداری از حرفش خشکم زد تو چشمای الهام نگاه کردم و سکوت کردم دوباره الهام پرسید میلاد چیزی شده با مریم مشکل داری چرا چیزی نمیگی؟آب دهنم رو قورت دادم و گفتم نه مشکلی نداریم ولی راستش مکث کردم
الهام راستش چی؟
یکم سرمو تکون دادم و گفتم نمیدونم گفتنش خوبه یا نه
الهام با حالت نگرانی پرسید داداشی چیزی شده چرا حرفتو نمیگی
سرمو انداختم پایین گفتم من با مریم مشکلی نداریم رابطه مون خوبه ولی نمیدونم چرا مثل اوایل با مریم حال نمیکنم مثل اوایل برام جذابیت نداره مریم تو رابطه خوبه ولی من زیاد حال نمیکنم
نمیخوام خیانت کنم اما تنوع میخوام
سرمو بلند کردم الهام داشت نگاهم میکرد شاید بگم یه دقیقه سکوت کردیم که الهام سکوت رو شکست خوب میلاد چرا تنوع میخوای مگه نمیگی مریم تو رابطه خوبه خب چی؟ هیکلش به دلت نیست؟زود ارضا میشی؟
گوشهام چیزی نمیشنید الهام من اصلا چن وقته درست حسابی حسابی حال نکردم الانم حال خوشی ندارم با اجازه ت زحمت رو
کم کنم ممنون به خاطر صبحونه
پا شدم از پشت میز که برم که صدای الهام منو به خودم آورد
الهام: میلاد تو داداشمی نمیخوام حالت بد باشه یه پیشنهاد دارم اگه مشکلی نداری تا بگم
سرمو چرخوندم سمت الهام گوش میدم
الهام من میخوام برم بیرون میرم تو اتاق جلو میز آرایش یکم به خودم برسم میخوام واسه چن دقیقه بیخیال خواهر برادری باشیم کارمون درست نیست اما میخوام بهت حال بدم تا روحیت عوض شه و از کف در بیای اگه موافقی تا انجام بدیم من پشتم به توئه و چشم تو چشم نمیشم اینجوری بهتره موقعی که کارتو میکنی از من انتظار نداشته نباش باهات حرف بزنم اگه موافقی دنبالم بیا اگه هم قبول نمیکنی من مشکلی ندارم میتونی بری
لبخند ملیحی زدم یعنی رویام به واقعیت تبدیل شده بود چیزی که مدتها در انتظارش بودم به قول الهام بیخیال خواهر برادری شدم
الهام از جاش بلند شد راه افتاد اتاق خواب بزرگی کونش از رو سارافون مشخص بود
چن ثانیه گذشت بی اختیار راه افتادم سمت اتاق خواب
الهام بی حرکت وایساده بود منتظر بود تا آرایش رو شروع کنه
پشت سرش وایسادم سارافون رو زدم بالا جوون کون بزرگش افتاد بیرون شورت قرمزش لای کونش گم شده بود الهام مشغول آرایش شد کونش رو داد عقب شورتش رو کشیدم پایین و شروع به بوسیدن لپ های کونش کردم بوی عطر اتاق رو شهوتی کرده بود دستم به رونش خورد الهام خودش فهمید پاهاش باز کرد تا راحت تر کارمو بکنم با دستام کونش رو میمالیدم کونش رو باز کردم سوراخ کونش تقریبا صورتی بود کوصش هم از زیر زده بود بیرون کوص تپل و گوشتی
کیرمو در اوردم مالیدم به کونش نمیدونستم کون داده یا نه سر کیرمو از سوراخ کونش تا کوصش مالیدم اماده سکس بودم کیرمو کردم تو کوصش خیس و تنگ بود زنی که سه تا بچه از کوص زاییده چطور میتونه تنگ باشه شروع کردم به کردم همش جوون میگفتم اما الهام ساکت بود و مشغول آرایش
سرعتم بیشتر شد تا ته کیرمو کردم تو کوصش
کیرمو کشیدیم بیرون لای کونش رو باز کردم اول خواستم کونش رو انگشت کنم ببینم میزاره بکنم تو کونش بعد کیرمو رو
همینکه انگشت کردم کمرشو داد بالا صاف وایساد پاهاشو جفت کرد فهمیدم نمیخواد کون بکنم
گفتم ببخشید دوباره به همون حالت کمرشو خوابوند و کردم تو کوصش چن تا تلمبه زدم داشتم ارضا میشدم کیرمو کشیدم بیرون و آبم رو ریختم رو کونش
بیخیال شدم ولی سبک شدم خوشحال از اینکه به از مدت ها یه تنوع تو سکسم ایجاد شد لباسامو برداشتم رفتم بیرون از اتاق و پوشیدم و رفتم
دیگه بین و من خواهرم سکس اتفاق نیفتاد نه من ازش خواستم نه اون اگه دوباره سکس داشتیم براتون تعریف میکنم
نوشته: میلاد
19 پاسخ به “خواهر بزرگم کمکم کرد”
داستانت تا حدودی شبیه خواهر مهربان من بود فکر میکنم جفتش رو خودت نوشتی 👍 👍
منظورم خواهر دلسوز من هستش
ذهن بیمار قمبل پرست
چقدر چرت بود داستانت حالا غیر واقعی که جای خود حتی تخیلی هم باید گمبب باور پذیر باشهبهش گفتی تنوع طلبی گفت بیا خودم رو بکن واضحه تا حالا سکس نداشتی
پسرک شل مغز کون طلا درسته ما کسخلیم ک وارد این عن سایت میشیم ولی ن دیگه تا این حد.
عجب داستان مضخرفیاخه احمق کدوم خاهری میاد پیشنهادبده؟داداشم خودشو جر داده تا بکنه منو بهش پا نمیدم اونقت تو مارو چی فرض کردی؟
تراوش های یک مغز بیمار
جاکش تو میخوای به زنت خیانت نکنی اهل خیانت نیستی بعد میگی خواهرتو میکنی و دیگه چه حرومزادهای هستی
نه صیغه میکنه نه جنده میکنهولی خواهرزن متاهلخیانت بالاتر از این؟
لوله اگزوز تاکسیت تو کونت
نمیدونم مشکل جماعت چیهروانشناس رو برای تو گذاشتن که خیانت نکنیمشکل روانی داری برو دکتر
واقعا چطوری میشه در چنین سطح افتضاحی از سواد و آیین نگارش باشی و به خودت اجازه بدی بیای داستان سرایی کنی
یک سری چرندیات دیگه داره تبدیل میشه به ملکه ذهن بعضیا.داخل فیلم های پورن هم سکس محارم رو با ناتنی ها انجام میدن. نامادری یا خواهر ناتنی.
مگه داریم؟ مگه میشه؟
سلامبانوان ارجمند کرج اگر کیسی وجود داره یک هفته بریم شمال .گیلان سوییت دارم همجوره بامن .
قبلن نظر دادم بازم نظر میدم داستانت کسشره
تا پیشنهاد آینه خوندمخیلی کوصخلی
خواهر فهمیده به این میگن 😁
هزار بار گفتم طرف میخواد داستان بنویس باید قدرت داستان نویسی داشته باشه داستان نویسی هم یک هنره درسته همه از تخیلات ولی نه دیگه اینجور بابا ادم تخیلات مغزشو نباس بیاد بنویسه فقطقبلا واقعا داستان نوسیهای خیلی قوی بود تو سایت فک کنم همشون رفتن