خواهری جون تپلم

سلام
داستانی که براتون تعریف میکنم واقعیه و نمیدونم باور میکنین یا نه ولی تمام این داستان واقعیه بجز اسم شخصیت ها
وقتی من فقط ۱۴ سالم بود توی یک خونه قدیمی که توی روستا بود زندگی میکردیم ۳ تا خواهر و ۱ برادر داشتم
۲ تا از خواهرام ۲۸ ساله به اسم مهسا و ۳۱ ساله به اسم سارا و یکی دیگه که ۱۷ ساله بود زهرا بود و برادرم که ۳ سالش بود محمد و خودم که امیر بودم توی یک خونه ی حدودا ۷۰ متری توی روستا زندگی میکردیم معمولا مسائل جنسی توی قدیم ترها جا افتاده نبود و من هم با ۱۴ سال سن چیزی نمیدونستم
ولی از همون اول که بچه تر هم بودم از سکس پدر و مادرم باخبر میشدم و …
سرتون رو درد نیارم این داستان درباره من و زهرا خواهر کوچیکم بود که کلا با هم دعوا داشتیم و اونقدر دعوا که بعضی وقت ها مامانم با شلنگ دنبالمون می کرد و ساکت میشیم
اتاق ما ۲ خوابه بود بعضی شب ها که پدر و مادرم سکس داشتن داداشم پیش من و خواهرم بود و بقیه اوقات پیش پدر و مادرم
خواهرم یه خورده تپل بود و کلا زیبا بود و هیکل خیلی مناسبی داشت یعنی از خواهر بزرگتر هام خیلی بهتر بودن و پدرم همیشه میگفت اینو زود میبرن(منظورش این بود که خواستگار های زیادی خواهد داشت)من که کلا از مسائل جنسی زیاد نمیدوستم ولی از سکس پدر و مادرم و صحبت با بچه های بزرگ روستا یه چیزایی فهمیده بودم
حالا به هر حال خواهرم کلا با من بد بود و من هم خیلی ازش بدم میومد ولی یه شب که نگاهم به شلوار تنگش افتاد واقعا نظرم بهش عوض شد و سینه های بلوری که آدمو مست خودش میکرد
کلا آدمی بود که خوابش سنگین بود و من فرصت شیطونی زیادی داشتم
این اتفاق بار ها و شب ها می افتاد که منم واقعا جرات بیشتری پیدا میکردم که شیطونی کنم و جقی بزنم
اینم بگم که من کلا ماهی یکبار یا دوبار جق میزنم کلا پی این چیزا نبودم
زمستون با همه ی خوشی ها تموم شد و بهار هم بیشتر شب ها همین مسئله بود و من به همین جق راضی بودم و نمیخواستم خواهرمو بکنم و اصلا فکرشم نمیکردم
خواهرم کلا آدم گرمایی هستش و روستا ما کلا گرمه و شبا باید پنکه روشن میکردی یه شب که من در حال جق زدن بودم
که خواهرم از خواب بیدار شد که منو درحال دست زدن به کصش روی شلوار دید ماتش زد و من بی حرکت موندم
اصلا فکرشو نمیکرد من همچین آدمی باشم
عذاب وجدان گلوم رو جر میداد
خواهرم بدون هیچ حرکتی دستم رو آروم کنار زد و خوابید
شب از استرس خوابم نمیبرد و داشتم میمردم
صبح که بیدار شدیم خواهرم منو صدا زد (داداشیییی)
قبلا با خره و گاوه و هوی اسکل و اینا صدام میزد منم که نمیخواستم تو چشماش نگاه کنم توی گوشم گفت چقدر کارتو خوب بلدی ۲ ماهه هرشب حال میکنم
وایییییی
یعنی ۲ ماهه خودشو زده به خواب و من اصلا متوجه نبودم
یعنی امشب قرار بود که اتفاقی بیفته و من اصلا نمیدونستم چی قراره بشه
شب که شد من پتو رو تا سرم کشیدم و خوابیدم نصف شب میدم یکی داره با کیرم بازی میکنه و میگه قربون داداشم برم…
ادامه دارد

نوشته: مرد تنهای شب

بازدید 7,228

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “خواهری جون تپلم”

  1. ادم باخوندن یه توپ دارم قلقلیه احتمال داره حشری بشه، ولی این داستان تو اصلاااااااااا، چی نوشتی دیوث؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دنبالت کرده بودن؟تخت فشار ازت خاستن داستان بنویسی وگرنه میکنیمت؟؟؟؟؟

  2. اول داستان اختلاف سنی ۲۹ ساله خواهر بزرگت با برادر کوچیکت خیلی مسخره بودتصور کنید بین بچه بزرگ خونهبا بچه کوچیک چقدر اختلاف سن هستالبته چون گفتی جلقی هستی معلومه بابات هم دایم دست به کیر بوده 😁در ضمن جق یعنی معدهجلق درستهیعنی خروج منی با مالش ملایم

  3. پدر و مادر های عزیزموبایل دست پسر مادر جندتون ندید که کصشر ننویسه یه ملتو کصخل کنه.نمیفهمم یه سری حرومی بچه سال چه اصراری دارن حتما یه کستان بنویسن در کنن تو سایت :/

  4. (((داستانی که براتون تعریف میکنم واقعیه و نمیدونم باور میکنین یا نه ولی تمام این داستان واقعیه بجز اسم شخصیت ها)))

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید