خانواده عجیب

سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان بکن تو امیدوارم از این خاطره جذاب که توی این یک ماه برام اتفاق افتاد تعریف میکنم خوشتون بیاد
نکته اول این که داستان کاملا بر اساس حقیقته به جز چند جایی کوچکی که باید تغییر داده میشد
نکته دوم این که امیدوارم اولین داستانم کامنت های خوبی بگیرم
پیش نیاز
من آرش هستم متولد سال ۸۳ قیافم تقریبا خوبه قدم ۱۸۸ وزنمم ۹۰ کیلو از اونجایی که ۲-۳ ساله باشگاه بدن سازی‌کار میکنم حسابی واسه خودم بدنی‌ ساختم بخاطر همین رابطه های متعدی‌ داشتم
چند تا دختر خاله بزرگ کوچیک دارم یکی از دختر خاله هام متولد ۸۶ امسال سال کنکورشه اسمشم رها هست
من با اون از بچگی بزرگ شدیم همیشه همبازی هم بودیم از خاله بازی بگیر تا دکتر و آمپول بازی منم از بچگی یه حس دوست داشتنی بهش داشتم که فکر میکردم دوطرفه هستش
ولی هیچ وقت به خاطر روابط فامیلی جرئت اینو نداشتم مخش بزنم
خلاصه گذشت گذشت تا یک ماه پیش تولد پسر داییم کل فامیل هم دعوت شده بودن و منم کلی ذوق داشتم چون رها رو خیلی وقته ندیده بودم کلا بخاطر کنکورش هیچ جا نمیومد
ولی میدونستم این سری میاد
همش خدا خدا میکردم که شب تموم شه ولی یکی از طولانی ترین شبای عمرم بود
بالاخره فردا شد و رفتیم باغ داییم اینا ما از صبح رفتیم ولی اونا بعد از ظهر میومدن بازم انتظار!
۸ ساعت بعد
زنگ در به صدا در اومد قلب منم به تپش افتاد بله درست بود خودشون بودن اومدن تو رها تا منو دید سریع بدو بدو اومد بغلم چون خیلی خیلی باهم صمیمی بودیم یعنی کل بچه های فامیل از صمیمی بودنه حسودیشون میشد چون رها واقعا یه دختر خیلی خوشگل رنگ پوستش سفید سفید
با ممه های خوش دست که حدس میزدم ۷۰ یا ۷۵ باید باشه (که بعدا فهمیدم ۷۰ درسته) مهم تر از همه اینا کون عالی داشت ن کوچیک بود نه خیلی بزرگ کیری یه باسن متوسط خوش فرممممم که آدم با یه نگاه دلش براش می رفت
خلاصه اومد بغلمو منم حسابی ماچش کردم و بهش گفتم بی معرفت شدی از من دیگه خبر نمیگیری بهمون سر نمیزنی
گفت ارش بخدا دلم برات خیلی تنگ شده ولی این درس کوفتی مگه میزاره قول میدم بعد کنکور همش پیشت باشم
بهش گفتم ببینیم تعریف کنیم اروم زدم تو سرش که باهام قهر کرد و بازم باید نازشو میکشیدم😂
خلاصه قرار بود موقع شام بریم بیرون بخوریم برگردیم
که رها گفت من گشنم نیست نمیام میخوام یکم درس بخونم
که خالم گفت نه باید بیای که اونم لج کرد گفت نمیام
بالاخره خالم راضی شد و اومد سمت من گفت میشه تو هم پیش رها بمونی نمیتونم اینجا تنهاش بزاریم
منم که از خدام بود باهاش تنها بشم😂 گفتم چشم خاله جون شما دستور بوده
خاله مهسا هم خوشحال شد منو بغل کرد و گفت شام هم براتون میاریم
همه رفتنو منو رها تنها موندیم
رها هم که با من قهر کرده بود رفت یه گوشه کتابشو میخوند
خنده کنان رفتم پیشش بهش گفتم بعد ۵ ماه منو دیدی باهام قهر هم میکنی فسقلی
بغلش کردمو لپشو بوسش کردم
گفت نخیر من دلم برات یه خیلی تنگ شده بود ولی تو ن اومدی منم زدی
بعد دیدم بغض کرده داره صحبت میکنه
بهش گفتم عه بچه چرا بغض کردی شوخی کردم باهات داشتم براش توضیح میدادم که یه دفعه وسط حرفم پرید گفت ارش من دوست دارم
منم پشمام ریخت واقعا یه لحظه و قلبم ایستاد اخه درسته خیلی خیلی باهم خوب بودیم ولی به عنوان پارتنر هم نبودیم
سریع بغلش‌کردممم آروم کنار گوشش منم خیلی وقته دوست دارم عزیزم اشکاشو پاک کردم روش نمیشد منو نگاه کنه
از همون فرصت استفاده کردم همون جا اروم لباشو بوس کردم‌ این دفعه اون کپ کرده بود اروم دوباره لبشو بوس کردم اونم سریع بغلم کرد صورتش از بغض تبدیل شد به خنده
منم که انقدر خوشحال بودم واقعا تو پوست خودم نمیگنجیدم
گفتم رها الان اینا یه دفعه ای میان
گفت باشه
بعد یکم صحبت کردیم دوباره نشست سر درسش ولی این بار دمر دراز کشید منم چشم رفت سمت کونش
واقعا توی این ۵ ماه کونش بهتر هم شده
رفتم پیشش نشستم بهش گفتم انگار نه انگار من دانشجو پزشکیم و همه این درسا رو خوندم چرا ازم سوال نمیکنی
گفت خوب شد گفتی داشتم راجب یه سوال زیست باهاش صحبت میکردم چون یکم حواسم به کونش بود به تته پته افتادم
اونم نامردی نکرد و یواش خندید گفت به چی فکر میکنی ها
گفتم هیچی هیچی
سوال براش توضیح دادم چند دقیقه بعد واقعا تحملم تموم شده بود اروم زدم در کونش گفتم چی ساختیی رها
بازم خندید گفت ارش نکن زشته
گفتم نخیر همو دوس داریم زشت نیست
گفت هست نکن
دستمو برداشتم و گفتم قبلا میدادی من آمپولش میزدم زشت نبودا الان که دارم دکتر میشم زشته
بازم خندید و گفت عه خیلی پررویی ارش
گفتم نخیر این کونو دیدم پرو شدم
گفت نگو خجالت میکشم
منم چون یکم ادامه میدادم کیر بیدار میشد تمومش‌ کردم
دوباره رفتم سر درسش بهش کمک کنم
گفت ارش درس خوندن با تو خیلی خوبه
یکم گذشت بقیه اومدن رها به مامانش گفت مامان درس خوندن با ارش خیلی خیلی بهتره همه چیزو میدونه
خاله هم رو کرد به من گفت راست میگه چرا بهش کمک نمیکنی تو درس
گفتم خاله جون هر سوالی داره بیاد بپرسه به روی چشم
گفت نخیر هر دو روز یکبار میای خونمون بهش درس یاد میدی بازم من خوشحال شدم گفتم چشم
خلاصه شب‌تموم شدو همه رفتن خونه خودشون و قرار شده بود پس فردا برم خونشون به رها درس یاد بدم
۲ روز بعد
به رها پیام دادم من دارم میام خونتون
نیم ساعت بعد رسیدم در خونشون زدم خاله جون بود گفت بفرما تو پسرم
رفتم تو گفتم رها کجاست
گفت برو تو اتاق
رفتم تو دیدیم به به دختر خانم چه تیپی زده آرایش کرده
عطر خوش بو هم زده
سریع بغلش کردم گفتم واسه کی انقدر خوشگل کردی دختر گفت واسه شما
گفتم ای شیطون خاله اینجاست نگفت چرا خوشگل میکنی؟
گفت مامانم که از‌خداشه واسه تو تیپ بزنم که
منم خندیدم گفتم ایول پس😂
اومدم بیرون دیدم خاله نزدیک اتاق نیست سریع رفتم لباشو بوس کردم
گفت نکن دیوونه مامانم
گفتم مگه میشه انقدر ماه شدی لباتو بوسش نکنم
گفت بچه پررو
خندیدم گفتم بریم سراغ درس
گفت باشه
چون خاله مهسا خونه بود نمیتونستم کار دیگه ای بکنم
گذشت گذشت ۲ روز دیگه بازم رفتم خونشون به رها چند سوال اماده کرده بودم دادم تا حل کنه
که خاله اومد تو اتاق گفت من دارم میرم بازار رها نیم ساعت دیگه پلو از گاز خاموش کن
رها گفت باشه
خاله رفت منم که دیدم بهترین فرصته گفتم باید حتما یه کارایی بکنم
به رها گفتم این ۱۰ تا سوال هر کدوم درست جواب بدی جایزه داری هرکدوم اشتباه جواب بدی تنبیه میشی
گفت عه نمیخوام
گفتم فعلا من معلمتم بگو چشم
گفت چشم بد اخلاق
شروع کرد به حل کردن
اولیو درست حل کرد گفت هاهاها جایزه منو بده
منم بغلش کردم
گفت اخ جون
دومی اومد حل گفت وای چقدر سخته
خندیدمو یکم کمکش کردم
که تونست حل کنه
گفت بازم جایزمو بده
ایسری لپشو ماچ کردم
سر سوال بعدی اومدم لبشو ماچ کنم خودشم برای اولین بار لبمو بوس کرد و لب طولانی گرفتیم
اومد سوال بعدی حل کنه گفت وای خیلی سخته
گفتم تنبیه در انتظاره
گفتتت نننن الان حلش میکنم که نتونست حلش کنه
گفتم خب خب
گفت واییی تنبیه چیه
گفتم وایسا فکر کنم بعدش بهش گفتم بچرخ چهار دست پاشو باید درکونی بخوری
گفت ننننن نمیخوام
گفتم عشقم جر نزن
گفت باش آروم بزنیا
گفتم باشه چرخید پشتشو طرف من کرد
واقعا کونش دیوونه میکنه آدمو مخصوصا الان که لگ پوشیده بود
گفت اروماااا
منم دستمو گذاشتم رو کونش نرم نرم بود
یدونه زدم در کونش عین ژله میلرزید که یه اه کشید منم گفتم جووون😂
گفت خیلی بیشعوری دردم گرفت
گفتم میخواستی کون به این خوشگلی نسازی
از صداش معلوم بود یکم حشری شده بود
گفت دوست داشتم ساختم
گفتم واس کی ساختی
گفت واسه تو ساختمش
گفتم پس بده امپولش بزنم
گفت اگه تونستی بگیر
گفتم میگیرم یه آمپول گنده خودم دارم میزنم بهش
گفت بی ادب
گفتم برو سوال بعدی حل کن
گفت ن نمیتونم خستم بزار بعدا الان میشه بغلم کنی
گفتم چشم بغلش کردم و بوسش میکردم رفتم دم گوشش بهش گفتم دوست دارم دختر باصدای حشری شده کفت منم دارم
آروم لبه گوششو گازش گرفتم آه کشید بردمش رو تختش اومدم روش گردنشو میخوردم ممه هاشو از رو لباس گرفتم
لباسش و سوتینشو دراوردم افتادم به جون ممه هاش
رها هم ناله های ریز میکردو گفت لباس خودتو درش بیار
لباسمو در اوردم سیکس پک هایی که یکم در اورده بودم معلوم شد گفت وای بدنشووو تو حواسمم بود زیر چشی به کیر شق شدم که از رو شلوار معلوم بود نگاه میکنه
بهش گفتم کجا رو نگاه میکنی
گفت فک کنم خیلی بزرگه نمیتونم تحملش کنم گفتم نترس عزیزم به وقتش
شلوار شرتشو با هم در اوردم
کس کوچولوش که معلوم بود صورتیه رو دیدم حسابی خجالت کشید چشماشو بست
دستمو گذاشتم روش که دیدم خیسه خیسه
رفتم لای پاش شروع کردم خوردن براش ناله هاش بلند بلند شد بعد چند دقیقه جیغ بلند کشید لرزید و ارضا شد بیحال افتاد رو تخت منم رفتم ماچش کردم
در گوشش گفتم نوبت منه
خجالت میکشید ولی بلندش کردم اومد جلوم زانو زد
گفتم خودت درش بیار
شروع کرد به در اوردنش همین که کشید پایین چشاش ۲ برابر شد داد زد گفت چه خبرههههه چقدر بزرگههههه من اینوو چیکارش کنمممممم
خندیدم گفتم خدا بهم عقل نداده مغز نداده فقط بهم یه ۱۹ سانت کیر کلفت داده
گفتم نمیخوای دست بزنی بهش
گرفت تو دستش فقط با چشمام داشت نگاش میکرد
گفتم بخورش فسقلی
گفت جا نمیشه تو دهنم
خودم گذاشتم رو دهنش گفتم بازش کن
دهنشو باز کرد گذاشتم تو سرش رفت تو دهنت که نتونست اوق زد پشیمون شدم بردمش رو تخت دمر خوابوندمش رفتم پشتش لپای کونشو میمالیدم لاشو باز کردم ۲ تا سوراخ کوچولو که واقعا خوشگل بودن دیدم دلم میخواست همونجا هردوشون جر بدم که گفت ارش دخترما لطفا نکن تو کونمم جا نمیشه این غول برره
کیرمو گذاشتم لای لپای کونش و با کیرم کسشو دوباره میمالیدم ناله هاش دوباره بلند شد
روی سوراخ کونش تف کردم انگشت فاکمو میخواستم ببرم تو که نمیرفت تو از بس تنگ بود
انگشتمو با خیسی کصش خیس کردم گذاستم لبه کونش
محکم ها دادم تو که سر انگشتم رفت تو رها هم باند جیغ میکشید توروخدا درش بیاررررررر
سوختممممممم
مردمممممم
نگه داشتم جا باز‌کنه
کیرمم سریع تر به کصش مالیدم
سر انگشتمم یکم بیشتر بردم تو که گفت بسه
منم کیرمو به کصش فشار میدادم که با داد زیاد دوباره ارضا شد منم با ارضا شدن اون ابمو ریختم روی کونش افتادم روش
ادامه دارد…

نوشته: ارش کیر کلفت

بازدید 4,523

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

12 پاسخ به “خانواده عجیب”

  1. کیرم رو گرفت تو دستاش و فقط با چشمام داشت نگاش می‌کرد.اوج داستانت همین جمله بود هیچ دختری نمیتونه اینکار سخت رو انجام بده مگه دختر خاله تو

  2. عنوان داستان دختر عمه بود ولی انقدر حشر زده به مغزت یهو رفتی سراغ دختر خاله ؟بعید میدونم تو تاحالا کس و کون از نزدیک دیده باشی

  3. داستان کاملا واقعی بود عنوان داستان دخترعمه، ماجرا بادخترخاله، خالت رفت پارک گفت پیشش بمون نمی تونیم تنها بزاریمش 😁 برگرفته از داستان شغال شیشه ای

  4. کص کش متولد سال ۸۳ هستی و ۳۲ سال هستش که باشگاه میری ها همون اولش دیدم کص شعر تلاوت کردی دیگر نخوندم فهمیدم یک بچه نشسته

  5. آرش به دلم افتاده که خودت کونی خدایی درست حدس زدم اگر اشتباه گفتم خصوصی بهم پبام فحش بده قبوله ؟ ای آرش کونی 😂

  6. @Mhrab313درجواب حرفتاز این داستانش کسشعری بیش نیست شکی نیستاما اون جمله که خوندی گفته دو سه سال نه ۳۲ سال.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید