خانم معلمم شد زنم

نمیدونم چی بگم اول سلام خیلی خیلی این ماجرا تو فکرمه نمیدونم چیکار کنم دچار بدبختی شدم که خودمم خبر ندارم والا شاید از این داستان من خوشتون نیاد به درک خوشتون نیاد برام مهم نیست یه سری فقط عقده‌ای مسیرشان رو داستان های این اون خالی میکنم این داستان براساس واقعیت ولی نمیدونم چی بگم من اول ۳ ابتدایی بودم که یه خانم معلم اومد به مدرسمون نمیدونم چرا ولی متوجه نگاه های سنگین ش به خودم شدم زنه هم خیلی خوشگلو خیلی حشری بود تو درسا بهم کمک میکردو نمرات خیلی خوبی هم بدست آوردم یبارکه در حال رفتن سمت خونه بودنم صدام زد احسان جان گفتم بله خانم معلم گفت میشه بیایی داخل یکم کمک میخوام رفتم داخل یهو در بسته شدو محکم بغلم کرد گفت بیا داخل عزیزم رفتم ترسیدم یه شلوار جذب جذب کرمی که هماهنگ با پوست بدتر خط کون خط کوص همه چیش معلوم بود برام کارتون بن تن گذاشتت بود اون سالها ما بچه اون موقع عاشق بن تن بودیم تازه اومده بود اینا من با خوشحالی نگاه میکردم گفتم خانم معلم گفت منو مری صدا کن لباش سرخ سرخ بود از روژه لب گفت احسان جان یه لحظه با باصدای گفتم مری چشماش مثه گربه شرک برق زده وگفته دوباره بگو دوباره بگو گفتم مری میشه برام آب بیاری رفت آب تگرگی خنک آورد خوردم احساس کردم جیگرم خنک شده بود چه لذت داشت ولی یهو خوابم برد انگار تو اون آب یه چی ریخته بود لخت تو بغلش بیدار شدن تا چشم باز کردم با لبخند مهربون گفت بیدار شدی نفس مری یه لحظه جا خوردم گفتم ما چرا اینطوریم گفت اومدیم ماه عسل منو برد حموم همه جامو شست قربون صدقه سالار م شد یه لباس هایی خوشکل با موهایی شونه کرده نوازش های زیبا. روی گونه ها خلاصه گذشت منو خانم معلم خیلی باهم صمیمی تر مهربون تر شده بودیم ولی نمیدونم تا میرفتم خونش به بهانه مختلف درس بهم میداد که تو بهترین دانش آموزی اینا لخت تو بغلش بیدارشدم برام سوال بود تا اینکه گذشت خانم معلم از اونحا رفت ولی باهم در ارتباط بودیم دورا دور ولی تا اینکه یه روز دست منو گرفت ار لبام لب گرفت گفت احسان تو عشقه زندگیمی تو نفسم با عصبانیت گفت داری چیکار میکنی مری جون مری گفت تو ماله منی چه دوست داشته باشی چه نداشته باشی گفت برو بابا تا اینکه یه ضربه به سرم احساس کردم تا چشم باز کردم لبه مرز نمیدونم کجا بودیم تا بیدار شدم مری منو بغل کرد شروع به گریه کردن کرد گفت من تورو بیهوش میکردم از تو رابطه جنسی میگرفتم تروخدا منو ترک نکن من بی تو میمیرم منم تو شوک بودمو گفت مری جون چرا اینکار کردی چرا منو دزدیدی گفت من زندگیمو بردم ندوزدیدم مری گفت من واسه تو هرکاری میکنم فقط تنهام نزار دیونه شده بود م که چیکار کنم از دست این گفتم مری یه شرط داره من باهات بمونم گفت چی با لبخند رو ی لباش و چشمایی خیسش دلم بحالش سوخت گفتم الان ما چرا اینجایم لبه مرز گفت زد زیر گریه آوردم تا راحت تر با هم حرف بزنیم که اگه نتونم متقاعد کنم به زور ببرمت اون ور منم بغلش کردم سفت تو بغلم گفتم مری تو از من خیلی بزرگتری این کار احمقانه چی که کردی مری گریه کنان گفت من. نمیتونم بدون تو نفس بکشم خلاصه اونو خرش کردم آوردش روستا ولی ۴ یا پنج سال گذشت مری هم رفته بود منم فکر کردم این عشق یکطرفه از یادش رفته اما تازه شروع بدبختیم بود خانم خانم اومد خونمون با گریه التماس از پدر ومادرم خواسته که من باهاش عقد کنم پدر ومادر هیچی بهش نگفتن و خیلی محترمانه باهاش حرف زدن وقتی که دست بسرش کردن تا رفت همگی یه دل سیر مسخرش کردنو کلی بهش خندیدن ولی در نهایت اونام متوجه شدن دیونه است برای حفظ آبرو اینا که مری خانم معلمون ابرو ریزی نکنه گذاشتن منو اون باهم صیغه بشیم پدر ومادر گفتن این زن دیونه من حدودا اون موقع ۱۸ رسیده بود م پدر ومادرم کلی میخندیدن ولی وایی امان ازدست مری هی تو حلقم صبحونه می‌ریخت ماساژ میداد تا از سر کار میمومدم خونه با آرایش غلیظ اون لبخند مسخرش منتظرم بود تا بیام لخت می‌کرد ماساژ میداد ترانه. های عاشقانه میخوند مثه بچه چند ساله تو بغلم می‌خوابید هی از رابطه میخواست تا اینکه بهم خبر رسید بار داره دنیا رو سرم خراب شد کی فکرشو می‌کرد من با زنی صیغه کنم که سن مادرمو داره وایی وقتی اینو به پدر ومادرم گفتم مامانم خودشو زد گفت ای خاک بدبخت شدیم کلی به بابام فحش میداد گفت مرد بیا ببین گفتی صیغه کنمشون که به دکتر متخصص ثابت کنیم دیونست بعد بفرستیم ش تيمارستان راحت شیم این زنه هم سنه منه مرد حالا چیکار کنیم خواستیم با یه ترتیبی بچه رو سقط کنیم وقتی خبر به پدر بزرگ و خانواد مری رسید اجازه ندادن حتی با کمک قانون پدر بزرگم منو زوری به عقد هم در آورد تو کون اون مری عروسی بود یه زنه خانم مهربون عاشق بود وخیلی مهربون نمیدونم چرا ازش خوشم نمیاد مادرم مثه ابر بهار گریه وبه بابام فحش میداد که حتی با بابام قهر کردو رفت خونه باباش بابام هم هی به خودش لعنت میفرستاد این چه کار احمقانه آیه پدر بزرگم که آرزوش دیدن نتیجه اش وخانواده ماری ها که ارزویی بغل کردن نوه اشون داشتن حالا اوضاع رو گل نیز به سبزه نیز آراسته شد رفتم به کل محله گفتنو داداشای مری منو تهدید به مرگ کردن اگه بچه رو بندازم ولی بیشتر اینکه از مری نفرت داشته باشم دلم بحالش میسوزه حالا طبق سونوگرافی معلوم شد مری سه قلو حامله است دوتا دختر یه پسر پدر بزرگم کله محلو رو شیرینی داد مری که همیشه منو می‌بوسید میگفت تو تاوان کدوم کار خوبم در حق خدایی الان که دارم اینو می‌نويسن تو اتاق انتظارم مری فارق شده هر سه تا بچه رو بدنیا آورده هی اصرار که میگه باید شوهرم عشق رزندگی اول بچه هارو ببین تو سالن که انگار برام حکم سنگ قبر دار چشمایی خوشحال پدر بزرگم خانواده مری که دارن شیرینی میدن مری مجنون وار منو دوست داره ولی من دوسش ندارم الان دیگه باید برم تو اتاق میگن مری خیلی بی تابه دیدنه منه

نوشته: احسان بدبخت

بازدید 2,107

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

25 پاسخ به “خانم معلمم شد زنم”

  1. خدایی این ادمین مغزش جایی نخورده؟ راست میگم . هرچند چندین سال هست که لطف کرده این سایت و راه انداخته ما استفاده می‌کنیم. اما این چکار هست که اجازه داده هر مشنگ و روانی میاد از این چرندیات می‌فرسته و خودش رو هم عاقل میدونه . این هرکسی بود خدایی یک زوان پریش بود که می‌گفت معلمش دیوانه هست اما خودش در اصل دیوانه ترین موجود عالم هست که باید همگی بخندن بهش ، احسان جان خدا تو رو درمان نکنه که بهت عمری بخندیم ، تو حیفی کوچولوی مری جون. اونم بیمار ما خودمون کارش و یک شب درمیان راه می‌اندازیم.

  2. پسرم بجای نوشتن کستان یه تاپیک بزن و چند تا عکس از کونت بزار هم کمتر فحش میخوری هم اینکه اگه خوشم اومد خودم میام بهت تزریقی ادبیات یاد میدم.

  3. تناا چیزی ک راست و درست گفتی این بود ک کلاس سومیبرو مشقاتو بنویس عمو جونی مداد هم بکن تو کونت

  4. اگه تخته سیاه بود و با گچ مینوشتییا وایت برد بود و با ماژیکدر هر صورت هر دوتاش تو کونتآخه کوس مغز چی بهت بگم که بهت بیاد کیر تمام اجنه تو کونت

  5. به اینکارش میگن تحاوزبچه رو بیهوش میکرده کونش میذاشته بعد مبگفته باهات سکس میکردهالانم دلت کون دادن میخادکونی شدی رفتهنخوندم ادامشو

  6. کیرم تو خوودت و مری و روستای تو لاشی سوم ابتدای چولت اندازه هسته خرما بوده چجوری ازت رابطه میگرفته . مگه اینکه. اون ترو میکرده وگرنه بعید میدونم چولت به کوسش برسه.

  7. ک.ص.ک.شبی همه چیز بدرک به جونت حرومی تو احمق لاشی 3 ابتدایی فرق گوزیدنو ریدن نمیدونستی حالا متوجه نگاه سنگینش به خودت شدی الانم یادته ، ک.ص نگو

  8. ۳التدایی بودی تشخیص دادی معلمت خیلی حشریه؟!!!؟کارتون بن تن چی هست،؟درحال رفتن به خونه بودی که معلم صدات کردورفتین خونه اش!؟چرافکرمیکنی اگه ننویسید توازن طبیعت بهم میخوره،خب ننویس دیگه کارسختی نیست بخدافقط پاراگراف اول رو خوندم

  9. من بهت می‌خوام احترام بزارم و برچسب عقده ای نخوره بهم ولیاول فک کنم همون سوم دبستان ترک تحصیل کامل زدی با این نگارشدوم مضمون خود داستان هست سوپر تخیلی بودسوم منم مثل تو سال سوم عاشق خانم معلممون شدم ولی از مدیر تا مادرم همه کتکم زدن عزیز دل برادر احسان جووووون

  10. باز دوباره مدرسه ها تعطیل شد بچه ها اومدن بکن تو کصتان بزارن ،بچه جون بزن شبکه پویا کارتن ببین اینجا مناسب رده سنی تونیست

  11. من نمیدونم واقعاً ! یه سری نوشتن بلد نیستند ننوشتن هم بلد نیستند ؟!به فرمایش یکی از دوستان شماها ننویسید توازن طبیعت به هم میخوره ؟!

  12. چی مصرف میکنی داداش ؟ابتدایی بودی ونگاه سکسی فهمیدی؟نکنه میخوای پستات کامنت بذارن بیای بالا؟

  13. من صرفاً فقط داستان خوندم که بتونم بدون اعضا وجدان بهت فحش خار و مادر بدم آخه حرومزاده جقی کسی اول این داستان کس شعرش می‌نویسه به درک درک اون روستای دره پیت داغونته آخه ان آقا تو فرق دول و کیرو متوجه میشی که اومدی نوشتی سوم ابتدایی ادم خندش می‌گیره من حس می‌کنم معلم مرد کلاس سوم ابتدایی برده تو خونه تقتو زده

  14. ی راهی پیدا کنید بتونیم توی سایت اعتصاب کنیم بلکه ی ترتیب اثری برای فیلتر کردن داستان ها بدن.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید